نتایج جستجو برای عبارت :

خداوندا غرورم را شکستند

در دست نوشته آمده است : الهی لا تکلنی خداوندا مرا بپذیر خداوندا عاشق دیدارتم همان دیداری که موسی را ناتوان از ایستادن و نفس کشیدن نمود خداوندا مرا پاکیزه بپذیر الحمدلله رب العالمین خداوندا مرا پاکیزه بپذیر »
این متن توسط سردار سپهبد شهید قاسم سلیمانی، کمی قبل از پرواز شهادت از دمشق به بغداد، پنجشنبه ۱۲ دی ماه نوشته شده و ایشان این متن را کنار آینه محل اقامت خود قرار داده و قلم را روی آن گذاشته بود. در دست نوشته آمده است: الهی لا تکلنی خداوندا مرا بپذیر خداوندا عاشق دیدارتم همان دیداری که موسی را ناتوان از ایستادن و نفس کشیدن نمود خداوندا مرا پاکیزه بپذیر الحمدلله رب العالمین خداوندا مرا پاکیزه بپذیر».
نگاهی به فقر آدمی هزارمتر زیرخط فقرباشه اما یک میلیمترزیرخط فهم نباشه فقر یعنی این که خودمون تو خیابون آشغال بریزیم بعد به تمیزی خیابونای اروپا حسودی کنیم --------------------- روزگاری "بیدی" را شکستند .! به نامردی "تبر" بر "ریشه اش" بستند . ولی افسوس "همانهایی" شکستند . که روزی زیر "سایه ش می نشستند ------------------------------ در "بازی" زندگی اگر "عوض" نشوی. "مطمئن" باش "تعویض" میشوی استـاد "تغـییر" باشید نـه "قربـانی" "تـقـدیـر".!!!
خداوندا آنقدر با ارزشم که همیشه در کنار خود جایی برایم خالی میگذاری و منتظر میمانی. شاید تلنگری روحم را به پرواز درآورد. ای کاش قدر خودم را بدانم. خداوندا آرزوهایم چه کوچکند! برای روییدن ، دلم تو را میخواهد. تو آرزویش باش تا بزرگ شود
خداوندا! روزی شهادت می‏خواهم كه از همه چیز خبری هست، الا شهادت . . خداوندا! فقط می‏خواهم شهید شوم، شهید در راه تو. خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا! روزی شهادت می‏خواهم كه از همه چیز خبری هست، الا شهادت. با تمام وجود درك كردم كه عشق واقعی تویی و عشق به شهادت بهترین راه برای دست یافتن به این عشق است. نمی‏دانم چه باید كرد؛ فقط می‏دانم زندگی در این دنیا بسیار سخت می‏باشد. واقعاً جایی برای خودم نمی‏یابم.
شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ در دستمگفتم:خالقا،یا رب تو فکر کردی که من مستم؟کجایی تو ؟ چه هستی تو؟چه میخواهی تو از قلبم؟چه میجویی؟تو فرعون را خدا کردی.تو شیرین را ز فرهادش جدا کردی.سپردی تیغ بر ظالم،به مظلومان جفا کردیبه آن شیطان خونخوارت، تو ظلم را عطا کردیمرا از عشق دیرینم ،سوا کردیسپس میگویی: مشو کافر.؟تو فکر کردی که من مستم؟خدایا گر عزیزت را کسی دیگر به مستی در بغل گیردتو همچنان از صبر ایوبت در آن قرآن جاویدان سخن آری؟تو بی پرده کفر خو
خدای مسیح شکرت من را از بند اسارت های زندگی ام  نجات دادیای خدای من ، ای خدای مسیح ، به حضور تو آمده ام  ، تو تنها پناه گاه امن زندگی هستی ای پدر ،  خداوندا فرای همه ی قدرت ها تو هستی ، خداوندا تو وعده های خودت را با سرزمین ایران ما را به یاد بیاور ، پادشاه هایی که این کشورداشت ، مثل کوروش ، قوم تو رو از بردگی آزاد کرد ،  ای خداندا تو همیشه بر ایران ما نظر خاص داشتی ، ای خداوندا می طلبم که تو شفقت کنی ، مردم درد مندمان را به حضور تو می آورم  ،  مرد
