نتایج جستجو برای عبارت :

دعا کامل اهل بیت المعمور است که در هنگام طواف بدور بیت المعمور خدا را بدان میخواندند.

دعای شریف اهل البيت المعمور كه حضرت امام در كتاب چهل حدیث خود بر آن تأكید دارند و علما و بزرگان نیز بر آن تاكید دارند: یَا مَنْ‏ أَظْهَرَ الْجَمِیلَ‏ وَ سَتَرَ الْقَبِیحَ‏ یَا مَنْ لَمْ یُؤَاخِذْ بِالْجَرِیرَةِ وَ لَمْ یَهْتِكِ السِّتْرَ یَا عَظِیمَ الْعَفْوِ یَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِیَا بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ یَا صَاحِبَ كُلِّ نَجْوَى وَ یَا مُنْتَهَى كُلِّ شَكْوَىیَا مُقِیلَ الْعَثَرَاتِ‏ ی
سلام. تمام مدتی که دور از مراسمات رسمی خانواده ها با همسر ایندم داشتیم.بدور از حاشیه و بدور از مسایل دیگر بودیم. اما از وقتی همه چی رسمی شده اندازه تمام اون روزا دچار حاشیه و دغدغه فکری شدیم. اختلاف های خانوادگی دو طرف برای هردو دغدغه و دل مشغولی رو به همراه داشته. من درکل ادمی درونگرام و بیشتر دوس دارم تو مجالسی برم که حرفای پشت سر و بگم بگم ها خیلی کمتر باشن برای همین دوس دارم کل مراسمات باتوجه به شرایط کرونا و مریضی در سادگی و ارامش کامل انجا
کعبه در زمین، رمزی از
خدا در جهان.
مصالح بنایش؟ زینتش؟
زیورش؟
قطعه‌های سنگ سیاهی که
از کوه عجون- کنار مکه- بریده‌اند و ساده، بی هیچ هنری، تکنیکی، تزیینی، بر هم
نهاده‌اند و همین!
و نامش؟ اوصافش؟
القابش؟
کعبه!
یک مکعب! همین!
و چرا مکعب؟ و چرا
اینچنین ساده، بی‌هیچ تشخصی، تزیینی؟
خدا بی‌شکل است، بی‌رنگ
است، بی‌شبیه است و هر طرحی و هر وضعی که آدمی‌برگزیند، ببیند و تصور کند، خدا
نیست.
خدا مطلق است، بی‌جهت
است، این تویی که در برابر او، جهت می‌گ
دعای شریف معروف به دعای یا من اظهر الجمیل كه علما و بزرگان بر آن تاكید دارند.این دعائی است مستجاب که هر کس آنرا بخواند ان شاءالله به اجابت میرسد و این دعا اهل بيت المعمور است که در هنگام طواف به دور بيت المعمور، خدا را بدان ميخواندند.علامه مجلسی (رضی الله عنه ) نقل میکند که عمر بن شعیب میگوید جدم از پیامبر بزرگوار اسلام شنید که روزی حضرت جبرائیل (ع) بر من نازل شد در حالیکه شادمان و خندان بود بر من سلام کرد من نیز جواب سلام او را دادم و گفتم علیکم
.عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو، و این هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شودانسان امانت دار آفرینش خویش است و عوالم بیرونی اش عکسی است که از عالم درون او در لوح آینه سان وجود.آه از بار امانت که چه سنگین است!عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف حسین است.حسین دیگر هیچ نداشت که فدا کند، جز جان که میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود. و این جا سدره المنتهی است.
#تاسوعای_حسینی#بریده_هایی_ازف
گویند شیخ ابوسعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد. تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت. زیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد. دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی به سر برده اند.شیخ چند درهم اندوخته خود ر
نه به ابر نه به آب نه به این آبی آرام بلند من مناجات درختان را هنگام سحرنفس پاک شقایق را در دامن کوه رقص عطر گل یخ را با بادهمه را میبینیم میشنوم من به این جمله نمی ‌اندیشم به تو می‌ اندیشمای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می ‌اندیشمهمه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو می ‌اندیشمتو بدان این را تنها تو بدان تو بمان با من تنها تو بمانای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می ‌اندیشمجای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتابمن فدای تو به جای همه گل ها تو بخن
آیا بسته شدن راه حج » از علایم ظهور است و در روایات معتبر آمده؟ برای هر شیعه معتقدی اهمیت دارد که روایات معتبر درباره علایم ظهور قائم آل محمد (عج) را از روایات نامعتبر و علامات جعلی تمیز دهد تا فریب ادعاها و شایعات را نخورد و از متن غافل نشده ، به حواشی سرگرم نگردد. یکی از موضوعاتی که در سال (1395هـ ش) در هنگام مانع تراشی آل سعود بر سر تشرف ایرانیان به حج مطرح شد این بود که روایتی در فضای مجازی نشر شد که بسته شدن راه حج» را از علامات نزدیکی ظهور
هی یک نفر اینجا درمیان شما میدهد بوی مهر و محبتکسی  که  آرام  می پرسد سلام  بوی عشق  میدهد تنتهی  دختر   متکبر  و  مغرور  عاشقی های   بی رخصتتنها  یک  واژه ات  بس   بود  تا سلام  بسوزه  در آتشتهی  دختر عاشق  کوهستان آهوی  زیبای  تیزپای  مستبدان که تو را ربوده ام از اندیشه و تخیل هرآنچه هستهی  دختر  عاشق  انار و  ابر و  برف  و  باران  و  دشتبدان که  محصول  آرامش  جهان  آغوش  زیبای  زنستهی دختر بی باک و جسور شعر و غزل و هرآنچه هستبدا
در دوران حکومت ولید بن عبدالملک، ولیعهد و برادرش هشام بن عبدالملک به قصد حج به مکه رفت. او در هنگام طواف به سمت حجر الاسود رفت تا آن را استلام کند ولی به علت ازدحام جمعیت نتوانست به آن نزدیک شود. ناچار برگشت و در جای بلندی برایش کرسی گذاشتند و او از بالای آن کرسی به تماشای جمعیت پرداخت. در این میان امام زین العابدین(ع) وارد شد و پس از طواف، به سمت حجرالاسود رفت. جمعیت با همه ازدحامی که بود، راه را باز کردند تا امام خود را به حجر الاسود نزدیک ساخت.
مراسم عبادت در آتشکده‌ها چگونه بود؟
آتشکده ها محل عبادت اهورامزدا و اجرای مراسم مذهبی بود و توسط موبدان اجرا می شد. در آتشکده، آتشی شبانه روز روشن بود و دو موبد که مامور روشن
نگه داشتن آن بودند، پارچۀ سفیدی به دهان خود می بستند تا نفسشان آتش را آلوده نکند! چوب مخصوصی به نام هوم را در هاون می کوفتند و ضمن آن دعاهایی از اوستا را ميخواندند. آنها هوم را با شیر و شیرۀ نوعی گیاه می آمیختند و میخوردند. در آتشکدهها موبدان نمازهای مخصوصی زردشتیان را م
اسم تو نور امـید است و صفای سینه هاست
دین تو اسلام عشق است و بدور از کینه هاست
روز میـلادت شدم مست می عرفان تو
آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو . . .
ولادت پیامبر مهربانی ها وامام جعفرصادق مبارک
ومن الله توفیق
امید جاودانه 24 آبان1398
درود بر شما دوستان عزیز؛ امروز بحث دیگری از ظهور را داریم که اتفاقش را هم اکنون ملاحظ می کنیم.در طی زمان کعبه از مکان هایی بوده است که بسیاری به آنجا می روند می رفتند و از جاهای پر بازدید بوده است ولی متاسفانه امروزه به خاطر وضعیت کرونا هیچ طواف کننده ای ندارد.و از طرفی بعد از تعطیلی کعبه خانه ی خدا پرندگانی دیده شدند که گروهی دارند به دور آن می چرخند:پیامبر اکرم: زمانی بر مردم می رسد که هیچ طواف کننده و خواستاری در اطراف کعبه وجود ندارد و آن
سلام سینا جانمامروز روز خوبی بودبه خودم رسیدم و کلی حال کردم و داذم شیک وپیک میام تهرانبیقرار دیدنت هستم میدونم توام همینطوری شیطونکمدوستت دارم دارم آماده وعده های شبانه مون میشممن تا آخر آبان این دختر شاد وقوی محکم وعاشقمزودباش دیگه پسر زودبیا
امام سجاد علیه السلام از آن روی که محبوب الهی بود، مقام والای مستجاب الدعوه بودن را هم داشت .ثابت‏بنانی نقل می‏کند: من و گروهی از عبادت‏گران بصره (ایوب سجستانی، صالح مری، عتبه الغلام، حبیب فارسی و مالک بن دینار) به حج رفتیم و دیدیم مردم از شدت تشنگی و بی‏آبی در مضیقه و فشارند . آنان به ما متوسل شدند و ما به سوی کعبه رفتیم و پس از طواف، با تضرع از خدا تقاضای باران کردیم، اما دعای ما پذیرفته نشد . در همین بین جوانی که اندوه و ناراحتی در چهره‏اش
عبدالله بن مسعود می‌گوید: در اولین مرتبه که از جریان امر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آگاه شدم، هنگامی بود که به همراه عموهایم با چند تن دیگر از قوم خود به قصد خرید اجناس وارد شهر مکه شدیم. و از جمله اجناسی که در نظر داشتیم آن را تهیه کنیم عطر بود و ما را برای تحصیل این متاع به سوی عباس بن عبدالمطلّب راهنمایی کردند.ما به جانب عباس رهسپار شدیم و او در نزدیکی چاه زمزم در نزدیکی خانه کعبه نشسته بود و ما هم پهلوی او نشستیم. در این هنگام مردی
ثنا و حمد بی‌پایان خدا را که صنعش در وجود آورد ما را الها قادرا پروردگارا کریما منعما آمرزگارا چه باشد پادشاه پادشاهان اگر رحمت کنی مشتی گدا را خداوندا تو ایمان و شهادت عطا دادی به فضل خویش ما را وز انعامت همیدون چشم داریم که دیگر باز نستانی عطا را از احسان خداوندی عجب نیست اگر خط درکشی جرم و خطا را خداوندا بدان تشریف عزت که دادی انبیا و اولیا را بدان مردان میدان عبادت که بشکستند شیطان و هوا را به حق پارسایان کز در خویش نیندازی من ناپارسا را
قصه گوی هر شب من، این جا و این هر لحظه هزاران بار، تو را می خواهد، تو را از میان قلعه هایی که ساختی، تو را از قلب دختری در چنگ دیو، تو را از میان کدوی قلقله زن و از میان تمام آدمک های کوچک قصه ها، می خواند، قصه گوی هر شب من، پشتی قرمزی که بدان تکیه می دادی، هنوز گوشه ی اتاق هست، رو پشتی توری که روی آن نقش دو اسب و یک عروس و داماد بود و من از آن به دختر پادشاه قصه هایت می رسیدم، هنوز نقش تکیه هایت را به خود گرفته است، آخر از آخرین باری که بدان تکیه داد
سلامی چو بوی خوش آشنایی بدان مردم دیده روشنایی درودی چو نور دل پارسایان بدان شمع خلوتگه پارسایی نمی‌بینم از همدمان هیچ بر جای دلم خون شد از غصه ساقی کجایی ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا فروشند مفتاح مشکل گشایی عروس جهان گر چه در حد حسن است ز حد می‌برد شیوه بی‌وفایی دل خسته من گرش همتی هست نخواهد ز سنگین دلان مومیایی می صوفی افکن کجا می‌فروشند که در تابم از دست زهد ریایی رفیقان چنان عهد صحبت شکستند که گویی نبوده‌ست خود آشنایی مرا گر تو بگذار
غروب حس قشنگی نیست
چقدر جمعه اش دلگیره
هوای ابری و بارون
داره جونم رو میگیره
بجای قلب من اینبار
سکوت خونمو بشکن
من از تنهایی میترسم
چشام تشنه تر از اشکن
تو جشن انقلاب من
همیشه از تو میخونن
طواف قلب تو با من
نگو یک مشت مجنونن
شبیه ساعت خونه
که خوابش میبره گاهی
میون رفتن و موندن
ندارم غیر مرگ راهی
#محمدرضاكمال_پور
 
امشب از مستی ره میخانه را گم کرده امآن قدر مستم که راه خانه را گم کرده ام در طواف کعبه می جویم خدا را ای دریغدر میان خانه، صاحبخانه را گم کرده ام دست و پای خویش را گم کرده ام از شوق دوستدر کنار یارم و جانانه را گم کرده ام خال او گم شد میان خرمن گیسوی اودام را می بینم اما دانه را گم کرده ام گفت: از زلف پریشانم چه می خواهی؟ بگوگفتمش این جا دل دیوانه را گم کرده ام شمع را گفتم که: این سان سوختن از بهر چیست؟گفت: می سوزم چرا پروانه» را گم کرده
دیدن جان کندن دوستان برایم سخت تر از قبل شده است،قلبم دیگر مثل قبل باهمدردی های مصنوعی آرام نمی گردد.احمدرضای عزیزم سرطان با تو چه کرد که وقتی دیدمت نشناختمت. عزیزانم را مدام در بیماری و مصیبت می بینم،روزگار هیچکس خوش نیست،هرچقدر هم میخواهم با امید به زندگی نگاه کنم،ناتوان تر از قبل دوباره خود را خانه اول می بینم. قهر نمیکنم ولی حرف هم نمیزنم با کسایی که بدور از رحم و مروت مرا قضاوت کردن و این حق را از من گرفتند که با آن ها مهربان تر باشم.
به مناسبت رو نمایی ازضریح جدیدحضرت ابا عبدالله سلام الله علیه دل به فغان آمده سوی خدا می روی؟ یا که به کوی غمش بهر وفا می روی؟ تا شده ام مست او مهر خدا دست او گشته دلم پست او سوی خدا می روی؟ آمدی از کوی دل ؟بستۀگیسوی دل می بریم سوی دل با شهدا می روی؟ نی غلطم گفته ای بهر طواف دلم آمده ای می بری تا به کجا می روی؟ باز کن این پرده را از رخ خود خوب من بهر خدا این منم هدیۀ ما می روی؟ شاهد عاشق تویی خون شقایق تویی پور دقایق تویی لیک به جا می روی هجر مکن دل خ
رانه‌ها (طبقات) برعکس جهان‌بینی‌های لیبرالی که از طرفی سعی دارند این‌طور القا کنند که ما با کثرت نیروهای اثرگذار متخاصم طرف هستیم تا بدان‌جا که به فردگرایی برسیم و از طرف دیگر ما همه‌ شهروندان» یک دولت-ملت هستیم و هیچ جنگی بین‌مان نیست تا بدان‌جا که به ناسیونالیسم برسیم؛ باید تلاش کرد شکاف‌های واقعی که معلول جریان‌های ی متفاوت هستند را شناسایی کرد، آن‌ها که فعالیت‌شان مترقی است را ارج نهاد و جریان ی هر کدام را به رسمیت شنا
و تو ای جوان! آن هنگام که پاتابه و رخت توپ گردانان اجنبی و داخلی را نگه داشته و روزی سه مرتبه به آن ها افسوس کنان می نگریستی، چه اندیشیدی که پاپوش محترم ات را سر کوچه رها کردی؟ حال که به جمع توپ گردانان تیم مکتب خانه ات پیوستی، چه غلطی می خواهی بکنی بدون پاپوش ؟ ها؟ ها؟ هااااا؟ بگری و بدان که آب رفته به جوی و پاپوش دورانداخته شده به خانه بر نمی گردد.   + پاتابه: ساق بند.  + آخه کفش فوتسال یک میلیون و فلان ؟ لااله الا الله واقعا! 
هلن کلر نویسنده‌ای بود که از هجده‌ماهگی بینایی و شنوایی‌اش را کاملاً از دست داد. اما با این‌حال زندگی او سرشارتر از هزاران بینا و شنوای دیگر بود. به‌راستی کلر چگونه زندگی را گذراند؟ حتی فکر اینکه نه بتوانی ببینی و نه بتوانی بشنوی، آن هم تمام عمرت، تن آدم را به لرزه می‌اندازد. تکان دهنده است. هلن کلر چگونه زندگی را تاب آورد؟ بی‌شک او به منبع حقیقی هستی متصل شد وگرنه تبدیل شدن به چنین آدمی در چنان وضعیتی واقعاً بدور از انتظار است.
به تو می‌اندیشمای سراپا خوبيتک و تنها به تو می‌اندیشمهمه وقت.همه جا.من به هر حال که باشم به تو می‌اندیشمتو بدان،این را تنها تو بدانتو بیا،تو بمان، با من تنها، تو بمانجای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتابمن فدای تو به جای همه گلها تو بخنداینک این من که به پای تو در افتاده‌ام بازریسمانی کن از آن موی درازتو بگیر.تو ببند.تو بخواه.پاسخ چلچله ها را تو بگو.قصه ابر هوا را تو بخوان.تو بمان با من تنها تو بمان.در دل ساغر هستی تو بجوش.من همین یک نفس
.آن ساعتی خوش است که مستانه بگذردیعنی به زیر مِنّت پیمانه بگذردروزیِ ما به دست کریمان آشناستکفر است پای سفره ی بیگانه بگذردسوگند می خوریم که ما گنج می شویمیک شب اگر که شاه ز ویرانه بگذردخدمتگذار اهل خرابات اگر شدیایام نوکری تو شاهانه بگذردما عقل خویش را سر عشق تو باختیمبگذار عمرمان همه دیوانه بگذرددور از نگاه کعبه تو را می کند طوافکافی است از کنار تو پروانه بگذرداین روزگار می گذرد خوب یا که بدبهتر که عمر ما در این خانه بگذرد
الهـی شفـاءمتاسفانـه عملکـرد نادرسـت نماینـده در انتصابـات بدور از شایستـه سالاری و مدیریت ضعیـف باعـث برق گرفتگـی و سوختگـی یک مـادر و دو فرزنـدنش در مسجدسلیمان شـده و حال انان وخیـم اعلام شـده اسـت!!آرزوی شفـاعت برای ایـن مـادر و فرزندانش را از خداونـد منـان خواستاریـم!نصـب پایه های برق و سیـم برق ها در ارتفـاع کـم سراشیبـی باعث برق گرفتگی بوده است!! #عملکـرد_سخـن_میگویـد
کاری نکرده ام تو مرا خواستی حسین در دل فقط هوای مرا داشتی حسین وقتی که سینه ام شده سنگین ز بار عیب دستی کشیده ای که نشد باورم حسین من که گدای راه نیستم پر کن حواله ی شب بی تابیم حسین مادر مرا به یاد شما داده شیر عشق هنگام شیر خوانده دو خط روضه ی حسین پیراهن سیاه مرا بر تنم کنید ی به وقت قیامت کنم حسین دنیا که کوچک است برایم یقین بدان نوحه کنار مادرتان میکنم حسین شال و کتیبه و علم و بیرق و کُتل در روز ، قیامت کنم حسین
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها