نتایج جستجو برای عبارت :

رفت غزلم چشم به راهش نگران شد

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک، شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت گفتم بستان بوسه بده، گفت گران
غزلم، زلف سر شانه غم می ریزد شب که موهای تو را باد به هم می ریزد بس که در چشم تو جاری است شب و روز غزل جای جوهر غزل از چشم قلم می ریزد هوس ناخن خونریز و لب نازک تو گل سرخی است که آتش به دلم می ریزد وای و صد وای از آن لحظه که غم می دهدم حیف و صد حیف از آن غمزه که کم می ریزد خاطرت جمع که در خواب پریشان منی شب که موهای تو در خواب به هم می ریزد بهمن صباغ زاده
نشد آخر که تو را تنگ بگیرم بغلم که کسی غیر تو را جا ندهم در غزلم نشد از شهد لبت سیر بنوشم شب و روز که لبالب شود از طعم تو ظرف عسلم راه شیری عسل از چشم تو می نوشد و من همچنان حلقه ای از گرد و غبار زحلم همچنان سایه ی خورشید تو بر من کوتاه همچنان تا ابدت فاصله دارد ازلم نشد انگار به منظومه ی چشمت برسم نشد از خط کشی ات رد شود عکس العملم تو کماکان همه جای غزلم مستتری و کماکان من بی تو غزلی مبتذلم نرسیدم به زمانی که تو را جا نگذاشت نرسیدی به من و مهلت ضرب
درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت سجاده گشودم که بخوانم غزلم را سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟ من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت با شانه شبی راهی زلفت شدم اما … من گم شدم و شانه پی کشف طلا رفت در محفل شعر آمدم و رفتم و … گفتند ناخوانده چرا آمد و
باز مرغ غزلم میل پریدن دارد تا به ایوان نجف شوق رسیدن دارد نمک سفره ام از حضرت زهراست ولی باده از دست یدالله چشیدن دارد آتش عشق تو افتاد به خار و خس دل پس بدم دم به دم این شعله دمیدن دارد همه ذرات جهان گرد علی می گردند این طوافیست به والله که دیدن دارد تکیه بر کعبه بزن وارث شمشیر دو دم اشهد و ان علی از تو شنیدن دارد ظفر از عشق علی سینه سپر باید کرد تا علی هست به دل . قلب تپیدن دارد
آب حیات منست خاک سر کوی دوستگر دو جهان خرمیست ما و غم روی دوستداروی مشتاق چیست زهر ز دست نگارمرهم عشاق چیست زخم ز بازوی دوستهر غزلم نامه‌ایست صورت حالی در اونامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست#سعدی
تودمکرات ترین ذبح کلامی سر نی تو که نبض کلماتی تو کدامی سر نی ای ورقهای تنت از خط احزاب جدا تو خود حافظی و شرب مدامی سر نی باغ تاک ولب دریاو لب خشک چه باک به غزلخوانی معشوق به جامی سر نی کعب نی ها است نوایی که چه استبدادی است خیزران واسراء اصل قیامی سرنی ای مسافر زچهل بیت گذشتی از عشق یاد کن همسفران راهی شامی سر نی تاج وتخت سر نی خسرو خوبان بنشین غزلم یافته اکنون چه مقامی سر نی نکند پس بزند بادسر زلف تو را قافیه نیز بفهمد که امامی سر نی از عطش در
بخواندم این از آن پیر همِدان
که شعر او نشیند بر دل و جان
دلم در هجر جانانی بسوزد
گریبان تا به دامانی بسوزد»
به یاد آمد غم عشق جوانی
که هی افسوس از این نامهربانی
غم عشقش دم اوّل اثر کرد
منِ شوریده را آشفته سرکرد
ز عشق این عزیز رفته از دست
بشستم دست و دل از عالم پَست
چه سوز عاشقی دیدم به راهش
دل و جانم فدای روی ماهش
به راهش جان سپاردن آرزویم
نشاید دست از این رؤیا بشویم
نه سر دارم نه سامانی از این فکر
به هر خلوت کنم نامش به لب ذکر
نه راه دیدنش بر من
دوهزار چشم غمگین به دو چشم واله گشتهبه جهان جان رسیدم، غزلم ترانه گشتهپسرک شیطونت آهنگ هایی که تو 5 سالگیش بطور مداوم گوش میدادی رو برات دانلود میکنه و بهت یادآوری میکنه اگه افسردگی بگیره تقصیر آهنگ هایی هست که مامانش گوش میداده.چقد این روزها نیاز دارم به همون آهنگ ها  
من چوسُرنایِ توأََم ، بی دمِ تو دم نزنمهمچوچنگم، به سرانگشتِ غزالت غزلمگر  به بستانِ  دلم ، پنجره ای  بگشایی"به  امیدِ سرِ کویت  پر و  بالی  بزنم"     تو بفرما قدمی، خانـهٔ دل، خانهٔ توست   کلبــه  آراستـــه ام، پا قدمت روی سرم   یابزن زخمه ، غزالی، به غزل   صیدکنم           یا  بفرما  بسُرا ، تا   همگی  ساز   شوموامق و اهلِ نظر، شیفتـــهٔ یک نظرنــدگوشه چشمی  بنما،باصله ای یک نظرم                          "وامق كبودراهنگی"
هزاران سلام و درود بر شما مهربانان. این بار دکلمه ی غزل صفحه ی 10 کتاب مجموعه غزلم را تقدیمتان میکنم. مطلع غزل: باز کن خانه ی دل را منم آن دل داده دانلود غزل صفحه ی 10 کتاب یلداتر از یلدا بشنوید و با محبوبتان به اشتراک بگذارید با آرزوی وصال برای تمامی عاشقان. مانا باشید.
چقدر ساده به هم ریختی روان مرا بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستان مرا گذشتی از من و شب های خالی از غزلم گرفته حسرت دستان تو جهان مرا سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز شکسته در دل خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه خدا گرفت به دست تو امتحان مرا نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد بیا و تلخ تر از این مکن دهان مرا چه روزگار
امروز هم روز جالبی بودانتهاش اینجوری شد که اون آقا تو نمایشگاه به من و فاطمه یه برگه ظاهرا فال دادمال من نوشته بود :برو ، سفر به سلامتنگران تو نیستم که می روینگران آنی ام که از تو در من باقی می ماند!
گفتم : بابا! هزاران بار زمین خوردم؛ هنوزم منو دوست داری!؟ گفت : عزیزم دستت رو بده و خاک های پیراهن رو پاک کن ، پاک نشد خودم برات پاکشون میکنم نگران نباش
خوش به حال من ودریا و غروب و خورشیدو چه بی ذوق جهانی كه مرا با تو ندیدرشته ای جنس همان رشته كه بر گردن توستچه سروقت مرا هم به سر وعده كشیدبه كف و ماسه كه نایابترین مرجان هاتپش تب زده نبض مرا می فهمیدآسمان روشنی اش را همه بر چشم تو دادمثل خورشید كه خود را به دل من بخشیدما بــه اندازه هـم سهـم ز دریا بردیمهیچكس مثل تو ومن به تفاهم نرسیدخواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شدماه طعـــم غزلم را ز نگاه تو چشیدمن كه حتی پی پژواک خودم می گردمآخرین زمزمه ام را
 
ماهم که هاله یی به رخ از دود آهش است
دایم گرفته چون دل من روی ماهش است
 
دیگر نگاه ، وصف بهاری نمی کند
شرح خزانِ دل به زبان نگاهش است
 
راه نگاه بست به چشم سیه که دید
موی دماغ ها همه جا خار راهش است
 
دیدم نهان فرشته ی شرم و عفاف او
آورده سر به گوش من و عذر خواهش است
 
روز سیاه دیده به چشم و به قول خود
دود اجاق ، سُرمه ی چشم سیاهش است
 
دیگر نمی زند به سر زلف ، شانه یی
و آن طُرّه خود حکایت عمر تباهش است
 
بگریخته است از لب لعلش شکفتگی
دایم گرفتگی است
عرض سلام و ادب به شما همراهان یلداتر از یلدا به شما بزرگواران تقدیم میکنم دکلمه ی اولین غزل کتاب مجموعه غزلم رو که قبلتر متن این غزل رو برای شما در وبلاگ قرار دادم مطلعِ این غزل: این حلقه در دستانِ تو زیباترین است میکس و دکلمه توسط بنده انجام شده که امیدوارم بپسندید دانلود غزل صفحه ی 9 کتاب یلداتر از یلدا لحظاتتان مملو از عشق
تا حالا شده راجب چیزی اونقدر قوی و محکم حرف بزنی ولی حتی خودت هم به تحققش شک داشته باشی؟! مجبور باشی این حرفا رو بزنی ولی خودت هم هنوز مطمئن نیستی شدنیه یا نه ! من امشب با مامانم درباره ی یه چیزایی اونقدر محکم حرف زدم که وسطش میخواستم بزنم زیر گریه بگم من خودمم نمیدونم میشه یا نه . بس کن ! خودم الان لازم دارم یکی بهم بگه میشه . نترس . نگران نباش . _ میشه . نترس . نگران نباش .
سلامها و درودها بر شما مهر آیینان و خوبان. تقدیمتان غزل صفحه ی 62 کتاب مجموعه غزلم مطلع غزل: دل بردی از من و شدم از عشق مستِ مست بیت دوم این غزل را در پشت جلد کتاب میتوانید ببینید من اهلِ عاشقانه سرودن نبوده ام عشقِ تو عاشقانه سرایم نموده است دانلود غزل صفحه 62 کتاب یلداتر از یلدا محمدجواد بوستانی زندگیتان عاشقانه.
بسیاری از مردم نگران تاثیر گازدی اکسید کربن بر وضعیت آب و هوایی می باشند. ما انسان ها به اندازه ی کافی تولید دی اکسید کربن کرده به صورت تقریبی بر اساس آمارهای جهانی حدودا 100 پی پی ام در دقیقه و حتی با نرخ افزایشی تولید می شود. در برخی از شرایط آب و هوایی این مقدار به 900 پی پی ام می رسد که اسن موضوع بسیار نگران کننده می باشد. به این نکته توجه داشته باشید که وجود دی اکسید کربن تنها در آب و هوا نگران کننده نمی باشد بلکه در محیط های بسته مانند: ساختمان
بی آنکه بترسم از رنجیدنت، بی آنکه نگران سوء تفاهم و سوء برداشتت باشم. بی آنکه بترسم که امروز باشی و فردا روز دیگر نباشی، نخواهی باشی. بی آنکه دغدغه ی از دست دادنت را داشته باشم، بی آنکه بترسم از درد، بی آنکه بترسم که آدم باشی، بی آنکه بترسم که بترسی، به سادگیِ هر چه اسمت، می گویم: خدایا دوستت دارم بی آنکه نگران بهانه جویی ات باشم، که بهانه کنی چرا آسمان دیروز صاف بود و امروز هوا ابریست! یا چرا راه ما اینقدر از هم دور است؟! و بی آنکه نگران زمان با
بوسه نه . خنده‌ی گرم از دهنت کافی بوداین همه عطر چرا ؟ پیرهنت کافی بوددانه و دام چرا مرغک پرسوخته را؟قفس  زلف  شکن در شکنت کافی بودمی‌شد این باغِ خزان‌ دیده ، بهاری باشدیک گل صورتی دشت تنت کافی بودلطف کردی به خدا در غزلم آمده ایاز همان دور مژه هم‌زدنت کافی بودقافیه ریخت به هم خلوت من خوش‌بو شدگل چرا ماه ؟ . درِ ادکلنت کافی بودحامد عسکری
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او کــه هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غــــزل  و  عاطفــــه  و  روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبـی ِ دلبندش را
مثــــل آن خــواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غــــم فــــــرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
بـــه تــــو اصرار نکرده است فـــرآیندش را
قلب ِ من موق
.امشب آخرین خبری که مربوط به تهران خواندم ، در باره خانم معلم ۳۷ ساله ای است که از فرط بی شوهری به پسر معتاد بیست و هفت ساله ای دل می بندد با آرزوی ترک اعتیاد او که نه تنها موفّق به ترک او نمی شود که خودش هم معتاد می شود و بعد ، به همین جرم از آموزش و پرورش اخراج می شود و حالا دارند تو خیابون های شهر ماشین می ند.اما یک خبر ناخوشایند دیگری هم در باره تهران هست و آن اینکه تظاهر کنندگان عراق، دارند جلوی کنسولگری ایران شعارهای ضدّ دولتی می دهند.ب
جز مدح تو در هر دو جهان کار ندارمای دلبر من بی تو که دلدار ندارمدارم سخنی همدم هر بلبل عاشقجز عطر تو در خانه و گار ندارمدر خانه ی من عطر دل انگیز تو باشددر خانه بجز عطر تو ای یار ندارمدر سینه من حب رضا هست و دگر هیچدر سینه غم درهم و دینار ندارمهر مصرعی از هر غزلم ذکر تو باشدمداحی اغیار در اشعار ندارمای آنکه تویی در همه دم یار غریبانبیمی به دل از  قوم تبهکار ندارمدردی است اگر در تن من در همه عمرحتی گله ای زین تن بیمار ندارمتا دست تو بر سینه من ب
 نمیخواستم اینطوری بشه ولی نذاشتگاهی احساسات آدمها کار دستشون میدهکاش میدونست که این راهش نیستکاش میدونست اینجوری حس بدی به من منتقل میکنهکاش میدونست راه قلب من اینطوری باز نمیشهکاش و کاشهای دیگه.از آینده خبر ندارم،آینده ای که دارم میسازمشخوب یا بدش را نمیدانم 
به نظرم تاریخ نسل ما رو به دو قسمت تقسیم کنن بهتره! سالهای قبل از کرونا و سالهای بعد از کرونا! مفاهیم بشری بعد از این اتفاق نحس به کلی عوض میشه! فکرش رو بکنید دنیا به سمتی بره که نتونیم همدیگه رو در اغوش بکشیم و بترسیم از مرگ و مبتلا شدن! ادم هایی که سابقا هر کدوم رو نمادی میدونستیم و یکی مهربون بود و یکی خوشحال و حالا هرکدوم بمب متحرکی شدن برای کشتن نفر دیگه! قضیه رو ساده نگیرید، من نگران مرگ نسل بشر نیستم، نگران تغییر مفاهیمم.
تقدیم به تو عزیزترینم❤: بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باشوین سوخته را محرم اسرار نهان باشزان باده که در میکده عشق فروشندما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باشدر خرقه چو آتش زدی ای عارف سالکجهدی کن و سرحلقه رندان جهان باشدلدار که گفتا به توام دل نگران استگو می رسم اینک به سلامت نگران باشخون شد دلم از حسرت ان لعل روان بخشای درج محبت به همان مهر و نشان باشتا بر دلش از غصه غباری ننشیندای سیل سرشک از عقب نامه روان باشحافظ که هوس می‌کندش جام جهان بینگو
علی با اصرار می‌گفت که مراقب بساطم هست تا برگردم؛ شاید فکر می‌کرد نمی‌خواهم زحمت دهم یا نگران جنس‌هایم هستم اما فقط نگران اعلامیه‌ها بودم. به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت باشگاه خبری فارستوانا»، گفتند، پیرمردی‌ست، انقلابی، بسیجی، رزمنده و جانباز. گفتند، کوله‌بار خاطرات دارد و حرف‌هایش گنجینه‌ای است؛ حتی لنز دوربین سید مرتضی آوینی» هم در با من سخن بگو دوکوهه» ثبت‌اش کرده؛ گفتند مویی سپید کرده و محاسنش را؛ او هنوز هیئت‌دار است
ازدرونم صداهای مختلفی بلند می شــــــــــــــه . خوبه. نه افتضاحه. درسته. نه این راهش نیست. چیزی که می خواستم همینه. نه نه پس اِل و بِل چی میشه. و هیچ وقت اینقدر از درون آشفته و چند صدایی نبودم. با خودم کلی فکر می کنم و به یک نتیجه می رسم، بعد آنی لحظه ای با ی صدا و سخن دیگه از درون همه چی متزل می شه و دوباره از اول. سالها آرزوهایی تو ذهنم داشتم که مطابق با تصوراتی بوده که از دنیای اطرافم داشتم.

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

واگویه های دل با "خودم"... باحال و ردیف