نتایج جستجو برای عبارت :

داستان مادر با پسرش

مادر با نگاهی نگران ولی خوشحال منتظر فرزندش بود . فرزندی که برای دفاع از حرم بی بی زینب  با افتخار به سوریه رفته و وطن و زندگی خود را رها کرد . همه یکدیگر را هل می دادند و می خواستند از فرزندانشان استقبال کنند . بیشتر مدافعان حرم آن شهر برگشته بودند و با خانواده ی خود احوال پرسی می کردند . کم کم فضا خالی شد و مادر تنها به جلو قدم بر می داشت . ۲ خیابان ، ۴ خیابان ، ۷ خیابان را رد کرد و فرزندش را نیافت . همین طور رفت و در بن بستی گوشه ی چادرش را جمع کرد
داستان های ما با پدر مادر هامون کاملا واضحه اما همیشه بدونین که شما فرزندین و اونا پدر و مادر . این داستاخن خاصی از پسریه که کل روز های زندگیشو صرف متنفر بودن از پدر مادرش کرد و همیشه فکر می کرد اونا دنبال اذیت کردن اونن و ازش متنفرن . برای همین پسر با دوستای خلافش وقت گذروند و کم کم کم بع اصطلاح خودش مرد شد و هر روز با پدر مادرش دعوا و داد و بی داد میکرد . یک روز وقتی با دوستاش شرط بسته بودن سر شکستن یک آجر با سر ، موقع زدن آجر به سرش تاندون دست
::::بدشانسی یعنی::::
تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت " آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتیارو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید" قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟ گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟ دلم نبومد ای
میگن جامی شاعر بزرگ از پسرش پرسید میخوای چیکاره بشی پسرش گفت: می‌خوام مثل تو بشم جامی بشم. جامی خطاب به پسرش گفت تو هیچی نمیشی. پسر گفت: چرا پدر؟ جامی در جواب گفت: من که میخواستم یه فیلسوف بزرگ بشم شدم جامی تو که میخوای مثل من بشی هیچی نمیشی قضیه کنه. هدفم این بود هیئت علمی یه دانشگاه بزرگ بشم شدم معلم یه دهکده تو نقطه صفر مرزی ا اگه خواستین به هدفی برسین دو پله بالاترش رو در نظر بگیرین
داستان اسلام آوردن مادر امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف ، مهاجرت او از روم به بغداد به عنوان اسیر جنگی، و ازدواج وی با امام حسن عسکری علیه السّلام از زیباترین داستان هایی است که به طور معجزه گونه ای رخ داده است این داستان در چند روایت بیان گشته است، که در ذیل به یکی از روایت اشاره می کنیم: روایت از کتاب غیبت شیخ طوسی: شیخ طوسی از بشر بن سلیمان نقل می کند . امام هادی(ع) نامه ای به زبان رومی نوشتند و مهر خویش را بر آن زد، .
کتاب شامل 17 داستان کوتاه از 10 نویسنده است؛ سه داستان از ژرمین گریر، دو داستان از فولتون اورسلر، یک داستان از پل ویلیارد، یک داستان از لئونارد مایکل، سه داستان از استفن لیکاک، یک داستان از ویلیام سیدنی پورتر، دو داستان از وندی بره نر، دو داستان از هال پورتر، یک داستان از نرگس دالال، یک داستان از ریشارد ل. اکثر داستان ها متوسط هستند.
این داستان یه داستان کاملا متفاوت از یه زندگی متفاوته . شاید همه فکر کنن زندگی خودشون در بدترین حالته اما بدونین شماها همیشه چیزیو دارین که بخایین بهش تکیه کنین اما پسر داستان ما همونم نداره . اینکه پدر و مادر داشته باشی و یه ابجی که هیچوقت ندیدیش و توی پرورشگاه بزرگ بشی و اینکه پدرت موتاد باشه و فقط توی خوشی هاش بیاد از پرورشگاه برت داره و ببره تفریح و تنها خاطراتت ازش فقط اندازه 1 ماه باشه .
در روستایی٬ قوچعلی با 11 پسرش زندگی میکرد
آهنگ هایی برای روز مادر دانلود ندیم مادر موزیک زیبا برای روز مادر و تبریک روز مادر سعید شهروز مادر دانلود آهنگ شاد مادرم شیرین بانو تاج سرم علی آقادادی آهنگ شاد رقصیدنی برای روز مادر شهاب بخارایی و حامد پهلان دانلود آهنگ مادر آرون افشار دانلود آهنگ رضا نیک فرجام مادر پرستار دلم دانلود آهنگ داوود یونسی مادر دانلود آهنگ حبیب مادر دانلود آهنگ مهیار فاضلی میم مثل مادر دانلود آهنگ خاطره انگیز مادر با صدای خسرو شکیبایی
سریال تایلندی گناه صورتی Tra Barb See Chompoo 20نام : گناه صورتی | Pink Sinنام تایلندی : ตราบาปสีชมพู | Tra Barb See Chompooژانر : #درام | #عاشقانهتعداد قسمت ها : ۲۴مدت زمان پخش : ۴۵ دقیقهتاریخ پخش : ۱۶ نوامبر ۲۰۱۸کارگردان : Sarasawadee Wongsompetchمحصول کشور : تایلندبازیگرانNawasch Phupantachsee/PatsakornBua Nalinthip Sakulongumpai/Kangsadanخلاصه داستان :پات مادرش رو از دست داده، کسی که تکیه گاهش بوده، بانی مرگ اون رو پدرش میدونه، پدر پات هر کاری میکنه تا پسرش خوشحال باشه ولی غم مادر پات، اون رو یک دن
"سرزمین نور"، محمد رضا سرشار، انتشارات پیام آزادی  این مجموعه که مخاطب اصلی آن نوجوانان هستند، در هر مجلد به فرازی از زندگی رسول گرامی اسلام پرداخته است. قالب نوشته ها داستان است و جدا از نام کلی مجموعه (از سرزمین نور)، هر مجلد نیز عنوان ویِژه خود را دارد.این عناوین به ترتیب عبارت‌اند از: داستان زمزم (داستان زندگی نیای پیامبر)، آنچه خدای کعبه اراده کند(داستان زندگی پدر پیامبر)، و آن ستاره که دنباله دار می آید(داستان تولد پیامبر) ، آن یتیم نظ
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم یک مردی در حال تمیز کردن اتومبیل جدیدش بود؛ ‌ كودک ۸ ساله اش تكه سنگی برداشت؛ ‌ و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت. While a man was polishing his new car, his 8 years old son picked up a stone and scratched lines on the side of the car. مرد آنچنان عصبانی شد؛ ‌ كه دست پسرش را در دست گرفت؛ و چند بار محكم پشت دست او زد؛ بدون آنكه به دلیل خشم متوجه شده باشد؛ كه با آچار پسرش را تنبیه نموده
تمام شمع وجود تو آب شد مادردعای نیمه شبت مستجاب شد مادرگل وجود تو پرپر شد و بخاک افتادبهشت آرزوی ما خراب شد مادربجای شمع که سوزد به قبر پنهانتعلی کنار مزار تو آب شد مادرمیان آن همه دشمن که می‌زدند تو رادلم به غربت بابا کباب شد مادرحمایت از پدرم را گناه دانستندکه کشتن تو در امّت ثواب شد مادربه محفلی که علی بر تو مخفیانه گرفتسرشک دیدة زینب گلاب شد مادربه یاد نالة مظلومیت دلم سوزدکه چون سلام پدر بی‌جواب شد مادر؟نشان غضب فدک ماند تا به ماه رختگ
دیدن فیلم مادر علی حاتمی از آن کارهایی بود که فکر می کردم محال است که روزی موفق به انجامش شوم، زیرا فضای کشدار و اطناب داستان همواره مرا در وسط ماجرا از پای تلویزیون بلند میکرد، اما در عین حال فکر می کردم بزرگترین گناه تاریخ منتقدان سینما را مرتکب شده ام که فیلمی که این همه بر سر آن بحث و به به و چه چه است را ندیده ام و بالاخره این شاخ غول را به مدد قرنطینه خانگی شکستم. اول آنکه منتقدینی که سعی کرده اند مادر را نماد ایران تفسیر کنند و بچه ها را ن
نرو ای همدم تنهایی بابا، مادر می شود بعد تو بابا، تک و تنها، مادر چه مگر بر سر تو رفته در آن کوچه ی شُوم پس از آن حادثه افتاده ای از پا، مادر آخرین بار که گیسوی مرا شانه زدی لرزه ی دست تو لرزانده دلم را مادر من و بی مادری، ای وای، برایم زود است کاش می شد که از اینجا بروم با مادر
ملیکا» مادر امام زمان(ع) از طرف پدر، دختر یشوعا» فرزند امپراطور روم شرقی و از طرف مادر، نوه شمعون» بود. به گزارش حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان ؛ مادر امام زمان(ع) نامش ملیكه» (ملیكا) بود، او از طرف پدر، دختر یشوعا» فرزند امپراطور روم شرقی بود، و از طرف مادر، نوه شمعون» بود. شمعون از یاران مخصوص حضرت عیسی(ع) و وصی او بود. ملیكه با اینكه در كاخ می‌زیست و با خاندان امپراطوری زندگی می‌كرد، اما آن چنان پاك و باعفّت بود كه
خاموشی رؤیا نگار قلندر همه چیز از یک رؤیای ساده شروع می‌شود؛ رؤیایی که به واقعیت گره خورده، جایی که درست نمی‌دانی اگر فریاد بزنی و در رؤیایت دیگرانی را که در واقعیت می‌شناسی از نتیجه‌ی کارشان آگاه کنی، تأثیری بر دنیای واقع می‌گذارد یا نه. داستان مسئولیت‌ها در رؤیاها آغاز می‌شوند» داستان همین تردید است. راوی داستان به دیدن فیلمی نشسته که در آن زن و مردی عاشق در آغاز زندگی مشترکند. اما مسئولیت راوی زمانی آغاز می‌شود که می‌فهمیم این زن
گفتی از اتّفاقی که تازه‌ست، از کهن داستان جهان؛ عشق اتّفاقی که همواره بوده‌است، باستانی‌ترین داستان عشق جز همین داستان هرچه خواندم، رنگ نیرنگ و بیهودگی داشت رنگ‌ها را گرفت و به من داد، رنج بیرنگیِ جاودان؛ عشق من زمین تھی دست بودم، از گران باری و تیرگی مست روشنم کرد و پروازم آموخت، برد آن سوتر از آسمان، عشق پهن دشت شگرف بهشت است وسعت تنگنایی که دارد لامكان است جایی که دارد درنگنجد به شرح و بیان عشق گر همه نیستی سوی عشق است، سربه سر هستی‌ا
یک روز آفتابی پدر شیر کوچولو به شکار رفته بود. مادرش هم غذا درست می کرد.شیر تنبل خمیازه ای کشید و گفت چرا اینقدر کار می کنید به جای او تنبلی کنید. پدرش از شکار برگشت. شیر کوچولو دوباره خوابیده بود. شب شد. شیر تنبل یواشکی رفت به سوی یخچال. یک دانه گوشت برداشت. مادر او داشت دعا می کرد. روز شد. مادر و پدر با هم به شکار رفتند و شیر تنبل تنها در خانه خوابیده بود.مادر و پدر یک آهوی سالم به خانه آوردند. شیر تنبل خوشحال شد.
http://uupload.ir/filelink/KgwCJADyWMwz/fhzx_madar_hesamodinrezaeee.mp3 دانلود از لینک بالا متن آهنگ مادر حسام الدین رضایی حسام الدین رضایی مادرم تاج سرم ای عشق اول آخرم مادرم جون دلم ای تو همه باورم مادر جون دلم مادر جون منه همه درمون منه مادرم شاه دلم ای عشق آخرین من مادرم جون دلم آخه همه درمون منه مادرم عشق دلم اونی که فرشته ی منه دل من بس تو نمیخواهد جهان و زندگی مادرم ای مادرم تویی برایم زندگی مادر جان مادر جان مادر جان مادر جان عشقه دل مادر جان شاه
 داستان:در زمانهای قدیم مردمی بادیه نشین زندگی میکردند که در بین آنها مردی بود که مادرش دچار آایمر و نسیان بود و میخواست در طول روز پسرش کنارش باشد و این امر مرد را آزار میداد فكر میكرد در چشم مردم کوچک شده است. هنگامی که موعد کوچ رسید مرد به همسرش گفت مادرم را نیاور بگذار اینجا بماند و مقداری غذا هم برایش بگذار تا اینجا بماند و از شرش راحت شوم تا گرگ او را بخورد یا بمیرد. همسرش گفت باشه آنچه میگویی انجام میدهم! همه آماده ی کوچ شدند؛ زن هم ماد
تغذیه با شیر مادر یا مکمل های غذایی تغذیه با شیر مادر بدن مادر باردار در سه ماهه دوم بارداری شروع به تولید شیر می کند و کم کم غدد شیری فعال می شود. در این زمان است که زمزمه تغذیه با شیر مادر یا شیر خشک آغاز می شود و همه اطرافیان برای شما متخصص و کارشناس می شوند. عده ای معتقد هستند شیر مادر سبب استخوان سازی می شود و نوزادانی که با شیر مادر تغذیه می شوند مکانیسم ایمنی بهتری دارند و کمتر در معرض بیماری ها قرار می گیرند توانایی و قدرت بدنی بالاتری دا
سلام من میخوام اولین داستان میسترس و اسلیو بچه رو بنویسم فقط یادتون باشه این داستان ساخته ذهن من هست و واقعی نیست و این داستان از زبان اسلیو گفته شده(مثلا)خوب بریم سراغ داستان۰  مادر و پدرم میخواستن با دوستاشون بیرون بیرون برن و دوستای اونا دخترشون رو به خونه ی ما اوردن من داشتم با اسباب بازی هام بازی میکردم مثل همیشه لیگ عدالت و انتقام جویان با هم متهد شده بودنند تا جلوی جوکر و الترون،بیزارو و لوکی یا ونوم و دث استروک رو بگیرند اسباب بازی ه
عناصر داستان عناصر داستان اجزای بنیادین تشکیل دهنده داستان هستند. هر داستانی برای شكل‌گیری خود از ساختار و عناصری تشكیل می‌شود كه با هنرمندی و خلاقیت داستان‌نویس به صورت یک داستان کامل، ظهور و نمود می‌یابد و داستان‌نویس با كمک این عناصر به آفرینش پیكرهٔ داستان می‌پردازد. داستان كوتاه از عناصر مختلفی تشكیل شده است كه عبارت‌اند از: طرح موضوع درون‌مایه شخصیت و شخصیت‌پردازی زاویهٔ دید پیرنگ صحنه گفت‌وگو لحن فضا زبان زمان مكان حادثه سب
بچه ها برای اثبات حرف هایشان مادرشان را قسم می دهند مادر ها وپدر ها هم فرزندانشان و او هم پدری مهربان تر از هر کس یک نفر ، دردانه اش ، ستون ولایت بعد از خودش ، عزیزش ، یا بهتر بگویم پسرش را که قسم دهی حرف هایت را با دقت بیشتری گوش می دهد چون قسم عزیز تر از جان را نام بردی پس بگذار بگویم ای بهترین همسایه ی شهر من ، ای بهترین هم نوا من تو را قسم میدهم به همان دردانه پسرت و قسمت می دهم به مادرت که هرچه داریم از الطاف اوست نگذار ما از دیدار امام زمانمان
مادر فردی نیست که به او تکیه کنیم بلکه کسی است که ما را از تکیه کردن به دیگران بی‌نیاز می‌سازد، روزت مادر مبارک مادرها اگر منطق داشتن مادر نمی‌شدند نمی‌شود با منطق آن‌قدر عاشق بود! روز مادر مبارک هرکسی عطر خاصی دارد گاهی برخی عجیب بوی خدا می‌دهند… همانند مادر ادیسون؛ معذرت می‌خواهم اما چراغ اول زندگی من مادرم است. مادرم روزت مبارک کسانی که تمام عمرشان را خرج محبت به شما کردند را تنها نگذارید مهربان مادرم روزت مبارک … مادر.
عمه جان طاهره آخرین عمه از شش عمه زاده شده از حمیده (مادر بزرگ خوشگل و خوش تیپ من که در 105 سالگی در دهه 50 شمسی بدرود حیات گفت ) حمیده تک پسرش پدر من بود .به نام "خدابخش که با ارث به جا مانده فراوان از پدر ش حسین علی و مادرش حمیده تا آخر حیات خویش زندگی خود و دو زن و شانزده فرزند را اداره کرد خدابخش در سال 1382 بدرود زندگی گفت و رفت عمه جان 88 سال سن داشت و تا دو سه ماه قبل از رفتن سر حال و پر نشاط می نمودگهگاهی از درد پیری می نالید با عمل
سلام سلام اومدم با یک داستان قشنگ داستان از این قراره که خانواده جسیکا برای یک سفر کوچیک به تایلند جسیکا به مادربزرگش میدن:) مادر و پدر جسیکا هرگز اونو مدرسه نبردن و همیشه داخل خونه درس میخونده (حسودیم شد)خلاصه بخوام بگم زندگیش فقط بخور بخواب(کار ما داخل قرنطینه)بوده ولی مادربزرگ گرامی دوست داره جسیکا به مدرسه بره(البته الان باید بره دبیرستان)جسیکا هم قبول میکنه و در دبیرستان ثبت نام میکنه خب خب نظرات یادتون نعرره^^ دخملای ناناز گل نظظظرررر
بین حجره ست و کسی نیست به دادش برسدکاش تا جان نسپرده است جوادش برسد خیره مانده ست به در چشم ترش میسوزدکرده سم کار خودس را ، جگرش میسوزد کیست بر حال دل مضطر او گریه کندخواهرش نیست که بالا سر او گریه کند رفته از حال بسی خورده زمین در کوچهزیر لب خوانده فقط روضه ی مادر… کوچه پسرش آمده زیبا پسر مه رویشمیگذارد سر خود را به سر زانویش سخت باشد پدری پیش پسر جان بدهدسخت تر این که پسر پیش پدر جان بدهد سخت تر این که جوان باشد و پر پر بزندپدرش هم نگران با
مردی بود كه از راه یدن كفن مردگان و فروختن آنها امرار معاش می كرد و هركس كه فوت می كرد او شبانه می رفت قبرش را می شكافت و كفنش را می ید. این مرد روزی حس كرد كه تمام عمرش گذشته و پایش لب گور است. پسرش را كه تنها فرزندش بود صدا زد و گفت: پسر جان من در تمام عمرم كاری كردم كه لعن و طعن همه را به خودم خریدم. هیچكس در این دنیا نیست كه بعد از مردنم ذكر خیری از من بكند. از تو می خواهم كاری كنی كه مثل من وقتی پیر شدی از كارهایت پشیمان نشوی و همه ذكر خیر تو

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

دانلود فیلم