ممکن است پس از مردن هنوز آه و ناله کنید بعد از مرگ هوایی که در درون ریه هاي شما باقی مانده سعی می کند از بدن خارج شود که این موضوع در نتیجه تکان هايی است که جسم شما بعد از مرگ متحمل می شود. وقتی که این هوا با سرعت زیاد از روی تارهاي صوتی شما می گذرد ممکن است صداهايی شبیه آه و ناله تولید کند.
نوزادان و كودكان ممكن است در خواب ناله یا گريه كنند و فریاد بزنند. بدن نوزادان هنوز چرخه ی خواب منظمی ندارد بنابراین بیدار شدن آنها با صداهاي عجیب و غریب معمول است. برای نوزادان كوچك ، گريه كردن مهمترین راه برقراری ارتباط است. بنابراین معمولا گريه میكنند و همچنین ممكن است در خواب هم شروع به گريه كردن كنند. تا زمانی كه كودك علائم دیگری مانند بیماری یا درد نداشته باشد ، این از نظر رشد طبیعی است و دلیلی برای نگرانی نیست.
اگه این روزای غم برام تموم شه دیگه سمت عشقو عاشقی نمیرم اگه عاشق بشه باز دلم دوباره حتی یارو توو بغل اگر بگیرم نمی زارم که دیگه این دلم وابسته شه از غمو دوری و درد هی دلم، دل خسته شه اگه غافل بِشَمو به هر دری سر بزنه میگیرم می کُشَمِش۲ واسه کسی پر بزنه ۲ بس که من همیشه تنهايی کشیدم دله من همیشه دنبالِ کسی بود همیشه غم زده و غم روی لب هاش حال روزش مثه مرغ قفسی بود نمی زارم که دیگه این دلم وابسته شه از غمو دوری و درد هی دلم، دل خسته شه اگه غافل بِشَم
اگه این روزای غم برام تموم شه دیگه سمت عشقو عاشقی نمیرم اگه عاشق بشه باز دلم دوباره حتی یارو توو بغل اگر بگیرم نمی زارم که دیگه این دلم وابسته شه از غمو دوری و درد هی دلم، دل خسته شه اگه غافل بِشَمو به هر دری سر بزنه میگیرم می کُشَمِش۲ واسه کسی پر بزنه ۲ بس که من همیشه تنهايی کشیدم دله من همیشه دنبالِ کسی بود همیشه غم زده و غم روی لب هاش حال روزش مثه مرغ قفسی بود نمی زارم که دیگه این دلم وابسته شه از غمو دوری و درد هی دلم، دل خسته شه اگه غافل بِشَم
علی به بچهها گفت:” مواظب باشید صدای گريهتان بلند نشود.” خودش اما بیشتر از همه بیتابی میکرد. اسماء آب ریخت، او فاطمهاش را غسل داد.– ام کلثوم! زینب! سکینه! فضه! حسن! حسین! بیایید با مادرتان خداحافظی کنید که دیدار بعدی توی بهشت است.بچهها سرشان را گذاشتند روی سینهی مادر شروع کردند به گريه. در همین لحظه دستهاي فاطمه از کفن بیرون آمد و نالهی پر مهرش شنیده شد؛ حسن و حسین را در بغل گرفت.از آسمان ندا آمد:” یا علی! بچهها را از مادرشان
آسمان کویر این نخلستان خاموش وپر مهتابی که هر گاه مشت خونين وبی تاب قلبم را در زیر باران هاي غیبی سکوتش می گیرم ، ناله هاي گريه آلود آن روح درد مند وتنها را می شنوم .ناله هاي گريه آلود آن امام راستین وبزرگم را که همچون این شیعه گمنام وغریبش ، در کنار آن مدینه پلید ودر قلب آن کویر بی فریاد ، سر در حلقوم چاه فرو می برد ومی گریست . چه فاجعه ای است در آن لحظه که یک مرد می گرید .چه فاجعه ای !.1-آسمان کویر، این نخلستان خاموش : تشبیه 2-نخلستان خاموش : استع
بسمه تعالی کو به کو منزل به منزل مرغ دل پر میزند خاک پای شیر حق بر دیده ی تر میزند میرود گاهی مدینه گاه دیگر کربلا یا که در محراب خون بر سینه و سر میزند کوچه هاي کوفه ظلمانی اثر ماه نیست منتظر بنشستگان کی یار ما در میزند مینشیند در کنار بستر شیر خدا ناله با دلداگان عشقَُ بهتر میزند می سپارد گوش خود را بر نوای مجتبی با حسین هم ناله گردد بوسه بستر میزند میفشاند اشکُ همراهی کُند با اشکِ عشق بر دل از اشک حسین با ناله خنجر میزند زانوی غم در بغل بگرف
