لعنت به من.دارم مادر میشم ی نی نی کوچولو داره تو دلم جوونه میزنه ولی نمیدونم چرا فکرم این روزا پر میکشه به قدیما به خاطراتم با اون لعنتی. خدا لعنتش کنه. چرا این روزا آرامش دارم چرا همش چهره اون جلو چشمامه.
کاش یک مثقال شعور داشتن انگار نه انگار که من کنکور دارم خونه که نیست کاروان سرا است این میره اون میاد حالم داره بهم میخوره از بس بلند درس خوندم سرسام گرفتم خدا لعنت تون کنه. بابا هم که همیشه ی خدا قهره، منم که خیلی وقته ناز شو نمیکشم همیشه باید عین بچه ها ناز شو بکشی خجالت بکش مرد گنده میدونم چرا قهر کرده من یه هفته است دارم مثل خودش باهاش حرف میزنم دقیقا با ادبیات و اصطلاحات خودش، بهش برخورده. به درک که بهش برخورده، دقیقا این جوری باها
لعنت به حس تلخ خواسته نشدن، لعنت به لحظه ای که احساس میکنی مشتاقانه نمی خواهند وازت سوال میشود برنامه ات چیست؟! لعنت به تمام تئارف واحترام وادب هایی که به دل نمینشیند وبوی مهر نمی دهد فقط برای اینکه بفهمانند انسان های خوب ودرست اینگونه اند. وتو مغز تو رد می کند تمام چیزهایی را که قلبت می پذیرد جدال مغز وقلب
دلم میخواد منفی ننویسم، دلم میخواد مثبت بنویسم اما واقعاً نمیشه. لعنت به این مملکت، لعنت به این خاورمیانه، لعنت به این نفت، لعنت به این جهان سوم، لعنت به این بی ثباتی، لعنت به این سورپرایزهای ناگهانی و یه شبه. ما یه ماهه فقط وام رو گرفتیم و حتی قبل اومدن پول همه برنامه ریزیها رو کرده بودیم برای سرمایه گذاری و دو هفته هم بود همسری توی راه شمال برای پیدا کردن خونه درگیر بود و به آدمهای زیادی رو انداختیم و سپردیم و آخرش یه دفعه ای برداشتن بنزین ر
لعنت به شبایی که هجوم یه مشت فکر احمقانه خواب و از سرت پرت میکنه و بغض و میشونه تو گلوت و تو هیچ کاری نمیتونی بکنی برای خودت جز اینکه بذاری اشکات آروم سر بخورن رو گونه هات تا گلو درد ناشی از بغضت رفع بشهلعنت به تنهایی که وادارت میکنه به کسی فکر کنی که میدونی چجوری هست و اصلا به دردت نمیخورهلعنت به دختر بودن که گیر کرده بین خواسته عقل و قلبش من عااااااااااشق نیستممممممممممممممم فقط یه توهم احمقانس که عین همیشه بعد دو روز رفع میشه
دوری یعنی از پشت کلمه هایش که تند و تند تایپ میکند اشک بریزد و نتوانی تاب بیاوری.دوری یعنی باران بیاید و حتی زور خندیدن نداشته باشی و قراری نباشد دل را. دوری یعنی نتوانی هر سال، روز تولدت کنار خواهر دوقلویت باشی.دوری درد دارد بیشتر از دردی که آدمهای غریبه به جانت میریزند بد تر از دردِ این لعنتی دوری خستگی دارد. تحمل کردنش توان میخواهد طاقتی نمانده برایملعنت به این راه دورلعنت
خبر کوتاه و هولناک بود:موشکی توسط ایران به علت خطای انسانی به هواپیمای مسافربری برخورد کرد و باعث مرگ 176 نفر از هموطنانمان شد ببخشیدچطور ببخشیم؟؟؟؟؟؟؟ هر دروغی که میگیم یه بدهی به حقیقته! ولی امروز یا فردا، بدهی رو باید پرداخت. لعنت به قدرتلعنت به تلعنت به شما.
از 7صبح تا 7 شب سر کار بودم . حدود 7:30 بود گفتم بذار برم یه سر بهش بزنم انقدر نگه حتما بهم سر بزن . بااین که می دونستم سرش شلوغه با اینکه می دونستم خودم کوبیده ام .اما رفتم لعنت به من لعنت به من رفتم چی شد ؟؟؟ اگر از کسی دور باشی و دلتنگش بشی بهتر از اینه که پیشش باشی تصوراتتو خراب کنه
اما بگذار زنده بمانم. من در جوانی از این حجم از استرس و ناامیدی و ناتوانی در زندگی و حتی رویاپردازی خسته شدهام. زندگی را نه اما آینده را از من بگیر. من میخواهم فقط زندگی کنم. رویا هم بر ما حرام شده است. لعنت به این روزها. لعنت به این زندگی.
بی کلاسیکودِر بی نه دَر بی " کلاسیکو"اما بعدامروز بی کلاسیکوی ایران انجام شد و من خوشحالم که وقتم رو تلف نکردم و به کارام رسیدم. خدا رو شکر. و شب نیمه دوم بازی سرخآبی لیگ برتر جزیره و دیدم . وااااااااااااااای که به این میگن فوتبال . 2 به یک به نفع لیور پول . توی ورزشگاه خانگی چلسی. به این میگن بازی دوتا گلهای لیورپول ایستگاهی بودند و یکی از یکی دیدنی تر و گل استثنائی "کانته" . خیلی عالی بود.نو میلیادرها . به نو کیسه های فوتبالی میگوین
اپیزود شماره 40 رادیو هیچ.لعنت به فیلم capernaum اصن لعنت به من که با این روحیه حساس از این ژانر فیلما میبینم:/شاید پایان حصر تو این هفته.و مع الوصف اولین مصاحبه شغلی بعد از پایان حصر.از همشون متنفرم. از همشون متنفرم.(فعلا تحت تاثیر این فیلمم نزدیک من نیایید اسکیزوئید میگیرید:/)
خطاب به دشمنان امیر المومنین ( ع )****(ای حقّ علینی غصب ائدنلرشیطانی خلیفه نصب ائدنلر)ظلم ایلمسوز او گون امامهلعنت گله سیزده کی مرامهاولْ چولده کی سس گلوب سمادنبَخٍ لَکَ»سویلدوز ریادنرجعتده سیز حجةُالوِداعدنظلم ایلمسوز او گون امامهلعنت گله سیزده کی مرامهتا یومدی گوزون رسول خاتمباشلاندی بتول ایوینده ماتمابلیس ئیله ثانی اولدی باهمظلم ایلمسوز او گون امامهلعنت گله سیزده کی مرامهسیز دینیده بدعت ایلیندنشیطانیله بیعت ایلیندنقرآنه عداوت
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الرّحیم در باب مسئلۀ کربلا وقتی آن جریان تمام شد و اسرا را آوردند و در شام بودند، یزید لعنت الله علیه مجلسی درست کرده بود. او عدّهای را هم دعوت کرده و دروغهایی گفته بود مبنی بر اینکه اینها خارجی هستند و به اصطلاح، این دروغ ها را در اذهان جا انداخته بود.یک روزی در مجلسِ یزید لعنت الله علیه که ظاهراً در مسجد بود، خطیبی را بالای منبر فرستاد که شروع کرد به گفتن مزخرفاتی در مورد ستایش کردن از معاویه و یزید و از آن طرف نک
شرمم میاد که برای تو مینویسم ازت متنفرم بیشتر از همیشه لعنتی. چرا من به تو مبتلا شدم؟ چرا میای تو خوابم؟ چرا میای تو ذهنم؟! نمی خوامت بیشتر از هر وقت دیگه ای! خیلی وقته که از زندگیم رفتی؛ تو رو به هر چه میپرستی از ذهنم هم برو! لعنت به من که اسیرتم! لعنت به من که هر جوری خرابم کردی بازم دوست دارم! بازم چشام خیسه و نمیتونم صفحه رو خوب ببینم تا کی باید درد بکِشمت
بالاجبار پشت به باد و رو به دیوار ایستاده بودم، باد که به صورت میخورد، سوز چشمها را کور میکرد، پشت به باد هم که می ایستادی، سرما استخوانهایم را میسوزاند. لعنت به این سرما، لعنت به این شب. اما حتی سرمای سوزنده و استخوان درد هم نمیتواند فکرم را بهم بریزد. ظهر تابستان تهران بود، آفتاب داغ تهران، یک بار از آسمان میتابید و ده برابرش از زمین به آسمان، از سطح آسفالت ها تفتیده و خمیر شده. خیس عرق بودم و منتظر، نگاهم رو به انتهای خیابان و دور میدان، چ
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الرّحیم در باب مسئلۀ کربلا وقتی آن جریان تمام شد و اسرا را آوردند و در شام بودند، یزید لعنت الله علیه مجلسی درست کرده بود. او عدّهای را هم دعوت کرده و دروغهایی گفته بود مبنی بر اینکه اینها خارجی هستند و به اصطلاح، این دروغ ها را در اذهان جا انداخته بود. یک روزی در مجلسِ یزید لعنت الله علیه که ظاهراً در مسجد بود، خطیبی را بالای منبر فرستاد که شروع کرد به گفتن مزخرفاتی در مورد ستایش کردن از معاویه و یزید و از آن طرف
