فرق شما در کردار، با داعشی ها چیه؟ با وهابین چطور؟ + از نظر غنای فکری هیچ نپسندیدمش. مطمئن بودم که جلسه بعد نمیرم. حدیث آورد از امام صادق که: شیعه از عملش مشخص میشه. فقط بخاطر اعتقاد واضحش به این حدیث، جلسه بعدی هم رفتم.
بعد یه ماه ندیدن به خاطر قرنطینه قرار شد بریم با ماشین دور بزنیم با کلی اســــــــــــــــــــــــــــــــــترس که بابام میاد خونه یا نــــــــــــه روز اول بازاره ساعتــــــــــــــ یه ربــــــــــــــ ب 5 سعید امد دنبالم خالع رعنا خونه ما بود یه کیــــــــــــک کوچیک براش بختــــــم بردم خیلی خوشــــــمزه بود رفتیم گشـــتتیم بعدش ال گلی جلوی فست فود کاکتـتوس نگه داشتیم کلی ادا و اطقار گفتیم عکس بنداریم.
در سال ۱۹۱۷، من پسر هفده سالهای بودم. پیش خانوادهای خانه شاگردی و چوپانی میکردم. صبحها گوسالهها و گاوها را به چرا میبردم و عصر به خانه برمیگشتم. یکی از گاوها تازه زاییده بود. گوساله شیری در خانه میماند و مادرش را با بقیه میبردم. عصرها که بر میگشتیم، گوساله شیری، برای مکیدن مادرش به طرف او میدوید، اما مادر را به طویله میبردم و در را رویش میبستم. چونکه اول باید شیرش را میدوشیدند.
نمیدونم شمایی که این مطلب رو میخونید عزیزی رو از دست داده اید یا نه ولی امیدوارم از دست ندهید چون صبر ایوب میخواد تنها راه مقابله باهاش صبر کردن و پناه بردم به قرآن کریم و بد ندیدن مرگ است تغییر زاویه دید و یقین دادن به خودتون که مرگ رهایی از زندان تن و رهایی از دنیایی است که در آن روح اسیر زندان تن است. و راه حل دیگه ادامه دادن به زندگی با روح اون عزیز است و هر کاری که فکر میکنید روح آن عزیز رو شاد میکنه براش انجام بدید.
ازالان دارم فکرمیکنم برا تولدش چیکارکنم خوشش بیاد به یادموندنی بشه براش ولی لعنتی هیچی به ذهنم نمیادهیچی بااین وضع فکر کنم تا دی هیچ کاری نکنم خودش ازاینکه هیچ کاری نکردم سوپرایز بشهچیکارکنممممم؟؟ البته یه سری ایده هایی دارما مثلا میخوام یه باکس براش درست کنم یه گلدوزی کنم همون که طرحشو براش فرستاده بودم بعدش قابش بگیرم بزارم توباکسه یه لیوانم ازاین حرارتی ها که هیچیش معلوم نیست اب میریزی توش معلوم میشه باعکس دو نفرمون براش بدم درست کن
دلتنگم و مرا میل سخن نیست . میل سخن هست راستش . حرف های زیادی توی دلم مونده که کسی نیست که بتونم باهاش ازشون حرف بزنم که بگم وحید پیام داد و بعد از اون همه نظربازی که راه انداخته بود بازم از احتمال صفر و حتی منفی حرف میزد . کسی نبود که براش بگم سه تا دلیل اورد که ازدواج نکرده و هیش کدومش دوست داشتن من نبود . کسی نبود براش بگم مکالمه مون خیلی کم طول کشید و هیچ ردی از محبت نداشت کسی نبود برش بگم از اون شب امیدم صفر شده . کسی نبود براش بگم که از
هزار بار بنویس، پاک کن. بنویس، پاک کن. بنویس، پاک کن./ لازم به توضیح نیست. هر وقت این جا می نویسم یعنی گرفته ام. بلاگفا مثل باغچه ی گوشه ی حیاطه. وقتی غمگینم می نویسم. و میدونم کسی نیست. کسی گذرش نمی افته. اگر گذرش افتاد و دید، من مدت ها قبل از اون نوشتم و همه چیز تموم شده. بلاگفا مثل یکشنبه غروب های آذر و دی و بهمن سال نود و چهاره. مثل دریای فروردین. مثل شب های خوابگاه. مثل هزار حالت دیگه که ازشون لذت می بردم و نمی بردم.
دلم براش تنگ، شده باز بیا واسم قصه بساز قصه ی از یه راه دور از اون دل سنگ صبور از اونیکه رفته سفر به جون خودش بی خبر در پی اونم، در به در بهش بگو بیاد یه سر شاید اشکامو پاک کنه وقتی که مردم خاک کنه دلم براش تنگه شده بیا واسم قصه بساز قصه ی از یه شهر دور یه عاشق سنگ صبور قصه ی از نبودنش اشک روون و سوختنش
آهای همه ی قرارمکیو جز تو دارمتو اومدی تو زندگیمشدی دار و ندارمغمم نیست دیگه با تو نه هیشکی دیگه جاتو نه نمیگیره تو قلبمدردونه قلبم با تو با تو من غرق حال خوبم دوست دارم آهای عزیزتر از جونممیلرزه دلم تا اینکه میام بگم من همونم که یک دل نه صد دل عاشقتمعاشقونه عاشقونه خیلی شیک و بی بهونه حاضری دلتو بدی به دل یه آدم دیوونهمثل من من که برات مردم دم خودم گرم که زدم دلتو بردمعاشقونه عاشقونه خیلی شیک و بی بهونه حاضری دلتو بدی به دل یه آدم دیوونهمثل م
امسال بجای عزاداری محرم بیشتر درگیر خانواده بودم. دوم تا ششم محرم مامان و زهرا و مرضیه رو بردم شمال ویلای خاله که باد بخوره به کله شون هی به هم نپرن. وقتی هم که برگشتم صبح تاسوعا بابا و زهرا رو بردم شهرستان که بابا ام حال روحی ش بهتر شه. پ.ن: بعد از ۲۳ سال در عزاداری شهرستان شرکت کردمپ.ن: همکلاسی نیمکت جلویی اول دبستانمو که روز اول مدرسه خودشو توی کلاس خیس کرد و گریه و دماغش از بالا و آب زرد از پاچه ش روان بود رو توی دسته زنجیر زن ها دیدم. یک مرد جا
کار خلاف فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.در سی سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه ی مرد است و جاذبه، قدرت زن.در چهل سالگی آموختم که رمزِ ’خوشبخت زیستن‛ در انجام کاری نیست که دوستش داریم؛ بلکه در دوست داشتنِ کاریست که انجامش می دهیم.در ۵۵ سالگی پی بردم که تصمیمهای کوچک را باید با مغز و تصمیمهای بزرگ را با قلب گرفت.در۶۰ سالگی آموختم که بدون عشق میتوان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.در ۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشته
امشب حالی بودم که گریه کردم و در اون حال روی تخت با درد یهو یادم افتاد یکی هست که به کمک من نیاز داره و سریع براش دست بکار شدم.ناگهان یاد فرانسس افتادم در تاسکنی. و اتفاقیهه براش افتاد. چقدر از تو ممنونم. کمک کن بتونم دست گیر آدمها باشم وقتی از دستم کاری برمی یاد. که بتونم در اوج نیاز به فکر بقیه باشم. چون تو توی دل من باشی.
امروز 13 دی ماه 98 قرار بود جشنی که دو ماه براش زحمت کشیدم و کشیدیم، به بهترین وجه ممکن برگزار بشه همه چی اکی بود : موسیقی، کلیپ هامون، لوح و تندیسا، اجرا، متنی از خاطرات مون که قرار بود خودم اجراش کنم، میوه و شیرینی و فینگرفودها و و و . اما. نشد که بشه کنسل شد !! واقعا بعضی اتفاق هارو هرچقدر هم براش بجنگی و زحمت بکشی، اگه قرار باشه نشه، نمیشه !! و باز هم : " هرچه خدا خواست همان می شود. "
بعد از مدتها علائم حیاتیش رو دیدم! زنده ست . کلی تایپ کردم که براش کامنت بذارم ولی منصرف شدم! دلم براش تنگ شده . هر چند دلتنگیها وقتی آدما تغییر میکنند عوض میشن! دلتنگیات یه جوری میشه که حتّی اگه نبینیاش دلشوره نداری . اینجوری فقط دلتنگِ ندیدن هستی . +کاش بهش پیام میدادم؛ حتّی کاش بهش زنگ میزدم! +ولی خودش گفت دیگه . +پابجی چی میگه؟ این اعتیادِ لعنتی : ) +دلم از اون poem ها میخواد .
قیمت سایه ابرو سوییت رز:15000 تومان سایه ابرو سوییت رز 3 رنگ سایه ابرو یک عدد براش براش با سر اریب پیگمنت بالای رنگدانههای سایههای ابرو ماندگاری بالا وکس نرم با خاصیت حالتدهی به ابرو نمای مات وکس ارسال به سراسر کشور جهت سفارش پیج اینستاگرام @beautyalborz کانال تلگرام t.me/beautyalborz1 شماره تماس 09124631270 09358693452
سلام امشب آخرین قسمت سریال پادشاه ابدی رو دیدم . خیلی قشنگ و احساسی بود. اگر فرصتش پیش بیاد دوست دارم از اول دوباره ببینمش. عالی،بود . هم داستان قشنگی داشت، هم بازی بازیگر ها عالی بود . هم کمدی قشنگی داشت . قسمت آخر هم که عالی بود و عالی تموم شد. پایان خوشی داشت و از دیدنش لذت بردم :) ممنون خدای مهربانم. پ ن : از ظهر آب قطع شده و خرابی آب گفت که یک ساعته وصل میشه اما هنوز که یک ساعت گذشته و هنوز خبری از آب نیست.
یه دفعه دلم براش تنگ میشه.یه دفعه هواش میزنه به سرم،البته همیشه دلم براش تنگه ها ولی یه وقتایی بی هوا و یه دفعه دل تنگش میشم مثه یه فکر که یک دفعه به مغزت خطور میکنه مثه پیامی که اول صبح بدی یا مثه زنگی که اخر شب بزنی. دلتنگی یه دفعه و بی هوا میاد فرقی هم نمیکنه چند ساعت یا چند دقیقه ی پیش دیدیش یا باهاش حرف زدی دلتنگی زمان حالیش نیس که هر وقت بخواد میاد. فکر میکنم جلوی هر چیزی رو میشه گرفت ام امان از این یکی که هیچ کاریش نمیشه کرد.
38 " نمی خوام بپذیرم که دوباره # اشتباه کردم. نمی خوام قبول کنم که دوباره # شکست خوردم. هر پروژه ای که قبول می کنم براش # رویا می سازم، بزرگش می کنم، دوستش دارم و براش زندگی می سازم مثل # پدر _ ژپتو برای # پینوکیو. و باز هم به همون روش قبلی # سقط شد. باید زایید هر # طفل _ مرده ای را. آنچه مرا نکشد، قوی تر می کند. #پشت_پرده_شرکت_ما " متن بالا را دو سال پیش نوشتم. آقای ایگرگ و آقای ایکس همکار بودند.
کاش این روز جهنمی یادم نمونده بود. حالا که یه سالی گذشته، برای خود الانم ناراحت نیستم. زندگیم حالا خیلی بهتره. ولی وقتی به خود یه سال پیشم فکر میکنم، دلم براش میگیره دلم براش میسوزه چقدر تنها بود ساکت بود و دستش به جایی بند نبود. فکر میکردم باارزش ترین چیز دنیارو از دست دادم. بعضی وقتا تا از خودت فاصله نگیری و از دور نگاه نکنی، واقعیتو نمیفهمی. واقعیت اینه که من فقط عادت کرده بودم مثل هر بار بعدش که فکر میکردم این بار یه حس متفاوته؛ ولی باز عاد
۱. قبلا که بارون می بارید اون هم تو پاییز، عاشق تر از همیشه ذوق زده براش مینوشتم و میخوندم اما امسال بی ذوق و بی روح فقط صدای ترانه ش رو گوش دادم و از پشت پنجره نگاهش کردم. ۲. روز جمعه وقت بارون برای خاله دعا کردم، تسبیح تو دستم بود و براش صلوات میفرستادم که گوشیم زنگ خورد و تمام ۴ ماه و ۱۱ روز بعد از مامان. دیروز برای تدفین خاله اشک ریختم برای غربتش. تعداد اندکی که برای بدرقه اش رفتیم با چند لایه ماسک و با فاصله از هم از دور هم رو در آغوش میکشیدی
نمیدونم چرا ولی همیشه باید یه اتفاق بد برای من بوفته مثلا چرا همون شب باید این اتفاق می افتاد اون شب یکی از بهترین روزای زندگیم بود و حس میکنم تمام نیرو های جهان تصمیم گرفتن که حالمو بگیرن ولی دلیلش نا یکی از نامعلوم ترین چیز هایه که ادم تا الان براش سوال بوده قرار شد من اینو به کوروش بگم اخه من بیشتر از همه با کوروش وقت میگذروندم رفتم دم در اتاق کوروش ایستادمو داشنم با خودم کانجار میرفتم که برم یا نرم بعدش به این نتیجه رسیدم که اگه من به کوروش
در ۱۵ سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر میدانند، و گاهی اوقات پدران هم.در ۲۰ سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.در ۲۵ سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم میكند.در ۳۰ سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.در ۳۵ سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود میسازد.در ۴۰ سالگی آموختم كه رمز خوش
معمار ساعت 7 صبح روز یکشنبه زنگ در خونه ی ما رو زد! فریبرز قبلا از نظم و انضباط کاری معمار، برای ما گفته بود، برای همین وقتی من دیدم معمار بر خلاف اکثر کسانی که تا الان تو خونه ی ما مشغول به کار بودند، صبح علی الطلوع سر کار آمد، تعجب نکردم و جا نخوردم. در تمام مدتی که معمار تو خونه ی ما کار می کرد، صبح ها بین ساعت 6 و نیم تا 7 می آمد و سر ساعت 12 ظهر کارشو تعطیل می کرد و برای ناهار می رفت، ساعت 1 برمی گشت و ساعت 6 بعد از ظهر دست از کار می کشید. ( فریبرز می
الان پشت سرش خیلی حرف ها شروع میشه خیلی گلایه ها شروع میشه خیلی چیزهای دیگه این طور که من متوجه شدم اصلا براش مهم نیست چون تنها چیزی که براش مهمه خاسته و هدفشه اونی که من میشناسم خیلی قوی تر از اون حرفاست که بشه حرفشو زد یا حتی فکرشو کرد بخاطر همین من که بهش خیلی ایمان دارم و میدونم حتما حتما موفقه و داره بهترین ها رو برای خودش رقم میزنه، نمیدونم شما هم میشناسیدش یانه. ولی از من به شما اون خیلی خوش ایده و خوش فکرده یکی از بهترین های ایرانه تو
عجب ای دل عاشق تو هم حوصله داری تو این سینه نشستی هزار تا گله داری
آقا دلم گرفته ، آقا دلم واسه اون روزا تنگ شده ، آقا دلم واسه روزای اول تنگ شده ، آقا دلم واسه اون شبی که بهش موضوع رو گفتم تنگ شده ، آقا دلم واسه تپش قلبم موقع گفتن اسمش تنگ شده (هنوز قلبم می گیره ) ، آقا دلم براش تنگ شدههههههههههههههههه ولی خیلی وقته دیگه یادی از من نمی کنه شاید براش مرده ام
دیروز یه اتوبوس سقوط كرده و حدود ٤٣ نفر كشته و زخمی شدن ولی كمتر كسی براش استوری و پست گذاشت یا راجع به ش صحبت كرد.دو روز پیش، یه هواپیما سقوط كرد و تمام ١٧٧ سرنشین فوت كردن. قبل از این كه ماجرای نقص فنی یا انفجار پیش بیاد، عموم مردم براش استوری و پست گذاشتن و تا همین الان هم بحث داغ تمام خبرگزاری ها بوده.سوالی كه پیش میاد اینه كه ما مردمی هستیم كه بنا به موقعیت اجتماعی افراد، براشون عزاداری می كنیم یا باید اعتراف كنیم اكثر ما عقیده ی تربیت شده
حضرت زینب سلام الله علیها دختر امیر المومنین علی علیه السلام نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم آمد و با زبان کودکانه به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم چنین گفت: ای رسول خدا! دیشب در خواب دیدم که باد سختی وزید که بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به این سو و آن سو میافتادم؛ تا اینکه به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ،ریشه کن کرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم که آن هم دوام نیاورد.
دیشب خوابم نمیبرد و دلم میخواست با مینا حرف میزدم. ساعت 3:12 دقیقه صدای گوشیم در اومد.99 درصد با خودم شرط بستم که میناس چون تقریبا هر شب این ساعتا آنلاین میشه.مینا بود.فقط نمیدونم چرا مثل احمقا وقتی دیدم میناست گوشیو حل دادم زیر تخت و گفتم یکم دیگه جوابشو میدم.خوابم برد و ساعت 4:48 دقیقه سراسیمه بیدار شدم و جوابشو دادم.تا ساعت شیش صبح منتظرش بودم ولی دیگه جواب نداد.به شدت پشیمونم.براش یه پست فرستادم و گفتم دلم براش تنگ شده و نشستم به امید
باز پاییز تو راههباز با کفترم نیمه قهر کردم دیگه بهم کار نمیده نمیگه ببرمش ورزشگاه هفته ایی 3 تا 4 تا کار میداد و چیزی میخواست الان یه هفته هست تحویل نمیگیرم و کار نمیده بهم ولی پیام داده که شرمنده ام برام کمه چون یه چیزه جزعی ازش خواستم انجام نداد یعنی دوست نداشت انجام بده یک طرفه بود زیادیبرای رضا داشت تو اوج گرما کمک میکردو بیل میزد رضا خودش رفته تهران عشق و حال و دختر بازی اینو گذاشته براش خرحمالی مفت کنه اونوقت من که تو زندگیش تک بودم هرچی
از نوشتن پست قبل تا الان ، زمان زیادی گذشته. الان یک ماهه که ماهی کوچک خیالی من رنگ واقعیت گرفته. دختر زیبای مه پیکر من ، نرم و آروم کنار گونه ام نفس میکشه و از دهان نیمه بازش بوی بهشت به گونه ام میخوره. اسمشو آنیسا گذاشتیم. به معنای "مانند عشق" اما از وقتی توی آغوشم گذاشتنش تازه متوجه شدم که وجودش برام چیزی بالاتر از عشقه ، حسی که از حضورش و وجودش به قلبم رسوخ کرده از بیخ و بن غیر قابل توصیفه و نمیشه اسمی براش گذاشت. لونه ی کوچیک ما حالا یه جوجه دا
درباره این سایت