چون مدينه شد نمايان گفت زینب آمدم *** اي مدينه! بی کس و بی یار و یاور آمدماي مدينه! وقت رفتن بود حسينم همسفر *** حالیا بی حضرتش چون مرغ بی پر آمدماي مدينه! داشتم پیش ازسفر چندین امیر *** وقت برگشتن چنین محزون ومضطر آمدماي مدينه! جسم شاه دین نهادم کربلا *** درحقیقت پیکری هستم که بی سرآمدماي مدينه! ماه من عباس نام آورزکین *** شد به خاک وخون و اکنون بی برادر آمدماي مدينه! ره مده دیگر مرا درکوی خود *** باعزیزان رفته بی سردار و افسر آمدماي مدينه! وقت کوچیدن ب
سومین جلسه از دوره سی و هفتم سری کارگاههاي آموزشی کنگره60 ویژه آقايان همسفر در نمايندگی آکادمی با دستور جلسه رابطه یادگیری و معرکه گیری به استادی همسفر محمود و نگهبانی همسفر ابوالفضل و دبیری موقت همسفر علی، در روز پنجشنبه، شانزدهم آبان ماه سال 1398 ساعت 13:30 آغاز به کار نمود.
بسم الله الرحمن الرحیم
من خود»ِ تو را انتخاب کردهام، خود»ِ تو، خود»ِ تو.
من انتخاب کردهام و در انتخابم تردید ندارممن خود»ِ تو را انتخاب کردهامخود»ِ توخود»ِ تو.
و اگر بروم سراغ غیر تولحظهاي خدا مهلتم ندهدمهلتم ندهدمهلتم ندهد.
من بار سفر بستهاممقصدم خود» توستولی همسفر میخواهمهمسفرهمسفر.
آیا همسفری هستکه خود»ِ تو مقصدش باشد؟فقط خود»ِ توفقط خود»ِ تو.
.آقا!درست است که من تو را انتخاب کردهاماما هنوز مثل تو نش
بندگی چیست به فرمان رفتن پیش امر از بن دندان رفتن همه دشواری تو از طمع است ترک خود گفتن و آسان رفتن سر فدا کردن و سامان جستن وانگهی بی سر و سامان رفتن قابل امر شدن همچون گوی پس به یک ضربه به پايان رفتن از گرانباری خود ترسیدن پس سبکبار به پیشان رفتن در پی شمع شریعت شب و روز همچو پروانه به پیمان رفتن آبرو باش تو در جوی طریق تا توانی تو بیابان رفتن برگ ره ساز که بی برگ رهی در چنین بادیه نتوان رفتن گر تو دنیا همه زندان دیدی فرخت باد ز زندان رفتن ور ن
مشارکت همسفر مریم : ما وقتی خودمان هزینه هاي مالی خودمان را تامین می کنیم خیلی به ما انرژی می دهد تا اينکه بخاهیم از دیگران کمک بگیریم و قدر کنگره را بیشتر می دانیم و متوجه می شویم که با چه مشقتی کنگره رشد کرده است.خانم زهره در ادامه گفتند در بخشیدن چیزهاي زیادی به ما داده می شود که خودمان نمی دانیم. در ضمن هنر بخشیدن د راين است که در نداری ببخشیم نه در صورت توانايی .مشارکت همسفر ندا: خداوند ابتدا ظرفیت یک چیز را به انسان بدهد بعد توفیق انجام آ
صدا از بارگاه مسجد دور ندا می کرد اي مومن اذان استاذان صبح بر پا وقت رحمت نماز صبح شد نورش نهان استبرو دست وضو گیر اي مسلمان چو وقت گفتگو با میزبان استدعايت مستجاب اي هر که خوانی نماز پنج گانه در امان استنماز شب نماز الاوسطی را به وقت خویش خوانی جاودان استنماز ظهر و عصر در روز جمعه امام جمعه سردار سران استتوکل کن ببر غلاب شیطان بمانی در کسل کو شادمان استشنیدی با بنی آدم و حوا چه . ♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥ 6. نام شعر: نماز شاعر: م
روی دست آسمان» پدیدآور: مهدی خدامیان آرانی یکی از شیوههاي نگارش تاریخ، شیوه روايی و داستانی است که در آن نویسنده با بهرهگیری از منابع دست اول، مقاطع گوناگون تاریخی را به صورت داستانی روايت میکند. روی دست آسمان» داستانی از رویداد بسیار مهم و تأثیرگذار غدیر خم است. نویسنده در آغاز کتاب میگوید: من میخواهم شما را به سفر مهمی ببرم، آیا شما همسفر من میشوید؟ ما به مدينه» سفر کرده و همراه با پیامبرصلی الله علیه و آل وسلم لباس احرام به
روی دست آسمان پدیدآور: مهدی خدامیان آرانی ناشر: وثوق یکی از شیوههاي نگارش تاریخ، شیوه روايی و داستانی است که در آن نویسنده با بهرهگیری از منابع دست اول، مقاطع گوناگون تاریخی را به صورت داستانی روايت میکند. روی دست آسمان» داستانی از رویداد بسیار مهم و تأثیرگذار غدیر خم است. نویسنده در آغاز کتاب میگوید: من میخواهم شما را به سفر مهمی ببرم، آیا شما همسفر من میشوید؟ ما به مدينه» سفر کرده و همراه با پیامبرصلی الله علیه و آل وسلم لباس
ادمهابه هر چی که بهش فکر می کنن ،می رسن.میدونی دارم فکر می کنم که کی دیگه قراره برم؟یا در واقع بریم؟!می شه آیا زودتر لطفا؟ خودم هم تنبلی می کنم.قبول دارم.بايد بچسبم به ادوات رفتن. تو هم بهش فکر کن برامون.وقتی ادم فکر کنن شدنی می شه.باور کن.شنیدم اين رو دوست من
وقتی به درخت پربار کنگره 60 ،که به لطف الهی وحرکت عظیم بنیان آن ، پدید آمده بنگریم، شاخه تنومند همسفران که همچون بال دیگر پرنده اي عظیم، شکوه ولطافت را نمايان میسازد، کاملا قابل روئیت است.
هفته همسفر مبارک وپرشگون باد.
در اين شب سرد بیدارم و بس دلتنگ تو ام درگیر قفس . با هر چه صدا با هر چه نفس فریاد از تو اي عشق من .از تو دل نمیکندم تو با من همسفر بودی کنارت زندگی کردم تو از من بی خبر بودی . .## پروانه # مانی رهنما ###
دور هم جمع بودنها باز تمام شد.روی شهرها گرد رفتن پاشیده شده.باز خانه ها خالی شد.هر کدام به خانه هاي خویش عازم هستند.اقوام را باز تا عید به اين اندازه دور هم نخواهیم دید.آن ها که میمانند و رفتن را میبینندهمیشه برايشان سخت تر بودهتا آن کس که میرود.
و سفر از راه رسید .از حس زیبا بگویماز عاشقانه ها بگویماز خنده ها و سبکسری هايا از ریخت و پاش هاگاهی یک اتفاق درست به موقع می افتدگاهی یک لذت ماندگار میشودو کاهی حس عمیق خوشبختی آدم را متعجب میکند. گاهی همین تنها نبودن پر زیبايی استپر حس عجیب جدیدپر انگیزه هاي تازهپر خنده هاي نوپر از زندگی سفر . اين بار . براي من . تنها سفر نبودپر بود از لذت همسفرپر بود از داشتن همسفر سفر . اين بار براي من . تنها سفر نبودیک زندگی بودشايد چند روزه شايد کوتا
شب مرا میبینند پشت آن پنجره بی پرده زهره و ماه و سهیل و ناهید زهره چشمک بزند گوئیا عاشق رویم شده است ماه رویش باز و باز شود باز رسوا بشود رخ بکشد من ازین آمدن و رفتن و برگشتن آنها بیزار فکر رفتن دارم تا بفهمانم که . رفتن و برگشتن بی معناست یا بمانید مدام یا بمیرید تمام زهره عشقش پوچ است عشق چشمک زدن و رفتن و برگشتن نیست عشق ثابت ماندن مهر خود تاباندن بر رخ معشوق است.r&r
کجايی مرد باران ؟ در کوچه هاي ما گذر کن همسفر با دل ما شو از دیار ما هم سفر کن تفتیده، کوچه هاي قلبمان گرد و خاک دوری ات نشسته، بر در و دیوار شهرمان کجايی مرد باران ؟ آسمان خیس ابرها خیس کوچه ها خیس نرگس نگاهمان جاي پاي بهار می شکفد یاس ها و نسترن ها سنگ فرش قدومت سبز در دیار تو هر برگ منتظر مرد بارانی قلبم می مانم ! تا ابد تا که با آمدنت گل بردمد .
همسفر زندگیم وجود نازنین تو بهانه زیستن است تو زیباترین حضور عاشقانه در زندگی من هستی عاشقانه و بی نهايت دوستت دارم بیش از انچه تصور کنی … ______ خوشتر از دورانِ عــشــق ايام نیست بامدادِ عاشــقــان را شــام نیست دومین سالگرد عقدمون مبارک عشق بی پايانم
کوچه پس کوچه هاي روزهاي کودکی ام پر شده بود از یاد و رد پاي غریبه اي غریبه اي که طرح لبخند مرا به دست پنجره هاي باز رو به افق هاي دور دست و سکوت می دمید در فرداها فرداهايی که منتهی بود رو به آسمان و قدم هاي تو در پیچک و خاطره ها من، خنده ی قاصدک را آرزو کردم براي حرف هاي غریبه غریبه اي که از نگاهش می توان رسید به زیبايی بوی آقاقیا که تمام حواس و سرچشمه ی وجودش از عشق دم می زند و همسفر جاده هاي سرد می شود تا بوسه ها بمیرند قافیه ها مرد شوند و از دوری
گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی اما تو نقابی فریاد کشیدم تو کجايی تو کجايی گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش هر منزل اين راه بیابان هلاک است هر چشمه سرابیست که بر سینه خاک است در سايه هر سنگ اگر گل به زمین است نقش تن ماریست که در خواب کمین است در هر قدمت خار هر شاخه سر دار در هر نفس آزار هر ثانیه صد بار گفتم که عطش می کشدم در تب صحرا گفتی که مجوی آب و عطش ب
خلوت نشین خاطر دیوانه ی منیافسونگری و گرمی افسانه ی منیبودیم با تو همسفر عشق سالهااي آشنا نگاه که بیگانه منیهر چند شمع بزم کسانی ولی هنوزآتش فروز خرمن پروانه منیچون موج سر به صخره ی غم کوفتم ز درد دور از تو اي که گوهر یک دانه منیخالی مباد ساغر نازت که جاودان شورافکنی و ساقی میخانه منیآنجا که سرگذشت غم شاعران بود نازم تو را که گرمی افسانه منی محمدرضا شفیعی کدکنی
در ماجراي عشق تو ناکام اگر شدمشکر خدا در آتش خود پخته تر شدمروزی که چشمهاي تو دیگر مرا ندید در عمق دردهاي جهان غوطه ور شدمبارفتنت تمام خودم را قدم زدمبعد از تو تازه از دل خود باخبر شدمپرسیدم از خودم که چه کردم ،چه شد که رفت!اصلا چه شد براي دلش مختصر شدمدستم به آسمان غرورت نمی رسید با آنکه از نهايت خورشید سر شدمهی گفتمت نرو ، قسمت می دهم بمانگفتی فقط براي تو یک رهگذر شدمآبی است آسمان خیالم هنوز هممن ذره ذره با دل خود همسفر شدمزهراضیايی ب
براي توجه دادن به همدلی و یکدلی دوستانی است که در مسیر زندگی با ما همراه می شوند، چرا که اگر رفیق انسان نبمه راه یا غیر مطمعن یابد دل و نامناسب باشد، در سختی هار اورارها می کند؛یابه وی زیان می رساندو به جاي دوستی دشمنی می کند.پس شناخت کسی که ،در راه زندگی با او همراه می شویم یا او باما همراه و همسفر می شود مهم است.((بدون شک تنهايی بهتر از دوست ناباب و همنشین نامناسب است.))# امام علی (ع)#نهج البلاغه
ساعت 00:00 15 شهریور 98 و پايان فرصت انسان نماها زیاد هستن اما تو یه چیز دیگه بودی یه آشغال بی وجود یه بی لیاقت که با من به مقصد رسید و خودش رو گم کرد دلم بیشتر از خودم برا تو میسوزه که با کاری که با من واحساسم کردی قراره تقدیر چه بلايی سرت بیاره؟ کسی که با اصرار براي آشنايی آبروی منو جلو تمام اعضاي خانوادم برد دید همه رو نسبت به من عوض کرد با احساس من بازی کرد اما من واقعا لايق اين همه اذیت شدن بودم؟ چه بدی در حقت کرده بودم؟ جز اينکه سه سال تموم پاي ت
از نظر آموزه هاي قرآنی، انسان ها از نظر فهم و ادراک در یک سطح نیستند؛ چنان که از نظر مالی در یک سطح نیستند. بنابراين، در معاشرت ها و ازدواج ها و امور دیگر اجتماعی لازم است تا انسان با کفو» و هم سطح خویش ارتباط داشته باشد. تفاوت هاي از جنس تفاوت هاي مالی می تواند عزت انسان مومن را مخدوش سازد. بنابراين، بهتر است تا در معاشرت ها و نیز سفرها کسانی را به عنوان همراه و همسفر انتخاب کنیم که هم سطح باشیم.
جان من! اوايل دهه سه زندگیت بودی که همراه و هم سر و همسفر من شدی. از روی موانع دست در دست هم پریدیم، پیروزی ها را با هم جشن گرفتیم، با هم خندیدیم، با هم گریستیم، قهر کردیم، دوباره آشتی کردیم، هجرت کردیم دوباره برگشتیم، با هم بزرگ شدیم، با هم خراب کردیم و با هم از نو ساختیم. جان من! در آستانه دهه 4 زندگیت هستی همچنان من در کنار تو هستم و میمانم. دهه ها را با هم طی میکنیم چه غم باشدچه شادی آرزو میکنم دهه 4 زندگی براي تو با آرامش و سلامتی و پیشرف
"وقتی راه رفتن آموختی،دویدن بیاموز و دویدن که آموختی ،پرواز را.راه رفتن بیاموز زیرا راههايی که می روی جزئی از تو می شود و سرزمین هايی که می پیمايی بر مساحت تو اضافه می کند .دویدن بیاموز ،چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زود باشی،دیر.و پرواز را یاد بگیر نه براي اين که از زمین جدا باشی،براي آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.من راه رفتن را از یک سنگ آموختم،دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.بادها از رفتن ، به من چی
اي معجزه ی عشق در اين قلب تپنده ///آمیختی اشک قلمم را تو به خندهتو ناجی عشقی و من از شور تو بی تاب/// باز آی و رهايم کن از اين شوق کشندهنوری ز امیدی و مسیحا نفسی تو/// اين بیرمق عاشق، شده از بوی تو زندهمن در قفسی بودم و تو همسفر ابر /// پرواز تو آموخت پریدن به پرندهجز مأمن قلبت به کجا انس بگیرم /// در عصر پر از وحشت انسان درندهدر بازی تقدیر که دائم سر برد است /// امید وصالت شده یک برگ برندهمن تا نفسم هست به دنبال تو هستم /// ترسم که شکارم نشی آهوی رمنده!
"عید امسال باز چسبیدم به تن مهربان تنهايی ۱ " حس و حالم عوض نشد حتی اين بهارم نداشت زیبايی حال من مثل سابق است ؛ تنها، گوشه اي میخ کوب اين تختم از خودم هی سوال می پرسم :"پس چه شد روزهاي رویايی؟" با وجودی که خسته از همه ام زندگی باز با تو کردن داشت من به بود تو راضیم حتی، تووی یک خانه ی مقوايی کیف مشکی، قلم، دوتا گوشی، عینک دودی و کت و شلوار ماندن اصلا به تو نمی آمد وقت رفتن چقدر زیبايی سفره را چیده ام فقط مانده چاي را دم کنم کمی بعدش قبل رفتن بنوش و ر
بارون میاد از آسمون چیكه چیكه چیكه چیكه میشینه رو شونه مون می خونه قصه براي دلاي شكسته مون یكی بود – یكی نبود زیر گنبد كبود توی آسمونی اون خدائیكه همه مون دوستش داریم یه دونه ابر بود که تنها بود همدم تنهايی هاش باد بود بیچاره غصه می خورد چون كه باد همیشه پیش اون نبود یه روزی نسیم كه برگشت پیش اون یه خبر داشت براش ((اون دورا، خیلی دورا یكی هست مثل توئه غصه تنهايی داره مثل تو می برمت پیش اون)) ابر تنهاي قصه مون خیلی خوشحال شد از حرف اون شاد و شنگول
روايتی از آخرین روزهاي حضور زائران ايرانی و غربت همیشگی مدينه : مدينه، کوچه؛ اينها واژههاي خطرناکیست مخصوصا اگر یک در» هم به آن اضافه شود. هواي شهر سنگین است. زندگی در مدينه یعنی اين درِ سبزِ نیمه باز که در یکی از کوچههاي فرعی مدينه است و قرار نیست تا انتها باز باشد، همینقدر هم خیلی خطرناک است. متن کامل و ساير عکسها را در ادامه مطلب ببینید
درباره این سایت