ديشب تولدم بود. بابایی شدیدااااااااا غافلگیرم کرده بود. کیک و گل و . . واسه دفعه اول وقتی ازت خواستیم شمع ها رو فوت کنی، هرچی فوت ميکردي اونقدر قدرت نداشت که شمع ها رو خاموش کنه. خاله جون از طرف مقابل تو فوت میکرد. وقتی شعله شمع یه ذره میومد سمت تو، میترسیدی.صبح هم که بردمت مهد گفتی: بابا . بعد شروع ميکردي به فوت کردن با ترکیبی از کلمات و اشاره میگفتی: بابا ديشب شمع رو روشن کرد و من فوتش کردم.وقتی میخواستیم عکس بگیریم، دستت رو مثل یه آدم بزرگ که
ديشب وقتی آرایشم رو پاک کردم و صورتم رو شستم، تو اتاق کار بودم که اومدی با تعجب نگام کردی و اشاره ميکردي به صورتم. اولش متوجه نشدم. بعد که اشاراتت کامل شد، با زبون اشاره بهم فهموندی که آرایشم رو پاک کردم. مردم از خنده. شیطون بلا حواست به همه چی هست. نففففففففففففس مامان.
داشدم فک میکردم ب اون روزایادتع؟وقدی حرصت میگرف میزدیم؟؟ضربع هات چیزی نبودن اما خودت بعد پشیمون میشدیع ححح.میومدی کلی عذرخاهی ميکرديمنم ک میدیدم حرص میخوری اذیتت میکردم میگفدم اخخخ ارع درد درع توعم میزدی زیر گریعبعد میومدم بقلت میکردم میگفدم شوخی کردم کوچولومبا اون قیافع کیوتت چشاتو ریز ميکردي میگفدی خعلیییی بیشوری منم میخندیدم میگفدم میدونم بعد دنبالم ميکردي تا میتونسی میزدیم بعدم زبون درازی ميکرديو میرفدیححح دلم براشون تنگ شدعبرا
ای کاش به مغزم رجوع ميکردي تا نگاه واقعی را دریابی، کاش مرا میفهمیدی ای کاش. ای کاش به من پنجره ای از تو باز میشد که تمام درهای عالم را به رویمان باز میکرد و تمام دره ها را بسته، کاش، ای کاش ای کاش به قلبم طلوع ميکردي تا آتش چشمانت بر هرکسی جز من خاموش میشد، کاش،ای کاش. ای کاش به روحم متصل میشدی تا عشق واقعی را دریابی کاش ای کاش. کاش به عمق نگاهم پی میبردی تا میفهمیدی جز تو خسته از هرکسم کاش ای کاش.کلیک
ديشب عجیب شب بدی بود حواسم پرت بود کلافه بودم رد داده بودمحالم بد بودبریده بودم کل شبو زیر آسمون تیره و آلوده این شب سیگار کشیدم ! می لرزیدم ولی نه از سرمای هوابلکه از ترس! از ضعف و بیچارگی وعجز ! ديشب به معنای واقعی کلمه هق می زدم ديشب دوباره طعم یه درد آشنا رو چشیدمديشب دوباره صدای خطر و شنیدم ديشب من ناتوان نرین و بدبخت نرین آدم بودمتمام این نزدیک به یه ماه پرهیز و ديشب جبران کردم ! از سرفه گلوم زخم شده بود ولی نمی دونم با کی لج کرده
جواب سوال بابای جرج رو ک توی پست قبل گفته بودمو میخوام اینجا بگم ب زبان خودم اگه بخوام بگم اینجوریه ک بزرگوار پرسید اگه میتونستی حق انتخاب داشته باشی بین هستی و نیستی کدومو انتخاب ميکردي به دنیا میومدی تا برای مدت کوتاهی زندگی کنی و بعد اونو ازت پس بگیرن یا با تشکر ردش ميکردي؟ من حتما با تشکر قبولش میکردم. چ فرصتی ازین بهتر یه جا از سایه پرسیدن از زندگی راضی هستی؟گفت چرا نباشم.من سمفونی نهم بتهوونو گوش دادم.
درسته که هیچ کاری به کارم نداره اما خوب شناختتم میدونی هیچ درمونی برام مثه تنهایی نیست چنده سال از وقتی فهمید نمیتونه باعث آرامشم بشه تو اوج بدبختی و ناراحتی و گریه و تنهام میزاره بدون هیچ حرفی! من که دیگه ازش توقعی ندارم و از تنها گزاشتناش ناراحت نمیشم تازه اکثر اوقات از اینکه نیست جلو چشمم تا بیشتر حرص بخورم هم خوشحالم اما تمام مدت این تنهایی به این فکر میکنم که اگه تو بودی چیکار ميکردي؟!ولم ميکردي تا آروم شم ؟! نمیدونم دوست دارم به همه د
امروز کیانم خیلی بدقلقی میکنه ، مامانجونم ديشب خیلی ترسانده بود واذیت کرده بود و چون عصر خاله فاطیما میره کلاس تعلیم رانندگی نمیاید پیش کیانم، به بابائی تماس گرفتم گفتم که برنامه ریزی کنه عصر ببردش مغازه همین که به بابائی تماس گرفتم ،ازم خواستی گوشی تلفن را بگیری و صحبت کنی اما مامانم پیشمان شدم،بعداز صحبت چون دلتنگ بابایی بودی بهانه میگرفتی وخیلی بدقلقی کردی،اصلا صبحانه هم نخوردیناهار به همراه پسرگلم مرغ شکم پر درست کردیمزمانیکه من
امین اگه به گذشته بر میگشتی چیکار ميکردي؟اممممم صبر کن یکم فکر کنم، خب دقیقا به کدوم زمان منظورته؟هر زمانی ک خودت دوس داریامممم میرفتم به اولین روز ثبت نام برای دانشگاهچیکار ميکردي؟هیچ کاری نمیکردمیعنی چی؟یعنی همین دیگه هیچ کاریهیچ کاری که نمیشه؟افرین دقیقا همین جمله ی چرند باعث شده یه سری کارا رو واس یه سری ادما انجام بدم ک الان حس یه کودنو داشته باشم.برای خودتم هیچ کاری نميکردي ؟؟؟!!!!اون اسمش کار نیست چیزی ک واس خودمه زندگیه.ورزش میکردم
ديشب باهم دعوامون شد ومن تاصبح بیدارموندم این چند روز اکثر شبا بیدارم زندگی سختی شده این ویروس لعنتی تمام زندگی ها رو بهم ریخت ديشب سراینکه گفتم نمیام دنبال خونه بریم وعروسیمون شاید عقب بیافت دعوامون شد تو فک میکنی من برام مهم نی ولی نمیدونی تو دل من چی میگذره مغزم خستس بیخوابی بدجوربهم فشار اورده میرم بخوابم تا الان بیدارموندم که مغزم درد بگیره از بیخوابی بعد بیهوش بشم
ديشب بردمت تو اتاقت تا بخوابونمت. تازه داشت خوابت میبرد که یهویی پاشدی. در حالی که به در اتاق اشاره ميکردي می گفتی بوودو بوودو. یه لحظه ترسیدم و نگرانت شدم. فکر کردم حالت بد شده یا جاییت درد میکنه. وقتی شروع کردی به ادای طبل زدن رو درآوردن، فهمیدم صدای صبل محرم و هیات رو شنیدی و میخوای ببرمت کنار پنجره آشپزخونه تا نگاه کنی. چون از پنجره چیزی معلوم نبود، عموجون زحمت کشید بردت بیرون تا نگاه کنی. وقتی برگشتی، به محض اینکه بردمت اتاقت، خوابت گرفت.
