هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد وین بوم محنت از پی آن تا كند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد باد خزان نكبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد آب اجل كه هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد ای تیغ تان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد آن کس كه اسب داشت غبارش فرو نشست
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد وین بوم محنت از پی ان کند خراب بر دولت اشیان شما نیز بگذرد باغ خزان نکبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد اب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و دهان شما نیز بگذرد ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد ان کس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد س
.آن ساعتی خوش است که مستانه بگذردیعنی به زیر مِنّت پیمانه بگذردروزیِ ما به دست کریمان آشناستکفر است پای سفره ی بیگانه بگذردسوگند می خوریم که ما گنج می شویمیک شب اگر که شاه ز ویرانه بگذردخدمتگذار اهل خرابات اگر شدیایام نوکری تو شاهانه بگذردما عقل خویش را سر عشق تو باختیمبگذار عمرمان همه دیوانه بگذرددور از نگاه کعبه تو را می کند طوافکافی است از کنار تو پروانه بگذرداین روزگار می گذرد خوب یا که بدبهتر که عمر ما در این خانه بگذرد
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردهم رونق زمان شما نیز بگذردوین بوم محنت از پی آن تا کند خراببر دولت آشیان شما نیز بگذردباد خزان نکبت ایام ناگهانبر باغ و بوستان شما نیز بگذردآب اجل که هست گلوگیر خاص و عامبر حلق و بر دهان شما نیز بگذردای تیغتان چو نیزه برای ستم درازاین تیزی سنان شما نیز بگذردچون داد عادلان به جهان در بقا نکردبیداد ظالمان شما نیز بگذرددر مملکت چو غرش شیران گذشت و رفتاین عوعو سگان شما نیز بگذردآن کس که اسب داشت غبارش فرو نشستگرد سم خ
از کابوس او بریدم من به خودم متصل شدم تولدی دیگر یافتم خطاب به مادرم باید بگویم چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت . این عوعو سگان شما نیز بگذردآن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذردبادی که در زمانه بسی شمعها بکشت .هم بر چراغدان شما نیز بگذردزین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذردوین بوِم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذردباد خزان نکبت ایّام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذردآب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهانِ شمانیز بگذردای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذردچون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرددر مملکت چو غُرّش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز
گفت بنشین هرچه توی ذهنت وول می خورد پیاده کن روی کاغذ. آنقدر بنويس و سیاه کن تا ریشه مشکلاتت از مغزت یا یک جاییت بزند بیرون. برای اولین بار سعی کردم به جای حواله کردن توصیه اش به آنجایم، حرفش را گوش کنم. نوشتم و نوشتم و می دانید چه شد؟ ریشه مشکلاتم را پیدا کردم. ایده آل گرایی، گشادی و ترس. یعنی سر هرکدام از نخهای زندگی مرا بگیرید و بروید، تهش می رسید به یکی از این سه مورد. دعوت فلانی به صرف قهوه را نپذیرفتم، فلان باشگاه و کلاس را به خاطر درجه ی
سلام به شما خوانندگان عزیز من این کانال راساختم،به خاطر این که من عاشق نویسندگی هستم .نوشتن را دوست دارم .برای ابراز احاساسات خوب وبدم،باعث می شود که چشمانم بازشود وحقایق زندگی را بهتر ببینم ودرک کنمحال از شما دوست عزیزم می خواهم بایه قلم وکاغذ افکار خوب وبدتان را بریزید روی کاغذ آخرش همان حسی دارید که من چندسالی است دروجودم رشد کرده است.پس از امروز خلوتی انتخاب کنید وشروع نوشتن بکنید.که شاید ذهن تان جوان شود .با سپاس #مرجان یوسفی اوروند ش
نیکی چو از حد بگذرد خوبی که از حد بگذرد اگر تصمیم دارید به کسی خوبی کنید برای آن حتما حد و حدودی در نظر بگیرید. هیچ وقت بدون حساب و کتاب به کسی خوبی نکنید.این موضوع حتی برای عزیزترین افراد زندگیت هم صدق می کنه. خوبی ما به دیگران ، گذشت و فداکاری تنها باعث یک عادت بد و اشتباه در اطرافیانمان می شه که ما را تنها به آن صورت می پذیرند. هیچ وقت فکر نمی کنن که این رفتار ناشی از خوبی و گذشت.یا خودشان را مستحق این رفتار می دانند یا شما را مجبور به اینکار.
بگذردهم مرگ بر جهان شما نیز بگذردهم رونق زمان شما نیز بگذردوین بوم محنت از پی آن تا کند خراببر دولت آشیان شما نیز بگذردباد خزان نکبت ایام ناگهانبر باغ و بوستان شما نیز بگذردآب اجل که هست گلوگیر خاص و عامبر حلق و بر دهان شما نیز بگذردای تیغتان چو نیزه برای ستم درازاین تیزی سنان شما نیز بگذردچون داد عادلان بجهان در بقا نکردبیداد ظالمان شما نیز بگذرددر مملکت چو غرش شیران گذشت و رفتاین عوعو سگان شما نیز بگذردشعر کامل را اینجا ملاحظه فرمایید
اندوه که از حد بگذردجایش را می دهد به یک بی اعتنایی مزمندیگر مهم نیست .بودن یا نبودن .دوست داشتن یا نداشتن .آنچه اهمیت داردکشداری رخوتناک حسی است .که دیگر تو را به واکنش نمی کشانددر آن لحظه فقط در سکوت غرق می شویو نگاه میکنی و نگاه و نگاه .
کلاً گم کردن چیزایی که برات ارزشمندن حس بدی داره! اونقدر ذهنت رو درگیر می کنه و اونقدر افکار توی ذهنت بالا پایین میشن و نهایتاً هرجایی که احتمال پیدا کردنش رو میدی میری می گردی و نتیجه ای حاصل نمیشه! و این خیلی عذاب آوره! غصه دار بودم از گم شدن انگشتری که متعلق به سال های خیلی پیش بود و هم ارزش مادی داشت واسم هم معنوی! حتی دعای پیدا شدن گم شده هم مرتب زمزمه می کردم!! که دو سه روز بعدش یه شماره ثابت از قم تماس گرفت و تبریک که شما یکی از برنده های خوش
نوشتن کار سختی است ! حتی سخت تر از کار معدن ! یک مشت کلمه بی صاحب داخل ذهنت وول میخورند، تو باید یقه تک تکشان را بگیری، بلندشان کنی و محکم پیچ کنی روی برگه ات، که فرار نکنند، لامصب ها چغر و بدبدن هستند! باز از جایشان بلند میشوند و ذهنت را جولانگاه ترک تازی خودشان میکنند.
البته بعضی هایشان بی آزار هستند، می آیند و می روند، سلامی میکنند و تو با خمیازه ات جوابشان را میدهی که : خفه! ولی بعضی هایشان مثل اجل معلق سر میرسند و آوار میشوند روی فکر و ذهنت، ح
بعضی آدمها دارونَما هستند برای آدم. مثلا تصوری ازشان داری و به همان تصور دلخوشی و امیدوار، اما حقیقتا آنها اصلا شبیه به چیزی که تو در ذهنت ساختهای نیستند! تو در ذهنت از آنها برای خودت مرهم ساختهای و خودت را مدیون حضورشان میدانی و بدون دلیل به حضورشان دلخوشی، در حالی که آنها حتی تلاشی هم برای مرهمِ تو بودن نکردهاند. در حقیقت آنها نه مرهماند، نه درد. آنها هیچ چیزِ تو نیستند و در این راستا هیچ تلاشی هم نکردهاند، فقط زمانی سر
بنويس تا اتفاق بیفتد کتاب بنويس تا اتفاق بیفتد نوشته هنریت کلاوسر یکی از بهترین نویسندگان آمریکایی در زمینه موفقیت و رشد فردی ، می باشد.کتاب بنويس تا اتفاق بیفتد می گوید که بهترین شیوه برای رسیدن به آرزو و تحقق خواسته ها ،مکتوب کردن و نوشتن آنهاست . در واقع هرچه راجه به خواسته و هدف خود بیشتر بنويسیم و آن را روی کاغذ بیاوریم به برآورده شدن آرزو و تحقق آن هدف کمک کرده ایم.هنریت کلاوسر نویسنده این کتاب می گوید که قبل از اینکه برای هدف خود اقدام
خسته ام در خفقانم تو برایم بنويس بغض کردم نگرانم تو برایم بنويس درد تنها شدنم ریشه دوانده دل من گل بی برگ خزانم تو برایم بنويس پیر گشتم هوس موی سپیدت کردم خالی از صد هیجانم تو برایم بنويس انقدر زخم به پرهای وجودم خورده کف بریده است عنانم تو برایم بنويس این قلم عشق تو را جوهری خود کرده اشک دل در شریانم تو برایم بنويس تک درختی شده ام برگ به برگم مرده با نسیمت بتکانم تو برایم بنويس شب به شب بغض من و آینه رویایت من که تکرار زمانم تو برایم بن
عزتی پاک: جشنواره خاتم» دریچهای باشد تا ادبیات دینی ما از مرزها بگذرد خبرگزاری میزان- علی اصغر عزتیپاک نویسنده و منتقد ادبی ابراز امیدواری کرد جشنواره خاتم» دریچهای باشد تا ادبیات دینی ما از مرزها بگذرد. به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، علی اصغر عزتیپاک نویسنده و منتقد ادبی به کارکرد جشنواره خاتم و همچنین حدود و خطوط قرمز داستاننویسی پیرامون پیامبر اکرم(ص) اشاره کرد. در ادامه مشروح این گفتوگو را با هم میخوانیم.
انگار در خیال من جان داشت ؛ انگار در خیالم همیشه بامن بود در دوران کودکی ودر دوران نوجوانی وجوانی همیشه با من بود ؛گاهی همانند خیال در فکر وذهنم و گاهی همانند رویا در خوابم میامد و خطر ها را به من الهام میکرد ونمیگذاشت من به دردسر دچارشوم ؛گاهی خوشحال بودم که این حس دروجودم است ؛اما گاهی ترس را در وجودم را بزرگ میکرد ،نمیدانم چرا نتوانستم این حس یاغی را رام کنم تا همیشه با من باشد ، نمیدانم او کیست ؟وجنسیتش چیست؟ فقط میدانم کسی بود که در من جا
پند لقمان لقمان حكیم پسر را گفت: امروز طعام مخور و روزه دار، و هرچه بر زبان راندی، بنويس. شبانگاه همه آنچه را كه نوشتی، بر من بخوان. آنگاه روزهات را بگشا و طعام خور. شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند. دیروقت شد و طعام نتوانست خورد. روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام نخورد. روز سوم باز هرچه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند، آفتاب روز چهارم طلوع كرد و او هیچ طعام نخورد. روز چهارم، هیچ نگفت. شب، پدر از او خواست كه كاغذها بیاورد و نوشتهها ب
عنوان خوبی داره و انگیزه میده بهت برای خوندنش. اما کتاب جالبی نبود برام و بنظرم با فرهنگ ما همخوانی نداره از اونجایی که کتاب است و یار مهربان پس هیچوقت کتابی پیدا نمیکنید که نتونه چیز خوبی بهتون نشون بده؛ به هر حال نقاط مثبتی هم داشت. چیزی که ریچل دائم پیشنهاد میکرد این بود که اهدافتو بنويس. خودم خیلی سال پیش اینکارو انجام میدادم و برای اون زمان واسم خیلی مفید بود ؛فرقی نداره کوتاه مدت یا بلندمدت وقتی بنويسیشون انگار ذهنت نظم بهتری میگیر
الهی ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی به ذات لایزال خود و به صفات با کمال خود و به عزت جلال خود و به عظمت جمال خود که جان ما را صافی خود ده، دل ما را هوای خود ده، چشم ما را ضیاء خود ده و ما را آن ده که آن به . الهی امروز صبح قلبهایمان رامملو ازعشق و محبت فکرمان را آسوده وخیرو برکت به کار و زندگی مان ببخش. با نام خدای عشق و ایمان آغاز میکنیم سهش
رش شیران
قالب : قصیده
مخاطب قصیده : طبقۀ مرفه و حاکم عصر شاعر ( سیف فرغانی )
محتوا : 1- نقد طبقه ی مرفه و حاکم عصر شاعر
2- نا پایداری ایام خوش آنان
تاکید بر گذرا بودن روزگار انسان های مرفه و بی درد جامعه
مرگ فراگیر است برای همه ی موجودات
عدل و ظلم ( در این جهان ) هر دو زوال پذیر است
زوال پذیری شکوه و قدرت ظاهری انسان های پست و فرو مایه
انسان ها همگی فانی هستند
هممرگبرجهانشما نیزبگذرد همرونقزمان
درویشی بود که در کوچه و محله راه می رفت و می خواند: هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی، اتفاقاً زنی مکاره که صدای درویش را شنیده بود گفت: من پدر این درویش را در می آورم.زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانهاش و به همسایه ها گفت : من به این درویش ثابت می کنم که هرچه کنی به خود نمی کنی.از قضا زن یک پسر داشت که ۷ سال بود گم شده بود یک دفعه پسر پیدا شد درویش را دید و سلام کر
اگر با دو نفر آدم موفق بگردی،تو ام سومین موفق خواهی شد این جمله رو همه مون بارها و بارها شنیدیم و قبولش هم داریم.مهمترین قدم و اولین اقدام برای انجام دادنِ هر کاری برداشتن قدم اول است.روابط هم اولین قدم برای وارد شدن به مسیرِ موفقیت هست.وقتی روابطت رو با افرادی که پیش از این باهاشون وقتت رو سپری میکردی قطع میکنی و توجه و تمرکزت رو معطوفِ هدف و خواسته هات میکنی.جهان افرادی رو وارد زندگیت میکنه که با اهدافِ تو هم راستا هستن.برای مثال:تا وقتی تو
گاهی نگاهی به اطرافت می اندازی و میبینی خورشید بالای سرت است و به گرمی میتابد سرت را پایین
می اندازی و فکر میکنی یعنی میشود او هم به گرمی خورشید باشد. سرت را دوباره بالا میگیری تا باز هم
خورشید را ببینی و با او مقایسه اش کنی اما اینبار به جای خورشید ماه را میبینی که بی چون و چرا به آنان
که از تاریکی شب میترسند میتابد و باز سرت را پایین میاندازی و فکر میکنی که آیا او هم در موقعیتی که
راهت را نمیتوانی پیداکنی مثل ماه راه را نشانت میدهد یا.
نه م
☯ تو برای زندگی کردن هرگز به این اندازه به ذهن احتیاج نداری!در زمانهایی که به ذهن احتیاج داری از آن کمک بگیر.در مابقی زمانها خاموشش کن.دست توست، ذهن در اختیار توست، این اعتیاد چندین ساله را رها کن،در حال چای نوشیدنی، با چای باش، به ذهن هیچ نیازی نداری، تنها چای هست و بس، در پارک قدم میزنی، قدم بزن و قدم بزن و قدم بزن، هیچ نیازی به ذهن نداری، در حال استراحتی و دراز کشیدی، فقط باش و استراحتت را بطور کامل انجام بده، در حال استراحت چه نیازی ب
۷ داستان کوتاه در نفرین به هرچه قانون» به کتابفروشیها رسید چهارشنبه ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۵۹ فرهنگ و هنر/ ادبیات و کتاب مجموعهداستان نفرین به هرچه قانون» نوشته مجید اسطیری از سوی انتشارات نشر اسم وارد بازار کتاب شد. به گزارش خبرنگار حوزه ادبیات و کتاب گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری آنا ، مجموعه داستان نفرین به هرچه قانون» نوشته مجید اسطیری از سوی انتشارات نشر اسم راهی بازار نشر شد. نفرین به هرچه قانون» شامل هفت داستان کوتاه است که در
این موقعیت هایی که توشون با صدای بلند ذهنت تکرار میکنی چیزی نگو، صبر کن عصبانیتت بخوابه، الان قند خونت پایینه و حالت سر جای عادیش نیست، صبر کن، سکوت کن. زمان بده، درست میشه و . » خیلی سختن. طبیعیه. کظم غیظ اتفاق دشواریه.
وقتی تو یه جریانی قرار میگیری که یه عده مدام در حال حرکتن، ناخودآگاه تو هم مجبوری به تکرار این سلسله
حرکات که اسمشو گذاشتن زندگی!
حالا، لا به لای این رفت و آمدها، بودن و نبودن ها؛ نیاز داری بشینی یه گوشه، تکیه تو بدی به دیوار،
پاهاتو دراز کنی و خیره بشی به جایی و ذهنت رو متمرکز کنی.
نیاز داری گاهی با خودت دوره کنی خب! تا الان چکار کردم؟ چی شد؟ با کی بودم؟ اصلا خوبه حالم الان.؟!
اگه با خودت و دلت و ذهنت روراست باشی، همه ی ذهنیاتت رو به زبون میاری
در درون تو هرچه بگذرد برمحیط پیرامون تو اثرمی گذارد. اگر خانه تو تاریک باشد درها و پنجره هایت نیز تاریکی رانشان خواهند داد واگر در درون شمعی روشن کنی نور آن از روزنه ها به بیرون خواهد تابید. میشود درون انسانها را به سادگی از بیرونشان فهمید اینکه درون آنها نور حاکم است یا تاریکی نوع تفریحات نوع روابط نوع انتخابات و تصمیمات مهم زندگی نوع مطالعات و یا عدم مطالعه مسئولیت ها و امانتداریها و وفادار ماندن به کسانی که نقش موثر در زندگی اونها داشتن
درباره این سایت