شعر – رضا غريب الغربا رضا معین الضعفاقربون کبوترای حرمت امام رضاقربون این همه لطف وکرمت امامرضااز روزی که با تو آشنا شدم امام رضامورد رحمت خدا شدم امام رضارضا غريب الغربا رضا معین الضعفادست هر بنده که بر دامن مولا برسهدرد پنهانش امشب به مداوابرسهامشب از پرده دل آن همه فریاد کنیمتا مگر رضا به فریاد دل ما برسهرضا غريب الغربا رضا معین الضعفادل من زندونی تویی که تنها می دونیقفس وا کنی و پرنده رو رها کنیمیش کنج حرمت گوشه ی قلب من باشهمیش قلب من
روز و شب دلهره و فکر بدهکاری ها مانده ام خسته اسیر غم و ناچاری ها آه انگار در این معرکه یادم رفته که تویی معنی دلگرمی و دلداری ها تو به من از همه نزدیکتری اما حیف دور کرده ست مرا از تو گرفتاری ها بی نگاه تو غريبیم غريب الغرباء چون گدایی به درِ حجره ی بازاری ها در حریم تو هر اندازه گداتر بهتر راستی عزت دنیاست همین خواری ها شاعر:سیدمیلادمیرجلالی
دلم تنگه ، شکستهچشام غرق اشکهاز غربت وتنهاییشدلم شکست وقتی دیدم اون گنبد و بارگاه که همیشه مثل نگینی حلقه شده بودامروز تو اولین روز سالتو غربت و تنهاییه ،دلم شکست وقتی درهای بسته و صحن و سرای خالیش رو دیدمالسلام علیک یا علی ابن موسی الرضا، یا ثامن الحجج، یا غريب الغربا، یا ضامن آهو
یا غريب الغربا ما همه انصار توایمتو شه عالم و ما سائل دربار توایمسفره ی جود تو گسترده و ما محتاجیملطفی ای یوسف زهرا که خریدار توایمدردمندان جهان بر در تو محتاجندچاره ای ساز طبیبانه، که بیمار توایمپرچم گنبد تو عزت ملک عجم استای عجب غافل از الطاف سزاوار توایمای شه عقده گشا عقده ی دل را وا کنجلوه در جان بنما عاشق دیدار توایمفخر در روز قیامت به ملائک بکنیمکه به کویت رَهِمان دادی و زوّار توایم
دلنوشته آقای ابوصال وصالی : السلام علیک یا غريب الغربا. آمده بودم که بگویم سلام آقا جان ودلتنگی هایم را با زبان دل به سویت روانه کنم!اما اشک ها مجال نوشتن نمیدهند. بال هایم شکسته مولا.واین حال را چه خوش تعبیر میکندشاعری دلشکسته:به تواز دورسلام ازطرف وصله ناجورسلام ای انیس بی پناهان! دلمان خوش بود دلتنگ کربلا میشدیم پناه میاوردیم به صحن وسرای نورانی شما.بغض ها واشک هایمان این روزها بیش از پیش روی هم تلنبار شده.اما ماوا وسرپناهی نداریم می
دستت را میگذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهسته شروع میکند به جوانه زدن. سلام می کنی چشمت مست تماشای گنبد طلا میشود. بو می کشی تا ریه هایت پر شود از عطر حضور نگاه مهربان امام رضا و احساس تازگی اندیشه های خسته ات را فرا میگیرد. زیر لب زمزمه می کنی یا ضامن آهو یا غريب الغربا حواست به من هست؟ دلت را جا گذاشتی در حرم و گره اش زدی به ضریح امام رضا.
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضیدستت رو میزاری تو مرزی ترین قسمت وجودت یکحس گمشده آهسته شروع میکنه به جوانه زدن .سلام میکنی چشمت مست تماشای گنبد طلا میشهبو میکشی تا ریه هات پر بشه از عطر حضور نگاه مهربان امام رضاو احساس تازگی اندیشه های خسته ات را فرا می گیرد.زیر لب زمزمه می کنی یا ضامن آهو یا غريب الغربا حواست به من هست؟دلت را جا گذاشتی در حرم و گره اش زدی به ضریح امام رضا. اقاجان ممنون از دعوتتون ، ممنون که چشم انتظار ندا
نوحه ی زمینه۲۸صفر،رحلت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)مدینه غمبار است زهرا عزادار استچشمان طاها بسته شد مرثیه بسیار استشد بپا عاشورامیگرید مرتضیچون دگر شد تنها.واویلتاسیدی یا احمد.واویلتاامام ارض و سما کرده کفن طاهادارد تسلی می دهد به حضرت زهرالطمه ها از دشمنخورده او صد خرمنریسمان برگردن.واویلتاسیدی یا احمد.واویلتاوصیت احمد رفته به زیر پابه روز و شب در حق او ظالم کند غوغاغصب حق مولانیلی روی زهراکشته ذوی القربی.واویلتاسید
حسین عزادار حسن شد واویلا وای صدواویلا وای حسن غريب در وطن شد واویلا وای صدواویلا وای حسین غريب بی کفن شد واویلا وای صدواویلا وای به زهر کینه خون دهن شد واویلا وای صدواویلا وای ****** متن و سبک نوحه در ادامه مطلب
معنای اول غريب ناشناخته بودن» یکی از معانی رایج غربت است. اگر معرفتی که شایسته و بایستهی شخصی است، وجود نداشته باشد، او را میتوان غريب» دانست. به عنوان مثال، اگر مردم با پزشک ماهری زندگی کنند، ولی او را نشناخته و به کمالات و تخصص و ایمان و دلسوزی او آگاه نباشند و با او مثل یک فرد بیسواد برخورد کنند، اصطلاحاً به آن پزشک،غريب» گفته
انتظار واقعی برای رسیدن امان نامه و خوردن مهر قبولی پای برگه تقاضایم توسط دستان آقا تازه از ابتدای فررودین ماه سال 1398 شروع شد.روزهای عید هر لحظه اش با انتظار و لحظه شماری برای امدن پیام تایید یا تماسی از دفتر نمایندگی آستان قدس گذشت، اما خبری نشد.عید به پایان رسید و روزهای فروردین یکی پس از دیگری می گذشتند و من هر روز پکر تر و بی حوصله تر می شدم.هر روز با خودم می گفتم، مگر جای توی روسیاه و گناه کار بین عزیزان و دوستان امام رضاست؟تو کجا و امین ب
هرخانه یک حسینیه ⭕️محرّم غريب نماند! ♦️بانصب بیرق و کتیبه عزا درب منزل یا آپارتمان، اجازه ندیم امسال #محرم غريب بماند!
سلام، آشنایِ غريب، مهربانِ غريب، بزرگ زاده غريب!سلام، مزار بیچراغ، تربت بیزایر، بهشت گمشده!سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!سلام، سینه شعلهور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شدهسلام، امام غريب من! آمدهام؛ با تمام دلم، با قدمهای احساسم، با حضور هر چه تمام ارادتمآمدهام؛ تا فانوسهای روشن اشکهایم را، بر مزار بیچراغت، بیاویزم!آمدهام؛ تا شریک غربت بینهایتت باشم.آمدهام ـ کبوترانه آمدهام ـ تا از دستا
وقتی یه مسافر میشی احساس میکنی دیگه به هیچ جا تعلق نداری.وقتی زیر اسمون زادگاهت دراز کشیدی دلت برا جاده های غريب و ادمهای ناشناس تنگه و وقتی تو جاده ای و میون ادمهای غريب،،، دلت برا زادگاهت و خونت تنگه. اینجاست ک دیگه برای تو اشیانه کمی غريب میشه و غربت اندکی اشنا دلم تنگ شده برا شهری ک توش غريب ترینم تنگ شده برا خوابگاه برا بوفه دم دستیمون برا صدای سرپرست از بلندگو ک هرشب دنبال جاروبرقی میگشت:خانومی ک شیش ماهه جاروبرقیو بردی،بیار سرپرست
فریاد میکشم.
فریادی بی صدا.
دلتنگ تمامی لحظات دوری از من.
من.
واژه ها غريب تر شده اند پس از تو.
تو.
دوردست ها هم سایه ای از تو نیست.
و چ غريب است این واژه تو.
کیلومتر ها از من بودن.
کیلومتر ها از تو شدن.
این واژه ها فاصله دارند.
و تو.
ای غريب ترین آوای من.
کمی دور رفتی از لحظه های غريب این زندگی
و چ غريب تر میشوند واژه هایی چون زندگی.
نفس های عامیانه.
لحظه های گذرااا.
و چ زود دیر میشود برای تمام واژه های.
آوای نگاهت و رنگ صدایت کیلومتر
عکس حرم امام رضا دلم برای تو پر میکشد امام غريب غمت ز سینه شرر میکشد امام غريب زیارت تو که فوق همه زیارتهاست دل مرا به سفر میکشد امام غريب شهادت حضرت امام رضا (علیه السلام) تسلیت باد. السلام علیک یا اباالحسن آقا جان بدون شما حضرت عشق اموراتمان نمی گذرد جان ما وننگاه شما ، یک نظر کنید تا همه عمرمان بخیر برگردد امام رضا بطلب به پای بوس قدومت زمین مهیا شد ز نور مضجع تو آسمان مصفا شد هزار جن و ملک ره به آسمان نبرند زمین به یمن تو برتر ز عرش اعل
مامان میگه خیلی نگرانتم نصفه شبی تنها تو شهر غريب میخوای چطوری برگردی؟ ولی باشه برو
آقای من! مولای غريب و تنهای من! پدر مهربان اهل عالم! می خواهم غربتت را حکایت کنم؛ غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده؛ غربتی که اشک آسمان و زمین را جاری ساخته؛ غربتی که حتی برای برخی محبانت، غريب و ناشناخته است؛ غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولد تو بر آن گریسته اند. من از تصویر این غربت و غم ناتوان ام
مرا در غريب ترین جای غربت در عمیق ترین خوابِ لکنت انجا که بی تته پته سخن میگویم از عشق، از رهایی بخوابانید در شعر ترینِ جمله ها در دلگیرترینِ جمعه ها بخوابانید در شهرِ ابر ، در خانهی باران در آستانِ مقدسِ تنهایی به دور از یاران بخوابانید .
سلام، غريب تر از هر غريب!سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!سلام، امام غريب من!* * * * * * * * *ای کریم آل طه ! باور کن آسمان، تاب تنهایی نمی آورد و کمرش زیر داغت، خم خواهد شد.* * * * * * * * *ای کریم آل طه ! وقتی تو رفتی، چشمان آسمان سیاهی رفت و اشک از نگاه ستاره غلتید.* * * * * * * * *ای کریم آل طه ! باور کنم، تشییع غريبانه پیکرت را در هجو
و باز هم. دومین روز از زمستون.زمستون.زمستون.عجیب عجین شده با من. این فصل غريب و غريب نواز.۳۸ ساله. با دست های سردش نوازش می ده پوست روحم رو. هر سال. درست حوالی همین ساعت ها. کرخت میشم بین لذت نوازش و عذاب سردی سرانگشت ها. سرگشته بین لذت و عذاب. خوف و رجا. جمع می شم تو لحاف و چشم هام رو می دوزم به سقف و رژه ی خاطره ها و خطرها و خواستن ها و نخواستن هام رو تماشا می کنم که بی صدا . اما پر هیاهو قد می کشن و به رخم می کشن گذشتن یه سال دیگه و و
روی تو کس ندید و هزارت رقیب هستدر غنچهای هنوز و صدت عندلیب هستگر آمدم به کوی تو چندان غريب نیستچون من در آن دیار هزاران غريب هستدر عشق خانقاه و خرابات فرق نیستهر جا که هست پرتو روی حبیب هستآن جا که کار صومعه را جلوه میدهندناقوس دیر راهب و نام صلیب هستعاشق که شد که یار به حالش نظر نکردای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هستفریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیستهم قصهای غريب و حدیثی عجیب هست
چه غريب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگساری نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید یاری چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری دل من! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری نرسید آن که ماهی به تو پرتوی رساند دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری سحرم کشیده خنجر که چ
یب » از زبان فارسی و عربی احتمالا جدا گشته. و بصورت پسوندی به دیگر زبانها رفتهاست.ضریب و. بر وزن فَعیل هستند.یب ، در گویش های شمال و شمالغرب راه یافته ( نیازمند تحقیق بیشتر )در باکویی گلیب ، گدیب و. زمانهایی دارند که تحت فارسی بوده، ولی استانبولی فاقد این زمانهاست.فارسی و عربی ، دو زبان غنی! قریب گذشته و غريب امروز!
بازم یه شب عجیب و غريب اومدش سحر دلم میخواد انقد مشروب میخوردم و که هیچی از شب نفهمم وقتی بهت فکر میکنم دیوونه میشم برای چی من به تو فکر میکنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه نرفتی ؟؟ یهو همه ذهنم خالی میشه میدونم اگه قرص بخورم حالم بهتر میشه ولی حتی دوست ندارم قرص بخورمفکر کردن به تو همونقدر که عذاب آور و سختههمونقدر شیرینهاخه تو مگه چی کار کردی که فکرتم شیرینه ؟؟؟؟؟؟
گفته ها و گزارش های افراد نزدیک به حاجی بشیر حکایت دارد که حاجی بشیر گاده را کرونا گرفته است و در شفاخانه افغان جاپان وضعیت مناسبی ندارد. همان گونه که با او آشنا می باشید، او فردی است که صاحب بروکر های فارکس بوده و میلیون ها دالر از مردم غريب افغانستان یده است. امید که قبل از مرگ او مردم غريب افغانستان در این شرایط به پیسه های خود دست پیدا کنند.
نمی دانم چرا هر چشم آهویی خراسانی است چه رخ داده است که هر مشک خوشبویی خراسانی استطبیبان بهر درمان نسخه ها پیچیده اند امانگاه دردمندان سوی دارویی خراسانی است زمین تشنه وقتی میشود سیراب از باران چرا حس می کنم این ابر جادویی خراسانی است چرا هر کس زمینگیر است راهی می شود تا شرق ولی هنگام برگشتن پرستویی خراسانی است غريب از هر کجا آید به پابوس غريب طوس چنان پابست آنجا می شود گویی خراسانی است مواظب باش آنجا ادعاها وزن می گردند که در آن و
یار من، یوسف نیا، اینجا کسی یعقوب نیستلحظه ای چشمانشان از دوریت مرطوب نیستای گل زیبای من، از غُربَتَت اشکی نریزنین، اینجا خدا هم پیشِشان محبوب نیستنوبهارم، در فراقت هیچ کس محزون نشدای غريب نازنین، اینجا شرایط جور نیستگرچه در هر جمعه ای زیبا دعایت می کننداین دعاها بر زبان است، جنسشان مرغوب نیست.
گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!.هر که گرگش را در اندازد به خاکرفته رفته می شود انسان پاکوآن که با گرگش مدارا می کندخلق و خوی گرگ پیدا می کند در جوانی جان گرگت را بگیر!وای اگر این گرگ گردد با تو پیرروز پیری، گر که باشی هم چو شیرناتوانی در مصاف گرگ پیرمردمان گر یکدگر را می درندگرگ هاشان رهنما و رهبرند.وآن ستمکاران که با هم محرم اندگرگ هاشان آشنایان هم اندگرگ ها همراه و انسان ها غريببا که باید گفت این حال عجیب؟ #فریدون م
- تکلیفِ تمام ترانههای من از همین اولِ بسماللهِ بوسه معلوم است سلام، یعنی خداحافظ! خداحافظ جایِ خالیِ بعد از منِ غريب خداحافظ سلامِ آبیِ امنِ آسوده ستارهی از شب گریختهی همروزِ من، عزیزِ هنوزِ من . خداحافظ!
درباره این سایت