نتایج جستجو برای عبارت :

صاحب داستان در برابر نعمتی که به آورده بود چه چیزی دریافت کرد

چهل و چند سال پیش از امروز (اول مهر ۱۳۹۴ برابر با ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۵)، نگارنده در نظر داشت که چند داستان نادر و خوش را از تاریخ بیهقی برگیرد و بشکافد. نخستین داستان که بر روی کاغذ آورده شد، داستان قاضی بُست» بود که چندی بعد در کتاب دیدها و اندیشه‌ها»۱ نیز به چاپ رسید. داستان بر این مدار بود که زمانی امیرمسعود غزنوی، فرزند سلطان محمود و جانشین او را بیماری فرا می‌گیرد. مسعود در ماه صفر ۴۲۸ هجری قمری بهبود می‌یابد و به شکرانه آن می‌خواهد از مال
کتاب شامل 17 داستان کوتاه از 10 نویسنده است؛ سه داستان از ژرمین گریر، دو داستان از فولتون اورسلر، یک داستان از پل ویلیارد، یک داستان از لئونارد مایکل، سه داستان از استفن لیکاک، یک داستان از ویلیام سیدنی پورتر، دو داستان از وندی بره نر، دو داستان از هال پورتر، یک داستان از نرگس دالال، یک داستان از ریشارد ل. اکثر داستان ها متوسط هستند.
طبق مطلب قبلی دو معجزه اسا گمشدند و دست خانواده ی ادرین افتاد صاحب معجزه اسا پروانه گابریل اگراست(پدر ادرین)است صاحب معجزه اسا طاووس امیلی اگراست(مادر ادرین)بود که بعد از مرگش معجزه اسا او دست منشی گابریل(ناتالی)افتاد
معرفی کتاب ببر رها می شود اثر کیت دی کامیلوداستان پسر بچه ای به نام راب که مادرش را از دست داده و با پدرش در یک متل زندگی می کند. راب در مدرسه دوستان زیادی ندارد ، پاهایش پر از کهیر است و معمولا مورد ازار و اذیت قرار می گیرد و در برابر ازار و اذیت ها سکوت می کند. تا اینکه یک روز در جنگل مشرف به متل با یک قفس ببر رو به رو می شود. او هر روز به سراغ ببر می رود. و او را تماشا می کند. تا اینکه در می یابد این ببر متعلق به صاحب متل است و از طرف صاحب متل مامور غ
گفت مادر، از پسر بهرت خبر آورده ام *** دخترت زینب منم شرح سفر آورده امگر دهم شرح سفر، ترسم بیازارم دلت *** کز عزیزانت خبر با چشم تر آورده امرفتم از کویت ولی باز آمدم دل غرق خون *** زاشک خونین ،دامنی پر از گهر آورده اماز عراق و شام با سنگ جفا سوی حجاز *** طایران قدس را بشکسته پر آورده امیوسفت شد صید گرگان در زمین کربلا *** ارمغان پیراهنِ آن نامور آورده اممادران را با جوانان از وطن بردم ولی *** جمله را در بازگشتن بی پسر آورده امام لیلا را زداغ اکبرش ا
در برابر تمام پرسش هایم کم آورده ام و هیچ نمی دانم اکنون چه باید کرد گاهی می اندیشم چشم هایمان حقیقت دنیا را نمی بیند از خدا می پرسم چرا ساز های ناکوک زندگیمان با هم جور نمی شود می پرسم چرا به گل های یاس عطری داده که مست می کند و به شقایق ها نه؟ معنای ژرفی دارد که من نمی فهمم و یا مشکلی این میان وجود دارد ؟ مرگ ها بی موقع و نا بهنگام اند یا من زمانش را درک نمی کنم؟ در برابر مشکلات و گیر های زندگی کم آورده ام هزار سوال دارم و جوابی برایشان نمی یابم ش
ای که گفتم بی تو میمیرم سلام آورده ام باورش سخت است اما من دوام آورده ام بام اهواز است و من تنها بیادت دلخوشم نیستی قدر دوتامان چای و شام آورده ام می نشینم با خیالت بزم بر پا میکنم من که اهلش نیستم بهر تو جام آورده ام عشق با طعم حیا یعنی که در دیدارها "دوستت دا." را همیشه ناتمام آورده ام بنده ی حق ناشناسم بس که در درگاه حق جای هر ذکر و دعایی از تو نام آورده ام هیچ صیدی مثل من در حسرت صیاد نیست دانه هایم را خودم تا پای دام آورده ام ای خیالت خالق شعر
