ای که برداشتی از شانه ی موری باریبهتر آن بود که دست از سر ِ من برداریظاهر آراسته ام در هوس وصل، ولیمن پریشان تر از آنم که تو می پنداریهرچه می خواهمت از یاد برم ممکن نيستمن تو را دوست نمی دارم اگر بگذاریموجم و جرأتِ پیش آمدنم نيست، مگربه دل سنگ تو از من نرسد آزاریبی سبب نيست که پنهان شده ای پشت غبارتو هم ای آیینه از دیدنِ من بیزاری؟*فاضل نظریمن از قیدت نمیخواهم رهایی .چقدر دلم میخواد دوباره عکاسی رو شروع کنم.چی میشد تمام سال پاییز بود؟
آره حس میکنم شکست خوردم و مریضِ روحی, جسمی و جنسی شدم
فقط شما احمقا نصیحتم نکنین
اگرم زیاد ادعاتون میشه حالیتونه و شما مریض نيستید!
بجایه حرف مفت زدن تشریف بیارید خوبم کنید!
وگرنه همون بهتر که زودتر سَقَط بشید برید اون دنیا
دو قدم مانده كه پاییز به یغما برود این همه رنگ قشنگ از كف دنیا برود هر كه معشوقه بر انگیخت گوارایش باد دل تنها به چه شوقي پی یلدا برود گله ها را بگذار ، ناله ها را بس كن روزگار گوش ندارد كه تو هی شكوه كنی زندگی چشم ندارد كه ببیند اخم دلتنگ تو را فرصتی نيست كه صرف گله و ناله شود تا بجنبیم تمام است ، تمام مهر دیدی كه به بر هم زدن چشم گذشت یا همین سال جدید ، باز كم مانده به عید این شتاب عمر است ❤️❤️❤️❤️❤️
یه وقت هایی یک مشکل یا شرایط مسخره تو زندگی طولانی تر از حوصله میشه اوایل همه دقت و توانم رو میگذارم روش بعدش یکم بیخیال میشم میگم شاید کل عمرم یا بازم مدت طولانی تری بگذرهپس بیخیال باید بهش عادت کرد اماا همونجوری که بار ها به خودم گفتم هیچ عادتی توجیهه کننده نيستاگر سختی و بدیه که نباید عادت کرد باید تغییرش داد اگرم نیکی و خوبیه که باطم نباید عادت کرد باید هر بار همون شوق و لذت اولیه رو داشت که طعمش به دل آدم بشینه و
نظرتون راجب من چیه؟فکر میکنید من چجور آدمیم خوب یا بد!اگه صفتی هست که دوست دارین بهم بگین.//انتقادی پیشنهادی نصیحتی ؟؟هر چیزی که دوست دارین راجبم بگین.هرحرفی؟اگه منو نمیشناسین یکمی وبلاگمو زیرو رو کنید میفهمید.اگرم سوالی دارین (حالا هر چی باشه)حتما بپرسین چون بدون شک جواب میدم:)) خلاصه اینکه راحت باشید چون به نظر خودم خیلی انتقاد پذیرم.
