نتایج جستجو برای عبارت :

ه رسم دوستي دستي فشردن ولي با هر سخن قلبي شكستن به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولي در بطن خود غوغا نشستن به غربت دوستان بر خاك سپردن ولي بر دل اميد خانه بستن به من هر دم نواي دل زند بانگ چه خوش باشد از اين غم خانه رستن چه درديست در ميان جمع بودن ولي در گوشه

آدمها ناگهان از خودشان فاصله می‌‌گیرند. یک روز قطعه‌ای از وجودِ آنها برای همیشه از کالبدِ خسته‌شان جدا می‌‌شود. یک روز ناباورانه پی‌ میبرند که احساس شان، جایی‌ فرسنگها دور از خانه، چون سایه‌ای هزار ساله، دیوانه وار، کوچههای غربت را ‌پرسه می‌‌زند. یک روز نیاز به خداحافظی چنان اشتیاق به بودن و ماندن را به انجماد می‌‌کشاند، که حتی قلبِ به گور خفتگانِ خاموش، از ‌وهمِ این فراموشی عظیم، ‌در تاریکی‌ِ سرد خود مى گرید.

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها