گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود گاهی بساط عیش خودش جور میشود گاهی دگر تهیه بدستور میشود گه جور میشود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور میشود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست گاهی تمام شهر گدای تو میشود گاهی برای خنده دلم تنگ میشود گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود گاهی تمام آبی این آسمان ما یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود گاهی نفس به تیزی شمشیر
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود❣گاهی بساط عیش خودش جور میشودگاهی دگر تهیه بدستور میشود❣گه جور میشود خود آن بی مقدمهگه با دو صد مقدمه ناجور میشودگاهی هزار دوره دعا بی اجابت است❣گاهی نگفته قرعه به نام تو میشودگاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست❣گاهی تمام شهر گدای تو میشودگاهی برای خنده دلم تنگ میشودگاهی دلم تراشه ای از سنگ میشودگاهی تمام آبی این آسمان ما❣یکباره تیره گشته و بی رنگ میشودگاهی نفس به تیزی شمشی
غم كه بی اندازه بود ، سیگار لازم میشودچـاره گـر با او نشـد ، نصـوار لازم میشودرنجها وُ مشكلاتِ زندگی ، كزحد گذشتاین دو مُضِر با همه ، اضرار لازم میشودروزِ یك باروُ دوبارش خیر ، دردِ به دواستلـعنت بر روزیكه ، چندین بار لازم میشودكس وادارِمان نمیسازد ، به انجام دادنشوقتِ غم حس میكنیم ، انگار لازم میشودعفوه كن گـر مانـعت بودم ، تـا دیـروز هامن خود امروز میكـنم ، اقرار لازم میشودای توكه امروز چون دیروزِ من ، بد میبریخـدا نـخواهـد شـوی ، نـاچا
تقدیم به شهید زاگرس البرز زارعی همین که در کف دستش گذاشت جان خودش را کشید با همه ی باورش کمان خودش را برای اینکه بماند بلوط پیر سرش سبز شبیه شمع زد آتش دل و زبان خودش را کدام اهرمنی زد به امن دامنه کبریت که سوخت جنگل معصوم، باغبان خودش را!؟ کسی که در تب عشقی اصیل یکسره سوزاند برای برگ گلی ساقه ی جوان خودش را اگرچه بال و پرش سوخت مثل کنگر خائیز رها نکرد ولی کهنه آشیان خودش را هنوز مانده در این دره های سوخته شاید که در بیاورد از زیر سنگ نان خودش را
هر کسی سفر خودش رو میره هر کسی شاهکار خودش رو میسازه مثل میکلانژ ، مثل شکسپیر ، هر کسی دره ها و قله های خودش رو فتح میکنه تا بر بلندای زندگی خودش بایسته و برای دره بعدی آماده میشه مثل دکتر مهاجر ، هر چی بزرگ تر باشی ترس های جدید تری و هیجان انگیز تری رو تجربه میکنی ترس یعنی راه درستی رو داری میری مثل سوزان مودی هر کسی خودش یادمیگیره چطور دیدگاهاش رو تغییر بده هر کسی خودش انتخواب میکنه چقدر آگاه باشه مثل قدوس اقا انوری سفر 28 ساله هیجان انگیزی رو
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود--- گاهی بساط عیش خودش جور میشودگاهی دگر تهیه بدستور میشود---گه جور میشود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور میشود---گاهی هزار دوره دعا بی اجابت استگاهی نگفته قرعه به نام تو میشود--- گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیستگاهی تمام شهر گدای تو میشود ---گاهی برای خنده دلم تنگ میشودگاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود--- گویی به خواب بود جوانی مان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود *** من خ
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود، گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود، گاهی بساط عیش خودش جور میشود، گاهی دگر تهیه به دستور میشود، گه جور میشود خود آن بی مقدمه، گه با دو صد مقدمه ناجور میشود، گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است، گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود، گاهی گدای گدایی و بخت نیست، گاهی تمام شهر گدای تو میشود.!
زیبایی حق مسلم هر خانمی هست زنی که زیبا نیست زن تنبلیه هنوزم ب خودش قول داده ی روزی شروع کنه ب خودش برسه واقعا زمان اون روز تکرار نمیشود خیلی زود دیر میشود طوری که دیگه فایده ای نداره
آدم یک موقعهایی خودش میداند اگر آهنگ غمگین گوش کند یاد بدبختی هایش می افتد میداند اگر برود فلان پست وبلاگش را بخواند غمباد می گیرد میداند کلا اگر شیرجه بزند در گذشته ی عوضی اش باید یک روز تمام بنشیند غصه بخورد و نتواند مثل آدم زندگی کند. ولی باز هم خودش را انگولک میکند که رسما با اعصاب خودش ور برود. آدم یک وقتهایی چشم دیدن خوشیهای خودش را هم ندارد. آدم یک وقتهایی کلا آدم نیست.!!!!!!
در نهایت در نهایتدر نهایت با هر کی دوست و رفیق باشی و هر چقدم ادعای رفاقت کنه یه زمانی جایی اون منفعت خودشو در نظر میگیره. و من چرا اینو یاد نمیگیرم؟ یاد نمیگیرم که هر کسی منفعت خودش در اولویتشه.و هیچ وقت از خودش نمیگذره به خاطر کس دیگه. و من چرا اینحوری نیستم.؟ چرا همیشه از خودم گذشتم به خاطر رفاقت.و همیشه زخم خوردمو شکستم. پی نوشت یکی خصوصی گفته اگه کاری میکنیم برای دوستمون نباید توقع داشته باشیم اونم کاری کنه.اتفاقا برعکس!
توضیحاتی در مورد صدای دیجیتال تقدیم می کنم. در مورد اینکه صدای کلاسD کیفیت بهتری دارد یا صداهای AB حرف های زیادی زده شده و هرکدام مشتری های خودش رو دارد. اما به لحاظ فنی چیزی که هست این که کلاس D تغییر سرعت بالایی دارد و هرچه تفاضل سیگنالهای پیاپی بیشتر باشد بهتر خودش را نشان می دهد. برعکس کلاس AB که تغییرات جزئی را بهتر ساپورت می کند. به همین خاطر کلاس D برای سیگنالهای بم بزرگ خیلی گزینه ی خوبی است.
کسی که دوستت دارد خودش پیدا میشودکسی که فریاد دوستت دارم از تمام وجودش شنیده میشوداز نگاهش ، از گرمی دستانش ، از نفس هایش آرام میاید و در دلت مینشیندآنوقت تو می مانی و دنیایت که در یک نفر خلاصه میشود
دردی ک دچارشم رو اسمشو نمیدونستمتا اینک تو پایتخت فهمیدم اسمشواون شخصیت بهبود مریضیش سندروم دست بی قرار بودکنترل نداشت و دستش خودش حرکت می کردمنم قلبم عاشق تو شده و هروقت ک فکر تو میاد سراغمهیجانی میشم ، نمیتونم قلبمو کنترل کنمخودش بهت ابراز علاقه میکنهخودش میاد سراغتتو تحویلش نمیگیریاون بازم برات میمیره.اخه میدونی مریضه دست خودش نیستبه تو مبتلا شده.قلب بی قرار شده بی قرار تو.
ساقی بیا که یار خودش را به خواب زد
ناچار بود و دست به این انتخاب زد
هی با خودش نشست و خدا را بهانه کرد
وقتی تمام بیخودی اش را نقاب زد
لب های او به داغی مرداد در کویر
آتش گرفته بود تنش را به آب زد
چشم سیاه مست خمارش چشیدنی
تا قرعه را دوباره به نام شراب زد
دکمه به دکمه پیرهنش را به باد داد
تن را گره به لذت این اضطراب زد
دنیا به دور دامن او تاب می خورَد
جان را به لب رساند خودش را به خواب زد
خسته نیستم، فقط دیگه کمی حوصلم سر رفته از این همه شب بیداریهای تکراری! از این همه منتظر موندن و نیومدن! نه من خسته نیستم، فقط دیگه با کسی حرفم نمییاد، هضم یک آدم جدید برام سخت شده! میدونی؟! آدم وقتی تمامش رو از دست میده، دیگه خود به خود به موجودی تبدیل میشه که نه حوصله ی توضیح داره و نه اشتیاقی برای آدم های جدید! سعی میکنه و ترجیح میده که خودش با خودش بیشتر رفیق باشه!
تو که به کنار؛منی هم که اوایل پیف پیف میکردم و الان حتی دلم تنگ میشود هم به کنار حتی مریم که یارو به دلش ننشسته به کنار،فاطمه زهرا هم با ان ابهتش به کنار؛خاآاااهر یزدانیم میره تو فکر تو اتوبوووس!بهش میگم ناراحتی؟میگه نه تو فکرم.منم یهو همینجوری میپرونم که فمر نکن یا خودش میاد یا نامه ش یا خبرش.میگه خودش بیاد دیگه اهههههه؛!آره؛حتتتتتی خواهر یزدانی.حتی!و اسکار خنگ ترین نسل و میدن به ما که انقدر برا ادمایی که تو زندگیمون نیستن پر پر میزنیم:\\
خوش به حال كسی كه گاهی به خودش سر بزند، خودش را كشف كند، ما آدمها فكر میكنیم باید برویم دیگران رابشناسیم، اما دست كم خودمان را هم نمیشناسیم.یه مقداربرای خودشناسی وقت بذاریم .
یک نفر را توی زندگیتان راه بدهید که برای بودن و ماندنش نیازی نباشد دست به قد و قواره اتان بزنید،که نیازی نباشد برای راضی نگه داشتنش از رنگ مورد علاقه تا تفریحاتتان را عوض کنیدو بشوید یک آدمی که هیچ وقت نبوده اید.کسی که قیچی دست گرفته و خودش قرار است طرز فکر و عقیده جدید بدوزد و تنتان کند را راه ندهید به خلوتتان؛کسی که دنیایتان را رنگ دنیا خودش میکندو از شما چیزی میسازد که میخواهد بعد مشغول دوست داشتن آن آدمی که خودش ساخته میشود.یک نفر را
همهچیز عوض شده. حتی همین بقال سر کوچهمان هم که خودش به خودش میگفت سوپرمارکت، دیگر نیست؛ چند ماه پیش جمع کرد و رفت. یعنی میخواهم بگویم تغییرات خیلی ریشهای بوده. البته از حق نگذریم این همسایه سمت راستی (البته از پنجره که بیرون رو نگاه کنم میشه سمت چپ، روبروی ساختمون که وایسم میشه راست. کدوم درسته؟)، فقط همین یه نفر عوض نشده و با اقتدار خودش و پیشینه و اصالتش را حفظ کرده و کماکان با همان شلوار کوردی میآید بیرون.
اکثر مردم در زمان رای دادن به تناسب عقل شان می اندیشند و زمانی که چیزی را ندانند اغوا و فریب پدید می آید و این فریب خود آغاز نادانی ست و حکومت بر نادانان آسان، عقل برتر در عدم اظهار به تیز هوشی ظاهر میشود، صدای برتر در سکوت متجلی می شود، ت برتر در عدم آشکار ساختن تصمیم نهفته است و تدبیر برتر در شناخت شخصیت خویشتن به دست می آید تا انسان را آنچه هست معرفی کند نه آنچه می گوید، خداوند عالم تدبیر را برای بازیچه و عوام فریبی به انسان نداده است ب
اسم خانم اپرا وینفری، با شایعات در مورد امکان کاندیداتوریش در انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل آمریکا روی زبان ها افتاد. البته که از قبل تر هم شهرت لازم را داشت. خودش در یک مصاحبه ای گفت که در 14 سالگی باردار میشود و مادرش مثل یک موجود کثیف و بدبخت او را به یکی از مراکز تادیب آمریکا میبرد. پدرش که سال ها پیش از خانم مادر جدا شده بود ولی اپرا را میبرد در خانه خودش و از او نگهداری میکند و بعد از بارداری هم فرزندش را بدون اینکه نشانش دهد، تحویل یک یتی
مردی دو پسر داشت. یکی درسخوان اما تنبل و تن پرور و دیگری اهل فن و مهارت که همه کارهای شخصی خودش و تعمیرات منزل را خودش انجام می داد و دائم به شکلی خودش را سرگرم می کرد. روزی آن مرد شیوانا را دید و راجع به پسرانش سر صحبت را بازکرد و گفت: من به آینده پسر اولم که درس می خواند و یک لحظه از مطالعه دست برنمی دارد بسیار امیدوارم. هر چند او به بهانه درس خواندن و وقت کم داشتن تنبل است و بیشتر کارهایش را من و مادر و خواهرانش انجام می دهیم اما چون می دانم که ا
پسر است دیگر . گاهی دلش میخواهد عشقش فقط مال خودش باشد . ولی خودش مال همه باشد
⭕️ارزش دفتری (BOOK VALUE) چیست؟ارزش هر دارایی را آن گونه که در ترامه شرکت آمده است، ارزش دفتری مینامند. ارزش دفتری هر سهم به این شکل حساب میشود که تمام بدهیها را از تمام داراییها کسر میکنند و آن چه به دست آمده را بر تعداد سهامی که شرکت منتشر کرده و در دست مردم است، تقسیم میکنند.⭕️ارزش اسمي (Par Value) چیست؟در مورد سهام عادی، ارزش اسمي هر سهم مبلغی است که طبق اساسنامه روی هر سهم نوشته شده است. این رقم با ارزش بازار سهم هیچ ارتباطی ندارد.
چرا آدم باید درس بخواند؟ چرا مدرسه برود؟ این همه تنفر از مدرسه وجود دارد آیا این دلیل خوبی نیست برای این که مدرسه یک نهاد به درد نخور هست؟ چرا آن را منحل نمی کنیم تا مردم راحت شوند؟ اینها و دهها سوال از این دست ممکن است برای همه پیش بیاید یا بخش اعظمی از جامعه را درگیر کند. فکر کنم یک پاسخ داشته باشد و آن این است: آدمی به اختیار خودش کار مفیدی انجام نمی دهد. شما یک آدم را به اختیار خودش بگذار و همۀ امکانات رشد هم در اختیارش قرار بده اگر توانست خود
اقتصاد رو آوردن تو کار » ! معیشت رو کار » تامین نمی کنه بلکه رزق » تامین می کنه . کار رزق نمیده بلکه رزق کار میده . کار خودش یه رزقه . همین . کار زیاد باعث رزق زیاد نمیشه بلکه برعکس نذار کار بشه حجاب رزقت از جریان رزق جدا نشو
حرکتی هست در تکواندو که اگر اشتباه نکنم نامش داچیمسه» است که طرفی از مبارزه که پیاپی در حال ضربه خوردن است و دیگر نمیتواند کاری بکند، خودش را به حریف میچسباند. اینجور بگویم: خودش را در آغوش حریف میاندازد. آنقدر به او نزدیک میشود و او را در بغل میگیرد که حریف دیگر نمیتواند - و طبق قوانین، نباید - به او ضربهای بزند. داور جداشان میکند و مبارزه از سر گرفته میشود.گاهی، آن که خودش را به تو چسبانده، یاری که خودش را به تو نزدیک کرده
اون شب. اون شب تلخ. اون شب تلخ که لوسی تو روم ایستاد و گفت تصمیمشو گرفته. با خوبی و دلسوزی که ترس و دلهره و التماس هم توی لحنم بود، بهش گفتم این کارو نکن. گفتم نکن. اما فقط و فقط خودش مهم بود واسه خودش. فقط به خودش فکر می کرد. بعدش یه چیزایی مسکوت موند تو من. دیگه نگفتم چه تنفری تو من ریشه کرد. نگفتم چقدر حالم بده از بودنش. و چقدر دلگیرم و گریان. گریه هایی که توی دلم مونده و توی تنهاییم میریزم.به اندازه ی اون یکسالی که استرس کشیدم ازش متنفرم. فکر م
ترجمه: https://www.flintrehab.com/can-the-brain-heal-itself-after-a-stroke/?_ke=eyJrbF9lbWFpbCI6ICJtaHNvaGFAZ21haWwuY29tIiwgImtsX2NvbXBhbnlfaWQiOiAiRlJYN0JDIn0%3D 142 (به نظر مترجم برای افراد ضربه مغزی کرده نیز مفید است) متن آیا مغز خودش را می تواند بعد از سکته درمان کند؟ بله، اما آن نیاز به کمک شما دارد تحقیقات روندهای مغز و توانائی فوق العاده اش برای بهتر کردن خودش بعد از سکته را نشان می دهد. این توانائی به عنوان ارتعاش عصبی شنه می شود، و این بدین
نوشتهای قدیمی که هنوز هم جان دارد: چرا نمیخواهید بفهمید که هرکس ویژگیها و علایق و خلقوخوی خودش را دارد، آرزوهای خودش را دارد، دنیای خودش را دارد؟ هرچند کوچک یا هرچند بزرگ! چرا نمیخواهید یا نمیتوانید تفاوتها را درک کنید؟ چرا شعوری را برایش متصور نیستید؟ چرا شوری ندارید و اینقدرها گوشتتلخید؟ واقعاً تا به این حد دشوار است؟ آخر چرا این حجم از سادگی را که قرینِ زیبایی و صفا و صمیمیت است انکار میکنید؟ خصمتان را توجیهی نیست! آه، آه!
درباره این سایت