[۱۰/۴، ۱۱:۲۸] ۰۰۰۰۰۰: آمدی بابا ببین مشتاق دیدارم هنوزخلق خوابیدند و من از گريه بیدارم هنوزبارها جان دادم از هجرت وفایم را ببینباز در هنگام وصلت جان به لب دارم هنوزشمر سیلی زد به رویم تا نگویم نام تولیک باشد نام نیکوی تو گفتارم هنوزیکشب از ناقه فتادم بسکه ضجرم زجر دادمدتی زین ماجرا بگذشته بیمارم هنوزعمه ام زینب ز مادر مهربانتر بر من استمی دهد شبها تسلای دل زارم هنوزگر چه از بی طاقتی بنشسته می خواند نمازبا چنین احوال می باشد پرستارم هنوزاین
موسی بن سیار که از یاران حضرت رضا علیه السلام است ،میگوید:روزی همراه ایشان بودم همین که نزدیک دیوارهاي طوس رسیدیم صدای ناله و گريهای را شنیدم . من به جست و جوی آن رفتم . ناگاه دیدم جنازهای را می آورند در این حال حضرت از مرکب پیاده شده. . موسی بن سیار که از یاران حضرت رضا علیه السلام است ،میگوید : روزی همراه ایشان بودم همین که نزدیک دیوارهاي طوس رسیدیم صدای ناله و گريهای را شنیدم . من به جست و جوی آن رفتم .
بسمه تعالی جدایی در کمین بنشته زینب زداغم میشوی دلخسته زینب جدایی می رسد زینب برایت حسینت میکند آندم دعایت کمین بنشسته سختی هاي دوران دل خونين دلان و بیقراران پس از داغ پدر داغ پیمبر پس از هجران سختِ داغ مادر جدایی می رسد بین من و تو غمی عظمی بیاید بر تو از نو در آن هنگامه ی سخت جدایی تو تنها حامی دشت بلایی ن تنها داغ گلهايت ببینی که خود با داغ گلهايت قرینی ببینی بر سر نی لاله ها را طنین گريه ها را ناله ها را تو در بین عدویم یک سپاهی تو آندم حافظ
نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردیگر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردیشرمسار توام ای دیده ازین گريه خونينکه شدی کور و تماشای رخش سیر نکردیای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتدوعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردیوای از دست تو ای شیوه عاشق کش جانانکه تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردیمشکل از گیر تو جان در برم ای ناصح عاقلکه تو در حلقه زنجیر جنون گیر نکردیعشق همدست به تقدیر شد و کار مرا ساختبرو ای عقل که کاری تو به تدبیر نکردیخوشتر از نقش نگارین من ا
از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کردو آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کردخونی که خورده در همه عمر از گلو بریختخود را تهی زخون دل چند ساله کردنبود عجب که خون جگر، گر شدش بجامعمریش روزگار همین در پیاله کردنتوان نوشت قصه درد و مصیبتشور می توان ز غصه هزاران رساله کردزینب درید معجر و آه از جگر کشیدکلثوم زد به سینه و از درد ناله کردهر خواهری که بود روان کرد سیل خونهر دختری که بود پریشان کُلاله کردیا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشتآن روز شد عیان که رسول از
دو قدم مانده كه پاییز به یغما برود این همه رنگ قشنگ از كف دنیا برود هر كه معشوقه بر انگیخت گوارایش باد دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود گله ها را بگذار ، ناله ها را بس كن روزگار گوش ندارد كه تو هی شكوه كنی زندگی چشم ندارد كه ببیند اخم دلتنگ تو را فرصتی نیست كه صرف گله و ناله شود تا بجنبیم تمام است ، تمام مهر دیدی كه به بر هم زدن چشم گذشت یا همین سال جدید ، باز كم مانده به عید این شتاب عمر است ❤️❤️❤️❤️❤️
گَرد و غُبار هوس چشاشو بد بسته بوداون ادم سابقی که من می دیدم نبودتا از غمها رها شد بهونه ها شروع شدقصه ی تلخ دلم با رفتنش شروع شد کی قد من بد اورد به حالِ زارم نخندکی بود تو دلتنگیهات پیشت موندو دل نکند.
سلااااااممممممممممدیروز روزمان بود می دونستید؟ هدیه برای روزتان 5 شنبه را سی از این به بعد 5 شنبه و جمعه میام (قابل توجه زری )5 شنبه برای همه اون جاهايی که توشون نویسنده ام پست می زارم اون دوستای دیگه ام براتون نظر می دم تا 5 شنبه جانه
خواستم زنده بمانم،غم دوران نگذاشت خواستم غم نخورم، این غم هجران نگذاشت خواستم دست به هر کار خلافی بزنم آیه ی خوف فمن یعمل قرآن نگذاشت خواستم کاخ بسازم که زند سر به فلک ناله کوخ نشینان بیابان نگذاشت خواستم بهر دو نان منت دونان بکشم پاسخ مور به پیغام سلیمان نگذاشت خواستم جامه بپوشم و بنوشم می ناب یاد لرزیدن سرمای زمستان نگذاشت خواستم شعر بگویم که بخندند همه ناله پیر زن و اشک یتیمان نگذاشت یاس می خواست برد از دل من، نورامید فطرتم بر سر عقل آمد
باز صدای نوحه جانان از این وادی به گوش می رسد و ناقوس جانها به لرزه می افتد آنگاه که با بالا رفتن دستهاي حسینیان ،اشکهاي زینب فرو می ریزد . این چه سریست در کالبد هستی که با نام حسین و ناله بر مظلومیتش، تمام گناهان بخشوده می شود ؟ پایتخت نشینان دیار شور و شعور حسینی، در سرزمینی کوچک با دلی بزرگ به بلندای بیرق حسین همنوا با ناله آسمان و زمین ، دوشادوش هم، نوای یالثارات الحسین سر می دهند و یا حسین گویان دل در گرو یار دارند .
خب اینکه هی بخوام روزمرگی هام رو اینجا بنویسم کلا یه طوریه اصلا خوشم نمیاد. خب که چی؟ و کلا از چسناله کردن بدم میاد. ناله خوبه . یعنی یه مسئله ای که واقعا حاد باشه و ذهنم رو درگیر کرده باشه رو دوس دارم بنویسم تا دیگه بهش فکر نکنم. ولی مسائل پیش پا افتاده (مثل همین بیماری ای که دو روز و نصفیه امونم رو بریده یا خیلی مسائل ی و اجتماعی که عملا تاثیر من صفره یا .) حس میکنم چس ناله ای بیش نیست! در کلل با اینکه بدنم درد میکنه ، سرم گیج میره و گلوم میسو
یاد مردان خطر کرده بخیر*** یاد یاران سفر کرده بخیر یاد مردانی که چون شیران روز*** حمله فتح و ظفر کرده بخیر یاد آن شورآفرینان نبرد *** یاد حمله ها در آن شبهاي سرد یاد کردستان و یاد کاوه ها *** که ز ما دفع خطر کرده بخیر یاد آن عشاق و خونين جامه ها *** یاد آن سوز و گداز و ناله ها یاد یارانی که در پیکارها *** ترک پا و ترک سر کرده بخیر یاد نصر و کربلای چهار و پنج*** یاد شبهاي عملیات و رنج یاد فاو و بدر و خیبرها بخیر *** یاد آن ا.
من بیشتر از تو به غم عشق دچارمپنهان شدنت برده دل و صبر و قرارم بعد از تو نمانده نفسی جان به تن منیک لحظه بیا ای گُل نازم به کنارم هم غم شده بعد از توخوراک شب وروزمهم دوری ات انداخت ، شرر بر دل زارم ای جان به فدای تو وفا جای جفا کنمن طاقت بی میلی معشوق ندارم چندی ست که با چشم سیاه و مُژه ی فرمانند اسیری به دو شمشیر شکارم من خلق شدم تا که به دور تو بگردمخورشید تویی ، من قَمَری روی مَدارم
شنیدستم که با نعش برادر *** چنین می گفت آن مظلومه خواهرکه ای پشت و پناه و یار زینب *** تو بودی مونس و غمخوار زینببه هرمنزل مرا وقت سواری *** زراه مهر می کردی تویاریز جا برخیز و بنگر حال زارم *** به روی ناقه عریان سوارمتو آخر زینت عرش خدائی *** میان خاک و خون عریان چرائی؟
الان داشتم یه فیلم میدیدم مال سالمرگ اقای پدر کیم چون اون رهبر کره شمالیچقدر شبیه ۱۴ خرداد بودچقدر شبیه و عین همیعنی اینجور ادما یه خط مش دارن ؟یعنی سزاوار اشک و ناله و آه و سوزیم ما ؟حیف نمیتونم حرفمو کامل بزنم
عجب حال خوشی دارد ، غم دلتنگی دلبرخوشا حال خوشت یارا که هستی در غمش یکسربه هر ناله به هر مویه بری نام نگار خویشچه توفیقی برای ما پدید آید از این بهترتمام خط ابرویش شود همچون کمان و تیرکه بر دوزد دل ما را به تیری بر غم دلبرکنم شکوه کنم ناله ، که نام او برم هر دمبود اشک بصر ما را ، به نزدش چون در و گوهردر این بزم دل و دلدار شود گر جان و تن خستهنشاید بر زبان آید ، که خستم از رخش آخربه صبر ار کوشم و سازم، دل پر درد خود آرامرسد مرهم بر این حرمان، ز روی د
وقتی تو نیستی گم میشه آفتاب خاکستر میشه حریر مهتاب از رفتنت من پر میشم از شب شب دلهره شب اضطراب وقتی تو نیستی دنیا شب میشه شب از دل من شب تا همیشه بی تو هر نفس تکرار ترسه لحظه لحظه نیست نبض تشویشه بی تو نه صدا مونده نه آواز نه اشک غزل نه ناله ساز بالی اگه هست از جنس کوهه از رنگ خاک و حسرت پرواز [ من از تویی که بد کردی با من گله میکنم دل نمیکنم ] بی تو نه صدا مونده نه آواز نه اشک غزل نه ناله ساز بالی اگه هست از جنس کوهه از رنگ خاک و حسرت پ
در کتاب Sci Fi The Hitchhiker's Guide to the Galaxy ، Arthur Dent به یک سفینه فضایی بیگانه منتقل می شود و قادر به درک آنچه میزبان هاي ناگهانی وی Vorgons در وی فریاد می زنند نیست. خوشبختانه برای آرتور ، مسافر او ارگانیسم کوچکی مانند ماهی را در گوش خود می بلعد که به وحشت آرتور ، بسیار عمیق می شود و ریشه می گیرد. ناگهان ، زمین خیزران می توانند هر ناله ، ناله و گاوبازی را از هفت گوشه جهان درک کنند. این ارگانیسم ، بابل ماهی ، به عنوان یکی از ایده آل ترین ایده
اگر چه جز غم تو هیچ غمگسارم نیست ولی قرار ندارم که جز تو یارم نیستدر آن دمی که زتو مژده ای رسد جان رابه روی خویش نیارم ولی قرارم نیستتمام عمر گریزان زخویش ودر تو گممبیا که جزتو امیدی به حال زارم نیست همین که یک تویی !از من بدیده می آیدتویی همه و اگر هم وجود دارم نیستتبسمی که بنازد به آن چکامه وشعر.ترانه ای که بخواند زدل سه تارم نیست
#باقرموحد
متن دلنشین و پرمحتوی درباره امام علی درد علی علیه السلام دو گونه است، دردی که از ضربه ی ابن ملجم در فرق سرش احساس میکند و درد دیگر درد بسیار بزرگتر ی است که او را تنها در نیمه شب هاي خاموش به دل نخلستان هاي اطراف مدینه کشانده و به ناله درآورده است. ما تنها بر دردی می گرییم که از ابن ملجم در فرقش احساس می کند، اما این درد علی علیه السلام نیست؛ دردی که چنان روح بزرگی را به ناله آورده است ، تنهايی است، تنهايی که ما آن را نمی شناسیم.
مادر حمید حرکت کرد به سمت خانه پدری وقتی به خانه رسید نبود هنوز که صدای شیوه و ناله بلند شد، مگر از این بدتر هم میشد حسرت دیدار پدر خود باید برای همیشه داشته باشد،به خانه که رسید هیچکس از اون استقبال نکرد نبخاطر مرگ پدر بلکه بخاطر انتخاب همسر و ترک آنها هنوز دلخور بودند، در آن همه همهمه و ناله و شیون عمو هاي مادر حمید سعی در سرزنش او داشتند که مادرش همه آنها را به سکوت فراخواند و گفت بس است دیگر مگر درد از این بالاتر هم هست، مشکلات گذشته را کنا
کوفه امشب التهاب م است / کوفه امشب کربلایی دیگر است جبرئیل آوای غم سر داده است / در فلک شوری دگر افتاده است تیر غصه بر دل زارم نشست / تیغ دشمن فرق مولایم شکست قلب مجنون سوی صحرا میرود / حیدر(ع) امشب سوی زهرا میرود… شهادت اولین مظلوم عالم امام علی علیه السلام بر محبان حضرتش تسلیت باد.
متن ترانه از غم عشق تو شجریان خواننده:استاد شجریان شاعر:علیاکبر شیدا آهنگساز:علیاکبر شیدا دستگاه: سهگاه متن ترانه: ازغم عشق تو ایصنم . ازغم عشق تو ایصنم روز و شب نالهها میکنم من . روز و شب نالهها میکنم من وز قد و قامتت هر زمان . وز قد و قامتت هر زمان صد قیامت به پا میکنم من . صد قیامت به پا میکنم من دست بر زلف تو میزنم ، میزنم روز خود را سیه میکنم من .
درباره این سایت