ای عشق همه بهانه از توست من خامشم این ترانه از توست آن بانگ بلند صبحگاهی وین زمزمه شبانه از توست من انده خویش را ندانم این گریه بی بهانه از توست ای آتش جان پاکبازان در خرمن من زبانه از توست افسون شده تو را زبان نیست ور هست همه فسانه از توست کشتی مرا چه بیم دریا؟ طوفان ز تو و کرانه از توست گر باده دهی و گرنه ، غم نیست مست از تو ، شرابخانه از توست می را چه اثر به پیش چشمت؟ کاین مستی شادمانه از توست پیش تو چه توسنی کند عقل؟ رام است که تازیانه از توست
از شیوه ی لب هات معلوم است، این آخرین لبخند خواهد بودیعنی که دنیای من از امروز، بسته به این ترفند خواهد بودحس میکنم شيرين نبودی تا، فرهاد باشم پیش تو امابعد از تو دیگر هیچ، شيرينم، پهلوی چایم قند خواهد بودبعد از تو دنیا یک سرش برد است،برد است آن یک سر برای تواما نمیدانی سر دیگر، دیوانه ای در بند خواهد بودشیطان مرا می دید و هی میگفت، بفروش روحت را و راحت شوبعد از تو دیگر من نمیدانم، این عشق، این دل چند خواهد بودهرچند میدانم و میدانی، انکار کن
خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توستعشق بازی کن که وقت عشق بازی های توستچشم خون، حال پریشان، قلب غمگین، جان مستکودکم! دستم پر از اسباب بازی های توستتا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن استدلبری کردن یکی از بی نیازی های توستقصّه ی شيرين نیفتاده است هرگز اتفاقهرچه هست ای عشق از افسانه سازی های توستمیهمان خسته ای داری در آغوشش بگیرامشب ای آتش، شب مهمان نوازی های توستفاضل نظری
نشود فاش كسی آنچه میان من و تو ست تا اشارات نظر نامهرسان من و توست گوش كن با لب خاموش سخن میگویم پاسخم گو به نگاهی كه زبان من و توست روزگاری شد و كس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست گر چه در خلوت راز دل ما كس نرسید همه جا زمزمه عشق نهان من و توست گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ار نه ای بسا باغ و بهاران كه خزان من و توست این همه قصة فردوس و تمنای بهشت گفتوگوئی و خیالی ز جهان من و توست نقش ما گو ننگارند به دیباچة عقل هر كجا نامة ع
هر که گدای در مشکوی توست پادشاست شه که به همسایگی کوی توست چون گداست باغ جهان موسم اردیـبهشـت یا بهشت گر نه ثنا خوان گل روی توست بی صفاست نرگس گار جنان هر که گفت یا شنفت این که چو چشمان بی آهوی توست بی حیاست سرو شنیدم که قد آراسته خاسته مدعی قامت دلجوی توست بد اداست رحم کن ای دیده رخ زرد من دردمن گرنه امیدیش به داروی توست بی دواست مهدی اخوان ثالث م. امید»
سرود پرستشیچون روح تو از اعلا، می بارد بر قلب منآتش و حضور توست، گرداگرد جان منچون روح تو از اعلا، می بارد بر قلب منآتش و حضور توست، گرداگرد جان منمیدانم حیاتم در دست توستمی خوانم نجاتم با فیض توستمیدانم حیاتم در دست توستمی خوانم نجاتم با فیض توستمحبت و لطف توست، همواره در قلب منحضور گرم توست، سایبان این جان منمحبت و لطف توست، همواره در قلب منحضور گرم توست، سایبان این جان منمیدانم حیاتم در دست توستمی خوانم نجاتم با فیض توستمیدانم حیاتم در
پسرکی دو سیب در دست داشت مادرش گفت: یکی از سیب هاتو به من میدی؟ پسرک یک گاز بر این سیب زد و گازی به آن سیب ! لبخند روی لبان مادر خشکید! سیمایش داد می زد که چقدر از پسرکش ناامید شده اما پسرک یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت: بیا مامان! این یکی ، شيرين تره!!!! مادر ، خشکش زد چه اندیشه ای با ذهن خود کرده بود! هر قدر هم که با تجربه باشید قضاوت خود را به تأخیر بیاندازید و بگذارید طرف ، فرصتی برای توضیح داشته باشد
ای كودك نیامدهای كودك نیامده دنیا از آن توستفردا میان پنجة خورشید سان توستوقتی كه گم شدند سواران میان مِههنگام شاد تازی اسب جوان توستاین پله های بَر شده تا قلّه های فخراز خشتِ رنجِ روز و شب دودمان توستدست هزار نسل، كه خاكسترند و گلبافنده های طوقة رنگین كمان توستفردا بهار و شادی و زیبایی و شکوهبی شک نصیب نسل تو و کودکان توست رضا افضلی 9/4/70
1- لبخند جذابتان می کند.
همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.
2- لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد.
دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند.
3- لبخند مسری است.
لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.
4- لبخند زدن استرس را
با کلمات بازی نمیگنم زیبای من این یاد توست که دائم مثل دختر بچه های خوشگل و شیطون و بانمک بادل من بازی می کند[با کلمات بازی نمیکنم گلم این رایحه عطر سحر کننده توست که با هر نفس به مشامم می رسدباران دلم بد گیر توستمغزم فقط درگیر توستباران خرابم کرده ایمست سرابم کرده ایمستت شدم جان دلمبرده لبت هر خاطرم آورده است جانم به لباز صبح یادت تا به شب
یلدا، مجالی است برای تکرار هر آنچه روزگاری، سرمشق خوبی هایمان بوده اند و امروز بر روی طاقچه عادت هایمان غبار میگیرند و فراموش میشوند. مجالی است برای دیدن عزیزانی که تصویر و صدایشان در پس مشغلههای زندگی رنگ باخته اند. مجالی است برای نشستن لبخند بر لبان کودکان، در آغوش پر مهر بزرگ ترها. یلدا مجالی است؛ مجالی برای من، مجالی برای تو، تا همگی، لحظههای شيرين با هم بودن را تجربه کنیم یلدا مبارک
چندی است میخواهم با تو سخن بگویم.اما از کجا باید شروع کنم؟ما تمام غرقه در هزلیات هستیم و زندگی روان.لبخند شيرين فرزندت را، لبخند شيرين پدرت را، مادرت را، لبخند دلبرانه همسرت را، از یاد مبر.دیوانه وار بنگر در صورت مردم. این از آخرین دفعاتی ست که می توانی ساده و صادق، لذت ببری. بی آن که درگیر خودفریبی باشی.من و هم فکران من در حال انقراض نیستیم. ما منقرض شدیم.تمام.
پولادی ترين در پولادی را گر بر در دل مهربانت بنهی باز هم پولادین است،کسی نمی تواند گرمای فولاد پولادین را با سردی دنیای پرهیاهو سرد کند پولاد را با فولادی بودنش پولادین می نامند پس با پولادی ترين اراده ی پولادی راهت را روشن و دلت را محکم کن تا رهروی راه پولادین دل مهربانت باشیدنیا تا دنیاست باید با دنیا بودنش ساخت،زندگی دنیایی در این دنیای گذرا چاره ای جز گذر از گذار دنیای پر گذر نیست پس از هر آنچه که میگذرد بگذر چون گذر زمان تو را از پل ها
این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند !
زیبایی هایش را بیرون بکشد .
تلخی هایش را صبر کند .
آدمهای امروز ، دوست های کنسروی می خواهند !
یک کنسرو که درش را باز کنند و یک نفر شيرين و مهربان
از تویش بپرد بیرون !
و هی لبخند بزند و بگوید
حق با توست
دلم شهادت می خواهد دوست دارم بدنم قطعه قطعه شود در راه خدا دوست دارم از این قفس جسم بیرون بیایم وآزاد ورها پر بگشایم در جوار شهدا به آرامش برسم دوست دارم لبخند رضایت را روی لبان مهدی فاطمه ببینم. خدایا میشه؟؟؟؟
سال های کودکی هر کسی، سال های آغازین تجربه ویژه او و متعلق به خود او از زندگیست. تجربه ای که نه همه خوش و شيرين و گوارا آن را چشیده ایم و نه همه تلخ و ناگوار آن را زیسته ایم. هیچ یک از ما نه به اراده و عزم و اختیار خود زاده شده ایم و نه به اراده و عزم و انتخاب خود پای بر زمین این عالم نهاده ایم. والدین خود را نیز با اراده و عزم خود انتخاب نکرده ایم چنان که کاستی و فزونی هوش و کوتاهی و بلندی قامت و روشنی و تیرگی رنگ پوست و رنگ چشم و رنگ و جعد و شکن موی خ
تسبیح انبیاء معظم علی علی ست نقش لب پیمبر خاتم علی علی ست رمز نجات حضرت موسی میان نیل فریاد استغاثهی آدم علی علی ست رمز تقرب همهی اهل کائنات آوای هر فرشته دمادم علی علی ست لبیک کعبه و حجر و مسجد الحرام زیبا ترين ترنم زمزم علی علی ست هر گوشه را که می نگرم ذکر خیر توست آقای من عبادت عالم علی علی ست وقتی علی تجلی اسماء اعظم است
دیگر لبخند ها هم مثل قدیم نیست!دیگر لبخندهایمان نمایانگر خوشحالی و خوشبختی نیستدیگر نمیشود با خیال راحت خندید عمق هر خنده ما را با فاجعهی که ته دل مان را میلرزاند نزدیک میسازدهی فکر میکنبم که این خنده ها پیامد اتفاقات بد هنوز نیفتاده است هی میترسیم که بخندیم و بد بیبینیمهی نمیخندیم که مبادا فاجعهی حال مان را بد کندو اتفاق هولناکی زندهگی مان را بلرزاند هی میخندیم و دهان مان را میبندیم که این خنده ها برای مان بد نیارد مگر چرا ؟چرا
شروع سال تحصیلی در اول مهر اگر بخواهی، کشف، اشتیاق بی کران دست ها و چشم هایت را به تأثیر
وا می داردو تو می توانی در مسیر تکامل، جهانی را متحوّل کنی
چیزی شبیه فانوس دریایی بر فراز شن های وسیع دلت، در پی لمس اقیانوس است.
پس غبار از تن گرم تابستانی ات بگیر و در فصلی که درختان، تمام برگ هایشان را از دست خواهند داد، با
تمام وجود شکوفا شو و عطر دل انگیز دفتر و مدادهایت را روی لبخند نازکی که بر لبان حیاط خاطراتم
نقش بسته است، بپاش.
آماندای عزیزم سلام. امیدوارم که حال دلت همواره مانند حال لبان خوش خنده ات، پر باشد از خنده های ریز و درشت! امروز که یادگاری از روز های دور را دیدم دلم هوای نوشتن برای تو کرد. برای تو که نمیدانم که هستی، کجا هستی، چه میپوشی و آهنگ مورد علاقه ات چیست. دلم هوای نوشتن برای تویی را کرد که فقط میدانم گوشه ایی از این دنیا به آرامش درونی رسیدی و دلت را با خود و خدای خودت یک رنگ کردی! خواستم بنویسم از تویی که در روزهای نه چندان دوری غرق در سختی و درد دست
برای تو می نویسم برای تو که تنهایی هایم پر از یاد توست برای تو که قلبم منزلگه عشق توست برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست برای تویی که تمام هستی ام در وجود تو غرق شده برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است برای تویی که مرا مجذوب قلب نازنین و احساس پاک خود کردیبرای تویی که وجود بی ارزشم را محو وجود نازنین خود کردی برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است برای تویی که سکوتت سخت ترين شکنجه من است برای تویی که قل
شروع سال تحصیلی در اول مهر اگر بخواهی، کشف، اشتیاق بی کران دست ها و چشم هایت را به تأثیر
وا می داردو تو می توانی در مسیر تکامل، جهانی را متحوّل کنی
چیزی شبیه فانوس دریایی بر فراز شن های وسیع دلت، در پی لمس اقیانوس است.
پس غبار از تن گرم تابستانی ات بگیر و در فصلی که درختان، تمام برگ هایشان را از دست خواهند داد، با
تمام وجود شکوفا شو و عطر دل انگیز دفتر و مدادهایت را روی لبخند نازکی که بر لبان حیاط خاطراتم
نقش بسته است، بپاش.
امروز قلب عالم و آدم حرای توستاین کوه نور شاهد حرف خدای توست مکه دگر برای بزرگیت کوچک استفریاد کن رسول که دنیا برای توست اقرأ باسم ربّک یا ایها الرسولقران بخوان امین که همین آشنای توست لات و هبل برای تو تعظیم کرده اندوقتی که قلب سنگی عُزی فدای توست خورشید و ماه بین دو دست تو دلخوشندیعنی تمام تکیه عالم عصای توست بعد از هزار سال دگر می شناسمتوقتی که جای جای دلم ردّ پای توست فریادتان تمام زمین را گرفته استامروز هر چه می شنوم از صدای توست
زنگ تفریح مدرسه ،بازی ها ،دوستی ها، اشک ها و لبخندهایش از ماندگارترين و شيرين ترين خاطرات هر دانش آموزی است.فرقی نمی کند چند سال گذشته باشد.همه ی ما به وضوح آن را به خاطر داریم و با یادآوری خاطرات بازی ها و شادی ها و دوستی های مدرسه لبخند شيرينی بر لبان مان نقش می بندد.شاید دلیلیش این است که عمیق ترين لایه های عواطف و احساسات ما درگیر بوده اند.شاید بتوان با تولید محتواهای آموزشی و پرورشی مناسب که همزمان هر دو بعد فکری و عاطفی-احساسی کودکان را
سلام تپش های تن سوزان من! این روزها با هر تپش به زنده بودنم شک میکنم ؛ بعد ارام دستم را روی سینه ام میگذارم تا باز هم بودنت را حس کنم و بتوانم به زندگی ادامه دهم . حال شهر خوب نیست .حال آدمای شهر هم خوب نیست . و مینویسم که یادم نرود که حق با توست ؛ با توست اگر نگاهم نمی کنی . با توست اگر زبانم لال دوستم نداری که خودم هم این روز ها روزی چند مرتبه حالم از خودم بهم میخورد. حالا هی به بهانه ها, چای نبات به خوردم بدهید ,خوب نمیشوم .دردم را
سکوت سکوت آورد و غم غم .
نمیخواهم بمانم در این حالت . از این حالت خسته شده ام . از این ترس و از این واهمه و تشویش . من قوی بودم. من میتوانستم . من چرا خودم را گم کردم . چه شد که در این طوفان و امواج غرق شدم . این احساس خلا از کجا آمد. من این حس را نمیخواهم . من همان سحر قدیم را میخواهم . سحر برگرد . سحر نترس . هیچ چیز قرار نیست اتفاق بیافتد و هر چه پیش آید چاره دارد . سحر خلا نداشته باش . امیدت کجاست . کوله ات خالی نیست . تو همه چیز داری . تو آن لبخند را آن حس خ
با داشتن اراده قوی مالک همه چیز می شوید . گوته {شاعر المانی } نتیجه اراده ضعیف حرف و نتیجه اراده قوی عمل است . اراده قوی بر همه چیز حتی زمان غلبه می کند .شاتوبریان {از نویسندگان فرانسه }خواسته های خود را در میان دو دیوار محکم اراده و عقل حبس کنید. ارسطو
شرح و تحلیل درس سوم فارسی دهم : پاسداری از حقیقت ( قالب شعر : سپید دور نمایه : مرثیه سید الشهدا )×درختان را دوست دارم/ که به احترام تو قیام کرده اندکه : نشانه تعلیل آرایه ها : 1ـ تشخیص : درختان ، چون فعل قیام کرده اند » را به درختان نسبت داده است. 2ـ حسن تعلیل : شاعر علت به ردیف و عمودی ایستادن درختان را احترام به امام حسین (ع) می داند. 3-ایهام تناسب : قیام کرده اند : 1- برپای ایستاده اند 2- شورش ، انقلاب/ مرجع ضمیر تو امام حسین (ع) معن
ضروری بودن لبخند و شادی برای جامعه یکی از مقولههای بسیار مهم و یقیناً یکی از ضرورتهای جامعه، لبخند است. لبخند یکی از نیازهای زندگی انسان است. زندگىِ بیشادی و بیلبخند، زندگی دوزخی است. زندگی بهشتی، زندگی با لبخند است. حضرت علی فرمود: المؤمن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه»؛ اگر غصهیی دارید، باید در دلتان نگه دارید؛ مؤمن اینطوری است. لبخند و شادی مؤمن در چهرهی اوست. اصلاً چهرهها باید شاد باشد. اگر با چهرهی خودتان میتوانید به جامعه شادی
درباره این سایت