________________________________________________________________________________________________________________________________________ غزلی ویژه نوجوانان که 33 سال پیش برای پیروزی انقلاب سروده شده است: بهمن خونین صفا آورده ای این همه گل، از کجا آورده ای؟ کاروانی از شهیدان همرهت بازگو، دیگر چه ها آورده ای؟ مرحبا، ای قاصد فتح و ظفر کوله باری از دعا آورده ای نعمت آزادی و ایمان و نور از شهیدان خون بها آورده ای وحدت و بیداری و عشق و امید لطف و رحمت سوی ما
در هزارتوی بیهودگی نگار قلندر داستان سرتیپ» با این جمله آغاز می‌­شود: مدت زیادی است که با دشمن در جنگیم»؛ جمله­‌ای که عمری به‌اندازه­‌ی تاریخ دارد و آن را هزاران بار، هزاران انسان به زبان آورده‌­اند. جنگ در هرجای زمین مفهومی آشناست و تداعی­‌کننده­‌ی تصاویری ملموس، دوست‌­نداشتنی و تمام­‌نشدنی. آیزاک رُزنفلد داستان سرتیپ» را در فضای جنگی ساخته که نه نامی دارد، نه تاریخی و می‌­تواند متعلق به هر زمان و مکانی باشد؛ همان‌طور‌که سرت
داستان آوازی برای وطن نوشته محمد دهریزی است؛ خلاصه کوتاه این داستان به شرح زیر است: زاغی که از زندگی در یک قفس طلایی با آب و دانه فراوان خسته شده، به جستجوی وطن اصلی خود می‌پردازد. بازرگان صاحب این زاغ در قفس را باز می‌کند تا زاغ به هرکجا که وطنش هست برود. زاغ پس از گذشتن از یک سپیدار سرسبز، یک برکه آب زلال با ماهی‌های زیبا و باغ پرندگان سرشار از میوه، به دریایی خروشان می‌رسد. او به توصیه‌های مرغان دریایی که می‌گویند گذر از این دریا غیر ممک
با علما و استادان دانشگاه هرات یک مجری سید شریف احمد اصیل در یک برنامه صفای دل در یک تایم 8 الی 9 شب با چند موضوع. اساسات اسلامی در چند شب پنجشنبه شب ها با چند مهمان استادان دانشگاه قاری صاحب عبیدالله، مولوی صاحب فاضلی، قاری صاحب امینی، ، قاری صاحب حسن زاده، آقای فروتن ، آقای صمیم، آقای قانت و.
مرحوم آقاى حاج شیخ عبّاس قمى در كتاب تحفة الرضویّه آورده است: وقتى كه ملاّ احمد مقدس اردبیلى (رض) از دنیا رفت، یكى از مجتهدین او را در خواب دید كه با وضع خوبى از روضه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام بیرون آمده، از آن مرحوم پرسید: شما از كجا به این مقام و مرتبه رسیدید؟ مقدّس اردبیلى (ره) پاسخ داد: بازار عمل را كساد دیدم. یعنى عملى كه به درجه قبول برسد خیلى كم است ولى ولایت صاحب این قبر (آقا على علیه السلام) به ما بهره وافرى داد.                       داس
سلام بر صاحب غدیر سلام بر غدیر. سلام بر صاحب غدیر. سلام بر تو ای علی، ای تجلی‌گاه صفات الهی، ای شگفتی آفرینش. دست‌هـای مهربان و پر صلابت توست که آسمان را برپا داشته است. خلقت بـه حضور حجّت است که می‌گردد. زمین اگر ماندن را تاب آورده است، بـه امید آمدن فرزند خلف توست. غدیری که بـه یمن وجود تو جاری شد، هنوز و تا همیشه تاریخ، می‌جوشد و پیش می رود و بـه زلالیِ خود تاریکی همه فتنه‌ها و غفلت‌ها را از چهره امّت اسلامی میشوید.