خدایا!/ چشم، تویی/ گوش، من؟/ پس اعتراضات خیابانی کیست؟/ کیست که راه می‌رود/ تکه‌هایم را به دیوار می‌کوبد/ و می‌گوید/ -زن، یک سکوی نفتی بیشتر نیست-/ خداوندا/ خطر بوسه‌هایش را/ به جان می‌خرم/ بگو صدایم کند (صفحه48) ای عبارت دیوانه- مجموعه شعر معصومه داوودآبادی. نشر آثار برتر
ثنا و حمد بی‌پایان خدا را که صنعش در وجود آورد ما را الها قادرا پروردگارا کریما منعما آمرزگارا چه باشد پادشاه پادشاهان اگر رحمت کنی مشتی گدا را خداوندا تو ایمان و شهادت عطا دادی به فضل خویش ما را وز انعامت همیدون چشم داریم که دیگر باز نستانی عطا را از احسان خداوندی عجب نیست اگر خط درکشی جرم و خطا را خداوندا بدان تشریف عزت که دادی انبیا و اولیا را بدان مردان میدان عبادت که بشکستند شیطان و هوا را به حق پارسایان کز در خویش نیندازی من ناپارسا را
ثثنا و حمد بی پایان خدا را که صنعش در وجود آورد ما را الها قادرا پروردگارا کریما منعما آمرزگارا چه باشد پادشاه پادشاهان اگر رحمت کنی مشتی گدا را خداوندا تو ایمان و شهادت عطا دادی به فضل خویش ما را وز انعامت همیدون چشم داریم که دیگر باز نستانی عطا را از احسان خداوندی عجب نیست اگر خط درکشی جرم و خطا را خداوندا بدان تشریف عزت که دادی انبیا و اولیا را بدان مردان میدان عبادت که بشکستند شیطان و هوا را به حق پارسایان کز در خویش نیندازی من ناپارسا را
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه ی دیوار بگشایی لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای ای
 
همه توی خواب نازو
منم به فکر چشمای ناز اون
بیاد روزایی که من
میرقصیدم هی با ساز اون
نفس گیرترین دقایق
نتونست بمونه عاشق
بازم معرفت داشت
بهونه نیاورد و
رو راست گفت اونو میخوام
ازم معذرت خواست و
گفت خیلی مردی و
شرمندتم اونو میخوام
به پهنای صورت
براش گریه کردم
غمو هدیه کردم به قلبم
براش قرض کردم
براش نذر کردم
بمونه تا تسکین شه دردم
اگه زیر چشام گود افتاد
توی شهر چو افتاد
که فلانی بی کس شد
اگه دیدی غرورم له شد
زندگیم مشکل شد
چون زمونه برعکس شد
اگ
امام صادق علیه السلام رَبِّ أصلِح لی نَفسی، فَإِنَّها أهَمُّ الأَنفُسِ إلَیَّ ، رَبِّ أصلِح لی ذُرِّیَّتی؛ فَإِنَّهُم یَدی وعَضُدی، رَبِّ وأصلِح لی أهلَ بَیتی فَإِنَّهُم لَحمی ودَمی، رَبِّ أصلِح لی جَماعَةَ إخوَتی وأخَواتی ومُحِبِّیَّ؛ فَإِنَّ صَلاحَهُم صَلاحی. خداوندا ! مرا اصلاح فرما؛ زیرا من مهم ترین كس در نزد خویشم. خداوندا ! فرزندانم را برایم اصلاح فرما؛ زیرا آنان دست و بازوى من هستند. خداوندا ! خانواده ام را برایم اصلاح فرما زیر
ای خداوند عادل و پرجلال  مسیح ، ای خداوند نیکو به حضور تو می آییم ، ای خداوندی که بی عدالتی را تحمل نمیکنی ، خداوندا به حضور تو می آیم برای کسانی که برای نیکویی ، عدالت ، آزادی در کشور ایران می ایستند ، در حضور تو برای آنها شفاعت می طلبم ، عیسی مسیح وقتی پولس که کلیسا و فرزندان تو را آزار میداد را ملاقات کردی و گفتی چرا فرزندان من را آسیب می رسانی ، خداوندا در کشور من دولت جمهوری اسلامی ایران  ، به مردم ظلم میکند انگار این دولت ظالم به عدالت تو
اول آیلا خیلی ببخشید ولی دیگه نمیتونم ادامه بدمچون یه جور هایی غرورم زیر پا شد خیلی زمان های خوبی بود که یکی منو مدیر دوم یه وب عالی کنهبعد از من Tiinki مدیر دومهو همینطور  با یه اسم دیگه همیشه وبت رو دنبال میکنم و نظر میدم ممنون واقعا
مو به مو قدم قدم به زلف تو قسم قسمرسیده عشق تو به جان منبه یاد تو نفس نفس بریده ام از این قفسزندان است جهان منعشقت چرا تاوان من شد رفتی غمت پایان من شداز هر گناهی توبه کردم چشمان تو ایمان من شدتو را چون جان خود میدانمتتو را چون سایه میپندارمتهر چه تو دوری من صبورممرا از غم جدا نمیکنیمرا یک دم صدا نمیکنیمن که گذشتم از غرورمقبل از تو من عاشق نبودمتو آمدی با هر نگاه مرا گرفتارم کنیاین قرارمان از عشق بیزارم کنیبه یاد تو من بی قرارمای وای هنوز چشم ا
أین دعا امروز بخوانید. بجای نقطه اسم بچه هاتون را بگذارید سلام  امروز روزی است  كه دعا درحق فرزندان  به اجابت میرسد.بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحِیم*با این دعا فرزندانتون ،ان شاء الله در  حفظ و مراقبت الله قرار خواهند گرفت.بجای نقطه چین (( نامهای فرزندانتان را بگویید))*بار الها تو… را بدون اینکه من قدرت و توانایی داشته باشم به من داده ای پس را در پناه خودت بدون قدرت و توان من حفظ بفرما.* *بار الها. را از هر بدی و شر و ضرری حفظ بفرما.**خدا
اخیرا یک کشف تازه داشته ام. مثل کیخسرو غرورم را جریحه دار نمی کند. یک احساس دیگر است. شاید بتوان گفت حیرت». فقط می توانم بگویم نفسم را بند می آورد. پاهایم را شل می کند. مردمک چشم هایم را گشاد می کند. مو به اندامم سیخ می کند. زبانم را لال می کند. به خلسه فرو می کشد. نفسم را بند می آورد. نفسم را بند می آورد. اسم دوست قدیمی اما جدیدم، مسیحاست.
خود را باز یافتممغرور,سرکش اما ناتوان…ناگهاندر زمین به رویم گشوده شدو سوار بر فرشتهبه نا کجا آباد سفر کردمبه خود آمدمغرورم را مدیون انسانیت بودمسرکشی را مدیون ناخردانو ناتوانی ام در گرو قدرت خدا بوداین سه را به مناسبت تولدم به خود هدیه کردمتا به دیگران بیاموزمنحس بودن خاص نااهلان استو نه تولد طبیعتو نه منِ قسم خورده…
به خودت احترام بگذار با خودت خوب برخورد کن بخاطر آدم های بی انصافی که آمدند و دلت را شکستند خودت را سرزنش نکن. آنها می آیند تا تو به ارزش خودت پی ببری دست خودت را سفتر بگیری و کمی عقب تر از جماعت نامطلوب روزگار بایستی
با اومدنت عشق شیرینم، زندگی و نگاهم رو عوض کردی. چشمان تو ایمان من شد. وقتی فکر میکنم میبینم واقعا عشقت تاوان من شد. دینایی عزیزم قبل از تو من عاشق نبودم .مرورگر شما از Player ساپورت نمی کنددانلود آهنگمو به مو قدم قدم به زلف تو قسم قسم رسیده عشق تو به جان منبه یاد تو نفس نفس بریده ام از این قفس زندان است جهان منعشقت چرا تاوان من شد رفتی غمت پایان من شداز هر گناهی توبه کردم چشمان تو ایمان من شدتو را چون جان خود میدانمت تو را چون سایه مپندارمتهر چه
نمیدانستم دلتنگی،، دل نازکم میکند. انقدر که به هر بهانه کوچکی چانه ام بلرزد و چشم هایم خیس اشک شود!! نمیدانستم دلتنگی،، ضعیفم میکند. آنقدر که کوه استوار غرورم زیر بار ندیدنت کمر خم کند!! نمیدانستم دلتنگی،، کودکم میکند. انقدر که در نبودنت ساعتها گوشه ای بنشینم و با همه دنیا قهر کنم!! نمیدانستم.!!
این دیالوگهای تکراری این قصه های مکرر تا کجا    تاکی باید غرورم را پنهان کنم               حالم ازجهل از بهم می خورد 
من عاشقممممم عاشق علمم عاشق پسرم 
واییییییییییییییییییییی خدایا ببین داشته هایم را نمی بینند و هرکس و ناکسی در زمان کوتاهی تمام بنای ساخته شده به قیمت جانم و شیرین ترین روزهای زندگی من را بهم می ریزد واییی 
 و عشق آمد/با سلامی به سرخی گل هابه سبزی برگها/نامردمان نانجیب اما/روی برگرداندند از هر چه مریم بود و لاله و یاس/عشق را شلاق زدند/ حرمت اش را شکستند/اشک اش را در آوردند/این آدم های ناسپاس !25/مرداد/98/ امین فرومدی
   اس ام اس عذرخواهیتو که تنها کسی هستی که جان را در تو می جویمنمی دانم چه خواهد شد اسیرم در دو راهی هاغرورم یک طرف ماند و دل دیوانه ام اینجاچه می شد بشکنم روزی غرور جنس سنگی رابگویم عاشقت هستم بمان با من تو ای زیبا بقیه در ادامه مطلب .
آنچه گذشت و رفتنی شد ونباید بیش ازین معطل ماندبرایش. اسفند۹۸: چه خاطراتی که زنده نمی شوند ……. چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند ……. و چه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد ……. چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود ……. چه لبخندها که بی اختیار بر لبانم نقش بست و چه اشک ها که بی اراده از چشمانم سرازیر شد …… چه آدم ها که دلم را گرم کردند و چه آدم ها که دلم را شکستند …… چه چیزها كه فکرش را هم نمیکردم و شد … و چه چیزها
آیا درکم نمی‌کنی/ که سوگوارِ کسی باشم/ و صدایم را انگشتان کسی/ برده باشد به گودالی عمیق؟/ وحشت درونم/ از جاده‌ها نیست/ از بوسه‌های بی‌کلمه است/ از پیراهن‌های چهارخانه/ که یکی در میان تاریک‌اند/ وحشتم از توست/ که آفرینش‌ات/ هیچ ربطی به گریه‌های من ندارد/ و قسم به روز/ که سراسر سیمان است/ بلوغ تکان‌دهنده از خیابان آمد/ و بهار بود/ رودخانه‌ها یخ می‌شکستند/ و اسب‌ها اتاق را / پر کرده بودند/ ایستادم کنار درخت‌ها/ تابستان شد/ و عزای عمومی/ خانه را
دیدم گفتم چه قدر زود میگذره؟ و فراموش میکنی تمام غم هارو  و غم ها میرن و شادی ها میان و باز شادی ها میرن و غم ها میان. و این چرخه تا زمان مرگ ادامه داره و چه قدر خوب میشه که همیشه یادمون باشه که همه چیز میگذره و این تویی که باید ثابت وایسی و بین این غم و شادی ها به آسمون نگاه کنی و یادت نره که تو صاحب داری، رفیق داریو مست و غرق شادی ها یا نالان و افسرده از غم ها نباشی و فقط به آسمون نگاه کنیخب بذار برات بگم ترم جدید شروع شد و من با ذوق فراوان و خسته
این هفت شماره ! . . . . هفت شماره را میگیرم . (ایمان ، عشق ، محبت ، صداقت ، ایثار ، وفاداری ، عدل) . بوق . شماره مورد نظر در شبكه زندگی انسانها موجود نمی باشد، لطفا" مجددا" شماره گیری نفرمایید ! . . . . هفت شماره دیگر (دوست، یار،همراه،همراز،همدل،غمخوار، راهنما ) . بوق . مشترك مورد نظر در دسترس نمی باشد ! . . . . باز هم هفت شماره دیگر (خدا ، پروردگار ، حق ، رب ، خالق ، معبود ، یكتا) . بوق . بوق . . لطفا" پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید. بوق . سلام
نخستین روز اردی بهشت است. حالا حتما برگ ها در پشت پنجره در سبزی جوان خود در رقص اند. کلمات سیاه ات در سرم می چرخند. چه می توان گفت ازین کنایاتی که ابلغ من التصریح اند. راستی اگر من تمام نکبت و عفن هستی ات هستم چرا تمام حقیقت را یک باره بر صورتم نمی کوبی؟ من سال هاست که از پس آن پاییز باخته ام، غرورم، کسانم، آرزوهایم، خنده هایم، غوطه ور شدن میان سطرهای کتاب هایم را. یک کلمه بیش و کم نه می میراند و نه اعجاز می کند. خنجر آخته و بران صداقت برایم خوش تر

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها