نتایج جستجو برای عبارت :

داستان میسترس برده

کتاب شامل 17 داستان کوتاه از 10 نویسنده است؛ سه داستان از ژرمین گریر، دو داستان از فولتون اورسلر، یک داستان از پل ویلیارد، یک داستان از لئونارد مایکل، سه داستان از استفن لیکاک، یک داستان از ویلیام سیدنی پورتر، دو داستان از وندی بره نر، دو داستان از هال پورتر، یک داستان از نرگس دالال، یک داستان از ریشارد ل. اکثر داستان ها متوسط هستند.
سلام من میخوام اولین داستان ميسترس و اسلیو بچه رو بنویسم فقط یادتون باشه این داستان ساخته ذهن من هست و واقعی نیست و این داستان از زبان اسلیو گفته شده(مثلا)خوب بریم سراغ داستان۰  مادر و پدرم میخواستن با دوستاشون بیرون بیرون برن و دوستای اونا دخترشون رو به خونه ی ما اوردن من داشتم با اسباب بازی هام بازی میکردم مثل همیشه لیگ عدالت و انتقام جویان با هم متهد شده بودنند تا جلوی جوکر و الترون،بیزارو و لوکی یا ونوم و دث استروک رو بگیرند اسباب بازی ه
عناصر داستان عناصر داستان اجزای بنیادین تشکیل دهنده داستان هستند. هر داستانی برای شكل‌گیری خود از ساختار و عناصری تشكیل می‌شود كه با هنرمندی و خلاقیت داستان‌نویس به صورت یک داستان کامل، ظهور و نمود می‌یابد و داستان‌نویس با كمک این عناصر به آفرینش پیكرهٔ داستان می‌پردازد. داستان كوتاه از عناصر مختلفی تشكیل شده است كه عبارت‌اند از: طرح موضوع درون‌مایه شخصیت و شخصیت‌پردازی زاویهٔ دید پیرنگ صحنه گفت‌وگو لحن فضا زبان زمان مكان حادثه سب
من نمیدونستم چی بگم واقعا خوشحال بودم بالاخره یه ميسترس همسنم پیدا کرده بودم و تصمیم گرفتم بگم: آره معلومه که دوست دارم بعد گفت: خوب شروع کن،پای اربابت رو بلیس من شروع به لیسیدن کردم پای ارباب واقعا طعم خوبی داشت،اما بعد از مدتی این پاشون رو کشیدن و گفتن: خوب حالا چهار دست و پا شو منو ببر سمت مبل منم همین کار رو کردم بعد گفت: حالا دراز بکش زیر پاهاممن هم خوابیدم.بعد از یه مدت کارتون دیدن گفت:برو جوراب های کثیفم رو بیار.من هم رفتم و اوردم.وقتی او
مثل همه‌‌ی آدم‌‌ها سمیه‌سادات نوری تاریخ بشر روزهای پرفراز و نشیبی داشته است. بعضی روزها و لحظه‌‌های آن مایه‌‌ی افتخار و بعضی دیگر لکه‌‌های تاریک و سیاه هستند. یکی از این سیاهی‌‌ها دوران برده‌‌داری است. امروز به اسیری و بیگاری گرفتن انسانی دیگر فقط به خاطر رنگ پوستش دور از باور است، اما عجیب اینکه چنین عملی تا چیزی نزدیک به صد و پنجاه سال پیش در آمریکا قانونی و معمول بوده است. هرچند که اولین بندهای قانونیِ لغو برده‌‌داری در 62 در آ
سعی کنیم تکالیفی که برای عید به دانش آموزان میدهیم در قالب داستان نویسی، داستان گویی و داستان سرایی باشد . برای مثال از دانش آموزان بخواهیم خاطرات روز عید و یا سیزده بدر را به صورت داستان بنویسند. و در نهایت داستان خود را به صورت کتابچه تزیین کرده و بعد از عید به کلاس گزارش دهند . نمونه دیگر اینکه یک داستان مناسب با سن خود بخوانند و خلاصه آن را یادداشت کنند و با برای اولیای خود تعریف کنند. 
میخوام یه داستان کوتاه و کوچیک بنویسم،داستان این روزامون؛این روزاتون،داستان اسارت،زندان،درد،سردرگمی،داستان عروسکو خیمه و شبای پر از دست سیاه!صدای سوت و تشویق نخراشیده خیل سیاه و سفید کوچک ها و بزرگ ها،چنان شلاق نامرعی مخمل سرخ فام صفحه را پاره کرد.عروسک های خیمه شب بازی،داستان غم بار خود را با رقصی تلخ شروع کردند
تنهایان مغروق نگار قلندر مردی بی‌نام‌ونشان به موجودی غریب و ناآشنا تبدیل شده. آکسولُتل» داستان مسیر این مسخ‌شدگی است. در ابتدای داستان راوی اعلام می‌کند که حالا یک آکسولتل است و با این جمله دو پرسش مهم را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند. آکسولتل چیست و راوی چطور به آن تبدیل شده است؟ نویسنده مسیر پیشرفت داستان را به خوبی طراحی کرده است. او پس از ایجاد تصویری ناملموس در بند اول داستان و برانگیختن حس کنجکاوی خواننده، در ادامه‌ داستان را با تصاو
های گایز یه داستان اوردم توپ خب با افتخار معرفی میکنم داستان مرگ بله درست حدس زدید این یه داستان عاشقانه نیست بلکه یک داستان ترسناک وغم انگیز است خب بریم سراغ معرفی ها نام داستان:داستان مرگ ژانر:غمگین،ترسناک تعداد شخصیت های اصلی:۸تا تعداد شخصیت های فرعی:۱۰تا بیوگرافی ها: نام:مرینت دوپان چنگ سن:۱۴سال اخلاق:مهربون،شجاع،باهوش،شوخ و گاهی جدی نام:آلیا سزر سن:۱۴سال اخلاق:مهربون،شجاع،شوخ نام:جنی ویکتوریا سن:۱۴سال اخلاق:مهربون،خجالتی نام:نل سن:
گنجشک از باران پرسید : ( کار تو چیست ؟ ) باران با لطافت جواب داد : ( تلنگر زدن به انسانهایی که آسمان خدا را از یاد برده اند . ) " گاهی باید کرکره زندگی را پائین بکشیم و با خود خلوت کنیم و به پیرامونمان با دقت بیشتری نگاه کنیم . شاید چیز هایی را از یاد برده باشیم . Www.beytoote.com
تا اومدم بگم از اتاقم برو بیرون به سرعت یه لگو دختر ساخت و گفت: این لگو رو هم وارد بازی کن. اون لگو واسم آشنا بود مشخصات لگو:لباس سیاهی که از لگوی بلک ویدو(بیوه سیاه) برداشته بود،شلواری که فقط مایو داشت و انگار در ساحل بوده،مو های سیاه و یک شلاق که از لگوی کت وومن(زن گربه ای)برداشته بودمن میخواستم بگم که نمیشه اما یاد حرف مادر و پدرم افتادم که گفتند (آدم باش)و گفتم :باشهبعد به سرعت پرید روی تخت جوراب نپوشیده بود و در همون دو ثانیه مجذوب پاهای زیب
کتاب آه ای مامان» یازده داستان کوتاه دارد. اکثر داستان های این مجموعه، راوی اول شخص دارند. این کتاب به زندگی آدم هایی که به سر حد جنون رسیده اند و سعی دارند به نوعی به آرامش برسد با زبانی روان کاوانه می پردازد. داستان ها اگر چه ناپیوسته اند اما کودک، مادرها و پدرها در هر داستان گوشه ای از زندگی آدم ها را بازگو می کنند. این مجموعه داستان محتوای ثابت دارد اما در فرم های متفاوت تکرار می شود. که نوعی تنوع به خواننده می بخشد.
این سریال زیاد سریال جالب و جذابی نیست قابل پیش بینی و کمی هم کلیشه ای.داستان خوبی نداره و پر است از بد آموزی.مثلا قهرمان داستان که خواهر قاتل است برای نجات برادر خود دست به هر قانون شکنی می زند که در موارد واقعی نظیری ندارد.چون بیننده بیشتر با قهرمان داستان همزاد پنداری دارد درست نیست که قهرمان کارهای ناهنجارانجام دهد تا به هدف برسد.حال اینکه نرگس محمدی در سریال نقش پزشک را بازی وی کند در طول داستان برای اینکه به کارهایش برسد به پیرزن تحت پ
سلام دوستان. با عذر تاخیر ، داستان ابر صورتی را بعد از چهار سال دوباره خواندم. راستش بار اول خیلی بیشتر لذت بردم. داستان برای یک بار خواندن خوب است و بار دوم چیز تازه ای را به خواننده نمی دهد. نویسنده به گفته ی خودش در ابتدا می خواسته رمان بنویسد اما بعدن منصرف می شود و داستان بناچار در سطح باقی می ماند و عمق پیدا نمی کند. هرکدام از ما چندین بار بوف کور یا مسخ کافکا را خوانده ایم و هنوز هم می خوانیم.
این داستان یه داستان کاملا متفاوت از یه زندگی متفاوته . شاید همه فکر کنن زندگی خودشون در بدترین حالته اما بدونین شماها همیشه چیزیو دارین که بخایین بهش تکیه کنین اما پسر داستان ما همونم نداره . اینکه پدر و مادر داشته باشی و یه ابجی که هیچوقت ندیدیش و توی پرورشگاه بزرگ بشی و اینکه پدرت موتاد باشه و فقط توی خوشی هاش بیاد از پرورشگاه برت داره و ببره تفریح و تنها خاطراتت ازش فقط اندازه 1 ماه باشه .
 لایدا دیویس را در دنیای داستان نویسان کوتاه‌ترین خطاب می‌کنند چون کوتاه‌ترین داستان‌های کوتاه را می‌نویسد به طوری که حتی بعضی از داستان‌هایش از یک جمله هم فراتر نمی‌رود. از ویژگی‌های برجسته دیویس تعدد کارهای او است و معمولاً داستان‌هایش را در دو یا سه صفحه تمام می‌کند. او تقریباً سالی دو مجموعه کتاب از داستان‌های کوتاه خود منتشر می‌کند و تنها نویسنده زنده آمریکایی است که در کشور انگلیس طرفداران بی شماری دارد ولی خودش در نیویورک ز
به نام خالق هستی. روش چهارم:چگونه یک داستان تخیلی بنویسیم. ________________________________________________________________________________________________________ گام اول: تا می‌توانید داستان‌های تخیلی بخوانید. اگر قصد نوشتنِ یک داستان خیالی حماسی را دارید، خواندن داستان‌هایی از این ژانر، ایده‌ی خوبی است. حاصلِ تلاش برای نوشتن در ژانری که هرگز کتابی درباره‌اش نخوانده‌اید، یک اثر پیش‌پاافتاده خواهد شد و بدون‌شک، خوانندگانِ مشتاق این ژانر متوجه فقدان
این مطلب پیش‌تر در مجله‌ی تهران‌شهر شماره‌ی ۳ منتشر شده است. داستان‌هایی بدون خیابان در دهه‌های ۷۰ و ۸۰، داستان‌های ایرانی پر شد از فضاهای داخلی، از فضاهای آپارتمانی، و خیابان کم‌تر جایی در این داستان‌ها پیدا کرد. چرا؟ آن‌هایی که رمان‌ها و داستان‌های ایرانی را می‌خوانند،‌ حتماً خواهند گفت چون نویسنده‌گانِ زن زیاد شدند و نویسنده‌های زن هم بیش‌تر تجربه‌ی زیسته‌شان را ـ که درون آپارتمان‌ها می‌گذشت ـ نوشتند.
سلام بچه ها. خوبین؟؟ خوشین؟؟ من اومدم با قسمت اول داستان قشنگم دوباره تابستون شروع شد و داستان نوشتن من هم شروع شد. امیدوارم خوشتون بیاد فعلا رمان در دست نوشتن هست و ادامه مطلب قفله. باید خواننده های داستان زیاد بشه. پس هرکس که دوست داره داستانم رو بخونه کامنت بزاره. مرسی.
ما در کتاب نوشتاری و همین طور بخوان و بیندیش مطالب و سوالاتی داریم که باید عناصر نویسی بشه و برداشت از داستان داشته باشیمعناصر اصلی یعنی شخصیت های اصلی یک داستان عناصر فرعی یعنی شخصیت هایی در ارتباط با شخصیت اصلی که در روند ماجرا تاثیر دارندمکان و زمان داستان که مشخص هست و قابل درکفقط می مونه پیامی که باید درک بشهمثل همین پیام زاغ بور که راحتی و آسایش در وطن بود حتی اگر وطن بیابان باشهوقتی قرار هست هدفی برداشت کنیم یعنی داستان رو خوب درک کر
موضوع» داستان مرتبط با مسائل و نیازهای جامعه امروز و علایق مخاطبان تحت پوشش شد . مضمون» و پیام داستان موثر و آموزنده باشد ، مخاطب را دچار انفعال و ددگی نکند به او درس بدهد. متن داستان برای عموم شنوندگان روان و قابل فهم» باشد داستان برای شنوندگان آن کشش و جذابیت» داشته باشد یعنی تحرک و جنبش کافی برای جذب مخاطب داشته باشد . طرح و نقشه حوادث داستان و روند ماجرا منطق قوی و موجه ای داشته باشد متن داستان فاقد بدآموزیهای اخلاقی و فرهنگی باشد .
فهرست کتاب #عنوان# #صفحه# ----------------------------------------------------------------- پیش گفتار . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 7 داستان اول #رؤیای دیرینه#. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 9 داستان دوم #سرزمین اتوپیا#. . . . . . . . . . . . . . . . . . . 41 داستان سوم #مکتوب مکشوف#. . . . . . . . . . . . . . . . . . 63 پیش درآمد. . . . . . . . . . . . . . . .
نقش داستان در بازاریابی محتوا : چگونه مخاطب را به محتوای سایت وابسته کنیم؟هیچ‌کس نمی‌تواند از یک داستان خوب روگردان باشد.امروز می‌خواهیم راجع به نقش داستان در بازاریابی محتوا صحبت کنیم.دانشمندان علوم انسانی اعلام کرده‌اند که به‌طور میانگین انسان‌ها در طول روز ۳۰ درصد وقت خود را صرف خیال‌بافی می‌کنند.پس با یک داستان خوب می‌تواند توجه مخاطب را جلب و او را درگیر داستان محتوا کرد به‌گونه‌ای که هرلحظه منتظر غافلگیری جدید باشد.داستان ی
یادمه مدرسه که میرفتیم یه عکس میذاشتن جلومون و میگفتن در رابطه با این عکس مثلا ده خط بنویسید حالا منم صرفا جهت سرگرمی، باتوجه به عکس پروفایل وبلاگ یه داستان ساختگی نوشتم.البته شما موقع خوندن داستان میتونین شخصیتای داستان رو هرطور که مایلید تصور کنید، زن، مرد، پیر، جوون، کوتاه، بلند، سفید، سیاه، ایرانی، خارجی. توی متن داستان هم سعی کردم جزئیات خاصی راجع به شخصیتا مطرح نکنم.داستان در رابطه با دوتا مسافره که به مدت چند ساعت توی یه تاکسی خ
داستان رز داستان شخصی است که در حیاط اداره چشمش به گل رز قرمز شادابی می‌افتد و می‌خواهد آن را بچیند اما به زمان برگشتن موکول می‌کند و بعداز ظهر موقع برگشتن می‌رود که حالا گل را بردارد و می‌بیند دیگر آنجا نیست. این داستان هشداری است برای فرصت را غنیمت شمردن. چیزی که نزد عارفان به ابن‌الوقت به کار می‌رود. از این اصطلاح شاعران و عارفان زیادی سخن گفته‌اند. مولانا می‌فرماید: صوفی ابن‌الوقت باشد ای رفیق نیست فردا گفتن از شرط طریق این داستان ب
این مقدمه برای کتاب "شب" (مجموعه‌داستان منتخب دومین دوره‌ی جایزه‌ی ارغوان) نوشته شده. کتاب را تازه‌گی نشر مرکز منتشر کرده. دوستان علاقه‌مند به داستان کوتاه را دعوت می کنم به خواندن این کتاب، چون کارهای برگزیده‌ی جوانان زیرِ سی‌سال کشورمان است و بازتابِ خوبی است از وضعیت داستان‌نویسی جوانان‌مان و نیز مسائل‌شان، که مسائل اغلب‌مان هم هست. صدای بلند داستان‌های کوتاه گرچه در یک‌دهه‌ی اخیر اغلب این رمان‌های ایرانی بوده‌اند که به شهرت
 تبر نام تک آهنگی از شاهین که اخیرا پخش شد و پی رو کار مسیخ,انتقادی کوبنده به دنیای معاصر ماست.از جنبه موسیقیایی و فرم ها و خلاقیت های هنری میگذرم, چون هنر شاهین بقدری غنیست که در تخصص من نیست که از باب موسیقیایی ابراز نظری بکنم.تبر روایتیست از عصیانگری,با این تفاوت که عصیانگری همیشه از جانب بردگان نسبت به اربابان یا بندگان نسبت به خدایان بوده.اما این بار تبر روایت اربابیست که در برابر دیگر اربابان طغیان کرده.در عصر امروز که به تعبیر شا
۱ . داستان کوتاه داستان کوتاه، روایت نسبتا کوتاهی است که در آن گروه محدودی از شخصیت ها در یک صحنه منفرد مشارکت دارند و با وحدت عمل و نشان دادن برشی از زندگی واقعی یا ذهنی در مجموع تاثیر واحدی را القا می کنند. از نظر کمی، داستان کوتاه روایتی است کوتاه‌تر از رمان با کمتر از ۱۰ هزار کلمه که حوادث و اشخاص آن محدودند و برخلاف رمان که ممکن است تاثیرات متعددی بر خواننده بگذارد، تاثیر واحدی را القا می کند؛ بنابراین داستان کوتاه فشرده و خلاصه رمان نیس
عنوان یادداشت: واقعیت‌های خیالی یادداشتی بر مجموعه داستان بزقاب» نوشته مصطفی بیان مجموعه داستان بُزقاب مشتمل بر سی و سه داستان کوتاه‌ شده است. این واژه را انتخاب می‌کنم تا در همین ابتدا، وجهی از ویژگی این مجموعه بیان شده باشد. آفریننده‌ی مجموعه اگر چه در تمامی داستان ها سرِ صحبت با مخاطب را درباره موضوع و معنایی بزرگ در زندگی و کنش انسان ها باز می‌کند اما آن را به انجامی اندرز‌گو و نتیجه‌گرا نمی‌رساند.
چهل و چند سال پیش از امروز (اول مهر ۱۳۹۴ برابر با ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۵)، نگارنده در نظر داشت که چند داستان نادر و خوش را از تاریخ بیهقی برگیرد و بشکافد. نخستین داستان که بر روی کاغذ آورده شد، داستان قاضی بُست» بود که چندی بعد در کتاب دیدها و اندیشه‌ها»۱ نیز به چاپ رسید. داستان بر این مدار بود که زمانی امیرمسعود غزنوی، فرزند سلطان محمود و جانشین او را بیماری فرا می‌گیرد. مسعود در ماه صفر ۴۲۸ هجری قمری بهبود می‌یابد و به شکرانه آن می‌خواهد از مال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

خدایا چرا من... ؟