من چشیده ام .لعنت به دل شوره ها .لعنت به نقشه ها و مکرهایی که برایم میکشند تا برای فرداهایم پر شوم از دل شوره.من طمع این استرس ها را خوب چشیده ام.با من چه می کنند خدا؟ مگر نگفتی ، و مکرو مکراالله و الله خیرالماکرین.خدایا میگرن و معده درد و خستگی هایی که تمام امیدم به خواب شبش بود.به خدا چند شب بیشتر است که خواب برایم معنی ندارد.من هنوزم هاج و واجم.تلاش های من بی ثمر؟ رانیتیدین جواب ندهد شربت آلمینیوم ام جی.ضد اسید.خدایا مخاطب من تو هستی .توب
گاهی اوقات توضیح بیشتردر مورد یه مطلب خطابه اشتباه ذهن انسان بیشتر نیست من بدون هیچ هراسی وبدون هیچ تردیدی اگرچه در مقابل مردم،همون هایی که همه شبیه همن ولی درظاهرمتمایز میدونن خودشون را باصدای بلندفریادمیزنم چرا همه حقیقت راحتی درزمانی که کسی نیست ازهم پنهان میکنیم ؟ لعنت به صورتک های پشت نقاب،لعنت به اندیشه قدیمی ساکت ماندن برای زنده ماندن زنده ماندنی که وحشتناکترازمرگ است
از روزی که تو رفتی پریده رنگ شادی اما خورشید میتابه مثل یه روز عادیچطور هنوز پرنده داره هوای پرواز چطور هنوز قناری سر میده بانگ آوازمگر خبر ندارن تو رفتی از کنارم چرا بهت نگفتن بیتو چه حالی دارمبه چشم خسته من آسمون از سنگ شده لعنت به این تنهایی دلم برات تنگ شدهآفتاب نشسته روی گلهای سرخ قالی خیال تو کنارم تو این اتاق خالیعطر تنت پیچیده توی اتاق خوابم با تو چه جون گرفته ترانه های نابماز تو هزارتا قصه چه جاودانه ساختم قلب پر از غرورو چه عاشقانه
داود رقّی می گوید: من محضر امام صادق علیه السلام مشرف بودم. حضرت آب طلب كردند و همین كه آب را نوشیدند؛ دیدم امام منقلب شد و حالت گریه پیدا كرد و دوچشم مباركش پر از اشك شد. ثمّ قال لی: یا داود"لعنَ اللهُ قاتلَ الحسين" سپس به من فرمودند: ای داود خدا لعنت كند قاتل حسين را. فَما من عبدٍ شرِبَ الماءَ، فَذكرَ الحسين علیه السلام و لَعَنَ قاتلَه الّا كتب الله له مائة الف حسنة و حطّ عنه مائة الف سیئة و رفع له مائة الف درجة و كانّما أعتق مائة الف نسمة و ه
بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا با نام تو آغاز می کنم: عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله نور گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم قل هو الله احد قل عشق الله الصمد راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم گیسویت را بازکن انا فتح
ساتمارام عشقی اوجوز هر گلنه جان دئمرمکعبه یه فاطمه سیز قبله ی جانان دئمرمکعبه نین چاتسا الیم پرده سينون حاییلینهیازارام لعنت اولا فاطمه نونو قاتیلینهترجمهعشق رو ارزون به هیچ و پوچ نمیفروشم و به هرکسی دلبسته نمیشم کعبه ی بدون فاطمه(س) رو قبله ی عالم و دلها نمیدونماگه دستم به پزده ی روی کعبه برسهروش مینویسم لعنت بر قاتل فاطمه(س)استاد شاهی اردبیلی69 روز تا فاطمیه
غم گرفته دوباره صدامو نم زده باز هوای چشامو نیستی و تکیه دادم به دیوار دوباره بعد تو پا میزارم تو رویا با خیال تو هر شب همینجا اشک چشمام تمومی نداره نداره ♪♪♪ صدای خش خش برگ و پاییز و بارون باز خیال تو و قلب داغون نیستی و خیره میشم به عکس دوتامون کاش میشد دستاتو قرض میکردم باز کنارم تورو فرض میکردم تا خود صبح قدم میزدیم تو خیابون ♪♪♪ لعنت به حسی که نزاشته هیچ کسی به جات بیاد یکی که تا همیشه پشتته تو سختی ها همون که پا گذاشتی رو دلش که از غمت پ
گفتی خیالِ تو راحت هرجا که باشی میام سایه به سایه ات منم بهش کردم عادت الآن چند وقته که دوری رفتی از پیشم بهم گفتی که مجبوری مثل من کی میشه واست؟ در و دیوارِ این خونه میریزه رویِ سَرم بعدِ تو دیوونه اینا رو یادم میمونه یکی یکی میچینم آجرای خاطره هامونو میبینم فاصلم از تو چه دوره ، از تو چه دوره از تو چه دوره بی احساس ، دیدی گفتم ته این رابطه بُن بسته گفتم قلب سنگیت از هیچی نمیترسه # بی احساس لعنت به اون شب که تو گفتی من دیگه بر نمیگردم لعنت به اون
لعنت به شب های بعد از تو به دردی که ماند از تو به دادم نمیرسی رفتی آواره شد خانه ماندم غریبانه لعنت به بی کسی قلب من این چنین آسان نمی لرزید عشقت اما به غم هایش نمی ارزید دنیا را بردی همراهت به نابودی دنیا غم شد مگر تو چند نفر بودی من همانم که دل از دنیا بریدم با غمت آتش به باران میکشیدم هر چه خواستی خواستم عشقی ندیدم خاطراتم را چرا یادت نمانده غصه ها من را به پایانم رسانده بی وفا مهر و وفا یادت نمانده قلب من این چنین آسان نمی لرزید عشقت اما به غم
I spent a long time watering a plant made out of plastic مدت زیادی رو صرف آب دادن به یه گیاه پلاستیكی كردم And I cursed the ground for growing green و من زمینو براى سبز شدنش لعنت كردم I spent a long time substituting honest with sarcastic مدت زیادى رو صرف جایگزین كردن راست ودرست (صادقانه) با طعنه آمیز كردم And I cursed my tongue for being mean زبونم رو براى تند بودن لعنت كردم Verse And weightless, breathless restitute و یه جایگزین سبک و بیروح Motionless
به شیطان گفتم: لعنت بر شیطان!» لبخند زد. پرسیدم: چرا می خندی؟» پاسخ داد:از حماقت تو خنده ام می گیرد.» پرسیدم: مگر چه کرده ام؟» گفت: مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام!» با تعجب پرسیدم: پس چرا زمین می خورم؟!» جواب داد: نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: پس تو چه کاره ای؟» پاسخ داد: هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز !!!»
در جنگ جهانی دوم سربازی نامهای با این متن برای فرماندهاش نوشت: جناب فرمانده اسلحهام را زیر خاک پنهان کردم، دیگر نمیخواهم بجنگم، این تصمیم بخاطر ترس از مرگ یا عشق به همسر و فرزندانم هم نیست.راستش را بخواهی، بعد از آنکه یک سرباز دشمن را کشتم، درون جیبهایش را گشتم و چیز عجیبی دیدم. روی یک تکه کاغذ آغشته به خون نوشته شده بود: پدر از روزی که تنهایم گذاشتی هر صبح تا غروب جلوی در چشم به راه تو ام.پدر جان، بخدا اگر این بار برگردی تو را محکم د
ببین با اون همه عشق چه کردی؟ امروز حال مادرم خوب نیست، فردا قراره تو بری و صحبت کنی با مشاوره .خواست من فقط یک چیز بود امروز دوری و نشنیدن از تو نه اینکه دوستت نداشته باشم هنوز بلکه تحمل اینکه خیانت کردی رو ندارم.نمیخواهم هیچ چیزی ازت بشنوم.کاش اینقدر بچه ننه نبودی وبخاطر اون زن برادر اشغال ات ازم دور نمی شدی.خدا لعنت کنه مادر بهم اندازت خدا لعنت کن خواهر بی شعور که اینقدر بهم مان انداخت و دخالت کرد.خدایا ببین و فردا رو پایان این داستان قرا
سلاممن از روز که یادم میاد همیشه مریض بودم و همیشه پر از غم الانم مثل همیشه، پر از غم و غصه و مریضی .اگر دنیا برای همه همینه راستی چه زندگی مسخره ای ،خدا بهم میگه دوست دارم ،آخه مهربونم این چه دوست داشتنیه من که جز بدبختی و جز غم و جز فلاکت هیچی ندیدم کاش زندگی دکمه پایان داشت ،دکمه رو میزدم و می گفتم بیاید دنیا مال خودتون برای من که کافی بوووووود.لعنت به این زندگی.یعنی همه آدما انقدر زجر میکشن ،ببخشید خداجونم پس چه دنیای مسخره ای ،آخ
درباره این سایت