نتایج جستجو برای عبارت :

اولش پسره اذیتش میکنه بهد عاشقش میشه

عاشقش که باشی.به دیر جواب دادن اس هاش گیر میدی!به پستاش گیر میدی!به جاهایی که میره گیر میدی!به لایک هاش گیر میدی!به کامنت های زیر پستاش گیر میدی!!عاشقش که باشی.بیشتر از یه ساعت نمیتونی طاقت بیاری که بهش اس ندی!عاشقش که باشی.هی ازش میپرسی : خوبی ؟ کجایی ؟؟عاشقش که باشی.هی دلت پیش اونه.هی پیش خودت میگی الان داره چیکار ميکنه ؟ حالش خوبه ؟؟!همه این کارارو واسش میکنی بعد میگه :خیلی رو اعصابی . عاشقتم !
دوستان یه سوال!چرا تو فیلما یه دختر ( حالا گیریم خوش چشم و ابرو!) از یه خانواده ی پایین،  هست ک یه پسر خوش تیپ و پولدار و عااااااااشششق به پستش میخوره بعد دختره بش میگه نه!!خداییش چه جوریاس؟؟!  تو واقعیت ک پسره یه فاکتور پول رو فقط داره دخترا ولش نمکنن اصلا یهو حس میکنن از عهد ازل عاشقش بودن!! چ برسه ک عاشقشونم باشه!
یکی از دوستانم تعریف میکرد ، که دوستش در دانشگاه یکی از شهرای ایران خودمون به طرز عجیبی محبوب و مشهور شده بود ! داستان از این قراره که این آقا پسر خیلی چهره جذاب و دلربایی داره ، و کل دختر خانومای دانشگاه به طرز عجیبی در کف این گل پسر هستن ، ایشونم که تا بحال عاشق هیچ دختری نشده و رابطه‌ای هم با کسی نداشته ولی به عنوان یک دوست عادی با خیلی از بچه‌ها در ارتباط بوده ، به طوری که با بعضی از دخترا به سینما ، جاهای دیدنی و خلاصه رفت و آمد داشته حتی
طبق معمول سرمو از پنجره ی کوچولوی وسط راه پله تو راه رفتن به بالا کردم بیرون و سرکوچه رو نگاه کردم و خب میدونین چخبر بود؟ چندتا پسر یه پسر کوچیک تر از خودشونو گرفته بودن اذيتش میکردن پسره ماسک داشت اما اینا تماما تو حلقش بودن و دستمالیش میکردن و پسره داد میزد میخواستم برم لباس بپوشم برم ببینم چه گ.هی میخورن اگه درست نشد زنگ بزنم پلیس که از جلوی دیدم دور شدن و خب منم لباس پوشیدنم طول میکشید و فقط دعا کردم چیزیش نشده باشه و غصه م شده بود براش و خب
امشب ی فنجون قهوه گرفت دستش . تلخِ تلخ . هر ی قُلُپ که می خورد بیشتر تو خاطراتش غرق می شد . ی لحظه دیدم خیره شده به ی جایِ نامعلوم و چشاشم پر از التماسِ . پیش خودم گفتم شاید ی چیزی می خواد روش نميشه بگه . رفتم کنارش , رو همون مبل زرشکیه که عاشقش بود , نشستم و نگاش کردم . اصن متوجه حضورم نشده بود . صداش زدم . اولش جواب نداد دفعه دوم که صداش زدم بالاخره ی صدایی ازش دراومد . قبلِ اینکه چیزی بگم گفت "دلم هوای بچگیامو کرده ! نه فقط خودما .
می دانی؟ اگر بخواهم با خودم رو راست باشم، عاشقت نیستم. سایه ای از عشقی ک زمانی بود، با من مانده است، و مرا از هر عاشق شدنی بر حذر می دارد. وقتی غمگینم ب من اجازه نمی دهد ب کسی جز تو فکر کنم، چون اشک ریختن برای عشقی ک سال هاست از دست رفته است عیبی ندارد، اما اشک ریختن برای یک عشق جدید، حماقت محض است. نه این ک من این را بگویم. ذهن من ناخودآگاه این طور مرا بازی می دهد. وگرنه تو، خیلی وقت است که مرده ای و من نه با تو، ک با خاطراتت حرف می زنم.می دان
مجددد اومدم با رمانم واقعا کی به اندازه ی من زود به زود مینویسه؟؟؟ خب شروع کنیم ناناکو:اقای چیموری چی دارید میگید؟؟ فانتوم:خودت خوب میدونی چی دارم میگم زود بهم بگو ناناکو:واقعا نمیدونم دارید درباره ی چی صحبت میکنید پدر من تو دو سالگیم من و مامانم رو ترک کرده و رفته به خاطر همین من ازش متنفرم پس دستم رو ول کن پسره اشغال اصلا نباید از اولش باهات خوب حرف میزدم فانتوم ناناکو رو گاز میگیره و خونش رو میخوره ناناکو جیغ میکشه ناناکو:خونخوناشامممم
سلام ، یسال بزرگتر شدم 
یک سال
پیرتر شدم
تولد عمیقی نبود
ولی خداکنه ساله خوبو عمیقی باشه
با پسری آشنا شدم فقط کافیه ازم خوشش بیاد
من که عاشقش شدم
نمیتونم بگم عشق ولی دقیقا همون لعنتی ایه که کم بود تو زندگیم
به عنوان آرزوی امسالم دعا میکنم و از خدا میخوام که پسره ببینتم و عاشقم شه 
خیلی دوسش دارم لعنتی 
همین
منو تاحالا اینطور عاشق دیده بود کسی؟
نچ
خواهش میکنم منو بخواه محمد رضا
جون میزارم واست 
خدایا توروخدا همین یه آرزومو براورده کن و یکاری
به یکی میگن یه موجود نام ببر ، میگه یخ . ، میگن آخه یخ که موجود محسوب نميشه ، میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتند یخ موجود است پسره تو خواستگاری از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. پسره می گه: آهان فهمیدم ، اسمتون شلنگه از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده می کنم! حکمتی برای فهیمان : یارو داشته دنبال جای پارك می گشته اما پیدا نمی كرد! در همون حال گشتن به خدا میگه: خد
سلام طبق معمول آشتی کردیم پنج شنبه اومد همو ببینیم اولش که ناهید دیدش گفت شهرام اون طرف خیابون باهاش قرار داری اره گفتم اوهوم گفت بی جا میکنی منم یکم التماس رفتم دیدمش عاقا این بین دعوا شد پسره داشت نگام میکرد شهرامم طبق معمول غیرتی شد نشستم تو ماشین زنگ زد بقیه بچه ها بیان هر چی میگفتم بیخیال بیخیال نمیشد خداروشکر اون پسرا رفته بودن و مت رفتیم خونه مهدی سرخکمان یه نیم ساعتی نشستیم بعدش تنها شدیم نمیدونم چم شد یهو شروع کردم به دعوا انقد حرف
سه ماه پیش كه با این دختره همكلاس بودم، زیاد ازش خوشم نمی اومد. دلیلش خیلی واضح بود، چون از یه پسره دفاع می كرد كه من از اون خوشم نمی اومد. می دونستم ازش خیلی خوشش میاد ولی واقعا نمی فهمیدم چه جوری یه دختر سی ساله می تونه یه پسر سی و اندی ساله به این بی شعوری و خودخواهی رو دوست داشته باشه. توی این یك ماه و نیم اخیر رابطه م با پسره به حد معمولی رسید و بعدش، كم كم با دختره خوب شدم. امشب دختره بهم گفت دلش می خواد یه چیزی بگه و ازم خواست به كسی حرفی نزنم.
نامرد عوضی طوری گفت نمیخوام که من که هیچ، حسین هم سکوت کرد و  ادامه نداد نفرت دارم از ادمهایی که تا این حد بی هویت هستنداز غروب تا حالا به چند کلمه هم نشد حرف بزنم یه بغض بزرگ تو گلومه که حس میکنم داره خفم ميکنهچقدر تو این چند سال نا مردهای مردنما اطرافم دیدماینم روشبزرگترین مردی که کنارم مونده و هنوز بهم ثابت ميکنه مرد وجود داره بابامه که روز به روز قدش کوتاه تر ميشه و مهرش بیشتر.از بچگی تا حالا از این پدر مهر دیدم و مهربونی نه فقط برای خود
سالها قبل یکروز که خیلی حالم بد بودازون روزهای وحشتناک که مغز و قلب و عقل و شعور و همه جات با هم درد ميکنه،ازون وقتهاییکه هیچی نمیتونه درد بی درمونت را درمون کنه،یه دوست قدیمی زنگ زدم بهم و شروع کردیم گپ و گفتاینقدر سماجت کرد و پرسید تا رسید به حال_خرابم.و تا ته ماجرا را نفهمید ول کن نشداولش سکوت کرد.بعد خندیدبعد گفت دوستم اعتماد کن که اعتماد میارهنترس از خیانتنترس از نبودنها و نترس از اطرافیانشوقتی فکرت را رها کنی و مطمئن باشی اون فق
اینکه طی تحقیق سال 1947 در بین بیش از 500 جامعه (که در جامعه شناسی - آنتونی گیدنز بهش استناد شده ) عنوان ميکنه درصد قابل توجهی چند همسری رواج داره، برام جالب بود، اینکه اذعان ميکنه تک همسری توسط فرهنگ غربی ترویج ميشه هم جالب بود.
اونوقت فک میکنم وسط این دعواهای ی و فرهنگی در مورد مذمت یا مدح چند همسری صحبت میکنند چقدر جای یک تحقیق که پیشینه داشته باشه خالیه
 
زندگیم سالهاست که با تو شروع شده، خیلی روزهای پر تلاطمی بودند و گذشتند. ۹سال از مال هم شدنمون هست که میگذره، خدایا چقدر زمان پوچه، چقدر زمان نامرده، خیلی زود میگذره، خدایا هنوز نمیدونم تونستم عاشقش بشم یا نه؟ هنوز نمیدونم احساسم بهش عشق هست یا وابستگی یا منطق؟ خدایا فکر میکنم هنوز نتونستم عاشقش بشم. فقط دوستش دارم که اکثر اوقات به شک میوفتم که آیا جفتمون همو دوست داریم یا نه فقط داریم زندگیمونو با هم میگذرونیم.
داستان فیلم و دارم لو می دم اگر نمی خواهید نخونید   داستان یه آقاییه که دوست دخترش ولش کرده (بازیگر جیم کری)بعد میره تو یه موسسه تا ذهنش رو از خاطرات اون دختر پاک کنهتمام وسایلی که اون داده بود رو امحا کرد تا صبح پاشد هیچی از اون تو زندگیش نباشهعوامل اون موسسه یه شب تا صبح نشستن و رو مغز پسره کار کردنهمه چیز هی پاک می شد تو ذهنشتو ذهنش به دختره گفت اینها دارن هرچی از تو تو ذهنمه پاک می کنن ، دختره گفت منو جایی بزار که اونا دستشون بهش نرسههی چشم
دیدین اینایی رو که تو کلاسا و مدرسه تو جمع های بقیه نیستن و مسخره میشن؟! یکمی عجیب غریبن و با بقیه فرق دارن؟ من هميشه با اینا رفیق میشدم! بهترین دوستمم تو کلاس چهارم همینطوری پیداش کردم:) من چون قدم بلند بود اگه جلو میشستم جلوی دید بقیه رو میگرفتم، روی یه نیمکت تک و تنها ته کلاس می نشستم. تو ردیفای جلوتر یه قلدر نشسته بود بغلشم یه پسره بود که معمولا اذيتش میکرد:) یه روز این قلدره خیلی مسخرش میکرد و آخرشم دعواشون شد که من کمکش کردم بعدشم اومد پیش
تنهاییِ دو نفر"_ خسته نشدی انقدر واستادی لب پنجره زل زدی به خیابون سیگار کشیدی؟_قشنگه از این بالا، همه جا سفیده، مردم دارن عشق میکنن_خب برو قاطیشون توام_من خیلی وقته با هیچی و هیچکس قاطی نمیشم_مدل خودتو پیدا کنی قاطی میشی_مدل من اسقاطیه، نیست_پس وایسا همون جا لب پنجره از دور نگاه کن به همه چی_آره، از دور همه چی قشنگ تره، از دور زشتیارو نمیبینی، هر باری که نزدیک شدم واقعیت رو دیدم حالم بد شده_تعریف کن ببینم چی میبینی اون پایین؟_اون پسر همسایه طب
مهمان‌های پر سر و صدایی بودند. از آن ناخوانده‌ها که آدم را به وجد می‌آورند. اولش آنقدر پشت در سر و صدا کردند که بدون شنیدن صدای زنگ، در را به رویشان باز کردم. بعد نمی‌دانم اصلا سلام دادند یا نه، همین‌طور سرشان را انداختند پایین و آمدند توی حیاط اولش ترس برم داشت که نشناخته و ندیده چرا باید این چهار مهمان بروند تو؟! اما خدایی برخوردشان حرف نداشت و شیفته کمالاتشان شده بودم. اما اجازه ندادم داخل خانه شوند.
سلام اومدم با کلی طنز انیمه ی نبرد با تایتان ها اول سری میزنیم به ارن و ارمین ارن خودش گفته که عشق اولش ارمین بوده وقتی اونو برای اولین بار میبینه فکر ميکنه دختره
خوب جونم براتون بگه انگار این عوالم ما و سال ٩٨ تمومی نداره درست از فردای جهلم مسافران هواپیمای اوكراینی،كورنا تو ایران شایع شد و اولش كه گفتن از قم بوده و بعد از اونجا به شهرای دیگه مثل رشت و تهران رفته،باید بنویسم كه بعد ها كه انشالله این متن رو می خونم یادم بیاد كرونا یه ویروس كه دستگاه تنفسی رو كرفتار می كنه و اولش از شهری تو چین به اسم ووهان دیده شده اوایل دی ماه وبه خاطر خوردن سوپ خفاش و خیلی سریع پخش شد و چون از شانس سال نوی چینیا هم بود
‌بعضی دوست داشتنا هرچی تلاش کنی به عشق و زندگی مشترک نميشه قالبش کرد.بعضی عشقا مدلیه ک نمیخای دستت بهش بخوره.نمیخای بغلت کنه.نمیخای حرفای عاشقونه بزنهنمیخای مدام بهت زنگ بزنه .نمیخای اذيتش کنی.فقط میخای اون زندگی خوبشو داشته باشه .به فکرت نباشه.منتظرت نباشه.ندونه دوسش داری‌.و توباخیال  راحت عاشقش باشی.بافاصله .بادوری. چون ازش میترسی.میترسی گند بزنه باز به زندگیت‌.میترسی عزیزاتو اذیت کنه .خلاصه داشتن یه ادم مریض تو زندگ
من منتظرم.منتظر رفتن اون دختره ک شعراشو دوس دارم اما تیپشو نه.داستانای خانوادگیشو دوس دارم اما ست کردن لباساشو نه.موها و چال لپشو دوس دارم اما اسمشو نه.منتظرم یروز باز کنم اینستاشو و ببینم دیگه ایران نیس.من منتظرم.منتظر اونروزی ک ب پ بگم چهرشو دوس دارم اما وسواساشو نه.طرز حرف زدنشو دوس دارم اما صداشو نه.خنده هاشو دوس دارم اما بعضی از مهربونیاشو نه.من منتظرم.منتظر روزی ک با عین تموم کنم.بش بگم شغلشو دوس دارم اما بی توجهیاشو نه.خنده هاشو دوس د
عشق اینه منتظر یه گوشه ای نشسته باشی عشق اینه عشقتو یه لحظه هم که دیده عشق اینه زندگیتو پای اون کشیده باشی عشق اینه حتی وقتی گریه ميکنه قشنگه عشق اینه دوری از نگاه اون شروع جنگه عشق اینه فکر کنی به ببخشش به هر بهونه عشق اینه عاشقش بمونیو خودش ندونه عشق اینه عشقه دیگه تا تهش فقط جنونه
فاصله  تو خیالم اینجانشستی کنارم میگم از فرداهامیخندی نداری باور به رویاهامباور به رویاهامگوش میدی به منچشمات و میبینم که دیگه نیست مال مندنیای تو بودم گذشت دوران منگذشت دوران منمن میدونم که نیستم لایق چشمای تومن تلاش کردم ولی انگار نمیشم مال توبین دنیاهای ما از اولش فاصله بودمن بهت حق میدم پای من نسوز راحت برومن میدونم که نیستم لایق چشمای تومن تلاش کردم ولی انگار نمیشم مال توعلی فروغی شادبین دنیاهای ما از اولش فاصله بودمن بهت حق میدم پ
سلام دوستان ، وقتتون بخیر باشه. تو زندگیمون، توی واقعیت، توی لحظه هایی که میگذرن تو هر تیک تاک ساعت ممکنه یکی یه جای این دنیا برگرده به یکی یا به خودش بگه: از ماست که بر ماست. هر اتفاقی که برامون میوفته، هر رفتاری، هر برخوردی، هر تصادفی، هر حرفی و . که پیش میاد، اغلب بخاطر این بوده که خودمون یک عملی داشتیم که حالا دقیقاً عکس العملشون رو می بینیم. اولش برامون عجیب غریب میاد، برامون عین علامت سواله، اولش برامون تلخیش عین زهرماره، کم کم شاید بفه
سلام ماهان جانم امروز 5 ماهت تمام میشود در اسفند 98 دو دندان بالاییت شروع به رویش کرده ولی انگار خیلی اذیت میشی وقتی دندانگیرت را استفاده میکنیم کمی آرام میشی پشت سرت هم داغ ميشه وقتی دندانت اذیتت ميکنه شروع به غذا هم کردیم اولش یه هفته فرنی با برنج و سپس حریره بادام یه هفته و بعد از آن سوپ باید بهت بدیم هنوز خوب بلد نیستی بنشینی عزیزم
24 آذر بابا گفت گفتن میخوایم بیایم صحبت کنید فردا خوبه؟ گفتم به همکارم گفتم فردا میام سرکار بزار آخر هفته و با اصرار واسطه دوشنبه دیگه نرفتم سر کار و قرار گفتگو گذاشتیم صبحش رفتم دوتا روسری و چندتا شومیز گرفتم و یکیشونو پوشیدم.  داداش گفت پسره اولش قرمز شده بود بعد باش صحبت کردم عادی شد مامانش گفت دخترم خیلی ازت تعریف کرد بعد رفتیم تو اتاق و شروع به گفتگو کردیم. کمی از بچگی گفتیم و بعد رفتم خودکار و کاغذو از تو کمد در آوردم اولاش نگاش نمیکردم و
دلم میخاد یکی باشه بی قضاوت بی طرف حرف حق رو بزنه پنج دقیقهسرمو بگذارم رو شونه اش بگه همه چی درست ميشه یا بگه تو مالاین خانواده نیستی هم خون هیچکدومشون نیستی تو با بیماریت مسئولاینهمه بدبختی و دعوا نیستی و بگه بسه بیا با هم با پای خودت بلند شوبریم جایی که آدما فقط خودشونن دورویی در کار نیست آرامش قبل ازطوفان نیست هميشه کنار رودخونه با حیوونا و پرنده ها و نی نی هاییکه ازت نمیترسن بازی میکنی همه اونجا میخندن خود یی و ظلمنیست ذهنت آزاده و ه
داشتم به این فکر میکردم که منفی نگری و مثبت نگری چقدر تو پیشرفت ها و پسرفت ها تاثیر گذاره؟
نگاه چهار اثر فلورانس اسکاول شین خیلی قطعی این تاثیر رو تایید ميکنه و فراتر هم میره. معتقده دلیل پیشرفت و پسرفت هم دید ذهنی انسانه.
اما خارج از اون دید معنوی، تجربه هامونو که نگاه کنیم میبینیم که وقتی قدر تو مسیر رشد میزاریم اولش چقدر سخته و کم کم پیش میریم، بعد از مدتی سرعتمون بیشتر ميشه و روند رشدمون سریع تر ميشه. واسه شکست ها هم همینطوره. اکثر شکست های

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

دفترچه خاطرات