جانان من . دیگر هیچ مجالی برای هیچ کلمه ای نیست . نه نوشتن طنزی که به آن بخندی نه غمی که گریانت کند دوست داری فقط نگاه کنی شبیه نجات غریقی که چشم دوخته به دور دستهای دریا از همان صبح که بیدار شدیم ، بر سر همسر فریاد زديم بر سر بچه فریاد زديم. بر سر خودمان فریاد زديم بوق زديم و بوق زديم راننده ماشین جلویی را ترساندیم و ما پیروز شدیم و جلو زديم ن را تحقیر کردیم و با تمام قوا تعریف کردیم هی حرف زديم و حرف زديم تا کتاب فروشی محل تعطیل
دیشب اتفاقی چشمم افتاد به پلیور نارنجی و لكه های ریز و درشت اش. یادت هست؟مربوط به همان اوایل است كه آمدی كه بمانی.دلیل اين همه سال نگهداری اش را نمیدانم اما چند وقتی هست كه میخواهم دورش بیندازم.وقت خریدنش چقد خندیدیم، كلی چانه زديمو بیخیال سینما رفتن و برنامه ی مان شدیم فقط حرف زديم و حرف.وسط افتاب ان روز چقد همه چیز عاشقانه به نظر میرسید.قانون طبیعت ، شبیه بقیه قانون های دنیایی كه در آن زندگی میكنیم غیرمنصفانه و نامردی ست قشنگ من!فكرش را هم
بازم داری می باری ای دل تنها هیچی ازت نمونده ا ی د ل تنها اونکه رفته دیگه رفته بر نمیگرده بسه چشم انتظاری ای دل تنها رو کی قسم میخوردی ای دل تنها واسه ی کی میمردی ای دل تنها بشکنه اين دستایی که نمک نداره جواب خوبی بدیه ای دل تنها
خدارابرایت آرزومی کنم خدا تنها روزنه ی امیدی است که هیچ گاه بسته نمیشود تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد تنها کسی است که با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد تنها کسی است که محرمت میشودوقتی همه تنهایت گذاشتند تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه کردن همیشه وهرلحظه خدا را برایت آرزو ميکنم
تا ۳ و نیمِ صبح حرف زديم!دلم میخاد همه ی چت های بامزمونو نگه دارممث بقیه عادی حرف نمیزنیم!بیشتر اون از امید و زندگی میگهمنم با طعنه و کنایه و مصرع و بیت جواب میدم!هنوز زوده ک بگم دوسِش دارم؟ پاسها از شب گذشته است.میهمانان جای را کرده اند خالی. دیرگاهی استمیزبان در خانه اش تنها نشسته.در نی آجین جای خود بر ساحل متروک میسوزد اجاق اواوست مانده.اوست خسته."مانده زندانی به لبهایشبس فراوان حرفها امابا نوای نای خود در اين شب تاريک پیوستهچون سراغ از هی
اره قربونت برم برام حرف بزن آخه تو خسته ای از دیشب که بیدار بودی صبح چند کلمه ای حرف زديم و من رفتم سر کار اووووووووووووووومیدونی چقد میشه؟ آره می دونی قلقلی آتیشپاره قربون اون نی نی براق چشمات برم من عروسک خانوم قشنگم فسقلی من من هیچوقت از پیشت نمی رم قول مردونه تو هم قول بده همیشه باشی
اينکه بهش گفتم شیرینی ماشینشو بدهو يکم حرف زديم اصلا صحبتهای خاصی نبود!خب قبلنم حرف زديمهمکلاسیم فقط!ولی اون چرا باید پیاماشو بخونه؟!اولا ک کار زشتی بودهبعدشمب خودم ربط داره ک با کی حرف میزنم!عجب گیری کردیما! #ریشو#بادیگارد
لحظه های هستی من از تو پر شده ست در تمام روز در تمام شب در تمام هفته …در تمام ماه در تمام سالی که گذشت… تو تنها آرامشم بودی تنها تکیه گاهم تنها سنگ صبور تنها همدمم در تمام سختی ها دوش به دوشم بودی دست در دستم عاشقانه میپرستمت خواهرممممممم عاشقتم ❤
امروز از اون روزای حیرت برانگیز بود برام. از اين جهت که دو رویی رو برای اولین بار در محیط کار تجربه می کردم و چه احساس ناخوشايندی داشت برام. شاید امشب تنها باید اين تصمیم رو بگیرم که من تنها و تنها برای رضای محبوب حرکت می کنم و تنها تایید خودش را می خواهم ولا غیر.خدایا من رو به حال خودم واگذار نکن. اين روز ها من به شدت تنهام و تنها یاورم خداست. در درست رفتن و درست عمل کردن یاری ام کن محبوب.
#سپید_اما_سیاه طوفان تنها يک آه استتنها يک حسرت سردکه با میلیونها شکل مشابهاز سینه ی دردمندان گریخته استصبح تنها يک پرتو کوچک نور استکه در میلیاردها شکل متشابهبه تاريکی شبیخون میزندخو نکن به افسردگیتوانستن را درهرآنچه کهبرایت مقدورترین استضرب کنمیلیارد تنها يک عدد است که به #توان رسیده است.@ArashNaghiBeyranvand#آرش_نقی_بیرانوند
به تو میاندیشمای سراپا خوبیتک و تنها به تو میاندیشمهمه وقت.همه جا.من به هر حال که باشم به تو میاندیشمتو بدان،اين را تنها تو بدانتو بیا،تو بمان، با من تنها، تو بمانجای مهتاب به تاريکی شب ها تو بتابمن فدای تو به جای همه گلها تو بخنداينک اين من که به پای تو در افتادهام بازریسمانی کن از آن موی درازتو بگیر.تو ببند.تو بخواه.پاسخ چلچله ها را تو بگو.قصه ابر هوا را تو بخوان.تو بمان با من تنها تو بمان.در دل ساغر هستی تو بجوش.من همین يک نفس
نه به ابر نه به آب نه به اين آبی آرام بلند من مناجات درختان را هنگام سحرنفس پاک شقایق را در دامن کوه رقص عطر گل یخ را با بادهمه را میبینیم میشنوم من به اين جمله نمی اندیشم به تو می اندیشمای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشمهمه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشمتو بدان اين را تنها تو بدان تو بمان با من تنها تو بمانای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشمجای مهتاب به تاريکی شب ها تو بتابمن فدای تو به جای همه گل ها تو بخن
به نام او به جرأت میتونم بگم يکی از انگیزه های تحصیلم تو دانشگاه خودش بود رفیقی که نه از ترم اول، بلکه از روز اول دلامون مثل آهن ربا به سمت هم کشیده شد تو شادی ها با هم و تو غمها کنار هم بودیم ساعتها تو خیابونا با هم قدم می زديم تنها کسی بود که میتونست منو راضی (اغفال) کنه غذای بیرون بخورم درد و دلامونو به هم میگفتیم و میشنیدم ولی روزهای خوب چقدر زود گذشت و الان 10 ساله که تقدیر بینمون 400 کیلومتر فاصله انداخته اين عکس رو دوست دارم چون حس خوبی بهم م
نه! من تو زندگیم يکبار بیشتر دل نبستم. چطور اين تنها تعلقم رو هر چند همینقد خیالگونه ، فراموش کنم.
میدونی، هر چی بیشتر فکر می کنم می بینم اين تنها چیزیه که زندگیمو برام ارزشمند ميکنه! تنها حسیه که مستقله و با همه داشته هام فرق ميکنه! تنها چیزیه که من به تنهایی فهمیدمش، لمسش کردم، زندگیش کردم. اين تنها رویدادیه که اگرچه هیچ وقت روی نداد اما سالها براش وقت گذاشتم. نمیتونم منکرش بشم. نمیتونم نداشته باشمش و احساس خوشبختی کنم.
اين تنها حسیه که منو
مشکلات تیم آرسنال که تا پیش از اين تنها به داخل زمین بازی محدود میشد، با ماجرای اهانت کاپیتان اين تیم گرانیت ژاکا به هواداران به خارج از زمین بازی هم کشیده شد. با تمام اينها سرمربی تیم، اونای امری میگوید مطمئن است که همچنان از حمایت يکی از تأثیرگذارترین افراد باشگاه برخوردار است؛ جاش، فرزند مالک باشگاه یعنی اِستَن کروئنکه.جاش کروئنکه يکشنبه شب در ورزشگاه امارات شاهد بود که چگونه توپچیها در هفته دهم لیگ برتر انگلیس، برتری دو گله را
بعد از رفتنت تقویم منم عوض شدمثلا پنج شنبه شد همون روزی که اومدم دیدنت برات سیب رنده کردم تو انقدر ناتوان شده بودی ک نتونستی قاشق چای خوری و تا دهنت ببری و بجاش من بهت غذا دادمیا تولدم اون روزیه ک تو شهر قریب اولین نفر بودی ک بهم پیام دادی و تبريک گفتییا مثلا ساعت نه و نیم همون ساعتیه ک تو به خواب ابدی رفتییا مثلا ۳۰ شهریور همون روزیه ک باهات تنها بودم باهم حرف زديم گفتم بخاطر منم شده بجنگ .یا مثلا یلدا همون روزیه ک تو فرداشبش مارو برا همیشه تنه
عیسی مسیح نه تنها تنها راه به خداست بلکه تنها واسطه میان خدا و انسان نیز هست. اول تیموتائوس 2: 5 در اين مورد به درستی می گوید:
اول تیموتائوس 2: 5" زیرا خدا واحد است و در میان خدا و انسان یك متوسطّی است یعنی انسانی كه مسیح عیسی باشد،"
همانطور که در آیه بالا به وضوح پیداست، به همانطور که دیدگاه "راه های زیاد به خدا" اشتباه است، دیدگاه "واسطه های گوناگون میان خدا و انسان" نیز صحیح نمی باشد3. در آیه بالا مشخص شد که تنها و تنها يک واسطه میان خدا و انسان وجو
عیسی مسیح نه تنها تنها راه به خداست بلکه تنها واسطه میان خدا و انسان نیز هست. اول تیموتائوس 2: 5 در اين مورد به درستی می گوید:
اول تیموتائوس 2: 5" زیرا خدا واحد است و در میان خدا و انسان یك متوسطّی است یعنی انسانی كه مسیح عیسی باشد،"
همانطور که در آیه بالا به وضوح پیداست، به همانطور که دیدگاه "راه های زیاد به خدا" اشتباه است، دیدگاه "واسطه های گوناگون میان خدا و انسان" نیز صحیح نمی باشد3. در آیه بالا مشخص شد که تنها و تنها يک واسطه میان خدا و انسان وجو
ترانه و شعر آهنگ پاییز بی بهار مهدی جهانی ترجیح میدم تنها باشم نخواه شبیه باقی آدما شم خودم خواستم آلودت شم خودت خواستی من نباشم تنها موندم تا همیشه تا همیشه هیشکی واسم تو نمیشه دیگه قلبمو به هیشکی نمیدم تنها مث غریبه ها میرم احساسمو سوزوندی تو بی رحم واسه قلب تو کافی نبودم غم دنیا نشسته توو وجودم منه دیوونه عاشق تو بودم تنها موندم ولی هیچ شکایتی از تو ندارم من فصل پاییز بی بهارم من اونی که دوس دارم ندارم من تنها موندم ولی هیچ شکایتی از تو ند
همسر عزیزم ،بودن تو تنها هدیه گرانبهایی بود که خداوند من را لایق آن دانست.و هدیه من به تو عالیجناب عشقم،قلب عاشقی است❤️که فقط برای تو میتپدتنها دلیل بودنم ،هیچ کلمه ای نمی تونه عشق من نسبت به تو رو توصیف کنه.اين عشق بزرگ تر از جهانه.و عمیق تر از اقیانوس ها.
