بزرگترین درس زندگی این است که گاهی احمق ها هم درست می گویند ! همیشه یادمان باشد نگفته ها را میتوان گفت ولی گفته ها را نمیتوان پس گرفت چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ شکست با کوزه است دلها خیلی زود از حرفها می شکنند مراقب گفتارمان باشیم.
آبیاری کوزه ای در واقع یکی از روشهای سنتی آبیاری در مناطق خشک است که تا پنجاه سال پیش در حاشیه کویر لوت و اطراف یزد و اردکان رایج بود. در این روش گودالی را در زمین حفر می کردند و کوزه بزرگی را در آن قرار می دادند و اطراف کوزه را با مخلوطی از خاک و کود حیوانی پر می کردند و دهانه کوزه را از خاک بیرون می گذاشتند. سپس این کوزه را پر از آب کرده تا به مرور زمان، آب داخل کوزه، از جداره سفالی، تراوش و به خاک نفوذ کند. و در اختیار ریشه گیاه قرار گیرد.
در فرهنگ فارسی اشعار و ابیاتی وجود دارند که به صورت ضرب المثل در آمده اند ولی مصرع اول آنها مشخص نیست و تنها مصرع دوم معروف شده. در ادامه تعدادی از مشهورترین این ابیات را برای شما قرار میدهیم. گر دایره ی کوزه زگوهر سازند از کوزه همان برون تراود که در اوست. (بابا افضل
تازهنفسهای چامک: شفافم بیلکه دیده نمیشوم! #اخگرکرفکوهی #چامک گویههای چامکانه: گاه یک چامه و یا چامک اتفاق نیست، بیان خبری یک مکاشفهاست. بیکه "بیان خبری" بشود ذرهای از جوهره. روی گونههای بیان اینسان مکاشفات باید کار شود، چامه ومن زایمان جنینی باری بههرجهت نیست، میتوان پیش از آنکه از اتاق زایمان به جهان بیرون راه یابد، مانند کوزهی روی بساط کوزهگری ریختش را تغییراتی داد، شاعر باید به کوزهگر خود را نزدیکتر گ
مشاوره طلایی و فوت های کوزه گری کنکور، ویژه 100 زدن دین و زندگی، مشاوره مجزا و نمودار درختی برای هر درس، جهت صحیح و سریع خواندن دروس، درسنامه طلایی برای هر درس، با جزئیات کامل، بررسی کامل و جامع نکات و پیام آیات، احادیث و اشعار هر درس، شامل تست های کنکور 15 سال اخیر
هر لحظه به شکل بت عیار بر آمد، دل برد و نهان شدهر دم به لباسی دگر آن یار برآمد، گه پیر و جوان شدخود کوزه و خود کوزه گر و خود گل کوزه، خود رند سبوکشخود بر سر آن کوزه خریدار برآمد، بشکست و روان شدخود گشت صراحی و می و ساغر و ساقی، خود بزم نی اش شدخورد آن می و سر مست به بازار بر آمد، شور دل و جان شدرومی سخنی گفت و نگفتست و نگوید، کس در همه عالممردود شد آنکه به انکار برآمد، مردود جهان شدمولانا
چند تا عکس از جاهای دیدنی شهرستان قرآنی استهبان جاذبه توریستی غار گبر شهرستان استهبان غار تاریخی و طبیعی گبر از جاذبههای گردشگری شهرستان استهبان است. جنس دیوار داخلی غار آهکی است و قندیلهای زیبایی طی گذشت زمان در آن به وجود آمده است. دهانه غار فقط از فاصله چند متری مشخص است و به همین دلیل در گذشتههای دور زرتشتیان از این مکان بهعنوان پناهگاه استفاده میکردند. در انتهای غار کوزهای قدیمی وجود دارد که به دلیل رسوب آهک به بدنهاش، شبیه
قضیه ما آدما قضیه لاک پشتهایی است که میبینند بقیه لاک پشتها رو ماشین میزنه اما بازم از همون جاده و همون جوری میگذریم. وقتهایی است که قبر عزیزانی رو که از کنارمون گذشتند رو میبیینیم یا عکسها و خاطره هاشون رو میبینیم و به یاد می آریم متآثر میشیم و ناراحت باورش برامون خیلی سخته نمیتونیم باور کنیم با وجود عکساشون و قبرشون امام علی حرف قشنگی داره ایشون فرمودند که دنیا و آدمهاش خوابند در حالیکه اونا رو دارند میبرند ما هم مثل همون لاک پشت هاییم باو
انواع ساز گیتار : گیتار کلاسیک : این ساز ساده ترین نوع گیتار است که دارای بدنه چوبی شامل 6 سیم که سه تای آنها نایلونی هستند و سه تای دیگر روکش فی دارند، که بیشترین استفاده از این ساز در موزیک های سبک های پاپ و کلاسیک است. گیتار اسپنیش ( Cutaway ) : این ساز شبیه به گیتار کلاسیک است و تنها تفاوت آن بریده شدن قسمتی از کوزه جهت استفاده از فرت های پایین دسته است. گیتار آتیک : این ساز دارای کوزه بزرگتر از گیتار کلاسیک، دارای 6 سیم فی است که بیشترین
ابوسعید ابوالخیرآن را که حلال زادگی عادت و خوستعیب همه مردمان به چشمش نیتمعیوب همه عیب کسان می نگرداز کوزه همان برون تراود که دروستاوحدالدین کرمانیآن را که حرامزادگی عادت و خوستعیبِ دگران به نزد او سخت نتمعیوب همه عیب کسان می طلبداز کوزه همان برون تراود که در اوستباباافضل:بد اصل گدا چو خواجه گردد نه نتمغرور شود نداند از دشمن دوستگر دایره ی کوزه ز گوهر سازنداز کوزه همان برون تراود که در اوست شیخ بهاییآن کس که بدم گفت، بدی سیرت ا
گر دایره ی کوزه زگوهر سازند از کوزه همان برون تراود که در اوست. (بابا افضل)با سیه دل چه سود گفتن وعظ نرود میخ آهنین در سنگ (سعدی)هر دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست (حافظ)چنین است رسم سرای درشت گهی پشت به زین و گهی زین به پشت (فردوسی)امیدوار بُوَد آدمی به خیر کسان مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان (سعدی)صوفی نشود صافی ، تا در نکشد جامی
در زمان قدیم افرادی وضعیت مالی خوبی نداشتن کفش وجوراب لباس وصله می کردندقوی واستکان وبشقاب نلبکی ترک برمی داشت بند می زندندکوزه آب می شکست از آن بعنوان نگهداری حبوبات استفاده ودیگر احتیاج مانند اسفاده برای خوراک پرندگان وامور کشاورزی وباغداری وساختمان سازی وآبیاری .بکار گرفته میشدhttp://ensani.ir/fa/article/71126/%DA%A9%D9%88%D8%B2%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%88%D9%87 تهیه کننده /محمد علی فخاریان ساوجیکتاب تاریخ آب وابرسانی در ساوهhttps://savehsara.aftab.cc/modules.php?name=Co
در فرهنگ فارسی اشعار و ابیاتی وجود دارند که به صورت ضرب المثل در آمده اند ولی مصرع اول آنها مشخص نیست و تنها مصرع دوم معروف شده. تعدادی از مشهورترین این ابیات؛گر دایره ی کوزه زگوهر سازنداز کوزه همان برون تراود که در اوست.(بابا افضل)با سیه دل چه سود گفتن وعظنرود میخ آهنین در سنگ(سعدی)هر دم که دل به عشق دهی خوش دمی بوددر کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست(حافظ)چنین است رسم سرای درشتگهی پشت به زین و گهی زین به پشت(فردوسی) امیدوار بُوَد آدمی به خیر کسا
آب در کوزه و ما تشنهلبان میگردیم.آب را گلآلود میکنه که ماهی بگیره.آب را باید از سرچشمه بست.آب پاکی روی دستش ریخت.آب از دستش نمیچکه.آب از سرچشمه گلآلوده.آب از آب تکان نمیخوره.آب از سرش گذشته.آب زیر پوستش افتاده.آب که یه جا بمونه، میگنده.آب که از سر گذشت، چه یک ذرع چه صد ذرع ـ چه یک نی چه صد نی.آب که سر بالا میره، قورباغه ابوعطا میخونه.آب نمیبینه و گرنه شناگر قابلیه.آبشان از یک جوی نمی رود.آبی از او گرم نمیشه.از آب کره میگیره.از
خیاطی آسان،با این ترفندهای کوزه گری که هر خانمی نیاز دارد بلد باشدشما با فرا گرفتن مهارت های خیاطی می توانید برای خود و اطرافیانتان لباس بدوزید و همیشه ظاهر خوبی داشته باشید. خیاطی مانند هر حرفه ی دیگری ترفندهای خاص خود را دارد که این کار را برای افرادی که در این حرفه مشغول به کار هستند راحت تر می کند. ما ،شما را با ترفندهای خیاطی آشنا می کنیم تا اگر علاقمند به حرفه ی خیاطی هستید با استفاده از این ترفندها بتوانید به راحتی دوخت و دوز کنید.
من چه سبزم امروزو چه اندازه تنم هشیار استدر دلم چیزی هستمثل یک بیشهی نورمثل خواب دم صبحو چنان بیتابمکه دلم میخوادهدبدوم تا ته دشتبروم تا سر کوهسهراب سپهریروزشمار آغاز دومین سالگرد نبرد تن به تن سیمرغ ایران با آب و آتش درحالیمنمن چه سبزم امروزو چه اندازه تنم هشیار استدر دلم چیزی هستمثل یک بیشهی نورمثل خواب دم صبحو چنان بیتابمکه دلم میخوادهدبدوم تا ته دشتبروم تا سر کوهسهراب سپهریروزشمار آغاز دومین سالگرد نبرد تن به تن سیمرغ ایرا
- آب آمد تیمم باطل شد- آب آب را پیدا می کند آدم آدم را-آب به پستی ( سرازیری) می رود آب را گل آلود می کنه که ماهی بگیره- آب زیر پوستش افتاده- - آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم-آب دریا به دهان ماهی دریا خوش است( نیست پروا تلخکامان را ز تلخی های عشق، آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است. صائب)- آب که جاری شد خودش چاله را پیدا می کند- آب که سربالا برود قورباغه ابو عطا می خواند- آب که یک جا بماند می گندد- آب نمی بیند وگ
می دانم اصلنی این رابطه از اولش که سه روز پیشه کاملن اشتباه بوده ولی الان که خودم زدم همه کاسه و کوزه راشکستم انقدر دلم می خوادش که نگووو بعد یکی نیست بگه اخه تو را چه به اون گنجشک کوچولو اون دنیاش با تواز زمین تا کهکشان فرق داره .میشه دست از سر کچل من برداری ک ا م ی ا ر
می روی زود، عمر من شده ای؛ دیر و کم مثل برف میآییچقَدَر ناز میکشم تا تو، یک دو جمله به حرف میآیینه تو را میشود نزد فریاد، نه تو را با بقیه قسمت کردبیسبب نیست مثل هر رازی تو به چشمم شگرف میآییهر زنی کوزهای ست بر دوشش، میبرد پای چشمة تقدیرقسمت این است عاشقت بشوم، سنگی و سمت ظرف میآیی!بی تو هرچند سخت میگذرد این زمستان سرد و طولانیدیر یا زود مطمئن هستم ناگهان مثل برف میآییمیپرد باز پلک پنجره ام، خانه چشم انتظار مهمان اس
مراقبت از کوزه تنمحمدامین مروتیدر دفتر اول قصه هدیه بردن مردی اعرابی برای خلیفه بغداد آمده است که سمبل خداست. زن اعرابی فکر کرد که خلیفه همه چیز در خزانه اش دارد. مگر آب زلال بارانی که در کوزه به زحمت جمع کرده ایم. بعنی بهترین چیزی که داریم. صدق آن است که خالصانه از آنچه برایش زحمت کشیده ای دست برداری:۲۷۱۵ گفت زن صِدقْ آن بُوَد کَزْ بودِ خویش پاکْ بَرخیزی تو از مَجْهودِ خویش۲۷۱۶ آبِ باران است ما را در سَبو م
سلام مدتی هست گاهی یکبارمیرم خونه سالمندان وبراشون قصه میگم ویا کتاب میخونم . امروز رفتم خونه سالمندان زرتشتی .یه دخترخانمی هست که اونجا کارمیکنه و مثل اکثراوقات اومد دم در که ویلچرم و بهم بده . روسری نارنجی و لباس خیلی شادی پوشیده بود باخوشحالی گفت امروز جشن تیرگان مون هست . گفتم مبارکه چقدرعالی ! فکرمیکردم نهم تیرباشه ( زرتشتی ها خودشون تقویم خاصی دارند ) گفت نه عزیزم امروزهه . وقتی رفتم داخل و هنوز شروع به صحبت نکرده بودم که با شیشه آبی کم
گویند، مردی دو دختر داشت؛یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد.چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن واحوال آنها را جویا شو!مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت وجویای احوال شد؛ دخترک گفت که زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.مرد به خانه کوزه گر رفت، دخترک گفت کوزها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.مرد به خانه خود برگشت همسرش ا
به هر صورت ما بدبختیم!
گویند، مردی دو دختر داشت؛یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد.چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد ،سری به دخترانت بزن واحوال آن ها را جویا شو!مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت و جویای احوال شد. دخترک گفت :
زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم. اگر باران ببارد، خیلی خوب است، اما اگر نبارد، بدبختیم!مرد به خانه کوزه گر رفت، دخترک گفت:
کوزها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم. اگر باران ببارد، بدبختیم و اگر نبارد ،خوب
عجب از کار دنیا هستم!!! همه ی عالم و آدم کار دارن . من بیچاره ی از همه جا بیخبر هم کار دارم هی خوندم هی خوندم. فوقش دیپلم گرفتم لیسونس گرفتم فوقش لیسونس گرفتم که چی بشه؟ چی شدم حالا؟ یه سر به هوا!!!! من از دوران شیرین کودکی( چرا میگن دوران شیرین کودکی؟ چرا نمیگن دوران ملس یا شور یا سرکه نمکی یا فلفلی کودکی؟ ینی همه چی به کام بوده تو کودکی؟ یا من از اول بدشانس بودم؟ چند بار چشام رو شستم ، جور دیگر دیدم ولی هیچی عوض نشد لعنتی!!) سر به
اوایل اسفند فکر میکردم که کرونا مهمان نه ای که اگه رعایتش رو بکنیم کاسه کوزه اش رو جمع میکنه و میره. فکر میکردم میشینیم تو خونه و این مردم یه همبستگی جمعی میکنن و بیرون نمین تا تابستون بتونیم مثل قبل زندگی کنیم! چقدر ساده لوح بودم! این مردم هیجوقت اتفاق نظر نداشتند! الان دلتنگ تمام روزمرگی های زندگی قبل از کرونامم
مقصری جز خودم پیدا نمیکنم که بروم سرش داد بکشم و همه ی کاسه کوزه ها را سرش بشکنم. جز خودم کسی را مستحق سرزنش و توبیخ نمی دانم و فکر میکنم به اندازه کافی مورد عتاب و ملامت قرار گرفته ام.این است که دست از سر خودم برداشته ام و یک گوشه ی خلوت و آرام پیدا کرده ام و سیگار پشت سیگار روشن میکنم و در حالی که به رقص نا موزون دود غلیظش نگاه می کنم، سعی میکنم به چیزی فکر نکنم. به هیچ چیز.
زن ها زود خام می شوندهمین که درِ نوشیدنی شان را باز کنیدو با احترام دستشان بدهیدهمین که سردشان شد روپوشتان را دربیاورد و روی شانه هایش بیاندازدهمین که موقع عبور از خط عابر پیاده دستتان را پشتشان بگذارید ، خام می شوند.اگر کمی ته ریش هم داشته باشید که دیگر فَبَهاااما این پایان ماجرا نیست ، قدم اول استهیچ زنی را ته ریش خوشبخت نکرده استباید نگه داشتنش را بلد باشیداگر از پسِ جا به جا کردن کوه برمی آیید، بسم الله!!! اگر نه ته ریشتان را بگذارید دم ک
شعر آب را گل نکنیم از سهراب سپهری آب آب را گل نکنیم: در فرودست انگار، کفتری میخورد آب. یا که در بیشه دور سیرهای پر میشوید یا در آبادی کوزهای پر میگردد. آب را گل نکنیم: شاید این آب روان، میرود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب. رزن زیبایی آمد لب رود، آب را گل نکنیم: روی زیبا دو برابر شده است. چه گوارا این آب! چه زلال این رود! مردم بالا دست، چه صفایی دارند! چشمههاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد
یاد دارم در غروبی سرد سرد، می گذشت از کوچه ما دوره گرد، داد می زد: کهنه قالی می خرم، دست دوم، جنس عالی می خرم، کوزه و ظرف سفالی می خرم، گر نداری، شیشه خالی می خرم اشک در چشمان بابا حلقه بست، عاقبت آهی کشید، بغضش شکست، اول #ماه است و #نان در سفره نیست، ای خدا شکرت، ولی این زندگی است؟!!! سوختم، دیدم که بابا پیر بود، بدتر از او، خواهرم دلگیر بود، بوی نان تازه هوشش برده بود، اتفاقا مادرم هم، روزه بود، صورتش دیدم که لک برداشته، دست خوش رنگش، ترک برداشت
سلام این شعر از دوست و همکار عزیزم هستش . من که خیلی با شعرش حال کردم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد اینم لینک وبلاگش حتما سر بزنید عاقبت خاک گل کوزه گران خواهی شد آهای تویی که از جهان ب ر ی د ی ج و ا ب ر د ز دختری شنیدی قلبت الان داغونه داغون شده قسمت نبوده خدارو چه دیدی؟ پاش برسه میری بالا پشت بون پرت میکنی خودت رو از عشق اوون اما بدون این کارا ب ی ف ا ی د س ت مث شنا کردن تو بیابوون عاشقی و عاشقی بد دردیه فکرای بد باعث شب گردیه با م ر د ن ت هیچی عوض نمی
درباره این سایت