نتایج جستجو برای عبارت :

من نبستم در مدینه حجله دامادیت

چون مدينه شد نمایان گفت زینب آمدم *** ای مدينه! بی کس و بی یار و یاور آمدمای مدينه! وقت رفتن بود حسینم همسفر *** حالیا بی حضرتش چون مرغ بی پر آمدمای مدينه! داشتم پیش ازسفر چندین امیر *** وقت برگشتن چنین محزون ومضطر آمدمای مدينه! جسم شاه دین نهادم کربلا *** درحقیقت پیکری هستم که بی سرآمدمای مدينه! ماه من عباس نام آورزکین *** شد به خاک وخون و اکنون بی برادر آمدمای مدينه! ره مده دیگر مرا درکوی خود *** باعزیزان رفته بی سردار و افسر آمدمای مدينه! وقت کوچیدن ب
درحجله ، دوروح وروان واخلاق وشخصیت وفرهنگ وخانواده ووووبهم میرسند.پس عجله نشود و تنها جسم هامحورازدواج قرارنگیرند . اجازه دهیدازدواج درسایر ابعادش جلوتر رخ دهد ، آن گاه جسم هارابه ازدواج درآورید.
انگشترت به روی زمین مانده و تنت بر فرش و عرش تاج سلیمانی ات شده پنهان نمی شود دل خونین دلان شهر هر چشم حجله ای ست ، چراغانی ات شده با خون غزل سرودن سردار معجزه است نام شهید مصرع پایانی ات شده از انتقام خون تو امواج نگذرند بحری ست بحر عشق که طوفانی ات شده #سید_مهدی_نژاد_هاشمی
بعضی دختروپسراکه طاقت نمی کنن تابه حجله برسند. کریم فرزندسبزوارودخترجعفرقلی خونه هاشون نزدیک هم تویه کوچه بودوازپشت بام بهم راه داشتند. روزی هرکدوم ازراه پله خودشون به پشت بوم میرن و قال قضیه رومیکنن.جعفرقلی وزنش میفهمندکه دخترشون دسته گل به آب داده.خلاصه کریم رووادارمیکنندتابادختره ازدواج کنه.
چهارشنبه شب خوابت را دیدمچقدر دوست داشتنت قشنگ بودلمس تنت با حجب و حیادستم را به صورتت کشیدم.آخ نگویم از حس آن ته ریش های دوست داشتنی ات که هنوز زیر دستم حسشان میکنم!نجواهایی که در گوشم میگفتی.گفتمت:"تا آخر باهات هستم.نگران هیچی نباش"و خجالت کشیدم از اینکه صحبت کردم و جمع نبستم.تو عشق من بودی،خجالت چرا؟!ای فاطمه ی ساده.راستی،میگویند در خواب روح ها به هم میرسند،تو خواب مرا ندیده ای؟!
من بدون اینکه بفهمم بزرگ شدم. یه روز چشم هامو باز کردم و دیگه از دیدن پیامی دلم هری نریخت پایین! دیگه دلم نخواست اولین برف رو با کسی قدم بزنم یا حتی با کسی زیر برف قهوه ی داغ بخورم اونم تو اون هوای سرد زمستونی! دیگه خبری از تلفن زدن های طولانی نشد و از شنیدن جمله های عاشقانه دلم قرص نشد. دیگه خبری از رویا بافتن برای زندگی اینده نشد. دیگه حتی کسی رو تو جمع و ضرب زندگی برای اینده جمع نبستم. من بعد روزهای پاییز تبدیل شدن به رویا های دست نخورده از بودÙ
در این چند ماه اخیر آجیل سرا بودم خیلی سخت گذشت آنچه که انتظارش نداشتم سرم امد.هه با بچه ها رفاقت نبستم بهتر بود(مثل گرگ هستن از پشت سایه طرف با تیر میزنه بعد نون نمک طرف میخورد) به قول ابرهام تاتلیس: رفاقت حرامه،بوی  انسانیت نبردن.بدجور ازرده خاطر شدم من از اون شخص نمیگذارم.وقتی بچه ها بزور تحمل میکند چرا بمانم؟علت ماندگاریم چی؟آنروز یادم نخواهد رفت شبی که خواستم برم مدیر فروشگاه آخر شب من از خوابگاه بیرون کنه اگه رفیقم مانع نمیشود مع
ذهنم الگوریتم خاصی برای حفظ یا دور انداختن خاطرات و هر چیز دیگری ندارد. بعضی چیزها که صدها سال قبل اتفاق افتاده را با ریزترین جزئیات به یاد می آورم و اتفاقی که سه روز قبل افتاده را ابدا! در کل این که علاقه به یادآوری گذشته ندارم و همواره در تلاش برای کمرنگ کردن آن هستم. و خب همین را هم گاهی دوست دارم و گاهی نه. گاهی فرار از گذشته میبینمش و گاهی تلاش برای بقا. امروز از آن روزهاست که دوست ندارم به هیچ چیز فکر کنم. امروز ذهنم پوچِ پوچ است. پنجره را با
پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه روبرو، روبرو قتلگاه آدمه روح جنگل سیاه با دست شاخه‌هاش داره روحم رو از من می‌گیــره تا یه لحظه می‌مونم جغدها تو گوش هم میگن پلنگ زخمی می‌میـــره راه رفتن دیگه نیست حجله پوسیدن من جنگل پیـره پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه روبرو، روبرو قتلگاه آدمه قلب ماه سر به زیر به دار شاخه‌ها اسیر غروبش رو من می‌بینم ترس رفتن تو تنم وحشت موندن تو دلم خواب برگشتن می‌بینم هر قدم به هر قدم لحظه به لحظه سایه دشمن می‌بینم پشت سرØ
نه! من تو زندگیم یکبار بیشتر دل نبستم. چطور این تنها تعلقم رو هر چند همینقد خیالگونه ، فراموش کنم.
میدونی، هر چی بیشتر فکر می کنم می بینم این تنها چیزیه که زندگیمو برام ارزشمند میکنه! تنها حسیه که مستقله و با همه داشته هام فرق میکنه! تنها چیزیه که من به تنهایی فهمیدمش، لمسش کردم، زندگیش کردم. این تنها رویدادیه که اگرچه هیچ وقت روی نداد اما سالها براش وقت گذاشتم. نمیتونم منکرش بشم. نمیتونم نداشته باشمش و احساس خوشبختی کنم.
این تنها حسیه که منو Ù
زندگی به کاممونه از برف کوچه تا فضای خونه شده عاشقونهاون بازم به موقع رسید با چند تا شاخه گل رز سفید اتیشم شعله کشیدمیدونه نباشه خرابه حالم بهش علاقه دارموقتی هست میگزره عقرب ساعت با اعصاب راحتدستاشو میگیرم نگاه میکنه اسممو صدا میکنهدلم توی دلش زندانی شده عجب داستانی شدهرویایی همه چیش نمیگیره دست پیش جنتلمنهرویایی همه چیش نمیخوایی از دست بدیش فقط مال منهعجیبه واسشون همین که میخوام همیشگی باشهبدون پس خیلی عاشقونست حرفایی که تو نگاشهالکی
اصلا هولم حالم دست خودم نیست دیگه فقط میخام برم امروز جمعه است دیروز چهلم اقاجون بود شب که خونشون بودم از کلی کارهام عقب افتادم امروز علیرضا و من تو خونه تنهاییم و خیلی اذیت میکنه زوری یه ناهار درست کردم همش تو دست و پامه گریه میکنه اصلا نمیزاره من به کارام برسم کلی کار هست هنوز ساک نبستم و فردا صبح زود باید بریم یاحسین بطلب ما را یاحسین عجیب دلتنگ شدم منی که قرار نبود بیام ولی باز چم شده نمیدونمهمه هم دارند میرند با اینکه یسری مشکلات تو کشوØ
روایتی از آخرین روزهای حضور زائران ایرانی و غربت همیشگی مدينه : مدينه، کوچه؛ اینها واژه‌های خطرناکیست مخصوصا اگر یک در» هم به آن اضافه شود. هوای شهر سنگین است. زندگی در مدينه یعنی این درِ سبزِ نیمه باز که در یکی از کوچه‌های فرعی مدينه است و قرار نیست تا انتها باز باشد، همینقدر هم خیلی خطرناک است. متن کامل و سایر عکس‌ها را در ادامه مطلب ببینید
#شهادت صدیقه طاهره حضرت زهرا( س)#دستگاه_دشتی مدينه من دگر یاری ندارم/به غیر از اشک غم کاری ندارم/مدينه گریه کن زهرا غمین رفت/به عالم یار و غمخواری ندارم/گلم عشقم بهارم بود زهرا/ز هجر روی ماهش بی قرارم/مدينه علی از پا فتاده/میان موج غم تنها فتاده/مدينه تو دیدی دست حیدر را بستند/به نا حق پهلوی زهرا شکستند/میان آتش و دود/یاس علی شد کبود/گل سرخ بهارم را چه کردی،ای مدينه/همه صبر وقرارم را چه کردی،ای مدينه/#مجیدیزدانی@janatmahdi
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
در چشمانم گاهی موج میشكند و از ساحل پلك هایم رود كوچكی جاری میگردد؛ رودی كه سرچشمه اش دریاست یقینا آب شور دارد.
در دستانم گاهی قلم میلرزد و دل نازكش را بر نرمی سخت كاغذ میساید تا نقشی از دل بوسه ای ماندگار بر لبان كاغذ زند.
در دلم اما هوا سخت طوفانیست.
گاهی طوفان شن و گاهی برف و بوران.
با خودم میگویم شاید اگر من خودم بودم آرامشی پایدار بر سرزمین قلبم حاكم می بود اما افسوس كه من هرگز خودم را زیستن را تجربه نكرده ام كه بخواهم بگویم چه میشد اگر
حالتی رفت كه محراااب به فربااد آمد .
در كتاب قصه های كودكی 
در آن فصلی كه پرتو حسنت ز تجلی دم زد 
در آن نمازی كه خم ابروی معشوق با یاد نبود 
از مكتب درس عشق
مردوود شدم .

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد


از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد


باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند

موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد


بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم

شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد


ای عروس هنر Ø
جعفرصادق ع در ۱۷ ربیع الاول در مدينه به دنیا آمده و در ۲۵ شوال سال ۱۴۸ در ۶۵ سالگی یه دست خلفای عباسی یه شهادت رسیدند. درود من به بقیع و به تربت صادق درود من به مدينه به غربت صادق درود من به مدينه به آستان بقیع درود من به بقیع و كبوتران بقیع درود من به مزار معطّر صادق كه مثل ماه درخشد به آسمان بقیع مدينه امشب بنگر چه بیقرار است تمامِ دردش به خدا فراقِ یار است به پیش چشمش امام صادق شد گلِ جسمش همچو شقایق سم و جان دوستان از شعله‌اش آذر گرفت در سرای
مادر تمام فرزندان پیامبر به جز ابراهیم، خدیجه بود. مادر ابراهیم، ماریه قبطیه بود. فرزندان رسول خدا(ص)، به جز حضرت فاطمه(س)، همگی در زمان حیات پیامبر درگذشتند و نسل پیامبر(ص) تنها از طریق فاطمه (س) ادامه یافت. محمد (ص) سه پسر و چهار دختر داشت: قاسم، نخستین پسر که در کودکی در مکه درگذشت. زینب، در ۸ق در مدينه درگذشت. رقیه، در ۲ق در مدينه درگذشت. ام کلثوم، در ۹ق در مدينه درگذشت. فاطمه (س) در ۱۱ق، در مدينه شهید شد و نسل رسول خدا (ص) تنها از وی باقی ماند.
   آداب محرم در دشتی ( ذکر Zekr) ذکرآن  مانند اذان برای نماز، مطلع نمودن اهل آبادی از برگزاری مراسم روضه خوانی و عزاداری است.  ذاکر به سبکی خاص و با حزنی همواره می خواند و گروه همخوان با فراز و نشیب صدا به سبکی خاص حسینم وا حسینم را تکرار می کند .حسینم وا حسینم وا حسینم تعالوا للعزا نبکی حسینمحسینم وا حسینم واحسینم.به هر جا می شود ذکر حسین راستجناب مادرش زهرا در آنجاست.حسینم وا حسینم واحسینم.صدای ذاکران در هم می پیچد و ندای حسینم در تمام کوÚ
زمین شناس حقیری تو را رصد می کردبه تو ستاره ی خوبم نگاه بد می کردکنارت ای گل زیبا، شکسته شد کمرمکسی که محو تو می شد مرا لگد می کرد!تو ماه بودی و بوسیدنت، نمی دانی .چه ساده داشت مرا هم بلند قد می کرد!بگو به ساحل چشمت که من نرفته چطوربه سمت جاذبه ای تازه جزر و مد می کردچه دیده ها که دلت را به وعده خوش کردندچه وعده ها که دل من ندیده رد می کرد کنون کشیده کنار و نشسته در حجلهکسی که راه شما را همیشه سد می کرد .
 
 
الخصوص، این بیتش:
تو ماه بودی و بوسیدنت، Ù
آیا همه همراهان امام حسین تا كربلا با ایشان ماندند؟ آیا همه كسانی كه از مدينه یا مكه امام حسین علیه‌السلام را همراهی می‌كردند تا كربلا با ایشان ماندند؟ برای پاسخ لازم است بدانیم تعداد همراهان امام به هنگام حركت از مدينه، به بیست و یك نفر می‌رسید 1 . كه عبارت بودند از: جمعی از بنی‏ هاشم، برادران، برادرزادگان و عموزادگان ـ به جز محمّد حنفیّه ـ 2 از میان مورّخان، دینوری با تفصیل بیشتری درباره همراهان امام گزارش داده و می‏ نویسد: وقتی كه روز
 
این من ، نه من ،كه یك من ِ از خود رها شده
با پای خویش، وارد این ماجرا شده
صد سال و اندی از لبتان بوسه می چكد
آب از حیاط زندگیم رو به را شده
از هر چه بوی عشق ،به معراج می رسم
در من ،مدينه فاضله هایی بنا شده
چشمت، مرا به سمت خودش جذب می كند
طوری كه فكر میكنم آهن ربا شده
در ما ،چقدر پنجره تكثیر می شود
چشمم به چشم های تو اینگونه وا شده
  
طبق روایات متواتر روز جمعه، هشتم ماه ربیع الثانی سال 232 ق، در تاریخ پرافتخار مسلمانان، روزی به یاد ماندنی است. هنوز بیست بهار از عمر شریف امام هادی علیه‏السلام نگذشته بود که شهر مدينه، شاهد ظهور و تولد ستاره‏ای فروزان از ستارگان حریم نبوی گردید.یعنی نزدیک به دو قرن و نیم پس از هجرت رسول الله (ص) به مدينه. مدينه، با شکوفه زدن گلی دیگر از گلستان امامت و ولایت نورباران شد. 
این روز‌ها مدينه حال و هوای دیگری دارد. هتل‌هایی که تا چند روز قبل از زائران ایرانی خالی شده بود، پس از حدود 10 روز دوباره پذیرای آن‌ها شده است. حالا دوباره راه مدينه و دیدار رسول الله(صلوات الله علیه) و ائمه بقیع(علیهم السلام) باز شده است. چیزی که اتفاقات روزهای گذشته باعث شده بود تا دوباره دیدار قبه الخضرا را تنها محدود به آرزو‌ها و تخیلاتمان کند اما همه چیز عوض شده است. قرار نیست تخیل کنیم که مقابل قبرستان بقیع ایستاده‌ایم و به چهار اماممØ
گزارش پیامبر و قرآن از یهودیان مدينه هجرت پیامبر اکرم ـ صلی اللّه علیه وآله ـ از مکه به مدينه، وی را با فرهنگ و آداب و سنن جدیدی مواجه ساخت که پیشتر در مکه کمتر با آن برخورد داشت. مردم مکه عموما فرهنگی همگون داشتند و به سختی پایبند آداب و سنن قبیله ای بودند و در چهارچوب آموزه های بت پرستی زندگی می کردند. ارتباط آنان با اهل کتاب بسیار اندک بود و جمعیتی به عنوان اهل کتاب در مکه وجود نداشت و اگر ارتباطی بین مردم مکه و اهل کتاب هم به وجود می آمد، بیش
اصحاب و شاگردان امام باقر (ع)شرایط زمانی امام باقر (ع) به گونه ای بود که حاکمان درگیر بحران های ی درونی بودند و مجالی پیدا نکردند که مانند حاکمان گذشته بر ایشان فشار بیاوردند. شیخ طوسی(ره) در کتاب رجال خود، اصحاب و شاگردان امام محمد باقر علیه السلام را ۴۶۲ مرد و دو زن دانسته که در میان آنان برخی از نظر اعتبار و وثاقت مورد اتّفاق اهل سنّت و امامیّه اند و برخی از فقیه ترین فقیهان صدر اسلام محسوب می شوند.سه نفر از شاگردان برجسته امام صادق (ع):1- Â
شهید غلامحسین بهارشاهی روز دهم فروردین ماه سال 1348 در روستای تجک ازتوابع شهرستان خوسف در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. پس ازسپری نمودن دوران طفولیت، مقطع دبستان را درهمان روستا گذراند و ایام تعطیلات را نیز درکارهای کشاورزی ودامداری به کمک پدر می شتافت. به دلیل نبود امکانات تحصیلی در روستا، مجبور شد برای ادامه تحصیل در مقطع راهنمائی به شهرستان خوسف رفته و این دوران را در مدرسه ابن سینا بگذراند. درسال 1363 وارد دبیرستان شد. هنوز چند ماهی Ø
مرا دنیاست زندانیمرا دنیاست زندانی به دستم دستبند این جانمی دانم چه چیزی کرده ما را پایبند این جانبستم دل به دنیایی که شد ماتم سرای ماندیدم در جهان نقشی که باشد دل پسند این جامرا طبع بلندی بود چون سرو سر افرازیز بخت بد نبردم حاصل از طبع بلند این جاعطای خنده ی گل را به جور خار بخشیدمکه صد ها نیش دیدم در پی یک نوش خند این جادر این دنیای وانفسای آدم سوز و آدم کشز هر جایی به گوش آید نوای درد مند این جانبودم بال و پر تا پر کشم از این خراب آبادمرا زنجÛ
مرا عجز و تو را بیداد دادندبه هر کس آنچه باید داد دادندبرهمن را وفا تعلیم کردندصنم را بی وفایی یاد دادندبه افسون دست و پای صید بستندبه دست صیدکش صیاد دادندگران کردند گوش گل،پس آن گهبه بلبل رخصت فریاد دادندسراغ حجله ی شیرین گرفتمنشانم تربت فرهاد دادنند آتش به جان پروانه را شبسحر خاکسترش بر باد دادندسر زنجیر آذر را گرفتندبه دست سنگدل جلاد دادند آذر بیگدلی
مُلک وجود غرق در اندوه و در عزاستآغاز صبح غربت زهرا و مرتضاستقرآن عزا گرفته و عترت شده غریبشهر مدينه را به جگر، داغ مصطفاستخون گریه کن مدينه! کز این ماتم عظیمگر آسمان خراب شود بر سرت رواستگشتند انبیا همه چون فاطمه یتیمزیرا عزای قافله سالار انبیاستخلقت چه لایق است که صاحب عزا شودعالم عزا گرفته و صاحب عزا خداستغلامرضا سازگار

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

آنروز که می آیی...