مرکز تربیت معلم حکیم الهي قمشه اي شهرضا اين مرکز اوايل دهه هفتاد در شهرضا با ریاست مرحوم حاج آقا منیرالدین ملکیان و معاونت آقاي حاج مصطفی کافی در شهرضا جهت آموزش یک دوره از مربیان پرورشی تشکیل و حدود صد نفر از جوانان شهر هاي مختلف استان اصفهان در آن حضور داشتند بنده و آقاي حاج ابراهیم یوسفیان سرپرستی خوابگاه را به صورت شیفت بر عهده داشتیم . بنده سالها از دوستان خبری نداشتم تا اينکه از برکت دنیاي مجازی کانالی در تلگرام دوستان تشکیل دادند و پ
مجید پورولی کلشتری از داستان نویسان جوان انقلاب اسلامی در یادداشت پیش رو به سخنان الهي قمشهاي در تلویزیون واکنش نشان داده و معتقد است مدیران تلویزیون سوادی ندارند که بخواهند بفهمند او چه اباطیلی میگوید.
او گفته و خوبم گفته:
یک مدیر باسواد و باشرف تلویزیون پیدا بشود و بگوید اين اباطیلِ الهي قمشهاي در تلویزیون که نه منبع روايی دارد و نه منبع قرآنی و با تمام عقايد امامیه در تضاد است چرا بايد در تلویزیون پخش شود؟! آقاجان اين تلویزیون جم
✨ واقعا اگر همیشه شما .؟✨ آیا میدانید .؟✨ نمیدانید . ؟ آیا میدانید هیچ آرزویی در شما بدون دلیل شکل نمیگیرد؟✨ همینکه آرزویی داری یعنی استعدادش را هم داری به قول استاد الهي قمشهاي:⭕️➕ هیچ برهاي آرزو ندارد رئیس دانشگاه هاروارد بشود !!!آرزوی تو چیست؟❤️ همسری بینظیر
آیاتی از سوره احزاب (ترجمۀ مهدی الهي قمشهاي) و در کارها بر خدا توکّل کن، و تنها خدا براي مدد و نگهبانی کفايت است. (۳) آیاتی از سوره فاطر (ترجمۀ مهدی الهي قمشهاي) دری که خدا از رحمت به روی مردم بگشايد هیچ کس نتواند بست و آن در که او ببندد هیچ کس جز او نتواند گشود، و اوست خداي بیهمتاي با حکمت و اقتدار. (۲) ( قرآن مجید )
ابراهیم همت درسال ۱۳۳۴، در شهر قمشه اصفهان، به دنیا آمد وی در سايه محبتهاي پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را سپری کرد. اين دوران نیز همانند زندگی بسیاری از کودکان هم سن و سال او طبیعی گذشت. با رسیدن به سن ۷ سالگی وارد مدرسه شد. در دوران تحصیل.
خبر وصال كه تنها تسلاي خاطر ما در غربتگاه هجران است همان لطیفه اي است كه سّر لذت هنرها و سرچشمه نزاهت و خرمی است و هنرمند كسی است كه اين خبر دلاویز و اين مژده جان بخش را به چشم و گوش و دل و جان آدمیان می رساند. (كیمیا 2-ص 75)
در تمام دورانهاي تاریخ بشریت به دنبال 4 "اکسیر" بوده.
1- کیمیاگری و تبدیل "مس" به "طلا"، براي ثرومتند شدن.
2- نوش دارو و داروی همه ی درد ها.
3- مهر گیاه و محبوب بودن.
4- اکسیر حیات و عمر جاودانه داشتن.
بشریت هیچ گاه به اين چهار اکسیر دست پیدا نکرد، ولی "اهل معرفت" هر چهارتاشو پیدا کردند و آن هم با کمک "عشق".
"عشق" تنها راهی است که می تونه:
1-
تبدیل "مس" وجود، به "طلا"مُرده بُدم، زنده شُدم. گریه بُدم، خنده
شُدم. تبدیل، "مرده" به "زنده" مهمتره و با ارزشتره یا تب
شهید آیتالله سیدحسن مدرّس با نام اولیّهی سیّدحسن قمشهی اسفهاي در سال 1287ق برابر با 1249ش دیده به جهان گشود. مدّرس از 6 سالگی به مدت 10 سال در قمشه مشغول فراگیری مقدمات از جمله ادبیات عربی و فارسی میشود. در 16 سالگی براي ادامه تحصیل عازم اصفهان شده و نزدیک به 13 سال معارف دینی اعم از منقول و معقول را نزد بزرگانی همچون میرزا جهانگیرخان قشقايی فیلسوف و عارف نامدار، عبدالعلی هرندی نحوی و. میآموزد.
شبی نصف شبی در میان قبرستان قدم ن می اندیشم، به مرگ و به روزهايی که نيستند و نيستیم.
مرگ رازیست که هیچ کس نه می خواهد و نه دوست دارد که بخواهد به آن بیاندیشد.
مرگ داستان رفتن است،
اما مرگ بد نيست! رفتن هم بد نيست.
مرگ حقیقت تلخی نيست! حقیقت شیرینی است براي انسانی که درد و رنج اين دنیا را یک عمر بر دوش می کشد و با مرگ اين بار سنگین را بر زمین میگذارد.
و من خیال میکنم حتی اگر قرار باشد روزی انسان بتواند نمیرد، بالاخره یک روز تصمیم می گیرد که برود
شهید ذبیحالله کرمی در سال 1330 در روستاي قمشه از توابع شهرستان کرمانشاه در خانواده اي متدین پا به عرصه هستی نهاد. پدر بزرگوارش یک شب قبل از تولد او در عالم خواب، به او انتخاب داشتن چهل پسر و یا یک پسر که ارزش چهل تن را داشته باشد نمودند پدر، پسری را طلب کرد که قدر و ارزشش برابر چهل پسر باشد و پس از به دنیا آمدن او وی را ذبیح ا. نام نهاد فعالیت بعد از به پايان رساندن تحصیلات به پیشنهاد یکی از آشنايان براي گروهبانی نیروی هوايی ثبت نام نمود و پس از
حكايت نی
بشنو از نی چون حكايت میكند
از جدايیها شكايت میكند
سخن را از نی بايد شنید، از آن كس كه نيست؛ آن كس كه هست از هواهاي خود
میگوید و حدیث نفس میكند و حكايت او شكايت از محرومیتها و ناكامیهاي
خاكی اوست. یا حكايت توفیقات وهمی و خیالی كه او را معجب و مغرور میكند و
به جور و ستم وامیدارد.
اما آن كس كه بندبند وجودش را از هواهاي خویش خالی كرده و چون نی لب خود بر
لب معشوق نهاده و دل به هواي او و نفس او سپرده است، حكايتی دیگر و شكايتی
د
اي گل تازه که بویی ز وفا نيست ترا خبر از سرزنش خار جفا نيست ترا رحم بر بلبل بی برگ و نوا نيست ترا التفاتی به اسیران بلا نيست ترا ما اسیر غم و اصلا غم ما نيست ترا با اسیر غم خود رحم چرا نيست ترا فارغ از عاشق غمناک نمی بايد بود جان من اينهمه بی باک نمی یابد بود همچو گل چند به روی همه خندان باشی همره غیر به گلگشت گلستان باشی هر زمان با دگری دست و گریبان باشی زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی جمع با جمع نباشند و پریشان باشی یاد حیرانی ما آری و حیران با
آیاتی از سوره لقمان (ترجمۀ مهدی الهي قمشهاي) لقمان گفت اي فرزندم، خدا اعمال بد و خوب خلق را گر چه به مقدار خردلی در میان سنگی یا در (طبقات) آسمانها یا زمین پنهان باشد همه را (در محاسبه) میآورد، که خدا توانا و آگاه است. (۱۶)و هرگز به تکبّر و ناز از مردم (اهل نیاز) رخ متاب و در زمین با غرور و تبختر قدم بر مدار، که خدا هرگز مردم متکبر خودستا را دوست نمیدارد. (۱۸)و در رفتارت میانه روی اختیار کن و سخن آرام گو (نه با فریاد بلند) که زشتترین صداها صوت
جمعه ى دیگر رسید و خبرى از یار نيست باز هم چَشمِ ترِ من لايقِ دیدار نيست روسیاه و پُر گناه و دستِ خالى اَم ، ولى . مُطمئنّم با كریمان كارها دشوار نيست جانِ زهرا مادرَت وا كُن گِرِه از كارِ ما قِسمتِ ما كربلاىِ اربعین انگار نيست ازدحام و شهرِ شام و ملاءِ عام ، سنگِ بام جاىِ ناموسِ شما در كوچه و بازار نيست زینبِ کبری کجا و بزمِ ننگینِ شراب . یک مسلمان گوییا در حلقه ی أغیار نيست ! دخترِ سلطان کجا ، کنیزی و اين حرف ها جايِ اين دختر میانِ لشگرِ اشرا
اين ستايش ۳ قشنگ داره واسه خودش مرزهاي همه چی رو جابجا می کنه می شوره می بره!یه حاج آقا بهبودی هم اين وسط پیدا شده که الهي قمشه اي طور؛شعر عاشقانه می خونه و هیچ وقت هم اسم شاعر رو نمیاره که ریا نشه!دو سه شب پیش که یه قسمتايی از شعر کوچه مشیری رو خوند و اسمش رو نیاورد،باز یه جورايی دلمون رو با اين که فرمودند:شاعرشو خیلی دوست دارم خوش کردیم.ولی دیشب به عبارت ۳۰ مهر ۹۸ دیگه آخرش بود!اولش "ناگهان چقدر زود دیر می شود" شادروان امین پور رو خوند که با عنا
چشم من غرق تماشاي کسی هست که نيست دل من زنده به رویايی کسی هست کی نيست مرغ دل بند سراپاي کسی هست که نيست نفسم بند نفس هاي كسی هست كه نيست بی گمان در دل من جاي كسی هست كه نيست دور از عالم غوغا و همه مشغله ها بند در زلف تو و بسته ی اين سلسله ها با وجود غم دوری و همه فاصله ها غرق رویاي خودش پشت همین پنجره ها شاعری محو تماشاي كسی هست كه نيست. سردی هجر تو هر لحظه سرايت میکرد اين دل غمزده با دوریت عادت میکرد عقل بیدار من از کرده ندامت میکرد کوچه درکوچه ب
جانم آیینه ی دماوند است بر سرم سايهی رقیبى نيست سینه ام آشیانه ى سیمرغ قاف، افسانه ى غریبی نيست سايه ام روى ابر مى افتد میزبان عقاب و شاهینم قله ام خوانِ اقتدار من است زاغ وخفاش را نصیبى نيست پابهپايم صعود کن تا اوج مقصدم "قربةً الى الله" است هر کجا عشق ساربانی كرد فتح جز مژده ى قریبى نيست بادهاى عجول دنیاگرد عطر نمناک آه را دارند بر تنم مى دوند و مى گویند: هیچکس را چنین شکیبی نيست. گامهاي اراده و تردید سطر سطرِ تن مرا خواندند آیه هاى تلاش و
زمین بهشت می شود روزی كه مردم بفهمند هیچ چیز عیب نيست جز قضاوت و مسخره كردن دیگران هیچ چیز گناه نيست جز حق مردم /هیچ چیز ثواب نيست جز خدمت به دیگرانهیچ كس اسطوره نيست الا در مهربانی و انسانیت / هیچ دینی با ارزش تر از انسانیت نيستهیچ چیز جاودانه نمی ماند جز عشق / هیچ چیز ماندگار نيست جز خوبی
در یك مسابقه ی دوچرخه سواری 4 دوست با دوچرخه هاي خود به رقابت پرداختند. با توجه به راهنمايی هاي زیر بگویید چه كسی اول شده و دوچرخه اش چه رنگی است؟
1-دوچرخه ی علی سبز نيست.
2-دوچرخه ی قرمز مال پیمان است. و اولین یا آخرین دوچرخه اي نيست كه می رسد.
3-سومین و چهارمین دوچرخه اي كه می رسد نارنجی نيست.
4-دوچرخه ی مجید آبی نيست. و بعد از پیمان به خط پايان می رسد.
5-دوچرخه ی امید اولین و آخرین دوچرخه اي نيست كه می رسد و آبی هم نيست.
پاسخ را در قسمت نظر بنویس
صبر و تسلیم در امتحان الهي
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماستگر بزنندم به تیر در نظرش بی دریـغ
دیـدن او یـک نـظر صد چو منش خون بهاستمالـک مـلک وجـود حــاکم رد و قبــول
هـرچـه کنـد جـور نيست ور تو بنالی جفاسـت
زندگی با همه وسعت خویش محفل ساكت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست اضطراب وهوس دیدن و نادیدن نيست زندگی خوردن و خوابیدن نيست زندگی جنبش جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغازحیات تا به جايی كه خدا می داند زنــــــدگــــــــــی جــــاریـــست
بنام خداوند بینهايت بخشنده و مهربان "بسم الله الرحمن الرحیم" الهي! بر که داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را به باد نيستی در دادی. الهي! همه اتش ها بی محبت تو سرد است و همه ی نعمت ها بی لطف تو درد است. الهي!مخلصان به محبت تو مینازند و عاشقان به سوی تو می تازند. کار ايشان تو بساز که دیگران نسازند، ايشان را تو نواز که دیگران ننوازند. الهي!محبت تو گلی است، محنت و بلا خار آن، آن کدام دل است که نيست گرفتار آن.
تو را دوست میدارمطرفِ ما شب نيستصدا با سکوت آشتی نمیکندکلمات انتظار میکشندمن با تو تنها نيستم، هیچکس با هیچکس تنها نيستشب از ستارهها تنهاتر است…طرفِ ما شب نيستچخماقها کنارِ فتیله بیطاقتاند خشمِ کوچه در مُشتِ توستدر لبانِ تو، شعرِ روشن صیقل میخوردمن تو را دوست میدارم، و شب از ظلمتِ خود وحشت میکند. " شاملو"پس چرا نيستی هیچ کس با هیچ کس تنها نيست ولی من با تو تنهايم.
1. صبحها بعد از نماز صبح دو لیوانِ پر آب میل کنید.2.هنگام صبحانه چند آیه کوتاه بخوانید.۳. در رفت و آمدهاي روزانه به کتابهاي صوتی یا پادکستهاي انگیزشی گوش کنید.۴. هنگام کار چاي سبز بنوشید۵. در طول روز خواب قیلوله فراموش نشود۶. شکر نخورید۷. در صفحات وب و شبکههاي اجتماعی به دنبال مطالب آموزنده بگردید۸. بجاي نشستن پاي برنامههاي تلویزیونی بازی (نه بازی رايانه) ايکنید۹. مطالعه کنید۱۰. برنامهنویسی یاد بگیرید۱۱. هنگام آشپزی به سخنرانیه
دم کنکور بود. رییس سازمون سنجش جناب بزغاله زاده یه ریز تو تلوزيون حرف میزد و تبلیغ کتاب متاب میکرد. یه بعبعی هم همیشه میومد از طریق کتاب زیر سه ثانیه تست حل میکرد. اسم پکیجشم بع بع آخر بود. آقام هر وقت یارو بزغاله رو میدید آه میکشید و میگفت تو هیچی نمیشی حیوون. ماهم با جفت چشا تخم مرغیمون زل میزدیم به تلوزيون و از تست حل کردن یارو دهن مهنمون وا میومد. جوری که یه دیقه به خودم میگفتم تو نمیری اگه اين بع بع آخر رو داشتم رتبه دو کنکور طویله آباد بودم
سلام خدا جونم. سلام دنیاي قشنگم.امشب شب ۲۸ ماه صفر و شهادت آقا رسول الله و آقا امام حسن مجتبی(ع) هست.الهي به حق اين شب عزیز حاجت دل همه ی درد مندان برآورده به خیر بشه. الهي عافیت و سلامتی نصبب همه ی بیمارها.الهي همه پدر و مادرها سلامت باشن و دلشون از سلامت و شادی و موفقیت بچه هاشون شاد باشه. الهي هیچکسی زیر بار قرض و دین کسی نمونه. الهي همه سرپناهی براي زندگی داشته باشن. الهي کسی مدیون و محتاج خلق خدا نباشه. الهي به حق دل خانم فاطمه زهرا(س) همه ی جوو
# نفس # ما دوبعد دارد: یکی# نفس الهي# ودوم# نفس خود # اگر به خود حیوانی نگاه وتوجه کنیم ودائم به میلهاي دنیوی بپردازیم یعنی به نفس خود بیشتر پرداختیم ونتیجه آن سقوط وگمراه شدن هست . حال اگربه خداوند توجه خود را بیشتر کنیم یعنی به فواد وذات الهي خود نگاه کنیم ،خود الهي خود رابشناسیم باعث رشد وتکامل #نفس الهي خود شده ايم وراه نجات را یافته ايم . www.elmodin.com
طرح الهي زندگی مکانی هست که فقط یک نفر می تواند آن را پر کند و جاي هیچ شخص دیگری نيست.کاری هست که فقط او می تواند انجامش دهد و هیچ شخص دیگری نمی تواند آن را انجام دهد.اين سرنوشت اوست. اين موفقیت اندیشه اي بی نقص در ذهن الهي است که منتظر اين است که شخص آن را به رسمیت بشناسد.ازآنجا که قوه تخیل قوه اي خلاق است،شخص بايد قبل از به عینیت درآمدن اين اندیشه آن را ببیند. بنابراين بزرگترین طلب هر شخص طرح الهي زندگی اوست.ممکن است اصلا نداند اين طرح چیست.
کنم هر شب دعايی کز دلم بیرون رود مهرشولی آهسته می گویم الهي بی اثر باشدکنم هر شب براي مهر او گریه که شايد بشنود دردمولی آهسته می گویم الهي بی خبر باشدکنم هر شب تلاشی تا که نیندیشم به او و عشق سوزانشولی آهسته می گویم الهي بی ثمر باشدکنم هر شب دعايی تا که شب بگذرد و سوزم بمیردولی آهسته می گویم الهي بی سحر باشد
درباره این سایت