چند روزي میهمانم می روم چند روزي خسته جانم می روم چند روزي در قفس زندانی ام گوشه این خانه ی جسمانی ام می رسد روزي که من هم مرده ام زیر خاک قبر خود پژمرده ام زندگانی دم به دم افسردن است آرزوها را به گوری بردن است زندگانی درد و زجر و مردن است با دهان آفت سرکه خوردن است زندگانی آه و سوز است و عذاب چند روزي چون حبابی روی آب گوسفندانیم در دست خدا یک به یک سرهایمان سازد جدا ما در این دنیای غم آواره ایم زیر چرخ روز و شب بیچاره ایم ما کجا بودیم اینجا آمدی
درباره این سایت