نتایج جستجو برای عبارت :

داستان بوسیدن پای ارباب

اسم نویسندگان این داستان ذکر نمیشه، مگر اینکه خودشون راضی به نوشتن اسمشون باشن. هر کدوم از بخش هایی که نویسنده ها با کمک هم نوشتن رو جدا گونه میگذارم تا متوجه بشید هر متن رو کدوم شخصیت داستان نوشته. یه توضیح کوتاه از شخصیت های سمه و اوکه.سمه: کسی که رهبری میکنهاوکه: کسی که دستور میگیره. شخصیت های داستان ارباب منسمه:اروسسن:25اخلاق:مهربون - یه دنده - بعضی اوقات خنگ میشه - از ادمایی که دوست داره تا میتونه محافظت میکنه - به اندازه قد و قوارش قویه - ز
دانلود رمان عمارت اربابدانلود رمان عمارت ارباب باسلامکلیه کشاورزان و دامداران محترم به اطلاع میرساند، بر اساس پیش بینی سازمان هواشناسی، با ورود یک جبهه پرفشار به استان، فردا (شنبه) در فواصل زمانی. بین ساعت 12 ظهر تا ساعت عصر ، طوفانی با سرعت بالغ بر 100کیلومتر بر ساعتگ.و کاهش دما در سطح استان رخ خواهد داد، لذا مقتضی است آمادگی لازم جهت مقابله با سوانح احتمالی را داشته باشید.همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی و اربعین شهادت سردار سپهبد حاج قاس
موش ها و آدم ها  - جان اشتاین بک ترجمه - سروش حبیبی جورج و لنی، شخصیت‌های داستان، کارگرانی هستند که مجال ریشه‌گیر شدن در جایی و داشتن خانه و خانواده را نیافته‌اند و  به دنبال کار از این مزرعه به آن می‌روند، اما این دو دوست رؤیای گوشه‌ای امن، و آزاد از نظام دستوری ارباب و رعیتی را در سر می‌پرورانند. لنی، برخلاف جورج، سبک‌مغز است اما نیروی جسمی زیادی دارد که اغلب این نیرو وجهی خطرناک به خود می‌گیرد. همراهی لنی و مراقبت از او هرچند برای جو
گربه‌ی سیاه‌‌‌ با پنجهی برّنده‌، کیوفیدوی سیاه را شکست داد. ارباب شرارت دوباره به آقای آگراست تبدیل شد و به طرف زنش رفت. از او خواهش کرد و گفت: من میخواهم انگشتر گربهی سیاه و گوشوارهی کفشدوزک را به دست بیاورم. نورو برای اینکه حال آقای آگراست خوب شود داستان معجزهگرها را تعریف کرد. آقای آگراست نعره کشید و گفت: نورو الآن وقت قصه گفتن نیست. نورو ناراحت شد و رفت کنار در نشست اما تا ناتالی وارد شد نورو خودش را مخفی کرد. ناتالی گفت: من می‌خواهم
"باقی عمرم مانند یک بیابان خالی جلوم دراز شده ." دیشب بالاخره
"بازمانده ی روز" نوشته ی کازوئو ایشی گورو را تمام کردم. داستان،خاطرات
آقای استیونز ، سر پیشخدمت یكی از منازل اشرافی انگلستان است كه سال ها با
تشریفات زیاد امور منزل را اداره می كرده است . بعد از سالیان زیاد این
منزل توسط یك ارباب آمریكایی خریده می شود و صاحب جدید خانه كه روحیه صمیمی
تر و شادتری دارد ، آقای استیونز را به یك مسافرت شش روزه می فرستد . كتاب
در حقیقت گزارشی از این شش رو
من گفتم: عالیه ارباب ارباب گفت: حالا بیا دستشویی دارم من رفتم.نشست رو کمرم و توی راه ش رو در اورد و گذاشت تو دهنم و وقتی رسیدیم به حموم از دهنم درش اورد و گذاشت رو زمین.بعد طنابی که با اون من رو بسته بود کشید و منو به حموم برد و توی دهن من دستشویی کرد هم گه هم شاشبعد از زبونم برای تمیز کردن خودش استفاده کرد برگشتیم و دوباره روی مبل نشست  من رفتم و زیر پاهاش خوابیدم و اون انگشت هاش رو کرد تو دهنم و فیلم نگاه کرد    ادامه دارد….….…………
طبق مطلب قبل مامان ادرین(امیلی اگراست) مرد و گابریل اگراست(پدر ادرین)بسیار ناراحت شد و قول داد که او را به زندگی برگرداند.به همین دلیل گابریل به دنبال معجزه اسای کفشدوزک و گربه سیاه رفت زیرا ترکیب ان دو معحزه اسا میتواند همه ی ارزو ها را بر اورده کند برای همین گابریل به عنوان ارباب شرارت ان دو معجزه اسا را به هدف برگرداندن همسرش میخواهد
میخوام یه داستان کوتاه و کوچیک بنویسم،داستان این روزامون؛این روزاتون،داستان اسارت،زندان،درد،سردرگمی،داستان عروسکو خیمه و شبای پر از دست سیاه!صدای سوت و تشویق نخراشیده خیل سیاه و سفید کوچک ها و بزرگ ها،چنان شلاق نامرعی مخمل سرخ فام صفحه را پاره کرد.عروسک های خیمه شب بازی،داستان غم بار خود را با رقصی تلخ شروع کردند
 لایدا دیویس را در دنیای داستان نویسان کوتاه‌ترین خطاب می‌کنند چون کوتاه‌ترین داستان‌های کوتاه را می‌نویسد به طوری که حتی بعضی از داستان‌هایش از یک جمله هم فراتر نمی‌رود. از ویژگی‌های برجسته دیویس تعدد کارهای او است و معمولاً داستان‌هایش را در دو یا سه صفحه تمام می‌کند. او تقریباً سالی دو مجموعه کتاب از داستان‌های کوتاه خود منتشر می‌کند و تنها نویسنده زنده آمریکایی است که در کشور انگلیس طرفداران بی شماری دارد ولی خودش در نیویورک ز
عنوان یادداشت : پنجاه سال بعد از انتشار داستان باران» اثر اکبر رادی داستانِ باران» در مرداد ۱۳۳۸ یعنی در بیست سالگی اکبر رادی نوشته شد و در اولین مسابقه داستان نویسی ایران در مجله اطلاعات جوانان» همان سال به چاپ رسیده و در میان هزار داستان جایزه اول آن مسابقه را که معادل ۱۰۰۰ تومان بود، از آن خود کرد. در آن مسابقه کسانی چون صمد بهرنگی، محمدعلی سپانلو و …. شرکت داشتند و داوران مسابقه بهرام صادقی، سعید نفیسی، رضا سیدحسینی، علی اصغر حاج سید
ما در کتاب نوشتاری و همین طور بخوان و بیندیش مطالب و سوالاتی داریم که باید عناصر نویسی بشه و برداشت از داستان داشته باشیمعناصر اصلی یعنی شخصیت های اصلی یک داستان عناصر فرعی یعنی شخصیت هایی در ارتباط با شخصیت اصلی که در روند ماجرا تاثیر دارندمکان و زمان داستان که مشخص هست و قابل درکفقط می مونه پیامی که باید درک بشهمثل همین پیام زاغ بور که راحتی و آسایش در وطن بود حتی اگر وطن بیابان باشهوقتی قرار هست هدفی برداشت کنیم یعنی داستان رو خوب درک کر
فهرست کتاب #عنوان# #صفحه# ----------------------------------------------------------------- پیش گفتار . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 7 داستان اول #رؤیای دیرینه#. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 9 داستان دوم #سرزمین اتوپیا#. . . . . . . . . . . . . . . . . . . 41 داستان سوم #مکتوب مکشوف#. . . . . . . . . . . . . . . . . . 63 پیش درآمد. . . . . . . . . . . . . . . .
نقش داستان در بازاریابی محتوا : چگونه مخاطب را به محتوای سایت وابسته کنیم؟هیچ‌کس نمی‌تواند از یک داستان خوب روگردان باشد.امروز می‌خواهیم راجع به نقش داستان در بازاریابی محتوا صحبت کنیم.دانشمندان علوم انسانی اعلام کرده‌اند که به‌طور میانگین انسان‌ها در طول روز ۳۰ درصد وقت خود را صرف خیال‌بافی می‌کنند.پس با یک داستان خوب می‌تواند توجه مخاطب را جلب و او را درگیر داستان محتوا کرد به‌گونه‌ای که هرلحظه منتظر غافلگیری جدید باشد.داستان ی
یادمه مدرسه که میرفتیم یه عکس میذاشتن جلومون و میگفتن در رابطه با این عکس مثلا ده خط بنویسید حالا منم صرفا جهت سرگرمی، باتوجه به عکس پروفایل وبلاگ یه داستان ساختگی نوشتم.البته شما موقع خوندن داستان میتونین شخصیتای داستان رو هرطور که مایلید تصور کنید، زن، مرد، پیر، جوون، کوتاه، بلند، سفید، سیاه، ایرانی، خارجی. توی متن داستان هم سعی کردم جزئیات خاصی راجع به شخصیتا مطرح نکنم.داستان در رابطه با دوتا مسافره که به مدت چند ساعت توی یه تاکسی خ
کتاب: اَحَدمولف : مصطفیمترجم:-زبان : فارسیناشر: پیام آزادی (تهران)چاپ: سوم 1359تیراژ: 15000صفحه: 31قطع: وزیریجلد:1گروه سنی: کودکانموضوع: خاطرات بلال حبشی خلاصه داستان احد ارباب بلال و دوستانش در حالیکه از سخن هایی که محمد(ص) در میان مردم می فرمودند و از یکتاپرستی خدا حرف می زدند، عصبانی بودند و  شایعه ی دیوانه شدن پیامبر را پخش کردند. بلال نیز ناراحت شد او هر روز به دیدن پیامبر و شنیدن سخنان دلنشین او می رفت. روزی که به خانه ارباب بر می گشت، آب دهانش ر
چهل و چند سال پیش از امروز (اول مهر ۱۳۹۴ برابر با ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۵)، نگارنده در نظر داشت که چند داستان نادر و خوش را از تاریخ بیهقی برگیرد و بشکافد. نخستین داستان که بر روی کاغذ آورده شد، داستان قاضی بُست» بود که چندی بعد در کتاب دیدها و اندیشه‌ها»۱ نیز به چاپ رسید. داستان بر این مدار بود که زمانی امیرمسعود غزنوی، فرزند سلطان محمود و جانشین او را بیماری فرا می‌گیرد. مسعود در ماه صفر ۴۲۸ هجری قمری بهبود می‌یابد و به شکرانه آن می‌خواهد از مال
برای آموزش بچه ها بهتر است نمو نه های واقعی نیکی کردن را در قالب داستان های جذاب در کتب درسی بنویسند تا در افکار بچه ها  ثبت شود با این روش بچه ها هیچ وقت این داستان ها را فراموش نمی کنند و از آن درس میگیرند و به عنوان یک الگو از آن تقلید می کند.به امید آن روز. 
دوباره  اینجا مختصاتت درس ایکس روی ایگرگ کناری من است.دوباره این حجم خیلی خیلی زیاد لطف‌ و لوتی گری ارباب و حجم خیلی زیاد پررو گری خودم باعث شده شرمنده ترین زائر باشم در راهش.چقدرررر مهربانی؟ چقدرررر لطف؟ چرا شما اینقدررر همه چیز را بر وفق مراد میکنید، لوس میشویم خب ارباب ، لوس حسین.من امروز با افتخاااار اعلام‌میکنم من لوووس ترین دختر جهانم لوس ترین و‌ناز پرورده ترین دختر جهان ، و من را اربابم و علمدارش و بابا مهدی جانم و قبل از همه این
تجزیه وتحلیل داستان جوانه وسنگدر این داستان از انسان­هایی که نیاز به کمک دارندو یا خسیس، دلسوز، بخشنده وظالم هستند، سخن گفته شده است. این داستان واقعاً شرح حال جامعه­ی ماست.ما در این داستان شخصیت هایی مثل گل، نیاز به کمک دارد- سنگ که می خواهد کمک کند و می­تواند- قاصدک که می خواهد کمک کند، اما نمی تواند- خار راهنما و مردابی که از سبزه­زار بدش می­آید، داریم. داستان شخصیت­های بسیار متفاوتی را در خود جای داده است مثل سنگ و مرغابی که شخصیتهای متف
چند ماه پیش، یه شب تا صبح بیدار بودمروی پشت بوم  خونه، داستان زیبایی رو میخوندم.داستانی از جنس زیباییداستانی از جنس زندگیاون موقع، داستان برام یه نوشته ی ساده بودکه فقط گاهی من رو می خندوند و گاهی به گریه م می‌نداختاما الان که به موضوعش فکر می کنم،اون داستان، زندگی انسان ها بود.زندگی واقعی‌شون با مشکلات واقعی شون.زندگی‌ای که نشون دهنده ی قدرت زیاد انسان هادر تخریب هم دیگر بود .اون داستان رو دیگه نمیخونم؛چون هرچیزی رو یک بار که خوندم بسه.ف
"سرزمین نور"، محمد رضا سرشار، انتشارات پیام آزادی  این مجموعه که مخاطب اصلی آن نوجوانان هستند، در هر مجلد به فرازی از زندگی رسول گرامی اسلام پرداخته است. قالب نوشته ها داستان است و جدا از نام کلی مجموعه (از سرزمین نور)، هر مجلد نیز عنوان ویِژه خود را دارد.این عناوین به ترتیب عبارت‌اند از: داستان زمزم (داستان زندگی نیای پیامبر)، آنچه خدای کعبه اراده کند(داستان زندگی پدر پیامبر)، و آن ستاره که دنباله دار می آید(داستان تولد پیامبر) ، آن یتیم نظ
حسین شریعتمداری در یادداشت رومه کیهان» نوشت:با عجله وارد اداره شد و داشت از پله‌ها بالا می‌رفت که نگهبان پرسید؛ آقا کجا تشریف می‌برید؟ ارباب رجوع با پوزش از اینکه تشریفات و روال جاری را رعایت نکرده است گفت؛ با جناب آقای شیرازی، رئیس ‌اداره، کار واجب و مهمی دارم. نگهبان گفت؛ متاسفانه پدر آقای شیرازی به رحمت خدا رفته و ایشان امروز تشریف نمی‌آورند. ارباب رجوع، چهره غمزده‌ای گرفت و گفت خدا رحمتشان کند.آقای اکبری معاون اداری ایشان هم م
این داستان رو توی تابستون سال 97 نوشتم که توی یه ساندویچی کار میکردم و تقریبا شرح حال خودمو با یکم پیچش داستانی و یه چندتا ایده که یهویی به ذهنم رسید قاطی کردم و یکی از داستان های مورد علاقمه. ویژگی هاش اینه که این داستان رو توی کامپیوتر همون ساندویچی ای نوشتم که توش کار میکردم در نتیجه اسمش رو این گذاشتم و حالا خودتون دلیلش رو میبینید
چکیده: دنیای کنونی با سرعت به سوی ایجاد کیفیتهای برتر، قابلیتهای متنوع، سادگی و سهولت در سیستم های مختلف پیش می‌رود. در چنین فضایی بویژه برای سازمانهای عمومی، ارائه خدمات مناسب تر و توجه بیشتر به ارباب رجوع ضرورت پیدا می کند، چرا که داور نهایی کیفیت خدمات عمومی ارباب رجوع است. بنابراین بهبود کیفیت در سازمانهای عمومی مستم تعاملات این سازمان ها در ارائه خدمات باکیفیت به مردم است. از این‌رو یکی از راههای افزایش کیفیت، منشور شهروندی است. م
""هدهد سفید" با هدف آگاهی بخشی در زمینه کتاب منتشر می شود. مخاطب این کتاب، نوجوانان عضو کتابخانه های عمومی، مراجعان کودک و نوجوان و دانش آموزان هستند که با مطالعه آن با ادبیات مناطق مختلف کشور، شیوه داستان نویسی و اجرای نمایشنامه در کتابخانه آشنا می شوند. داستان دنباله دار، معرفی کتاب، ترجمه داستان، نامه به نویسندگان، طنز و داستان مصور از دیگر بخش های این کتاب است.
کت نوار= کت نوار همون گربه ی سیاه هست هویتش هم آدرینه. آدرین عاشق لیدی باگ هست.لیدی باگ=لیدی باگ همون دختر کفشدوزکی هست هویتش هم مرینته. مرینت عاشق آدرینهآلیا=آلیا دوست صمیمی مرینته اون دنبال هویت دختر کفشدوزکی میگرده و اون خودش هم ابر قهرمانه اون رباه قرمزهمینو= مینو دوست صمیمی آدرینه اون آزاد و شاد. مینو خودش یک ابر قرمانه اون پسر لاکپشتی هستشهاکماث= هاکماث همون ارباب شرارته. هویت اون پدره آدرینه اون دنبال قدرت لیدی باگ و کت نوار میگرده اگ
قصه‌گو عزیمتی است به درون و به گذشته: بازگشتن به عریان‌ترین شکل روایت: قصه‌گویی. چنین سفری ممکن نخواهد بود مگر با شنیدن و پشت سر نهادن افسانه‌ها و داستان‌ها. داستان‌هایی که راه به یکدیگر می‌برند و در نهایت به نقطه‌ای واحد می‌رسند: داستان-کلمه‌ای واحد که سرچشمه‌ی تمام داستان‌هاست. قصه‌گوهای قبیله‌ی ماکی‌گنگا محرمان این رازند.ادامه مطلب:https://avangard.ir/article/440
الهم صل علی محمد وال محمد/////////روز دعای عرفه است خدایا چه دعای عاشقانه ای چه ارباب مهربانی چه برکتی امام حسین علیه السلام به ما با این دعا بخشیده .البته چشم دلت باز باشه فراز فرازش داره قصه لحظه به لحظه سفر کربلاش وحوادث وحالات روحی خودشو می گه .عشق بازی ارباب بی کفن با مولاشه.بار سفر راسته بازن واطفال ویاران درحال دعاست واماده برای هجرت سرخ وجگرسوزش.این نوای امدن محرمه این دعا صدای پاي عاشوراست .صلی الله علیک یا ابا عبدالله اقاجان
  در این داستان، قهرمان داستان به اتفاق برادر خود که عاصم نام دارد از دیار ماوراء النهر به منظور صید گروهیاز مرغان ساحل دریای سبز راهی بلاد مغرب می شوند ولی ناگهان به روستایی می رسند که قیروان» نام دارد و افراد آن از ستمکاران بودند. ادامه ماجرا را باهم می خوانیم. 
داستان " ماهی وجفتش" از ابراهیم گلستان داستانکی ست که نویسنده با چرخش ناگهانی و هنرمندانه در پايان ان ،بانی تلنگر ذهنی و تامل خواننده شده واورا به تفکر و مکاشفه وا می داردداستان با زاویه دید محدود به ذهن مردی روایت میشود .نویسنده بدون هیچگونه قضاوتی درداستان ، با گفتن اینکه " مرد اندکی بعد کودک را زمین گذاشت وانگاه رفت به تماشای ابگیرهای دیگر" در پايان داستان ،در واقع فقط حکایتگرو تصویرگر این نمایش پارادوکسیکال شده وبدین ترتیب ذهن خواننده
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

عرشیا