لذت سفر با دوستان عزیزتر از جان ! فارغ از شرایط حاكم بر كشور و روی اوردن جمعی از افراد به خود قرنطینگی ،امروز صبح و به پیشنهاد صابر جان سالاری به دل كوه زديم.دم دست ترین و راحترین كوه رو برا سفر انتخاب كردیم .كوه شیربادام ؛
دخترک و پسرک قصه ما بلاخره به هم رسیدن با کلی آرزو برای امید و آرزو برا آیندشون نمیگم روزای خوب و قشنگ و پر از عشق نداشتیم چرا اتفاقا داشتیم روزایی که اگه چند ساعت همو نمیدیدم دل تنگ میشدیم روزایی که باید چند بار در روز به هم زنگ میزديم و با عشق با هم حرف میزديم روزایی که لحظه شماری ميکردم از سرکار بیاد روزایی میپريدم در رو باز ميکردم تا خودمو بندازم تو آغوشش روزایی که آره من هیچ وقت به چشم زدن اعتقاد نداشتم ولی دیگه دارم خیلی هم محک
شاید تنها راه ممکن اين باشه که فقط ازت دوری کنممثه دفعه های قبلاز دور نگات کنم و يکی رو بفرستم جلو که مراقبت باشه و نیوفتیشاید اصن اون یه نفر شد همه چیزتولی هیچ وقت نمیفهمی اون یه نفرو کی فرستاد نمیتونی بفهمی اون یه نفر شاید تو رو اندازه من نخوادشایدم همه چی درست شد و اون یه نفر لازم نبودشاید فقط دوباره من تنها بشم:)
همه چیز داره کم کم بر میگرده به هفت سال قبلتنها دلخوشیم شده چندتا خاطره که باهاشون حال خودمو خوب نگه دارمروزای پاییزی و خشکی که در انتظار، تنها سپري ميکنم.اين روزا حس و حال غریبیه، احساس ميکنم آدم وقتی چشم به راهه بیشتر از هر وقتی تنها میشه.دلم میخواد بخوابم و چند سال دیگه بیدار شم و ببینم چی میشه ته اين همه غصه و تنهایی.
من به بودنش نیازمند شدم . وقتی که دیگر رفت ، من به انتظار آمدنش نشستم . وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ، من او را دوست داشتم . وقتی که او تمام کرد ، من شروع کردم . وقتی که او تمام شد ، من آغاز شدم . و چه سخت است تنها متولٌد شدن ، مثل تنها زندگی کردن است ، مثل تنها مردن !
هواللطیف. چقدر دلم برای اينجا تنگ شده بود. منی که نه می توانم با کسی از نزديکانم حرف بزنم و نه دوستی و نه هیچ کس دیگری! نوشتن تنها و تنها صلاح من شده، تنها مأمن امنی که می توانم به آن پناه ببرم و تمام خودم را ذره ذره توی رقص انگشتامم روی کیبرد بریزم و آن وقت به درست شدن جملات نگاه کنم و به اين جمله ایمان بیاورم که ذره ذره جمع گردد وانگهی دریا شود. توی اين زندگی عجیب و غریبی که هر روز برایم يک اتفاق غیر منتظره ی خاکستری و یا سیاه دارد و خبری از سف
دیشب كه بعد از حدود ١٨٠ كیلومتر ركاب زدن رسیده بودیم كرج اومدیم كنار پلیس راه اول جاده چالوس كمپ كردیم بخاطر امنیت بیشتر ولی مشكلش اين بود كه تا صبح بخاطر سروصدایی ماشینا نتونستیم بخوابیم و صبح كه زود زديم بیرون به سمت ساوه حركت كردیم اوایل مسیر خیلی خوب بود آب جوب و درخت و باغ مخصوصاً سمت شهریار ولی یك هو از اون همه خنكی و سرسبزی زديم بیرون و وارد دشتی باز با بوته های كوچك مواجه شدیم كه نشون میدادن از آب و سایه و خنكی خبری نیست خیلی هوا گرم ب
امروز صبح در محل کارم و در انبوه کارهایی که بر سرم آوار شده بود فیلم با او حرف بزن را دیدم، فیلمی اسپانیایی با مضمون انسان های تنها، انسان های تنهایی که حرمت تنهایی را می دانند و تنها عشق است که مجوز بر هم زدن زندگی غمناکشان را دارد و اگر عشق راهش را از آنها کج کند به تنهایی خود وفادارترند تا تن دادن به شادی های حقیر و کوچک. چرا که اينان به راستی دریافته اند ادمی همواره تنهاست و تنها گاهی به اعتبار هم زیستی با سایرین اين حقیقت را از یاد می برد.
قصه ی دوستی ها قصه ی دشمنی ها قصه ی قصه ها !!! خواب دیدم خواب دیدم که تو اون سر خیابونی و من اين سر خیابون . خواب دیدم که تو داری راه می ری منم دارم راه می رم. هم دیگر رو می بینیم و به هم نمی رسیم نفس نفس می زنیم . سر بالا ییه ! من می دوم ، تو می دوی به هم نگاه ميکنیم . اما به هم نمی رسیم. روز ثبت نام دانشگاه بود . از خواب بیدار شدم. گریه کردم به پهنای صورتم گریه کردم. به دنبال تعبیر خواب ذهنم را جستجو کردم.بعد از گذشت سالها هنوز به خوابم فکر می کن
درباره این سایت