دغل باز از اونجا لو رفتیکه جلوم فیلم بازی ميکرديپشتم فکر ميکردي زرنگیوقتی هم به روت می آوردمخودتو میزدی به ندونستنمنو ساده فرض ميکرديمنو عاشق خودت کردیرفتی و سالها تو حسرتم گذاشتیالانه که دردات داره زبون باز میکنه
الان باهات صحبت کردم . تازه راه افتادی تا یک ساعت دیگه میرسی. نمیدونی چقدر قشنگه این انتظار انتظار دیدنت . چشمام روشن میشه با دیدن چشمای تو عزیزم ممنونم ازت این حس زیبای عاشقی رو تو وجودم بارور کردی . ممنونم که هستی ممنونم که هستی.فرشته ی مهربونم قشنگم عسل شیرینم یکی یک دونه ی من شدی شما یکی یک دونه خیلی میخوامت خیلیمراقب خودت باش بهم گفتی ديشب رو پشت بام بودی و داشتی اون آهنگی رو که برات فرستاده بودم گوش ميکردي قرار شد ح
ديشب خواب بودم خواب میدیدم که دارم بدو بدو تو فرودگاه میکنم به زور و با مکافات سوار یه هواپیمای خیلی بزرگ شدمهواپیما به محض اینکه بلند شدسقوط بدی کرد هواپیما به طرز بدی ترکید داشتم جزغاله میشدم و عذاب میکشیدم که از خواب پریدم هنوزم تمام سلولهام دارن میسوزن
صبح جمعه اس. ديشب رو تماما گریه کردم. دال رفت. حزن عمیقی در روانم باقی مونده. من در حق اون و زندگیش بدی های بسیار کردم. صبوری نکردم. جاهل و خسته و عصبی رفتار کردم. و حالا عمیقا پشیمونم. از زندگی می خوامکفرصت های جبران زیادی پیش روم بذاره. و همین طور این غم عمیق رو از دلم بزدایه.ديشب به ز1 گفتم خدا یک زندگی به آدم می ده آعشته به هزاران رنج و غم. پناه بر خدا.
سفر از دریای كاسپین(خزر)به خلیج همیشه فارس كه دیروز پنج شنبه حدود ساعت٣ بعدظهر از نوشهر استارت زدیم به سمت بوشهر.اول سفر كه خیلی خوب شروع شدش و اتفاقهای خوبی افتاد و اولین تجربه ركاب زدن جاده چالوس كه خیلی خوب بود مسیر كه واقعاً عالی بود ديشب برای كمپ كردن با مسجد كه صحبت كردیم مثل همیشه نداشتم بمونیم و چند رستورانم رفتیم كه اوناهم هزینه میخواستم بخاطر كمپ ولی ما تصمیم گرفته بودیم بخاطر كمپ كردن هزینه ای ندیمو در كمال ناباوری یه باقچه بود كه
ديشب دلو.زدیم به دریا و اکتفا به عنوان پست به مستر چ پیام دادم گزارش کار تجزیه واااقعا مزخرف بود خیلییی مزخرف بود دیدم بنده خدا اصن گفته گروه دو.ک مثل من ب من پیام بده دیگ خلاصه جوابارو صب بهم جواب داد ولی خب وقت ارسال گزارش کار گذشته بود ولیییی از جهل دراومدم ديشب شاید کلا سه ساعت خوابیدم ولی الان انق سرحالم عجیبه واقعا
رهبر معظم انقلاب: ديشب یک سیلی» به آمریکا زده شد؛ انتقام» بحث دیگری است/ شهید سلیمانی هم شجاع بود و هم باتدبیر بودحضرت آیتالله ای در دیدار مردم قم فرمودند: ۱۹ دی ۱۳۵۶ مردم دستشان خالی بود ولی امروز دست ما پر و مجهز است در برابر زورگویان عالم.
سلام پدرجانمیدونم خوشت نمیاد ک این حرفاروازمن بشنوی ولی مجبورم بگم ک بد کردی ب من ب اون حتی ی سوال نکردی ک میخواد نمیخواد خودت تصمیم گرفتی .لااقل ب خوشی قلب مهربونش فکميکردي لااقل ب چشای غمگینش فک ميکردي نمیدونستم شماهم سنگدلی نمیدونم چرا ولی از شما توقع نداشتم آخه قلب مهربونشو چجوری شدی بیچاره عشقم آه ک چیا کشیدو میکشه_فک میکنی الان خوشبخته؟فک میکنی رو ابراست؟فک میکنی راضیه؟ ن عزیزم نیست ب خندهاش نگاه نکن ظاهری هستن جزخودشو خداک
ديشب همان چیزی شد که میخواستم، دعاهایم زود به عرش رسید و من را از مهلکهٔ من نبودن نجات داد. من دوستش داشتم و منتظر شنیدن بودم اما او هرشب میگفت که حرفی دارد اما لال میشد. لال میشد و با حرفهایی که نمیزد و کارهایی که میکرد من را میترساند. ديشب که ماجرای یک هفتهای ما تمام شد، شادی کردم. توی آینه ایستادم و خندیدم. راه رفتم و رقصیدم. اتاقم را مرتب کردم و سجدهٔ شکر به جا آوردم و خوابیدم تا صبح امروز.
ديشب با خدا کنار برگ های زرد پاییز قدم میزدم من بودم و خدا بود و یک عالمه خوشبختی شانه هایش برایم کافی بود تا هر رنج و دردی را از خود بسازم دست هایش برایم بس بود تا نوازش کند حال پریشانم را من در دل شب با خدا همنشین شدم چه شبی بود یک دنیا عشق بینمان رد و بدل شد من میگفتم و او ساکت بود تا سراپا شنوای تمام حرف های دلم باشد او میگفت و من مهربانی را در نگاهش خوب می دیدم ديشب پاییز را ورق میزدیم به کوچه آذر که رسیدیم سراپایم غرق شادی شد انگار تازه میخوا
ديشب خیلی دلم تنگ شد واسش.کلیپ اهنگ عذاب محسن یگانه رو براش فرستادم جواب داد و یکم حرف زدیم.جالبه کسی که تا دیروز میگفت ترجیح من اینه.ديشب میخواست بار مسیولیت کارشو بندازه گردن من مسخره ترین بخشش اینجاس که فکر میکنه من راحتتر از اونم.نمیدونه اون اگه یه مشکل داره من هزار و یه مشکل دارم.من کاملا باید دو شخصیتی رفتار کنم نمیدونم تهش چی میشه اما سخت داره میگذره
دلم گرفته. طبق معمول.ديشب سر کار بودم. یهو اومد تو. اولش سرم پایین بود. وقتی سرمو اوردم بالا، چند ثانیه طول کشید تا باورم شه خودشه. خیلی عادی برخورد کرد. منم همینطور. حس خاصی بهش نداشتم. ولی ناخودآگاه بدنم شروع کرد به لرزیدن. خیلی سعی کردم خودمو کنترل کنم که متوجهِ لرزشِ دستام نشه.حالِ عجیبی بود.ديشب هوا سرد بود.(دلم واسه "ه" تنگ شده. خیلی زیاد. با هیچکس به جز اون، حرفم نمیاد. ولی باید عاقل باشم. لعنت.)
ديشب چه شبی بود حق پرستان، مستان باده به دست ،دلسوختگان،عاشقان یار همه جمع و بی تاب،زمین وزمان آماده، دلهای مشتاقان لرزان و پر طپش، ستارگان آسمان پر نور تر از همیشه صدای گریه و سوز و دعا به عرش اعلا امشب جمع مستان با یک صدا به همراه گریه و باسوز دل و از خود گذشتگی از درگاه الهی ظهور مهدی موعود را طلب می نمایند نیرویی به آرامی و ملایمت مرا از خواب بیدار و وادار به ورزش دستها مینماید از جا بلند میشوم چه شده خدایا من که یک لورازپام خورده بودم چرا
دلا ديشب چه میکردی تو در کوی حبیب من/الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من خیال خود به شبگردی به زلفش دیدم و گفتم/رقیب من چه میخواهی تو از جان حبیب من نهیبی میزدم با دل که زلفت را نلرزاند/ندانستم که زلفت هم بلرزد با نهیب من خوشم من با تب عشقت طبیب آمد جوابش کن/حبیبم چشم بیمار تو بس باشد طبیب من من از صبر و شکیبم شهریارا شهرۀ آفاق/همه آفاق هم حیران در این صبر و شکیب من شهریار
خاطرت جمع که این بار حقیقت داردهر چند که هر بار دروغهر کجای قفسِ خوابِ تورا لرزاندمبه همان عشقِ مقدس تو ببخشهر کجا شیشه ِ اقبال ترک خورد ببخشهر کجا زندگیت سوخت ببخشنیمه یِ عاشقِ من ديشب از شهر گریختچشمهایت راتو ببندو به لالائیِ شبهایِ خدا خوب بخوابانقَدَر خوب بخوابکه بدیهایِ من از یادِ عزیزت برودسیده نصیره سجادی
اول سلامامید که خوب باشین.صبح جمعتون به شادیدیروز و ديشبخوب بود.برعکس بیشتر پنج شنبه هاولی امروز خوب نیستممن.اینحال الانم رو دوست ندارماذیتممیکنه.راهی هم واسش ندارمالبتهدیروز صحبت کردیم،قرار شد اول برین اپتومتریست واسه چشماتونیادم رفت ديشب بپرسم ازتون.حالا پیام میدم مپرسم.کاش رفته باشینمواظب خودتون باشین۲۱ روز دیگه."شاد باشید"
درود! نماز و روزه هاتون،طاعات و عباداتتون همه مقبول درگاه حق!الهی سالم و سلامت باشین در هر كجای دنیا كه هستین!!!راستش میخاسم آدرس اینجا رو عوض كنم ببینم كسی میاد اینجا یا نه،راست ترش چن روزیه دلم قیری ویری میره،هر روز میام به كولاك سر میزنم كه شاید دلم قیری ویری نره ولی خب فایده نداره!!تو یكی از مسجدای شهرمون كه تقریبا وسط شهرمونه هر سال ماه رمضون مسابقه پرسش و پاسخ برگزار میكنه در قالب گروه های دونفره،یجورایی مثه برنده باشِ محمدرضا گاره،
امشب مهمون دارم :( واقعا استررررس دارم خصوصا که مهمونم ازون مهموناس که هرچی نمیخوره :/ خدا بخیرررر کنه فقط.+ ديشب تا رسیدمممم خونه صد بار مردمم زنده شدم هم از ذوق هم از حالت تهوع :|+ ديشب ازون شبای خوب بود که دلم میخاد صدبااااار تکرار بشه :) + عاشق بافت صورتی گلبهیم شدمممم:) و همچنین عاشق کاااغذ دیواری اتاقمون :)))) من باید سنگ قبرمم صورتی بزنن :| خدایا شکرت؛)
یادته مامان؟وقتایی که حالم بد بود بهت نیگا میکردم و با بغض میخوندم" دلم گرفته ای دوست "بهم اخم ميکردي میگفتی تو رو چیشده باز!میخندیدم!آروم میگفتم دلم گرفتهمیگفتی دلت چرا گرفته؟نمیتونستم چیزی بگم!نمیدونستم اصن چی بگمادامشو میخوندم" هوای گریه با من " اخمت بیشتر میشد میگفتی گریه نکنیا!من دوباره میخندیدماینبار پر بغض تراونموقع ها فکر میکردم ادامه ی شعر اینطوری باشه که میگه" گر از خودم گریزم کجا روم؟ کجا من؟ "اما نه مامان!این تعبیر ذهنی
درباره این سایت