از قافیه ها خسته ، از بحر و هجا خسته .شعرم به چه کار آید، وقتی ط و نمیخوانی وقتی که نمی آیی در درد و بلا غرقمهمچون شبهی دلگیر در یک شب طوفانیحالم به خزان مانَد ، پاییزی و ظلمانیگفتم که بدانی تو ، شاید که نمی دانی!تا بر سر تو سر بود ،دربین سران بودماما نپسندا مَه ، این بی سر و سامانیهی آمدی و رفتی ، من را تو بنا کردیدانم که زنی تیشه ، دانم که نمی مانیجانم به لبم آری ،جان دادی و جان گیرییک روز دُر اَفشانی ، یک روز تو ترسانیخندان به لبت بودم
تا حالا مانگا یا مانهوای ایرانی خوندین؟؟؟ شاید بگین اره بابا ولی شرط می بندم اسم این تیمو نشنیدین ! اگرم شنیدین خبر ندارین که وبلاگ دارن خب خب اومدم که بهتون یه تیم خفن طراحی مانگا و مانهوا رو معرفی کنم که با توجه به ملیتمون و اداب خودمون اما به سبک طراحی شرق، دارن مانگا و مانهوا های خفن میسازن! تیم سورنا اگه میخوای کاراشونو دنبال کنی رو لینک زیر بکیلیک http://sorena.blogix.ir/
سلام من فکر می کنم روز تولد آدم یه روز خیلی خاصه نه به خاطر اینکه چندین سال قبل توی چنین روزی به دنیا میایم چون که همه توی اون روز یه جورایی باهامون مهربون ترن یا اگرم مهربون تر نباشن لااقل دست از خساست همیشگی شون بر میدارن و کلی بهمون ابراز احساست میکنن بهمون میگن چقدر دوسمون دارن و بر خلاف همیشه لبخند میزنن حتی اگر کلی اذیتشون کنی یا سر به سرشون بذاری با یه بزرگواری خاصی که مخصوص اون روزه میگن اشکال نداره یه سال دیگه هم گذشت و تو هنوز بزرگ نش
لازمه یه دفتر جدید باز کنی برای ادمای اطرافت
اگر باعث حال وهوای بد شدن برات بنویسی
اگرم حس خوب دادن بهت بنویسی
باید بنویسی،
تمااام احساس و حال و هوایی ک میگیری ازشون.
نه برای اینکه یه کلکسیون حال بد و حال خوب جمع کنی
برای اینکه اگه وقت تصمیم شد برای نگه داشتن یا از دست دادنشون
دس و پای دلت نلرزه.
به وقتش
باید بشماری
مقایسه کنی
چقد حس بد دادن بهت چقد حس خوب
اون وقته که اگه دو دو تا چهارتا میکنی
وعقلت تصمیم میگیره
کی بمونه و کی بره
#تولد_دف
ای گل تازه که بویی ز وفا نيست ترا خبر از سرزنش خار جفا نيست ترا رحم بر بلبل بی برگ و نوا نيست ترا التفاتی به اسیران بلا نيست ترا ما اسیر غم و اصلا غم ما نيست ترا با اسیر غم خود رحم چرا نيست ترا فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود جان من اینهمه بی باک نمی یابد بود همچو گل چند به روی همه خندان باشی همره غیر به گلگشت گلستان باشی هر زمان با دگری دست و گریبان باشی زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی جمع با جمع نباشند و پریشان باشی یاد حیرانی ما آری و حیران با
سلام دوستانم خوبیییین ؟ تقریبا تابستون پارسال یک داستان نوشته بودم ، و بعد گفتم بذارمش داخل وب پرنیا جونم راستش کسی نظر نمی داد و اشکالای داستانمو نمی گفت ، ولی پرنیا و چند تا از دوستان نظر می دادنننن داخل ادامه ی پست ، داستانم رو از قسمت 1 تا قسمت 6 گذاشتم اگه دوست دارین بخونینش ولی چون یکم زیاده می تونین بعدا بخونینش و بعد نظراتونو بگین ، که اگه داستانم قشنگ بود ادامش بدم یا اگرم قشنگ نبود ادامش ندم خب ، برین ادامه ی پست تا داستانو بخونین
