نتایج جستجو برای عبارت :

خون تو را نمیده است

فشار از روم برداشته شده.هرچند که محل نميده بهم نمیخواد منو دیگه.چیکار کنه.میخواد از ایران بره.ولی بازم فشار روم کمتر شد.چرا من اینجوری ام؟ چرا نمیتونم ول کنم.چرا انقدر آویزونم.حالم از خودم داره بهم میخوره.حامد داره داغونم میکنه.هیچ علاقه و افکشنی نشون نميده.امتحانا از یه طرف.همه چیز رو مخمه.افسردگی از طرف دیگه.دوست دارم فقط بخوابم.کلافه اممممم .کاش زودتر بمیرم.واقعا دیگه خسته شدم.همه ام از من خسته شدن. :(
حقیقت همیشه حضور داره، چه ببینیمش، چه نبینیم، چه انتخابش کنیم، چه انتخاب نکنیم، حقیقت به نیازها و خواسته های ما اهمیتی نميده، حقیقت به دولت، ایدئولوژی یا دینمان اهمیت نميده، حقیقت تمام مدت منتظر می مونه.و هر دروغی که میگیم یه بدهی به حقیقت است.از سریال چرنوبیل
باز پاییز تو راههباز با کفترم نیمه قهر کردم دیگه بهم کار نميده نمیگه ببرمش ورزشگاه هفته ایی 3 تا 4 تا کار میداد و چیزی میخواست الان یه هفته هست تحویل نمیگیرم و کار نميده بهم ولی پیام داده که شرمنده ام برام کمه چون یه چیزه جزعی ازش خواستم انجام نداد یعنی دوست نداشت انجام بده یک طرفه بود زیادیبرای رضا داشت تو اوج گرما کمک میکردو بیل میزد رضا خودش رفته تهران عشق و حال و دختر بازی اینو گذاشته براش خرحمالی مفت کنه اونوقت من که تو زندگیش تک بودم هرچی
دوست خوب:در درسها به شما کمک میکنهشما رو به سمت کارهای خلاف و غیر عرف سوق نميدهقانون شکنی نمی کنه و شما رو هم به این کارها دعوت نمیکنهرفتارش با معلم ها و کادر مدرسه و شما و سایر دانش اموزا مودبانستبه شما و دیگران انرژی منفی نميدهمثبت و آینده نگرهمهربون و منظمهتمیزه و به بهداشتش اهمیت میدهحواستونو تو کلاس پرت نمی کنه و با شما هنگام درس  دادن معلم صحبت غیر درسی و بیجا نمیکنهدیگران رو مسخره نمی کنه و اونها رو آزار نميدههدف و برنامه ی مشخصی در ز
چند شب پیش من حالم بود و نیاز داشتم با یکی حرف بزنمیه بنده خدایی اومد گفت هستم و آدرس ایمیلشو گذاشت  که من باهاش تماس بگیرمما به این میل زدیم که صحبت کنم باهاش جواب نداد.هنوزم جواب ندادهمن فقط یه برداشت میتونم داشته باشم از این قضیه که اون شخص مرده و دیگه جواب ندادهحالا اگر زنده باشه میاد دوباره آدرس ایمیل یه جای دیگرو میذاره و دوباره جواب نميده.خواستم بگم امروز میشد سومین روز درگذشتت به یادت بودم.یادم باشه هفتمتم یادآوری میکنم.  +یه رو
 دختری هستم كه دیشب ساعت ٤خوابیده و صبح از ٨-١٢كلاس داشته و بعد از گردگیری و جاروبرقی كشیدن خونه ، چمدان بسته و از شمال تا كرج آمده و پست اینستایش را گذاشته و سرشب با رضاكوچولو حسابی بازی كرده و بعد هم برایش قصه گفته تا بخوابد و آخر شب با معصومه خیاطی كرده و الگوی پیراهن زده و اكنون در تخت ولو شده و همچنان خوابش نمیبرد :))
فردا و پسفردا كلی برنامه دارم برای ساختن خاطره های قشنگ.
خوددرمانیم نتیجه داده و الان سرماخوردگیم بهتره خداروشكر^_^
یه لیست
خداروشکر مشکلات یکی حل شدن اون روز که نوشته بودم خیلی خسته بودم از لحاظ روحی و جسمی واقعا خسته بودم ولی امروز تونستم کلی ازشون حل کنم.خبر خوب دیگه اینکه با استعفام بعد از تقریبا 40 روز کش مکش موافقت شد با شرطها شروطها:((((.فقط باید تا 15 تیر بمونم بعد حقوق تیر کامل بهم میده + سنوات این چندوقت که پیششون بودممدیر فروش وقتی فهمید دارم میرم یهو شوک شد: قشنگ ادم مغروری که به هیچکسی رو نميده امده بود میگفت بمون بابا میگم حقوقت بیشتر کنه.برام جالب بود میگ
یکی هست، که همیشه هست. اما نشون نميده کیه!خاستم بگم همینجوری بمون :) پ. ن: حس نوشتنم نمیاد حس مطلب گذاشتنمم نمیاد گیر یه چیزیم که از خدا میخام رفع بشه شاید یعنی قطعا بعد از اون تموم حس های مرده من  برمیگرده 
سعی کن باورهاتو پیدا کنی ، سعی کن آرزوهات رو پیدا کنی ، در زمینه شغلی مالی روابط شخصیتی هر چیزیبشین باورهای محدود کننده ات رو بنویس .چیه اجازه نميده تو طعم شیرین خوشبختی را بچشی؟ بنویسچیه که اگر اونو نداشتی موفق بودی؟ بنویسچی به تو اجازه نميده هدفهای بزرگتری براى خودت در نظر بگیری؟ همه اینها باورهای محدود کننده ایه که تو رو از رسیدن به هدفهات دور میکنه.ببین ارزشهای تو در مقابل پول چیه؟ باورهات در مقابل پول چیه؟ خانواده ات از زمانی که به
راست میگن بارون که بباره دل هوای عاشقی میکنه.
بارون که بباره روح زنده میشه.
هوا بارونیه و من عاشق تر زیرش قدم زدم و فکر کردم.
به تمام خواستن ها
بی قراری ها
به لحظه لحظه های بی خبری و دلتنگی
بارون که می باره عاشق تر میشم
بارون که می باره از  وجود خدا و نعمت هاش دلم قنج میره، ی حس شیرین از طراوت بهار و بارون خدا
بارون که می باره هوس میکنم زیرش قدم بزنم و به دوست داشتنی ترین اتفاق زندگی فکر کنم
به دل بستن 
به دلدادگی
چند وقت پیش بهم گفتن بهت عاشقی ک
بعد از دوسال یه پوک قلیون کشیدم از بس سرفه زدم داشتم خفه میشدم میمردم. من چطور دوسال پیش اونقدر عمیق قلیون میکشیدم؟ مهارتام رو به افول رفته یا این دفعه ماه عسل و زغالش خیلی قوی بود؟ :دی
قلیون جواب نميده دلم علف میخواد.یا سیگار. یا هرچی که ارومم کنه.حداقل کمی.
 به جایی رسیدم که هیییییچ چیز به هم کیف نميده؛(البته خیلی وقت میشه هااااا)با این که خیلی چیزها و کارها و جاها رو ندیدم و درک نکردم. اما میتونم حس کنم که با اون چیزا و کارها و جاهایی که رفتم و درک کردم، زیاد تفاوتی ندارن .بغیر از یک حس .خدا نصیبمون کنه انشاالله. 
طفلی یه بار به اسم بیتا کامنت میذاشت یه بار مجتبی یه بار پوریا یه بارم آرتورخب توی دنیای واقعی هم همین قدر کودنی که کسی بهت پا نميده دیگه !وگرنه تابلو بود که همه تون یه نفرین !!!!کاش به جای توهین هایی که لیاقت مادر و خواهر عزیزت هستن محترمانه ازم می پرسیدی چیکار کنم تا دخترا آدم حسابم کننباور کن کمکت می کردم
به نام خداوند بخشنده ی مهربان پاییز رسید . . پاییز بهار نیست . شکوفه نمیزنه . گل نميده سرخ میشه و میریزه و میباره . اما دوست داشتنیه . اما جذابه . پاییز اومد با ارامشش . با وقارش . پاییز فصلیه که هر جور حساب کنی جذابیت های بی نظیری داره . علی الخصوص برگ های رنگارنگش .و قدم زدن روی این برگها .
اقتصاد رو آوردن تو کار » ! معیشت رو کار » تامین نمی کنه بلکه رزق » تامین می کنه . کار رزق نميده بلکه رزق کار میده . کار خودش یه رزقه . همین . کار زیاد باعث رزق زیاد نمیشه بلکه برعکس نذار کار بشه حجاب رزقت از جریان رزق جدا نشو
چیزی که از این وبلاگ حرصم میگیره، اینه که کلا از روی تنهایی اومدی اینجا، یعنی هیچ کسی رو توی زندگیت نداری و دوست داری یکی دوستت داشته باشه، بعد نه تنها دوستت ندارن، که تا بشنون میگی تنهام، بهت فحش میدن!بعد من موندم که چرا هیچ دختری عکس شخصی و اینستاگرام شخصیش رو به من نميده؟ درحالیکه به برادرم به راحتی میدن! از این زورم میگیره که حتی دختر فامیل هم، به من عکس شخصی نشون نميده!داداش کوچیکم ، عکس استوری دختر عموم توی اینستاگرام رو به من نشون داد
شمارش ثانیه ها تا لحظه ای که دوباره باهم باشیم تنهایی من رو تسکین نميده دلم برات خیلی تنگشده علی جان همسر مهربانم وقتی دلم برات تنگ میشه میفهمم چقدر خوش شانسم که یه آدم فوق العاده برای دلتنگ شدن دارم و اینکه ثانیه هارا میشمارم تا به آغوشت برگردم
سریع و سیر درس میده و لفت نميدهمقایسه میکنم با فیلمای گیلنا الان اگر به اونا بود 8تا سی دی3ساعته  میدادن دهنتو سرویس میشد تا جزوشو بنویسی تمومش کنیو وقتی میرفتی سر کتاب کار ناامیدانه برمیگشتیلعنت به های نوین
این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند !
زیبایی هایش را بیرون بکشد .
تلخی هایش را صبر کند .
 
آدمهای امروز ، دوست های کنسروی می خواهند !
یک کنسرو که درش را باز کنند و یک نفر شیرین و مهربان
از تویش بپرد بیرون !
 
و هی لبخند بزند و بگوید 
 حق با توست
 
تو این لحظاتِ آخرِ امسال به این فکر کردم که من چطور سالی داشتم . آیا خوشحال بودم؟ نه! به آرزویی رسیدم؟ نهمن سعی کردم خودمو بپذیرم ، قبول کنم من همین طور هستم ، می مونم و دنیا برای من هیچ کاری نمیکنه . هیچ کس منو نجات نميده و باور کردم هیچ کس نگرانِ من نیست ، هیچ کس دوستِ من نیست و هیچ کس به اینکه من واقعا چطور فکر میکنم اهمیتی نميده . "من" تنها کسی هستم که میتونم برای خودم کاری کنم . تنها صدایی که منو میشنوه خودمم. تنها کسی که دستم رو میگیره هم همین ط
عاخه چرا باید ب کسی لطفی کنی ک میدونی لیاقتشو نداره و بعدها حتی بخاطر همین محبتت ناراحتتم میکنه -_-هیچ بهونه ای بنظرم توجیهش نمیکنه ،هیچی!+اکی ناراحته ولی دیگه ب من ربطی نداره . تقصیر خودشه .هزار باره براش پیش اومده و بازم کار خودشو میکنه!!اگه انتخابش اینه و ب حرف من گوش نميده پس حالا ناراحتیشم باید تنهایی تحمل کنه !
را غر میزنی؟-نمیزنم+میزنی ، از اینکه نتونستی بری سالن سوره ناراحتی؟-چرا باشم؟! بالاخره کارای خونه واجب تره ،،، حال مامان بابا. +مطمئنی ؟-یعنی میگی الکی میگم؟!+ظاهرت که اینو نشون نميده.-من امروز به این خلوت نیاز داشتم.+بیشتر از مامان بابا؟-خیلی خب، لطفا از اتاقم برو بیرون ، همین الان
نمیدونم دلیل نوشتنم تو این ساعت چیه! فقط میخوام امشب تو این وبلاگ ثبت بشه (۳ اردیبهشت ۹۸ ساعت ۱۹.۳۰)شده یه لحظه با دیدن یه دوست شوکه بشین و با خودتون بگین وااااای این آدم چقد با اون پسری که میشناختم فرق میکنهشده یه دوست شاد و شنگول تون تبدیل به یه آدم دپرس بشه ؟ اون موقع چیکار کردید؟ من با دیدنش یاد روزای خوش و شادمون افتادم که با هم تو کافه مینشستیم اون قلیون میکشید و من نگاهش میکردم، بعد میگفت نه اینجوری کیف نميده تو هم بکش
سلااام بچه هاتو پست قبل گفته بودم منتظرم باشین!!!میدونین علت اصلی و مشترك بین همه دوستای من تو سه تا مدرسه این بود كه اصلا نمی دونستن دارن چی كارا میكنن؟ اصلا نمی دونستن اعتقاد یعنی چی؟در بهترین حالت میگفتن دین یعنی ادم خوبی باشی!! بعضی ها میگفتن دین یعنی هرجور دلت خواست به خدا برسی ! اینا بزرگتر بودن، دوست داشتم بیشتر برام حرف بزننمیگفتن مثلا تو نماز میخونی ،من با موسیقی به ارامش میرسم!! بعد فهمیدم آرامش !! اره آرامش چیزیه كه دنبالشیم ! و بقو
دخترک یک ماه همکار بود و بعد غیب شد. قبل از غیبت کبری کتاب قران خواست و با اینکه میدونستم به شدت بدقول و بی مسولیت ولی نتونستم بگم نه به کسی که میخواد قران بخونه و الان از 21تیر ماه تا 12مرداد که کوی به کوی دنبالشم تا پس بده اما دخترک تماسهارو رد میزنه و جواب پیامهارو نميده و هیچ ادرسی هم نداره به همین آسانی بعضیها نمیدونم توی چجور خانواده ای بزرگ میشن که انقدر بی مسولیت و دروغگو بار میان
کتاب سمفونی مردگان از عباس معروفی از اون مدل کتاباست که قابلیت این رو داره که شما رو در غم غرق کنه . نثر روان و سبک نوشتنش واقعا زیباست ، توصیفاتش کاملا ملموسن ، نحوه ی بیان داستان یکی از ویژگی های جذابیه که اجازه نميده وسط خوندنش چرت بزنید و تمام این ویژگی ها از نظر من این قابلیت رو دارن که حس کتاب رو به شما منتقل کنن .در کل کتاب جذابیه ولی اگه خودتون غمگینید اصلا توصیه نمیشه .
کاش یادبگیریم کنار گذاشتن بدگویی رو حتی اگه با یه آدم دشمنیم،حتی پیش یه غریبه. باورکنیدبدگویی از یه آدم به منظورتعریف از دیگری هم هیچ حس مثبتی به طرف مقابل شما نميده،فقط باعث میشه توذهن طرف مقابلتون یه فرد غیرقابل اعتماد به نظربیاید که ممکنه درصورت دیدن یک رفتاری که باب دلتون نیست همین کارو هم در قبال همین فرد انجام بدید. اگه کسی دلیل فاصله گرفتنتون از ینفرو پرسید،نشینید تمام مکالمه و اونچیزی که دربطن رابطتتون بوده رو براش بیارید رو دای
خوام از تو بگذرم، من با یادت چه کنم؟ تو رو از یاد ببَرم، با خاطراتِت چه کـنم؟ حتّی از یاد ببَرم؛ تو و خاطراتِتو بگو؛ من با این دلِ خونه خَــرابم چه کنم؟ تو همـونی که واسم، یه روزی زندگی بودی! تویِ رویاهایِ من، عشقِ همیـشگی بودی سهمِ من، فقط از عاشقی یه حَسرته بی کسی عالمی داره!! واســه ما یه عادَته چطـور از یاد ببَرم، اون همه خاطراتمو؟!؟! آخه با چه جُراتی؟! به دل بگـم نَمون! برو!! دل دیگه خسته شده… به حرفِ من، گوش نميده چشم به راهِ تو میمونه ، همـ
امروز تو کلاس داشتیم هماهنگ میکردیم باهم بریم کنسرت.تک زنگ مطالعات بود خانوم معلممون ملقب به کاهو اومد گفت سر چی بحث میکنید؟؟؟درس نمیداد یعنی هیچ وقت درس نميده دوستم حنانه صداشو در نمیاورد منم گفتم خانوم می خوایم بریم کنسرت اونم از این کنسرت دوست هاست گفت کی؟؟؟؟گفتم جمعه خانوم.گفت کنسرت کی هست؟؟؟حنانه گفت ماکان بند خانوم.
نمی دونم چرا اصلا حس خوبی نسبت به این نوشته ندارم. شاید چون سنم بیشتر شده و واقعا دوست دارم مستقل باشم و شرایط اقتصادی این فرصت رو بهم نميده. تلخ تر اینکه مخاطبین این ع پسرای شاغل هم نسل من دهه شصتیا و یا دهه هفتادیا هستن که همه حداقل بالای 25 سال سن دارند و هنوز نتونستند مستقل باشن که البته یکی از مهمترین دلایلش هم باز، برمیگرده به شرایط اقتصادی. و تلخ تر از اون کامنت هایی بود که زیر این پست میخوندم! اینکه وای مامان من با بشقاب میوه میاد

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها