نتایج جستجو برای عبارت :

شعر قلب ترک خورده من بند به مو بود

مثل يک جنگل پاييزي سرما خورده شده ام بي رمق و غم زده و تا خورده اخم کن،زخم بزن ،تلخ بگو، سر بشکن قالي آن گاه عزيز است که شد پا خورده ماهي کوچک اگر دل نسپارد چه کند بس که آب و نمک از سفره ي دريا خورده عشق داغ است و دواي تن سرد من و تو دور آتش بنشينيم دو سرما خورده؟ برسانيد به يوسف که سرافراز شدي هر چه سنگ است به بيچاره زليخا خورده برسانيد از او صرف نظر خواهم کرد نرساند اگر از آن لب حلوا خورده !
بـ ـلند شده بود که راه برود. خورده بود زمين. بلند شده بود که توي جا نباشد. دستش را گرفته بود به ديوار. خورده بود زمين. بلند شده بود که نميرد. خورده بود زمين. بلند شده بود اما خورده بود زمين. زمين، مثل اژدها، هرکجا سر راه او دهان مي‌گشود تا او را ببلعد اما او هر بار که به زمين مي‌افتاد، نمي‌گذاشت توي باتلاقِ زمين، توي باتلاقِ فروماندگي مريضي‌اش فرو برود. بلند شده بود باز راه رفته بود و باز خورده بود زمين.
مسابقات فوتبال چند هفته اي است که شروع شده که رده بندي تيم ها بدين ترتيب مي باشد:
1-تيم برق        4گل زده       2گل خورده
2-تيم فجر        3گل زده        2گل خورده
3-شاهين        2گل زده        4گل خورده
4-ستارگان      0گل زده          0گل خورده
ستارگان هنوز بازي را انجام نداده است.
بازي تيم هاي شاهين و ستارگان سه شنبه20\9\97برگزار مي شود
تاريخ پر نمونه افرادي است که از عشق به انسان دم مي‌زنند و با همين دست‌آويز آدم­کشي را توجيه مي‌کنند.­1 خون‌خورده، رماني است که از تاريخ دل پُري دارد. در پيشاني ‌نوشت کتاب تکه‌اي از مزامير داوود نقش بسته (خداوند شبان من است). از ابتدا توجه خواننده را به کتاب مقدس و عهد عتيق جلب مي‌کند. فرم روايي رمان هم يادآور داستان آفرينش است؛ آدم‌هاش يک روزه خلق مي‌شوند، صفر آفرينش در زمينه‌ي خالي و بدون شکل آسفالتي خون‌خورده پديد مي‌آيد.
يقين دارم . سال ها بعد وقتي براي هزارمين بار در آينه ي نبودنت جان مي دهم. و باز شعر هايم را در انتظار مي رقصانم! دل تنگ مي شوي. براي واژه هاي خاک خورده ي . شاعره ايي که در وصفت کلمات را به زانو در آورد.! #فاطيما خورشيدوند
ز ديروز هوار دفعه زنگ زدم اداره ي مذکور!!! گوشي برنداشتن! گفتم خب امروز حضوري پاشم برم کار و راه بندازم، ساعت شيش صبح بلند شدم از قم اومدم تهران که اول ساعت اداري برسم کارم راه بيفته، من(ساعت هشت و خورده اي و 10 ثانيه): سلام من ميخوام فلان کار و انجام بدم. ايشون(هشت و خورده اي و 20 ثانيه): نميشه، تاريخش گذشته. من(هشت و خورده اي و 55 ثانيه): خدافظ حالا بايد برگردم قم. _يه تاکسي سوار شدم اومدم هفت تير(1500 تومن) _يه بليط تک سفره خريدم که بيام ترمينال
 سراپا اگر زرد و پژمرده ايمولي دل به پاييز نسپرده ايمچو گلدان خالي لب پنجرهپر از خاطرات ترک خورده ايماگر داغ دل بود ما ديده ايماگر خون دل بود ما خورده ايماگر دل دليل است ما آورده ايماگر داغ شرط است ما برده ايماگر دشنه ي دشمنان گردنيماگرخنجر دوستان گرده ايمگواهي بخواهيد اينک گواههمين زخم هايي که نشمرده ايم
گياهان صداي خورده شدنشان را مي‌شنوند! محققان دانشگاه ميسوري مدعي شده‌اند که گياهان صداي خورده شدنشان را مي‌شنوند و مي‌توانند نوع موجودي که به آن‌ها حمله کرده را نيز تشخيص دهند. محققان دانشگاه ميسوري مدعي شده‌اند که گياهان صداي خورده شدنشان را مي‌شنوند و مي‌توانند نوع موجودي که به آن‌ها حمله کرده را نيز تشخيص دهند. به گزارش ايسنا، اين يافته‌ها پس از انجام آزمايشاتي بر روي گياهان آرابيدوپسيس (رشادي) بدست آمد که نشان مي‌داد اين گياهان
سيصد و شصت و خورده اي روز قبل و شايد قبل تر!کلاغ سياهي بال هاشو باز کردو خونه ي ما رو بغل کرد!بزرگ بود! خيلي بزرگ!جوري که اگه ميخواست ميتونست خونه ي کناري هم بغل کنه اما نخواست!البته ما هم نميخواستيم! يعني. هيشکي نمي خواستامروز! به سيصد و شصت و خورده اي روز پيش دارم فکر ميکنمو تنها چيزي که مي بينم. پرهاي سياهيِ که بين سرفه هام در هوا پخش مي شه.جدا. سيصد و شصت و خورده اي روزِ قبل چطور گذشتند تا به امروز رسيدند؟ تا به امروز رسيديم؟ +ثبت شده د
باورم نميشه که يه سال و خورده اي گذشت و من به اين وبلاگ سر نزده ام
يادش بخير
يه زماني وبلاگ نويسي شده بود دنياي من
تقريبا حدود 4 يا 5 سال پيش و خيلي هم حرفه اي شده بودم ولي رفته رفته با اومدن شبکه هاي اجتماعي و گوشي هاي هوشمند رفته رفته سايت و وبلاگ جاي خودشون رو دادند به برنامه هاي مثل اينستاگرام و تلگرام .
به مناسبت سالگرد وفات پيامبر اسلام(ص)؛ مجيد قيصري: هويت جامعه ما به رسول اکرم گره خورده است مجيد قيصري گفت: کاري که من انجام داده‌ام يک روايت تاريخي بود اما امروز مي‌خواهم از ديد تاريخي نسبت به پيامبر(ص) فاصله بگيرم و به شکل يک مسئله هويتي به ايشان نگاه کنم چراکه هويت جامعه ما به ايشان گره خورده است. به گزارش خبرگزاري کتاب ايران (ايبنا) رمان سه کاهن» نوشته مجيد قيصري از معدود رمان‌هايي است که به زندگي پيامبر(ص) پرداخته است.
اندک اندک مي رسد موسم يک روز قشنگ مي شکافد پيله را مي پرد پروانه و مي نشيند روي گل مي شکوفد غنچه را تا به بار آرد درخت باغ را مي شود خندان گل زيباي روي بچه ها مي شود شادان دل مادربزرگ مي شود راضي دل بابا بزرگ مي رسد اينک بهار جلوه ي عشق خدا اين روزها به واسطه اين اتفاقات جور واجور و اين آخري هم کرونا ديدم بد نيست يه خورده دلها را شاد کنم و بياد بيارم که بهار نزديکه و برم به پيشوازش با اينکه يه خورده زوده.
سراپا اگر زرد و پژمرده ايمولي دل به پاييز نسپرده ايمچو گلدان خالي لب پنجره پر از خاطرات ترك خورده ايماگر داغ دل بود ما ديده ايماگر خون دل بود ما خورده ايماگر دل دليل است ما آورده ايماگر داغ شرط است ما برده ايماگر دشنه ي دشمنان گردنيماگرخنجر دوستان گرده ايمگواهي بخواهيد اينك گواههمين زخم هايي كه نشمرده ايمدلي سربلند و سري سر به زيراز اين دست عمري به سر برده ايم      احمد / 15 مهر 92
بعد بمن پيام داد زندگي تو با سختي هاي عميق پيوند خورده! نه اينکه زندگيت با سختي عميقا پيوند خورده بلکه با سختي هاي عميق! فقط با فهميدن يک مشکل به اين نتيجه رسيده بود! من خودم حتي يادم رفته در چه موقعيت سختي هستم از بس بهش عادت کردم! ولي ناراحت شدم دلم گرفت! گفتم خدا دمت گرم هيچ فکر نميکني بعد ۱۸ سال بايد يک تکاني بدهي اين وضعيت اسفبار را؟ حتي سيما هم بمن گفت تو براي من الگوي صبر و مقاومتي و من فقط خودم مي دانم چقدر صبورم! 
بوي چوب ، آتيش و هيزم وقتي با تقلا ميتواني آتشي دست و پا کني ، بوي برگهاي زرد نم خورده که اطرافت پراکنده شده و زمين را فرش کرده ، بوي جوراب هاي کاموايي که توي بارون و برف توي کفش مرطوب شدن وقتي که ميگذاريشان کنار بخاري ، بوي چاي کوهي که تازه دم کشيده ، وقتي ليوان چايت را بغل کرده و به بخار مطبوعش خيره شدي ، بوي يه دسته گل ميخک يا نرگس که چپانده اي در گلدان روي ميز ، بوي موهاي بارون خورده وقتي دختري کلاه پشمي اش را جلوي شومينه در مي آورد و گيسوان ن
آقاي همسايه بالاييمون چهل و خورده اي سالشه البته به نظر مياد!! يه پسر سه ساله و يک دختر يک و خورده اي ساله داره البته بازم به چشم ميان! هرزگاهي کله ي پسر رو از پنجره مياره بيرون بهش يه چيزايي ميگه بعد ميگه بگو غلط کردم اونم فقط عين ابر باهار گريه ميکنه! چيکار ميکنيد با بچه هاتون لامصبا؟! آيا متوجه سن بچه ها هستيد؟! آيا ميدونيد ترسوندن بچه ها در سن کم لکنت زبان و کاهش اعتماد به نفس مياره؟! آيا ميدونستيد اگه بچه ميخواين بايد قبلش فکر ميکرديد چقدر ص
شکست خورده ها ايران جوان را رها نمي کنند؟ فرصت طلبان و شکست خورده ها و افراد درمانده دوباره فعال مي شوند تا ايران جوان را با تفکرات منسوخ شده خود روانه ليگ استان نمايند.کساني که با يک کارنامه کاملا منفي حاضر نيستند دست از ايران جوان بردارند.يکي در پنهان و زيرکانه و با يک قيافه حق به جانب و يک چهره معصومانه ناله مي کند و ضجه سر مي دهد که اگر شده ايران جوان را موقتا براي مدت يک سال ديگر درمان نماييد تا ما سرگردان نشويم و بتوانم امسال هم در جمع اع
تو هم دلت پيشمه که، عشقت نمي ره از سرمعشق اگه ديوونگيه، از همه ديوونه ترمدست من رو خالي نذار، خسته ام از اين دلتنگيها!تقاص عشق چيه، بگو، تقاصش رو مي دم، بيا! بيا!واسه به دست آوردنت، به هر دري بگي زدمسرم به سنگ خورده ولي، باز سر عقل نيومدمچشم انتظاري بستمه، من عمرم رو دادم، بيا!به پات مي نشينم ولي، تا از پا نيفتادم بيا! بيا!ببين، چه سخته بي کسي، چه سخته پشتت خاليه!حس کن عذابم رو، ببين، ديوونگي چه حاليه!واسه به دست آوردنت، به هر دري بگي زدمسرم به
مواد لازم براي تهيه برنج کته: برنج خيس خورده: چهار پيمانه نمک: يک قاشق غذاخوري روغن جامد يا کره: يک پنجم پيمانه طرز تهيه و دستور پخت برنج کته: ۱. برنج خيس خورده را در قابلمه بريزيد و سطح آب برنج را به شکلي تنظيم کنيد که تقريبا يک بند انگشت بالاتر از ميزان خود برنج باشد. ۲. نمک و نيمي از روغن را در برنج بريزيد و آن را روي حرارت بالا قرار دهيد. بعد از جوش آمدن آب، کف برنج را بگيريد، حرارت را کم کنيد و در آن را بگذاريد.
عجيب ترين لقمه هايي که با شعله آتش خورده مي شود ! + عکس نگاهي به عجيب ترين لقمه ها و غذاهايي که با شعله آتش سرو مي شود. اين اقدامات عجيب هميشه در هند و با آداب و فرهنگ عجيب و غريب مردم هندوستان برگزار مي شود. برخي افراد خوردن غذاهاي تند و داغ خياباني را دوست دارند اما اين غرفه در دهلي نو با روشن کردن آتش، داغترين غذايي را ارائه مي دهد که فکرش را هم نمي کرديد. خانواده شوکلا بيست سال است که يک دکه اغذيه فروشي در دهلي نو دارند که پان مي فروشد.
با تير و کمان کودکي ام، در کوچه باغ هاي قديمي در انبوه درختان باران خورده سينه گنجشکي را نشانه گرفته بودم که عاشق تو شدم! گنجشک بر شانه ام نشست؛ و من شکارچي ماهري شدم از آن پس هرگز به شکار پرنده اي نرفتم. هروقت دلتنگم آواز ميخوانم. پرنده مي آيد، پرنده مي نشيند، پرنده را مي بويم، پرنده را مي بوسم، پرنده را رها ميکنم! و چون شکار ديگري ميشود کودکي ام را ميبينم، در کوچه باغ هاي قديمي در کنار ديوار هاي باران خورده با بوي کاهگل و آواز پرنده به خود م
امروز فک کنم دوشنبه است اينکه چه روزي هست يا چه سالي مهم نيست زمان مي گذره و من هنوز اينجا نشستم منتظر / اما وقت موندنم نيست دارم مي رم واسه کار به يک شهر ديگه /خسته ام خسته . اعصابم خورده خورده اينکه ناراحت باشي و اينهمه غم و غصه تو دلت داشته باشي و اميدهات رو همه رو از دست بدي رامين واسه تو چه فرقي مي کنه تو که صداي منو نمي شنوي و حتي شايد فراموشم کردي فقط منم اينجا هنوز بعد از سالها واسه تو منتظر موندم و هستممممممممممممسال هاي سخت سخت که ناامي
جمعه (8/9/98): آش رشتهشنبه را به خوردن غصه پرداختم مطلقا.يکشنبه را همچنان به خوردن غصه پرداختم, اما چون از ديروزش رقيق تر بود, مي شود گفت چيزي نخورده ام در اين تاريخ. دوشنبه: فکر کنم اينجا هوا خورده ام کمي!سه شنبه: يک لبخند ِ از دست خارج‌شده و روي‌لب‌نشسته را ديدن که خوردني حساب نمي آيد, هرچقدر هم که خوب و مهم و حياتي باشد. خوردني ام اين بود: چيپس 8 هزارتوماني از توي اين ليوان گنده هاي بوفه ي سينما. چارشنبه: شيک موز روبروي دوستپنج شنبه: کيک تولد دوس
۱ آن چيست که همه آن را خورده اند جز حضرت آدم??????
بسي‌ شکوه‌ دارم‌ از‌ اين‌ روزگاربراي‌ بيانش‌ ندارم‌ قرارشروع‌ مينمايم‌ من‌ از کودکي‌از‌آن‌ کودکي سراسر يکي‌‌بگويم‌ برايتان‌‌کمي‌ از‌ خودمنمايم‌ عيان‌ سرنوشت‌ خودمدرآن‌ روزها شادي‌ بسيار‌ بود‌در‌آن روزها‌ بازي‌ بسيار‌ بودهمه‌‌ بچه‌ها‌ فکر‌ بالغ‌ شدن‌به‌ پيش‌ همه‌ گورد و لايق‌ شدنجوانيبه‌ تندي‌ شد‌ از کف‌ برونميانسالي‌‌ آمد‌ پس‌ از‌ آن‌ برون‌از‌ اين‌ روزگار‌ لطمه‌ها‌ خورده‌ام‌ز‌بس‌ از‌کسان‌ ت
با تير و کمان کودکي ام در کوچه باغ هاي قديميدر انبوه درختان باران خوردهسينه گنجشکي را نشانه گرفته بودم که عاشق تو شدم.گنجشک بر شانه ام نشستو من شکارچي ماهري شدماز آن پس هرگز به شکار پرنده اي نرفتم.هروقت دلتنگم آواز ميخوانمپرنده مي آيد، پرنده مي نشيند، پرنده را مي بويم، پرنده را مي بوسم، پرنده را رها ميکنم.و چون شکار ديگري ميشود کودکي ام را ميبينمدر کوچه باغ هاي قديميدر کنار ديوار هاي باران خوردهبا بوي کاهگل و آواز پرندهبه خود مي پيچد و گريه
سخت استبعداز هزار علتِ معلومدر ردّ ِ روزنه اياز ترسخاموش ميشومدر يک نگاره يِ نامحرماز چشم هاي بسته يِ قانونيکباره محرمانه فراموش ميشومدر عصر زندگيمخورشيد پشتِ خرمني از ابر خوابيدهانگار آسمان بهم خوردهانگار زمين خوابِ  بدي ديدهديگر پرنده لانه نميسازدپروانه نميرقصددوست نميخوانداي قرنِ رفته در آغوشِ بادهافرياد کن!اي مشت گره خورده در گلواي کهنه دردِ نهفته در يادهافرياد کن!من در عجيب ترين حالتِ بيداريدر اوجِ خوابِ يک شب آلودهدر جستجوي پ
باتوجه به پيدايش آيينه وشيشه ها و ورود ان به منازل و محيط هاي کاريجايگاه خود را درچيدمان ودکوراسيون بخوبي تثبيت کرده وباعث جلوه گري وزيبايي دوچندان گرديده است.انواع آيينه دردکوراسيون وچيدمان۱_آيينه هاي ساده که جهت انعکاس تصوير مورد استفاده قرارگيرد۲_آيينه هاي تيکه تيکه که آيينه کاري مساجد واماکن متبرکه سرسراها تالارها مورد استفاده قرارگيرد.۳_آيينه هاي دکوراتيو اين نوع آيينه ها که جديدا  در دکوراسيون مورد استفاده قرارميگيرد داراي اشکا
شب است و هم زمانبغداد، دمشقو من را مي زنند مي نشينم رو مبلدکمه را فشار مي دهمکه شکنجه گرم را روشن کنم اخبار چيزي از من نمي گويداخبار اخبار را مي گويد که خبرها را پنهان کند شب است و مورچه ها دارنداندوه زمين را جابجا مي کنند شب است و چهره ام بيش تر به جنگ رفته استتا به مادرم شب استو چشم هامچون چاه هاي خرمشهربه خون مي رسد شب است و آنکه تاريکي رابا هزاران ميخ به آسمان کوبيدهانتقام چه چيزي را از ما مي گيرد؟سربازي دستش گلوله خوردهسربازي سينه اش
  فصل يک قسمت يک هري بلند گفت :  _ چي ! .  هرميون _ هيس ! . الا ميفهمند که منو رون اينجاييم ! . ريموس زخمي شده فردا تانکس مياردش پناهگاه چونکه سنت مانگو جا نداره ! .  هري _ الا حالش چطوره !؟ .  رون _ هيس ! . ميشه داد نزني !؟ . فقط يکم خون ريزي داره که خوب مي شه به دستش طلسم خورده ! .  هرميون _ طلسم اسنيپ بهش خورده ! .  هري _ و بازم به حرف هام گوش نمي کنيد که اون يه خاعنه ! ؟ .  رون _ محفل مي گه که پرفسور دامبلدور حتما دليلي داشته که بهش اعتماد کرده . .  هري

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها