▂▃▄*شعر و مشاعره*▄▃▂:
#زندگینامه فروغ فرخزاد
مادردر شعر فارسی - فروغ فرخزاد مادر تمام زندگیش سجاده ایست گسترده در آستان وحشت دوزخ مادر همیشه در ته هر چیزی دنبال جای پای معصیتی میگردد و فکر میکند که باغچه را کفر یک گیاه آلوده کرده است . مادر تمام روز دعا میخواند مادر گناهکار طبیعیست و فوت میکند به تمام گلها و فوت میکند به تمام ماهیها و فوت میکند به خودش مادر در انتظار ظهور است و بخششی که نازل خواهد شد . فروغ فرخزاد
شعر عاشقانه فروغ فرخزادای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر توام سنگین شدهای به روی چشم من گسترده خویششادیم بخشیده از اندوه بیش******فرقی نداردچه ساعت از شبانه روز باشدصدایت را که می شنومخورشید در دلم طلوع میکند******کاش چون آینه روشن می شددلم از نقش تو و خنده توصبحگاهان به تنم می لغزیدگرمی دست نوازنده تو******وقتی که زندگی منهیچ چیز نبودهیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواریدریافتمباید، باید، بایددیوانه وار دوست بدارمکسی را که مثل هیچ کس نیست******م
با گامهایی استواردل ز مهری جاودان آکنده و لبریزسر پر از افسون دانش های سقراطیپیاده می سپردم راهشامگاهدر تاریک روشن خیابان هاتا سلامت آیدم بعد از تناولهاناگهان مردینه زنیبیرون خزید از لای شمشادانپکر، بی روح، سرگردانایستاد در پیش پای مننگاهش تیرهخیره در سیاهی هاصدایش گم در میان ویراژ ماشینهاانگار گفت:"پول داری؟"دست روی شلوارم کشیدم جستجوگرجیبها خالیپر از کارتهای اعتبارینمی دانم چه گفتم"شرمنده ام" شاید.نیشخندی زد "بی خیال"ی گفت و رفتچون
8 دی؛ زادروز فروغ فرخزاد فروغ فرخزاد متولد 8 دی 1313 در تهران می باشد 8 دی؛ زادروز فروغ فرخزادفروغامان فرخزاد معروف به فروغ فرخزاد (زادۀ ۸ دی ۱۳۱۳ - درگذشتهٔ ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵) شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونههای قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد با مجموعههای اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول
شعر رویا با امیدی گرم و شادی بخش با نگاهی مست و رؤیائی دخترك افسانه می خواند نیمه شب در كنج تنهائی: بی گمان روزی ز راهی دور می رسد شهزاده ای مغرور می خورد بر سنگفرش كوچه های شهر ضربه سم ستور بادپیمایش
مزدک پنجه ای: شعر فروغ فرخزاد برای من همیشه یک الگو بوده است. توجهی ویژهی او به مفهوم زندگی و اشتراک تجربههای خصوصیاش با مخاطب، و تلفیقش با جسارت در دورهای که زن سرزمین استعمار بود، بیمانند و فراموش ناشدنی است. نصرت و فروغ دو ناهنجار شعر معاصر فارسی، به واسطهی شکل رفتارشان در زندگی خصوصی و ادبی به شمار میآمدند. مطالعهی گفتوگوها، شعرها، یادداشتها و نامههای فروغ برای من همیشه درسهای بسیاری داشته است. روایتگری او، تصوی
آنچنان آلوده ست عشق نمناکم با بیم زوال که همه زندگیم می لرزد چون ترا می نگرم مثل اینست که از پنجره ای تک درختم را ، سرشار از برگ ،در تب زرد خزان می نگرم مثل اینست که تصویری را روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم فروغ فرخزاد عنوان : وقتی که تو نیستیمن حزن هزار آسمانِبی اردیبهشت راگریه می کنم .سید علی صالحی
نمایش خانه سیاه است درباب زندگی و اشعار بانو فروغ فرخزاد طراح و کارگردان:محسن اردشیر اجرا در سی و هفتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر.سالن اصلی تئاتر شهر. پرفروش ترین نمایش مازندران در سال 97 استقبال بی نظیر مخاطبان در سی و هفتمین جشنواره تئاتر فجر
میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش بخدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش میبرم، تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زینهمه خواهش بیجا و تباه میبرم تا ز تو دورش سازم ز تو، ای جلوه امید محال میبرم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله میلرزد، میرقصد اشک آه، بگذار که بگریزم من از تو، ای چشمه جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من بخدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شع
امشب از آسمان دیدهی تو روی شعرم ستاره میبارد در زمستان دشت کاغذها پنجههایم جرقه میکارد
شعر دیوانهی تبآلودم شرمگین از شیار خواهشها پیکرش را دوباره میسوزد عطش جاودان آتشها
آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
شب پر از قطرههای الماس است از سیاهی چرا هراسیدن آنچه از شب به جای میماند عطر سکرآور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو کس نیابد دگر نشانهی من
بی شک فروغ
فرخزاد اصلی ترین شاعری است که به مفهوم درست از تعاریف نیما درباره شعر رسید و راه
را برای ادامه ی شعر نو باز کرد.هرچند باید حرف فروغ را درباره ی مجموعه های اسیر و
دیوار و عصیان قبول کرد اما شاید همین مجموعه ها را نیز بتوان بعنوان تجربه در رسیدن
به زبان تولدی دیگر پذیرفت.باید قبول کرد فروغ فرخزاد توانست با استفاده از درک درست
و نگاه مادرانه ی خود به زبان،اصالت و حقیقت موسیقی شعر را به آن برگرداند.فروغ فرخزاد
با نگاهی که به زندگی و محی
در شب کوچک من افسوسباد با برگ درختان میعادی دارددر شب کوچک من دلهره ویرانیستگوش کنوزش ظلمت را میشنوی؟من غریبانه به این خوشبختیمینگرممن به نومیدی خود معتادمگوش کنوزش ظلمت را میشنوی ؟در شب اکنون چیزی می گذردماه سرخست و مشوشو بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن استابرها همچون انبوه عزادارانلحظه باریدن را گویی منتظرندلحظه ایو پس از آن هیچپشت اینپنجره شب دارد می لرزدو زمین داردباز میماند از چرخشپشت این پنجره یک نا معلومنگران من و توستا
کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودمبرگ های آرزوهایم یکایک زرد شدآفتاب دیدگانم سرد می شدآسمان سینه ام پردرد می شدناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زداشک هایم همچو باران دامنم را زنگ می زدوه. چه زیبا چه زیبا بود اگر پاییز بودم
تو فروغ ماه من شو که فروغ ماه داری بگشای روی زیبا ز گناه آن میندیش به خدا که کافرم من تو اگر گناه داری من از آن سیاه دارم به غم تو روز روشن که تو ماهی و تعلق به شب سیاه داری تو اگر به هر نگاهی ببری هزارها دل نرسد بدان نگارا که دلی نگاهداری
پیش رویم :چهره تلخ زمستان جوانیپشت سر :آشوب تابستان عشقی ناگهانیسینه ام :منزلگه اندوه و درد وبد گمانیکاش چون پاییز بودم.| فروغ فرخزاد |پ ن : باید به خرمالوهای کال سربزنم،به انارهای سبز به آدمهای ناپخته به آنها که هنوز عاشق نشده اند بگویم که اتفاق بزرگی خواهد افتادبگویم که پاییز در راه است.!ومن عاشقانه منتظرم.!!
تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن آسمان صاف و روشنمن این کنج قفس مرغی اسیرمز پشت میله های سرد تیرهنگاه حسرتم حیران به رویتدر این فکرم که دستی پیش آیدو من ناگه گشایم پر به سویتدر این فکرم که در یک لحظه غفلت از این زندان خاموش پر بگیرمبه چشم مرد زندانبان بخندمکنارت زندگی از سر بگیرمدر این فکرم من و دانم که هرگزمرا یارای رفتن زین قفس نیستاگر هم مرد زندانبان بخواهد دگر از بهر پروازم نفس نیستز پشت میله ها هر صبح روشن
بعد از آن دیوانگی ها ای دریغباورم ناید که عاشق گشته امگوئیا او» مرده در من کاینچنینخسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از آئینه می پرسم ملولچیستم دیگر، بچشمت چیستم؟لیک در آئینه می بینم که، وایسایه ای هم زانچه بودم نیستم
همچو آن رقاصه هندو به نازپای می کوبم ولی بر گور خویشوه که با صد حسرت این ویرانه راروشنی بخشیده ام از نور خویش
ره نمی جویم بسوی شهر روزبی گمان در قعر گوری خفته امگوهری دارم ولی او را ز بیمدر دل مرداب ها بنهفته ام
می روم … اما نمی
ستاره های عزیز
ستاره های مقوایی عزیز
وقتی در آسمان دروغ وزیدن میگیرد
دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سرشکسته پناه آورد ؟
ما مثل مرده های هزاران هزار ساله بهم میرسیم و آنگاه
خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد .
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
فروغ فرخزاد
مردها خیلی هم خوبند.دوست داشتنی و مهربانعاشق محبت واقعی.گاهی وقتا مثل یه بچه از ته دل خوشحالندو گاهی مثل یک پیرمرد خسته.اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند.بیشترشان درد کشیده اند.و اکثرا غمهایشانرا در وجودشان مخفی کرده اندخیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزدمردها میروند قدم میزنند تا یادشان نرود که به جای گریه باید قدمهای محکم داشته باشندهمانهای که اگر عاشق شوند ؛برایتان شاملو می شوند ،و بیستون میکنند.و تو بهشت
زندگی نزیستهی زن » زن به چشمان مرد کرد نگاه: از فروغ است، روشنایی ماه» شعر یعنی چه؟ بس کن این هذیان کنج خانه بمان، زن گمراه!» █ █ وای نه! باز شاملو و فروغ؟» مرد، یک باره مثل مار سیاه گرد آیینه حلقه زد، از خشم سنگ انداخت سوی او ناگاه پیش چشمان زن جهان له شد: به کدامین گناه، آخر؟ آه!» █ پسرک ناگهان پرید از خواب داد زد: آب! آب! مادر آب!» دست روی کلید برق گذاشت زن ولی زد کلید را به شتاب این جنون چیست؟!.» برق رفته، آه!» نه، نرفته ست!» پس
من خواب دیدهام که کسی میآید شعر معروف فروغ است. دراین شعر مانند شعر حضرت عباس از معدود شعرهای فروغ است که از امامان شیعه و شخصیتهای دینی در آن نام برده می شود. اما موضوع این نیست. موضوع این است که در این شعر فروغ از عرش تا فرش را نام می برد و صحیت از همه جا و همه کس می کند تا بگوید که یکی منتظر امدن کسی است!
می توان چشم ترا در پیله قهرش دکمه بیرنگ کفش کهنه ای پنداشت. فروغ # در شعر فارسی مکتب "واسوخت" که در آن شاعر به جای کوتاه آمدن و منت کشیدن، به طرف مقابل می تاخت و اورا سکه یک پول می کرد، با وحشی بافقی شروع شد. شاعران بعد از نیما، اغلب از طایفه منت کشان بودند. نمی دانم چرا فروغ در این شعر چشم محبوب را تا حد بی رنگی و بی ارزشی دکمه کفش کهنه ای تنزل داده است. نمونه ای از منت کشی در شعر معاصر فارسی: اینک این من که به پای تو در افتادم باز/ ریسمانی کن از آن م
داشتم فروغ میخواندمداشتم به خودم فکر میکردمداشتم فروغ میخواندم و به خودم فکر میکردم که در هیچ کجای زندگی ام جسورانه نبوسیده ام. فکر میکنم زندگی ام یک چیزی کم دارد . یک چیزی که برای زندگی من خیلی خیلی بزرگ مینماید
گاهی اوقات آنقدر نوسان دارم که احساس میکنم وقتی زنی از بالا و پایین شدن هورمون ها و نوسانهای متعاقب آن می گوید، خوب میفهمم اش.گاهی آنقدر در بالا و پایین زندگی روزمره غرق می شویم که از تهی شدن تدریجی غافل می شویم و ناگهان حفره ای در درون میابیم.گاهی آنقدر چیزهای مختلف اطراف ات را دوره میکنند و سر و صدا می کنند و هیاهو دارند که گوشها پر می شود و از فرط صدا،.دیگر صدایی نمی آید.شاید صدای سوتی ناشی از حجم سکوت ممتدی که از گوش آغاز و کم کم تمام سرت را
یک لیوان چای برای خودم می ریزم. دیوان فروغ روی میزم بود بر می دارمش، این صفحه می آید صفحۀ 321. با این که سال ها پیش یک بار کامل دیوان فروغ را خواندم اما تا حال این قسمت از شعرش را حواسم نشده بود. منِ الان کجا و دخترِ آن سال ها کجا. زمزمه می کنم شعر فروغ را : همیشه خواب هااز ارتفاعِ ساده لوحیِ خود پرت می شوند و می میرندمن شبدرِ چهار پری را می بویمکه رویِ گورِ مفاهیمِ کهنه روئیده ستآیا زنی که در کفنِ انتظار و عصمتِ خود خاک شد جوانی من بود؟آیا دوباره
سعید عبداللهی شکست زوال و تداوم تجلی در چیست؟ سالها سال بود فکر میکردم این استعارهی فروغ فرخزاد که تنها صداست که میماند»، تعریف جامعی از شکست زوال و تضمین تداوم تجلی است. من همیشه این توصیف فروغ را از جدال ازلی و ابدیِ زوال و تجلی، یک استعاره از نقش کلام و کلمه دانستهام و نه حکم قاطعی برای تکلم و صوت. با وجود این دریافتهام که این قلم و کلمه است که در نبرد زوال و تجلی، جاودانهساز نامیرای آدمیست؛ و رمان» بهدلیل نوع زبان» و خص
نورپردازی غیر متمرکز و غیر سقفی جدیدترین مدل لوستر نورپردازی اتاق خواب بچه اصلا نباید با یک چراغ واحد بر روی سقف باشد. به این دلیلکه گهگاه در پاسی از شب به نوروفروغ نیاز دارید و ممکن میباشد نوباوه شما در خواب باشد که در این حالت، پرنور کردن فقط مرجع فروغ مالامال نوروروشنایی در بالای راز طفل، برای وی آزار دهنده میباشد. علاوه بر این، داشتن یکسری منشاء فروغ غیر سقفی میتواند به تهیه واحد سنجش نوروفروغ فضای متبوع شما امداد متعددی نماید و
بانو فروغ عزیز فرصت زیادی برای زیستن در این دنیا نداشت اما در این فرصت کوتاه توانست با اشعار و افکارش, خود را در تاریخ معاصر ثبت کند به طوری که هیچگاه نمیتوان در ادبیات و شعر این سرزمین او را نادیده گرفت.افسوس که زود , خیلی زود سفر کرد و رفت . رفت اما هنوز اینجاست. افکارش اشعارش. نوع نگرشش اینجاست . یادش همیشه پابرجاستروحش شاد و یادش گرامیخیلی دلم میخواد یه سر به آرامگاه ظهیرالدوله بزنم و دیداری با فروغ عزیز تازه کنم , اما انگار فقط ساعتها
نگاه کن که غم درون دیدهامچگونه قطره قطره آب میشودچگونه سایهٔ سیاه سرکشماسیر دست آفتاب میشودنگاه کنتمام هستیم خراب میشودشرارهای مرا به کام میکشدمرا به اوج میبردمرا به دام میکشدنگاه کنتمام آسمان منپر از شهاب میشود* *تو آمدی ز دورها و دورهاز سرزمین عطرها و نورهانشاندهای مرا کنون به زورقیز عاجها، ز ابرها، بلورهامرا ببر امید دلنواز منببر به شهر شعرها و شورهابه راه پر ستاره میکشانیمفراتر از ستاره مینشانیمنگاه کنمن از ستاره سوختملبالب ا
درباره این سایت