از آخرین باری که کسی رو دوست داشتم چیز زیادی یادم نيست، از آخرین باری که کسی دوست داشتنش، دلخواهِ من باشه هم همینطور! خب مهمه! یکی که بلد باشه آدمو!دوس داشتنش به دلت بشینه. حرف زدنش، نگاهاش، بوی عطرشخلاصه یادم نیس دیگه!میدونی؟ حس میکنم یه آدم هزار سالهم که اوایل جوونیش یکیو دوس داشته، بعدم هیچی به هیچی، فکر کرده حالا اگرم نشد، نشد. فکر کرده حالا یکی دیگه میاد به جاش، ولی نیومد؛ همین شد که دیگه حالمون خوب نشد، دیگه تنهای تنهای تنها م
جمعه ى دیگر رسید و خبرى از یار نيست باز هم چَشمِ ترِ من لایقِ دیدار نيست روسیاه و پُر گناه و دستِ خالى اَم ، ولى . مُطمئنّم با كریمان كارها دشوار نيست جانِ زهرا مادرَت وا كُن گِرِه از كارِ ما قِسمتِ ما كربلاىِ اربعین انگار نيست ازدحام و شهرِ شام و ملاءِ عام ، سنگِ بام جاىِ ناموسِ شما در كوچه و بازار نيست زینبِ کبری کجا و بزمِ ننگینِ شراب . یک مسلمان گوییا در حلقه ی أغیار نيست ! دخترِ سلطان کجا ، کنیزی و این حرف ها جایِ این دختر میانِ لشگرِ اشرا
ممبرای گل همونطور که میدونید این وب برای چنل @billie_avacado که در روبیکا فعالیت میکنه هستش. و روبیکا داره اپدیت میشه و چنلایی که زیاد فعالیت میکننو فیلتر میکنه. من مدیر آنی گرفتم که یه وب بزنم و اونجا فعالیت کنیم تا زمانی که این اپدیت تموم بشه. البته بعدش بازم اینجا فعالیت داریما. خب حالا نظرتونو در باره ی چنل روبیکامون بگید. اگرم روبیکا ندارید بگید اینجا چی بذاریم. مرسی حالا برید بخونید ببینید ما چیا میتونیم بزاریم.
چشم من غرق تماشای کسی هست که نيست دل من زنده به رویایی کسی هست کی نيست مرغ دل بند سراپای کسی هست که نيست نفسم بند نفس های كسی هست كه نيست بی گمان در دل من جای كسی هست كه نيست دور از عالم غوغا و همه مشغله ها بند در زلف تو و بسته ی این سلسله ها با وجود غم دوری و همه فاصله ها غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها شاعری محو تماشای كسی هست كه نيست. سردی هجر تو هر لحظه سرایت میکرد این دل غمزده با دوریت عادت میکرد عقل بیدار من از کرده ندامت میکرد کوچه درکوچه ب
سوال ::::::::::::: سلام.من آروین هستم.میخوام اگه میشه ازتون کمک بگیرممن الان 24 سالمه و دانشجوی ارشدم.حرفه ی خاصی بلد نيستم.درسم هم زیاد خوب نيست (البته قبلا درسم خوب بود) که بتونم کار خوبی پیدا کنم.کلا انگیزه و هدفم برای درس خوندن کم شده و اگرم درسم تموم بشه نمیدونم میتونم کار مناسبی پیدا کنم یا نهاز لحاظ عاطفی هم به شدت احساس تنهایی میکنم و چند ساله ذهنم درگیر این مساله بوده و هست و تا حالا نتونستم شخص مناسبی رو پیدا کنم یا واضح تر بگم تا حالا کسی
سلام دوستان میخواستم بگم که من هیچ وقت به هیج وجه کپی نمیکنم اگرم کنم با اجازه هست و منبع می زارم لطفا بعضی کاربرد تهمت نزنن که من کپی کردم و تهدید نکنن میرن بهشون میگن من خودم برا اون چالش از ساینا جان اجازه گرفتم اگه باور نمی کنید هنوز تو نظرات مال خودش هست برید ببینیدو این چالش هم ساخت خودم هیچ یک از سوالات کپی نیس و همین الان به ذهنم رسیدناگه شباهتی بود حتما حتما تصادفیه و سعی کردم مث مال ساینا نباشه برا ورود به چالش بکلیک اگه میخواین ک
هجده سالشه. نمی دونم چی شد و چرا اصلا بحث رو شروع كردم ولی بهش گفتم نور نيست، یعنی وقتی خیلی دقیق فکر می کنم می بینم که هیچوقت توی این ٢٧ سال نور رو حس نكردم.» گفت امكان نداره، حتما بوده ولی چون نور میاد و بعد میره، آدم فراموش می كنه.» گفتم اگرم نوری بوده، در حد گذران زندگی بوده كه بتونم با تاریكی های موجود كنار بیام ولی خب آره، بدی نور همینه. توی تاریكی مطلق یه نور ضعیف وارد زندگی ت میشه كه دیگه نمی ذاره به تاریكی عادت كنی.» گفت برای من نور ب
سارا میگه دیروز رفته کلاس نقاشی و لادن نبوده واسه همین خانوم وحیدی بهش گفته حضور غیاب رو اون بزنه ساراهم یواشکی دفتری که مال مشخصات بچه هاست برداشته و شماره طاهارو کش رفتهاز عصری دارم سر همین باهاش کل کل میکنمداره دروغ میگه از نظرم اگرم دروغ نگه که انشاءالله به قول شیبا خدا بزنه تو شوناش از وسط نصف شهالان کلا درگیر همین مسئله کوفتی شدم عمرا دیگه بتونم بخونم:/منم که دیگه دیدم دارم خیلی وا میدم خودمو جم کردم گفتم من خیلی هم ازش خوشم نمیاد و ا
سلام من اسمم فاطمه اس . الان که دارم براتون می نویسم در دانشگاه شریعتی در تهران پشت سیستمی که با خودم اوردم دانشگاه نشستم.امروز شنبس. اول هفت و خب من با اینکه اول هفته هستش به شدت ستم . بعد از کلاسم میخوام برم ختم. ختم مادر استادم محمد زاده. دل خوشی از استادم ندارم چون به شدت اهل و لمس به منظورهای جنسی هستش . ایو من تاحالا نگفتم به هیچ کس ولی به شما میگم چندباری به بهنه های مختل بدنمئ لمش بغل و حنتی بوسیدتم که من در تمام اینها پر از نفرت بود
جانم آیینه ی دماوند است بر سرم سایهی رقیبى نيست سینه ام آشیانه ى سیمرغ قاف، افسانه ى غریبی نيست سایه ام روى ابر مى افتد میزبان عقاب و شاهینم قله ام خوانِ اقتدار من است زاغ وخفاش را نصیبى نيست پابهپایم صعود کن تا اوج مقصدم "قربةً الى الله" است هر کجا عشق ساربانی كرد فتح جز مژده ى قریبى نيست بادهاى عجول دنیاگرد عطر نمناک آه را دارند بر تنم مى دوند و مى گویند: هیچکس را چنین شکیبی نيست. گامهای اراده و تردید سطر سطرِ تن مرا خواندند آیه هاى تلاش و
زمین بهشت می شود روزی كه مردم بفهمند هیچ چیز عیب نيست جز قضاوت و مسخره كردن دیگران هیچ چیز گناه نيست جز حق مردم /هیچ چیز ثواب نيست جز خدمت به دیگرانهیچ كس اسطوره نيست الا در مهربانی و انسانیت / هیچ دینی با ارزش تر از انسانیت نيستهیچ چیز جاودانه نمی ماند جز عشق / هیچ چیز ماندگار نيست جز خوبی
در یك مسابقه ی دوچرخه سواری 4 دوست با دوچرخه های خود به رقابت پرداختند. با توجه به راهنمایی های زیر بگویید چه كسی اول شده و دوچرخه اش چه رنگی است؟
1-دوچرخه ی علی سبز نيست.
2-دوچرخه ی قرمز مال پیمان است. و اولین یا آخرین دوچرخه ای نيست كه می رسد.
3-سومین و چهارمین دوچرخه ای كه می رسد نارنجی نيست.
4-دوچرخه ی مجید آبی نيست. و بعد از پیمان به خط پایان می رسد.
5-دوچرخه ی امید اولین و آخرین دوچرخه ای نيست كه می رسد و آبی هم نيست.
پاسخ را در قسمت نظر بنویس
تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شدیه بغض شکسته رفیق گلوم شدتو بارون که رفتی دل باغچه پژمردتمام وجودم توی آینه خط خوردهنوز وقتی بارون تو کوچه می بارهدلم غصه داره دلم بی قرارهنه شب عاشقانه است نه رویا قشنگهدلم بی تو خونه دلم بی تو تنگهیه شب زیر بارون که چشمم به راههمی بینم که کوچه پر نور ماههتو ماه منی که تو بارون رسیدیامید منی تو شب نا امیدی.
خب من پیج RealMehrdad رو دیدم که فک کنم دو تا دوست یا برادر هستن که باهم ویدیو طنز میسازن و خیلی هم خوشم میاد از کارشون (با اینکه لوس بازی هم دارن اما باحالن) و خلاصه میخوام اول از پیج اون دوست یا برادرش تبلیغ بگیرم (اسمش میلاده) فک کنم 120 هزار فالوور داره و گفت بازدید استوریش 20 هزار تاست.قیمتش 200 هزار تومنه، میخوام لنیز رو تبلیغ کنم، اگر بازدهی بده درآمدم رو میتونم توی همین سال 10 برابر کنم!!! اگرم بازدهی نده باید ببینم مشکلات کجا بود و بعد هم بیشتر راج
گفتار هم مثل راه رفتن یه رفتاره . رفتاری که اشتباهی در یادگیری اون رخ داده و باید اصلاح بشه . درست مثل بچه ای که تازه راه رفتن رو یاد گرفته و مرتبا زمین می خوره که در نهایت یاد می گیره که چه طور روی پاهاش وایسه و این توانایی رو کسب می کنه که راه بره و همیشه باید مراقب راه رفتنش باشه که زمین نخوره و اگرم خورد بلند بشه ، تا جایی که این رفتار عادت بشه براش .شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشه که وقتی چشم و گوشمون رو می بندیم و حرف می زنیم لکنت رخ نمی
زندگی با همه وسعت خویش محفل ساكت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست اضطراب وهوس دیدن و نادیدن نيست زندگی خوردن و خوابیدن نيست زندگی جنبش جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغازحیات تا به جایی كه خدا می داند زنــــــدگــــــــــی جــــاریـــست
سلام
آقا نگاه کن فکر کنیم البته واقعا هست . هر بسته خوب سوالات برنده باش 10000 تومن بشه لاقل یک ملیون بار خریده میشه اون بسته در یک هفته پس 1000/000 اگه در 10/000 ضرب بشه میشه 100/000/000/000 که میشه صد میلیارد تومان خب تکرار میکنم صد میلیارد تومان در هفته درمیاره این برنده باش
بعد از این صد میلیارد در هفته فقط دویست میلیونشو میده جایزه که خیلیا برنده نمیشن :) اگرم بشن تو کل قسمتاش فکر کنم سر جمع 500 میلیون داده و اگه 10 قسمتم پخش شده پس تا الان درامد مساب
مرغکی ناله کنان میل پریدن داردرخ یوسف اگرم هر چه که زیباست ولی چهره نه، نام شما دست بریدن داردمن شفا یافته ی لطف شما هستم وبسشکر " با ذکر #حسین " قلب، تپیدن داردهمه زوار تو بی دلشده بر می گردند دل بی دلشدگان به چه خریدن دارد هر کجا می نگرم عکس حرم میبینماین ره خانه عشق است، دویدن دارد دم م که حسین بن علی وارد شد حال و روز دل عشاق، چه دیدن دارد اسلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
تو را دوست میدارمطرفِ ما شب نيستصدا با سکوت آشتی نمیکندکلمات انتظار میکشندمن با تو تنها نيستم، هیچکس با هیچکس تنها نيستشب از ستارهها تنهاتر است…طرفِ ما شب نيستچخماقها کنارِ فتیله بیطاقتاند خشمِ کوچه در مُشتِ توستدر لبانِ تو، شعرِ روشن صیقل میخوردمن تو را دوست میدارم، و شب از ظلمتِ خود وحشت میکند. " شاملو"پس چرا نيستی هیچ کس با هیچ کس تنها نيست ولی من با تو تنهایم.
درباره این سایت