همیشه با خواندن حکایت های آموزنده یک تجربه و پیام عمیقی دریافت می کنیم در این بخش داستان آموزنده و جالبی از ناصرالدین شاه و مرد ذغال فروش می خوانید.ناصرالدین شاه در بازدید از اصفهان با کالسکه سلطنتی از میدان کهنه عبور می کرد که چشمش به ذغال فروشی افتاد. مرد ذغال فروش فقط یک شلوارک به پا داشت و مشغول جدا کردن ذغال از خاکه ذغال ها بود و در نتیجه گرد ذغال با بدن عرق کرده و عریان او منظره وحشتناکی را بوجود آورده بود. ناصرالدین شاه سرش را از کالسکه
عناصر داستان عناصر داستان اجزای بنیادین تشکیل دهنده داستان هستند. هر داستانی برای شكل‌گیری خود از ساختار و عناصری تشكیل می‌شود كه با هنرمندی و خلاقیت داستان‌نویس به صورت یک داستان کامل، ظهور و نمود می‌یابد و داستان‌نویس با كمک این عناصر به آفرینش پیكرهٔ داستان می‌پردازد. داستان كوتاه از عناصر مختلفی تشكیل شده است كه عبارت‌اند از: طرح موضوع درون‌مایه شخصیت و شخصیت‌پردازی زاویهٔ دید پیرنگ صحنه گفت‌وگو لحن فضا زبان زمان مكان حادثه سب
داستان کوتاه ناتورالیستی:میتوان گفت داستان کوتاه ناتورالیستی شکل افراطی رئالیسم است که موشکافانه به پرداخت و توصیف جزئیات میپردازد اما تفاوت آن را میتوان در هدفش جست که هدف آن به دست دادن قوانین حاکم بر جامعه و طبیعت است و اینکه انسانها مقهور این قوانین هستند. فضای حاکم بر داستانهای ناتورالیستی فضای فقر و طغیان غرایزی ست که انسانهای شکست خورده در برابر آن به مرگ و نابودی میرسند.
نام کتاب: پرتغال خونی نویسنده : پروانه سراوانی ناشر: آموت ، 1394 موضوع : داستان فارسی -- قرن 14 کتاب پرتقال خونی شرح حال یک خانواده است که به وسیله عشق محافظت می شود، عشقی مادرانه. عشقی که باعث می شود قهرمان قصه به آن سوی مرزها برود تا برای فراهم کردن آسایش پسرانش، با خطرهای فراوانی روبه رو شود. نازلی شخصیت اصلی داستان ، زنی است که با خواندن داستان زندگی اش پی خواهید برد زنهایی هستند که مثل کوه می توانند در برابر مشکلات بایستند .
زمانی که نجار پیری بازنشستگی خود را اعلام کرد صاحب کارش ناراحت شد وسعی کرد او را منصرف کند! اما نجار تصمیمش را گرفته بود… سرانجام صاحبکار درحالی که با تأسف بااین درخواست موافقت میکرد، ازاو خواست تا بعنوان آخرین کار ساخت خانه ای را به عهده بگیرد نجار نیز چون دلش چندان به این کارراضی نبود به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد وبا بی دقتی به ساختن خانه مشغول شد وکار را تمام کرد… زمان تحویل کلید،صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه
داستان رز داستان شخصی است که در حیاط اداره چشمش به گل رز قرمز شادابی می‌افتد و می‌خواهد آن را بچیند اما به زمان برگشتن موکول می‌کند و بعداز ظهر موقع برگشتن می‌رود که حالا گل را بردارد و می‌بیند دیگر آنجا نیست. این داستان هشداری است برای فرصت را غنیمت شمردن. چيزي که نزد عارفان به ابن‌الوقت به کار می‌رود. از این اصطلاح شاعران و عارفان زیادی سخن گفته‌اند. مولانا می‌فرماید: صوفی ابن‌الوقت باشد ای رفیق نیست فردا گفتن از شرط طریق این داستان ب
زنی به حضور پیامبر(ص) آمد و گفت: مرا به ازدواج كسی درآور. پیامبر(ص) به حاضران فرمود: چه كسی حاضر است با این زن ازدواج كند؟ مردی برخاست و گفت: من حاضرم. پیامبر(ص) به او فرمود: چه مقدار مهریّه می دهی؟ او گفت: چيزي ندارم. پیامبر(ص) فرمود: آیا چيزي از قرآن را می دانی؟ او گفت: آری. پیامبر(ص) فرمود: این زن را به ازدواج تو درآوردم، در برابر آنچه كه قرآن می دانی، كه به او بیاموزی و همین مهریّه او باشد.»http://askdin.com
✅ معنی روان خوانی کژالکَژال، داستان کوتاهی است از خانم طاهره ایبد. درون مایه این داستان بر مقاومت و ایستادگی در برابر تهاجم بدخواهان و جان فشانی کردن برای حفظ خانه و هم نوع و سرزمین و دفاع از هستی انسان، تأکید دارد .
السلام علیک یاسیدی ومولای یاابالحسن یا علی ابن موسی الرضا ورحمه الله وبرکاته ۱.ای امام مهربان بر توپناه آورده ام من دلی آلوده وروی سیاه آورده ام ۲.نفس مغلوب وهوای غالبم آخرچنین سربزیرم کرده وکوه گناه آورده ام ۳.هرکسی دراینجهان داردپناهی بهرخود یارمظلومان به درگاهت پناه آورده ام ۴.هدیه بردن بهرشاهان بوده رسمی ازقدیم ضامن آهو برایت اشک وآه آورده ام ۵.هرگدائی نزد سلطان عرض حاجت میکند من دلی بشکسته وحالی تباه آورده ام ۶.ازگناه ومعصیت گردیده
داستان کوتاه زال از شاهنامه سام از ھمسر زیبایش صاحب کودکی بسیار زیبا میشود ولی تمام موی سر و مژگان و بدن او چون برف سفید بود. سام از ترس سرزنش مردم کودک خود رابه کوه البرز برد. جائی که سیمرغ لانه داشت گذاشت، شاید سیمرغ کودک را بخورد. ولی به فرمان خدا، سیمرغ ان طفل را حفاظت و بزرگ کرد. سال‌ھا گذشت، کودک بزرگ شد با نشانی فراوان از پدر. سام در خواب دید مردی بر اسبی تازی نشسته، از سوی سرزمین ھندوستان بسوی او می آید و مژده داد که فرزند تو زنده است.
مفهوم شناسی اصحاب اخدود اصحاب» جمع صاحب» (اسم فاعل) از ماده ص‌ـ‌ح‌ـ‌ب» و معناى مصدرى آن همراهى كردن است و صاحب، كسى یا چیزى است كه ملازم و همراه كسى یا چیز دیگر باشد. ۱ این ملازمت و همراهى باید عرفاً فراوان باشد. ۲ فرهنگ‌نویسان عربى، واژه اُخدود را بر وزن اُفعول جمع آن را اخادید ۳ و به معناى شكاف مستطیلى شكل در زمین دانسته‌اند كه از ریشه خ‌ـ‌د‌ـ‌د» به معناى ایجاد شكاف در زمین گرفته شده است. ۴ اصحاب اخدود در قرآن گزارش حادثه اخدود در
داستان آدم ابلهی که از عیسی مسیح در خو است اسم اعظم کرد: روزی عیسی مسیح با مرد ابلهی از گورستانی می گذشت که آن ابله به اصرار از عیسی خواست تا آن اسم اعظم خداوند را که با مدد آن مرده زنده می کند به او بیاموزد. و عیسی به او گفت: صاحب این قدرت باید روح و نفسش از باران پاک تر باشد. اگر عصای موسی هم در دستت باشد کاری از تو ساخته نیست .چون دست موسایی نداری که بر عصا بزنی: گشت با عیسی یکی ابله رفیق استخوانها دید در حفرهٔ عمیق گفت ای همراه ! آن نام سنی که بدا
 اگر چه اشک گرمی ارمغان آورده ام مادرنسیم سردم و بوی خزان آورده ام مادرنیاید کس به استقبال من زیرا که می سوزدز هرُم شعله ای کز سوز جان آورده ام مادربه این بی دست و پایی بی پر و بالی نمی دانمچه باعث شد که رو در آشیان آورده ام مادراگر من زنده برگشتم ز صحرای شهادت هاز صدها مرگ تدریجی نشان آورده ام مادررهانیدم ز طوفان ستم ها کاروانی راکه اینک بی برادر کاروان آورده ام مادرحسینت را نیاوردم من و از داغ جانسوزشدل خونین و چشم خون فشان آورده ام مادربه ج
بعضی سایت ها با تبلیغ کردن از چيزي که برای آن داوطلب وجود داشته است صاحب درامد می شوند در واقع وقتی که ما روی آن تبلیغ کلیک می کنیم به مقدار معینی صاحب سایت از کسی که داوطلب برای تبلیغ شده بوده پول می گیرد. باتشکر
ایسنا/خوزستان : داستان کوتاه همشهری» نوشته میثم خالدیان به بخش نهایی دوازدهمین دوره مسابقه داستان‌نویسی بانه راه یافت. پس از داوری تمام آثار ارسال شده در بخش‌های مختلف، دبیر علمی دوازدهمین جشنواره سراسری داستان‌نویسی بانه کردستان از میان ۶۱۸ اثر دریافت ‌شده، راه‌یافتگان به بخش نهایی این فستیوال را معرفی کرد. به گزارش ایسنا، از بین آثار ارسال شده در بخش داستان کوتاه فارسی» ۲۵ اثر به بخش نهایی راه‌ یافته‌اند.
سعی کنیم تکالیفی که برای عید به دانش آموزان میدهیم در قالب داستان نویسی، داستان گویی و داستان سرایی باشد . برای مثال از دانش آموزان بخواهیم خاطرات روز عید و یا سیزده بدر را به صورت داستان بنویسند. و در نهایت داستان خود را به صورت کتابچه تزیین کرده و بعد از عید به کلاس گزارش دهند . نمونه دیگر اینکه یک داستان مناسب با سن خود بخوانند و خلاصه آن را یادداشت کنند و با برای اولیای خود تعریف کنند. 
بی پولی        واژه ای است که این روزها بطور واضح شنیده می شود و من هم در این وادی گیر افتاده ام 
اما مگر می شود کسی یا چيزي در برابر خواسته های من مقاومت کند فرش های قدیمی را در دیوار فروختم تمام وسایل اضافه صاحب خانه را که با خود نبرده بود ،لباس نامزدی و چند جفت از کفش های مغازه را حالا خانه ما بلطف همین کارها زیبا شده 
فرشی که برای آن باید کلی پول میدادم مستقیم از کارخانه خریدم و صاحب کارخانه که قصه کارگاه بازی من را شنید انقدر خوشش امد که کرا

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها