شوق دیدار تو سر رفت ز پیمانه ما کی قدم می نهی اي شاه به ویرانه ما ما هنوز اي نفست گرم، پر از تاب و تبيم سر و سامان بده بر اين دل دیوانه ما رفته اي پیشتر از اين و یقین می بینیم میدهی رنگ غزلواره به افسانه ما جمعه ها جاي تو خالی ست در اين کنج خراب به کجا مانده اي اي دلبر جانانه ما؟ چشم بگشا و ببین در دل تاریک هنوز آب شوری ست ز غم، رزق فقیرانه ما راه عشاق تو پر سنگ و عطش، اي ساقی! شوق دیدار تو سر رفت ز پیمانه ما
آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده استبرهی لعنتیام عاشق گرگی شده استسرد شد ازتن من دل به خیابان زدورفتگرگِ من بره نچنگیده به باران زدورفتآه دکتر!لب او صبر و ثباتم»میدادبوش وقت سحر از غصه نجاتم» میدادآه دکتر!نفست گم شده باشدسخت استنفست همدم مردم شده باشد،سخت استآه دکتر! سرِ من درد بزرگی داردبرهام میل به بوسیدن گرگی دارد. دکتر اين باربرايم نمِ باران بنویسدوسه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس#کپی
اي نگهت خاستگه آفتاب/ بر منه ظلمت زده یک شب بتاب پرده برانداز به چشم ترم /تا بتوانم به رخت بنگرم اي نفست یار و مددکار ما/ کی و کجا وعده دیدار ما دل مستمندم اي جاااااااااااان به نظرت نیاز دارد /به هواي دیدن تو هوس حجاز دارد
از وحشتناکترین کلمههاي دنیا هنوز» است.هنوز تلویحاً یعنی قرار نیست اينطوری باشد اما هست.هنوز یعنی درستش، اصلش، واقعیتش چیز دیگری بايد باشد. ولی الان اينطوری نیست. هنوز دارد اشاره میکند به یک چیز نادرست. هنوز دارد میگوید یک چیز مهم سر جايش نیست و اگر هم چیزی خوب است، به غلط خوب است.مثلا هنوز باهماند»، هنوز مطمئن نیستم»، هنوز زنده است»، یا هنوز دوستت دارم»
از فراقت , من فراغت را نمی جویم هنوزیک نفر بی آنکه باشد , هست و با اویم هنوزشعر گفتن را غمت چون خوب یادم داده ستنکته اي گفتی به تفسیرش غزل گویم هنوزگفتم از جان بگذرم تا گردم از جانان رهاپاي بر چشمم نهاد از خاک می رویم هنوزبرکه با تصویر ماهش عشق بازی می کنددوری و سرمستی از یاد تو می بویم هنوزمن نه یک دم زندگی کردم نه مردم بعد توشانه ات گم شد , پریشان ست گیسویم هنوزفصل کوچ ست و پرنده خانه اش را ترک کردمن که ره با اختیار خود نمی پویم هنوزآن چنان نالی
از فراقت , من فراغت را نمی جویم هنوزیک نفر بی آنکه باشد , هست و با اویم هنوزشعر گفتن را غمت چون خوب یادم داده ستنکته اي گفتی به تفسیرش غزل گویم هنوزگفتم از جان بگذرم تا گردم از جانان رهاپاي بر چشمم نهاد از خاک می رویم هنوزبرکه با تصویر ماهش عشق بازی می کنددوری و سرمستی از یاد تو می بویم هنوزمن نه یک دم زندگی کردم نه مردم بعد توشانه ات گم شد , پریشان ست گیسویم هنوزفصل کوچ ست و پرنده خانه اش را ترک کردمن که ره با اختیار خود نمی پویم هنوزآن چنان نالی
(دوست)نشسته در دل خاکم به یاد دوست هنوزدل گداخته را آرزوی اوست هنوزنه عشق آینه رویی، نه ذوق هم سخنیعجب که طوطی ما گرم گفتگوست هنوزز بیم خوی تو رازم، نهفته ماند به دلدر اين صدف، گهر از پاس آبروست هنوزاز آن تنگی گمنامیام، رهايی نیستکه چون صدف به لبم مهر آبروست هنوزدر اين بهار چو اشک از کنار چشم ترممرو که خرمن گل در کنار جوست هنوزچو پاره ی تن ما برد، نقد جان طلبدعجوز دهر چو طفلان، بهانه جوست هنوزز هم نشینی دل با غم تو در عجبمکه پیر گشت و همانش ب
کفش تنگی بود بر پايم که می لنگم هنوزبا پلنگی مرده درگیرم که می جنگم هنوزمثل رودی عشق دریا زد به سر. راهی شدمسد به طغیانم شکستم پشت صد سنگم هنوز دل پریشانست با کابوس اين دلداگیباز می خواهم ببینم خواب تو! منگم هنوزپرده ی اسرار دل را باد با خود برده استشهر می داند که سرگردان و دلتنگم هنوزمثل مردابم که مهتابی بر آن تابیده استمیزبانی خسته ام اما هماهنگم هنوزحال بارانی شدن را هیچ می دانی؟ بگوآبرویی رفته از دل. زرد و بی رنگم هنوزباختم اين زندگ
براي دروغ گفتن هیچ وقت دیر نمی شود اين ماهی گندیده در قلاب تو هیچ طالبی در آب ندارد ***** کور شده اي اين هوا نفست را خفه کرده است من مانده ام و سرفه هاي پی در پی اگر، به من باشد بوی گند سیگار را در خانه ترجیح می دهم **** گلوله ها سنگین می شوند و اسلحه ها یک چماق وقتی زیر دریايی ها هم به عمق تفکر نمی رسند * Three short poems To lie never It's not too late This fish is rotten In your hook No cantaloupe Not in water ***** You are blind This air Take your
مهر رفت. ابان رسید مهر مهر مرا یاد حرفت می اندازت میگفتی مهربان مولی مهربانویم نشدی!! نشدی.!اما هنوز .نهابدی مهرت به دل دارم تو سکوت میکنی چشم هايت ولی با من چقدر مهربانندتو سکوت میکنی ولی لبانتحرف ها دارند تو سکوت میکنی اما ضربان قلبت اهنگ مهر مرا دارند تو سکوت میکنی موهايت اما دستانم را فریاد میزنندتو سکوت میکنی صدايت اما مرا به کنارت میخواند تو سکوت میکنی اما دلت سکوتم را میخواهد به وقت نفس کشیدن در کنارت تا نسیم دلنوازت ر
از تکنیک ۴۷۸ است که توسط دکتر ویل از دانش آموخته دانشگاه هاروارد بود و ابداع کرد استفاده کن واقعا جواب میده اول به مدت ۴ ثانیه نفست رو فرو دهید سپس بمدت ۷ ثانیه نگه داشته در نهايت بمدت ۸ ثانیه اجازه بده که هوا از ریه هات خارج بشه و اينو چندبار انجام بده ! من بعد از سه بار عالی و ریلکس و پرانرژی میشم حالا بسته به بدنت داره شما بعد از چند بار اين حس خوب را دارید
-ملیحه جون، هیچ خبر از گرونیا داری؟ - نه، خواهر. وقتی پول ندارم؛ بازار رفتن و خرید کردنم معنی نداره. خب باز چی گرون شده؟ - همونايی که ما فقیر بیچاره ها باهاش سرو کار داریم. - اي بابا، تو هم که یه چی می خواي بگی جون آدمو بالا میاری!! خب بگو دیگه؟ - اگه بگم، از تعجب نفست بند میاد!! باشه می گم. به شرطی که پس نیفتی؟؟ - باشه . ما که آب از سرمون گذشته. چه یه وجب، چه صد وجب!! - اينجا نوشته: در ادامه سریال گرانی سبد معیشت خانوار عدس و لوبیا چیتی نیز به جمع
حارث همدانی میگوید:بر امیرالمومنین علی ابن ابی طالب(ع)وارد شدم فرمود:براي چه نزد من آمدی؟گفتم براي محبتی که به تو دارم.فرمود: اي حارث مرا دوست داری؟گفتم:بله :به خدا .قسم فرمود:وقتی نفست به گلو رسیدمرا همانگونه که دوست داری می بینی.پیشاپیش عید غدیر خم بر همگان مبارک باد.
تا حالا شده دوست داشتنت را قورت بدهی؟! لبخند بزنی بی تفاوت باشی شده دلتنگی بپیچد به دلت راه نفست را ببندد خفه ات کند . هی دستت برود سمت گوشی . برش داری نگاهش کنی کنترلش کنی. شده یک آهنگ برايت شود روح یک لحظه . بشود خاطره . و هر چه تکرار شود دیوانه ترت کند؟ شده قسم بخوری دیگر کاری به کارش نداری . اما یکهو در یک لحظه گوشی موبايل را برداری پیغامی تايپ کنی . انگشتت برود سمت کلمه send .
چقدر نوشتن خوبه خوب بود حتی وقتايی غمگینی ناخوشی غصه رو دلت تلمباره حتی وقتايی نفست سنگینه بايد سیب زمینی سرخ کنم اين بهترین چیزی ايه دخترم نون دوست داره با یه مرغ حسابی که حسابی تو رب سرخ شده تا حالا تجربه ی مرگ رو داشتین تنگی نفس اينجور وقتا چی دلتون میخواسته ؟ شايد برگشتم یه چیز خوب نوشتم بايد بقیه سیب زمینی ها رو سرخ کنم
ذبح کن شیطان جهَلت ، وقتِ قربانی رسید دور کن امّاره نفست ، خویِ انسانی رسید عاشقا مستانه بنگر ، یار در میخانه گشت موسمِ دیـدارِ یارم ، چون به آسانی رسیـد بالِ خود بگشا سفرکن ، دور شو از قید و بند شاد و خرّم باش یارا ، گاهِ مهمانی رسید عید آمد عید رَستن ، بنده گی آزاده گیست رَستنَت باشد مبارک ، نور افشانـی رسید
. با اينهمه براي تو گفتن.هنوز هم؟. با { دیگران } پرنده و با >من پروانه هاي خانه تو را دوره میـ کنند. خود را به خواب میزنی عمدن هنوز هم؟. دیوارهاي خانه ی آشفته مان برات. هِی جیغ میـ جوند ، وَ ناخن هنوز هم. بین خطوط فصلیِ دریاي سرخ ، خون _ جا باز کرده بوده و. إیضن هنوز هم. .
هر چه کردم نپرید از سر اين دل هوست نفسش میرود از اينکه شود همنفست! اي برايم همه کس! عاشق آنم که برات همه کس باشم و جز من همه کس؛ هیچکست! تو برايم بسی از عالم و آدم، ايکاش بشوم من هم ازین عالم ویرانه بَسَت! تا در آغوش تو ساکن نشوم در بندم حس آزادی من بسته به کنجِ قفست! زندگی چیست به جز لمس نسیمی دلکش؟ زندگی چیست به جز لمس حریرِ نفست؟ #مهدی_حسینی #غزل #مجموعه_سوم
دیرو(۱) داشتم می رفتم باغ عام ماشاالله یا دیدم . کویه کُنُن (۲) و تیارسه(۳) کُنُن سوار خر می رفت باغ هی خرشا با نیه خرون نیه(۴) می کد . سلام دادم گفتم عام ماشاالله چکا کویه می کنی . باپا باپا ! تیارسه هم خو می کنی؟ باگو بینم سرت درد نمی کنه ؟ چشمت سیايی نمی ره؟ نفست قلا(۵) میا میره؟ نا کنه مریضی کویه کنا (کرونا ) گرفته باشی ؟ عام ما شاالله اوسار(۶) خرشا کشید و گفت هُشش دیمشا گرداند طرف مو نو گفت : با پا اين دلال زیمینا از مریضی کویه کنا (۷) بد ترن عامو
یه وقتايی بايد بايد همه ی پلاي پشت سرو خراب کرد .همه ی گذشته رو بهم ریخت و هر راهی به آبادی با اون بودن ختم میشه رو به بی راهه تبدیل کرد .جنین هرچی امیده تو قلبت دست و پا میزنه رو خفه کرد تا نبض یه زندگی جدید و یه آدم جدید شروع به تپیدن کنه . نبودن سخته نکه فک کنی فقط میدونما !! کشیدم . ندیدنت سخته .حس نکردنت سخته ولی بهتر از سرد شدنه بهتر از بلاتکلیفیه بهتر از هرچی امید و تلاشه که به هیچی و لرزش احساسات و از تک و تا افتادن نفست منتهی بشههمیشه بهم
دلخوشی ها کم نیست : مثلا اين خورشید، کودک پس فردا، کفتر آن هفته. یک نفر دیشب مرد. و هنوز، نان گندم خوب است. و هنوز، آب می ریزد پايین، اسب ها می نوشند. قطره ها در جریان، برف بر دوش سکوت، و زمان روی ستون فقرات گل یاس. "سهراب سپهری"
هنوز قهوههاي کافه نادری خوباند هنوز بدیعزاده خوب میخوانَد هنوز سعدی خوب مینویسد و هنوز دلتنگِ تو بودن خوب است خوب است که هیچکس اينجا نمیپرسد: چرا دوتا قهوه؟ خوب است که هیچکس اينجا نمیفهمد چرا دوتا قهوه خوب است که صدا به صدا نمیرسد اينجا وقتی داد میزنم: آقا! دوتا قهوه آقا! صداي خزان را پايین بیاور دیگر به تنم جان نمانده است و اينکه در رفتنِ جان از بدن مردم حرفهاي زیادی میزنند، حرفِ زیادی میزنند اينجا هنوز کسیست که به
عشق را با تو تجربه کردم ،امید به زندگی را در تو آموختم ،محبت را در قلب تو یافتم ،با هر تپش قلبم میگویم دوستت دارمسالگرد یکی شدنمان مبارک … تو را از خدايی خواستم که به رحمت بی کرانش ايمان دارم پس برايم بمانو بدان که تا بی نهايت عاشقانه دوستت دارم.میدونم که میدونی چقد دوست دارممیدونم که میدونی هر لحظم تو شدیولی می خوام بازم بگمبگم که چشمات دنیامهاغوشت ارامشمهشونه هات تکیه گامهدستات پناهمهنفست نفسمهپس باشهر چند کمفقط باشتا منم باشمتا با تو ا
در فضاي عالم پیچید شمیم بوی عطر تنتشکوفه می بارد از حباب نفس کشیدنتخالق وقتی آفرینشت کرد گفت احسنتشبنم آمد و با شرم بر روی گونه ات نشستنسیم آشفته کرد گیسوان پر پیچ و خمتخونم به نقطه جوش آمد از گرمای نفستچه میکنی باقلبی که از شدت دمای عشقتچون صخره سخت سنگ بهم فشرده استگفتی پل میزنم بر روی دریاي عمیق دلتدر حیرتم از اين همه لطف و مهر و محبتتهراس میربايد خواب ازحریم چشم مستتمحو شدم به تمامی در زیبايی آفرینشتتسکی
جز فراغ از در کوی تو غمی نیست مرابه جز آن لعل لبت جام جمی نیست مراآن دمی کز نفست جام الستم دادندهمه بتها بشکست و صنمی نیست مرادل و جانم بفداي قدح چشمانتچه کنم پیشگهت بیش و کمی نیست مرادرد اگر درد تو باشد اَلَمم افزون بادجز رخ ماهوش تو مرحمی نیست مراياد تو یکسره در آینه جان افتادحبس در سینه چو رازی و دمی نیست مرادوری از ماهوش ماهرخ زهره جبیندر بیابان فراغت همدمی نیست مراکاش یک شب گذری از من رنجیده خرابتا بفهمی به وجودت عدمی نیست مرابیش از اين
باران آمدحتی سیل همدرخت ها پوست ترکاندندو حتی آلبالو ها هم از دل شاخه هاي خشک بیرون زدندتمام ترشی زندگی را گرفتم و لواشک کردمزمستان را دواندم و پايیز را رنگ زدمتا پارسالم به امسالت نگوید بالاي چشمت ابروستمیترسم آنقدر دیر شود که زمزمه ی هنوز گوشم را کر کندهنوز هم ماندههنوز هم نیامدههنوز هم نشدیا چشمانم مانند یعقوب سپید شودو آن روز اگر تو معجزه اي نیاوریحتی اگر کلاغ هم به خانه اش برسداين قصه نا تمام خواهد ماند
میدونی تو عشق پوست کلفت شدن یعنی چی ؟وقتی عاشق بودی و مجبور شدی دور بمونی .اولش دلتنگی و غم میاد سراغت .کم کم دلتنگی میشینه رو قلبت .صاحب یه قلب میشی که پوست جدید دارهپوست دلتنگی .پوستی که هر روز کلفت تر میشه .اون وقت همون توی عاشق که پوستت کلفت شده.دلت میشکنه از چیزهايی که می بینی . اما پوست کلفتت نمیذاره شکستنت دیده شه .غصه ت میشه از چیزهايی که دستت نیست .نفست میگیره از ضعیف بودن و درمونده شدنتاما صبح با لبخند چايی دم میکنی و تنها
بماند که هنوز دلم برايت تنگ است بماند که تکه اي از تو در من مانده بماند که شبها بیقرارت میشوم بماند که هنوز دلم میخواهدت بماند که بی تو فقط زنده ام بماند که هنوز وقتی باران میبارد صدايت در گوشم میپیچد بماند که نیستی تا آرامم کنی بماند که نمیتوانم از ذهنم بیرونت کنم همه ی اينها بماند در دلم تو فقط خوب باش همین کافیست
هیچ میدانی ز دَرد من هنوز از درون گرم و سرد من هنوز؟ هیچ میدانی چه تنها مانده ام؟ چون صدف در عمق دریا مانده ام. هیچ میبینی زوال برگ را ابتدا و انتهاي مـــرگ را؟! هیچ میبینی نهاد و ریشه را یاد داری لذت اندیشه را هیچ میبینی چه سبز است اين درخت شاخه اي میچینی از اشجار بخت؟ هیچ باران را تماشا میکنی چشمه ساران را تماشا میکنی؟ میزنی دستی به گیتاری هنوز؟! میدمد از پنجه ات باری هنوز؟ هیچ سازی در صدايت میخزد! نقش پروازی ز پايت میخزد؟ هیچ میدانی زبان من
من به تو گفته بودم بعد رفتن تو خواهم مرد من در حیرتم از اين که چرا زنده ام هنوز گاهی که دلم میگیرد به اين فکر میکنم آن که جانم را سوخت هنوز مرا به یاد میاورد من هنوز زنده ام اما اين زنده بودن صدبار بدتر از مردن است گفتم از عشق تو خواهم مردبعد رفتنت چون نمردم هستم پیش چشمان تو شرمنده ام شايد بعد رفتنت اشک نریخته باشم از فرط غرور ولی بعد تو سالهاست کسی خنده ندیده بر لبم گفته بودن کسی که از دیده برود از دل هم خواهد رفت سالهاست که از دیده من رفتی ولی
درباره این سایت