میخواهم از تو بنویسم تا نامت، نگهبانِ این پرچینِ خمیده باشد و این درختِ یخزدهی گیلاس از لبانت بنویسم تا بندهای کج و معوجِ این شعر قرار بگیرد از مژگانت بنویسم که چه سیاهاند میخواهم سرانگشتانم را میانِ تارهای مویت ببافم گوشهی دنجی بیابم در گلویت تا آوای لبها نجوای قلبم شود میخواهم نامت را با ستارگان بیامیزم و با خون تا نه فقط با تو که درونِ تو باشم تا هیچ شوم چون قطره بارانی در دلِ شب.
(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم
نامت چه بود؟ آدم فرزند؟ من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت نامت چه بود؟ آدم فرزند؟ من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت محل تولد؟ بهشت پاك اینك محل سكونت؟ زمین خاك آن چیست بر گرده نهادی؟ امانت است قدت؟ روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك اعضاء خانواده؟ حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك روز تولدت؟ روز جمعه، به گمانم روز عشق
اللهم عجل لولیک الفرج امروزتولد زیباترین، مهربان ترین، صبور ترین،عزیزترین.کسی هست که عاشقانه دوستش دارم و همه چیز ام رافدای آمدنش میکنم. امام مهربان و دوست داشتنیم تولدت به اندازه تمام ستاره های دنیا،به اندازه کهکهشان های دنیا به اندازه بزرگی آسمان آبی وزیبایی دنیا به اندازه بزرگی ماه که روشن دهنده تمام تاریکی دنیاس مبارک باشه مهدی نامت را چه زیبا نهاده اند ؛م به معنایی مهربانی ه به معنایی هدایت کننده دبه معنایی دانایی عالم ی به معنایی
مُهر ولایتت از همان ازل هم بر نام من حک شده بود، دستگیره ی نامت از همان ازل گره گشای من بود از همان زمان که قدمهایم رویِ زمینِ غلطان گشوده شد،همان وقتها که هر قدم زمزمه ی نام تو شد تاب و توانم ،همان وقتها نامت چشمه ای شد، توی دلم جوشیدمُهر تو مِهر کائنات است، چشمِ تو چشمه ی سیرابِ مهربانی هاست نامِ تو تاب و توان زمین و زمان است ، دلت وسعتِ الهی دارد، می تپد برای جن و انس و ملک می تپد برای زمین،می تپد برای مورچه ای که تمام مُلکِ دنیایش پوسته ای
دلم میخواد با تو یه جای دوروی که نباشه هیشکی خودت میدونی که ♫♫الهی کور بشه نبینه اونی که عشق میون ما رو ♫♫اگه دلت بخواد بری نمیذارم اصلا ♫♫عشقم زوریه نمیشه که از من ♫♫دل بکنی بری از همه تو سری ببین کار خدارو ♫♫غمت نباشه من عاشقتم ♫♫حواست به عشقت باشه یکم ♫♫کاریت نباشه تو فقط بخند با تو مجنونم ♫♫چشای تو منو برده تا عشق ♫♫چیکار کردی انقد میخوامت ♫♫زندگیمو زدم به نامت به تو مدیونم ♫♫از تو دور بمونه چشای بد ♫
گاهی اوقات ، در تنگی و سختی که قرار میگیرم صدا میزنم خداوندا مرا از این موقعیت نجات بده گاهی لحظاتی یادم میرود که برای همین زمانها انتخاب شدم تا خداوند مرا رشد دهد تا مرا بنا کند در خودش در قوت ، در صبر ، در ایمان ، در پاکی و سلامتی ، در حکمت و در پیروزی کامل بر شیطان . اما باز بخودممیام و به او میگم خداوندم نه به خواست من بلکه به خواست خودت در من عمل کن و من باعث جلال نامت شوم پس نامت را از طریق من که یه انسان خاکی هستم جلال بده انسانی که ساخت
می آیی ، می روی، رفت وآمد بر برگهای حزان پاییز، صدایش زیباست ، خرد شدنم نا پیدا زیر پاهای تو بودن برازنده من بوده وهست نرسید به دستت تنم روزی که سبز بر شاخه بودم بودم بالای سرت تا سایه سار لبخندت باشم . باشه که سزای عاشقی چون من
نمی توانم نامت را در دهانمو تو رادر درونمپنهان کنمگل با بوی خود چه می کند؟گندمزار با خوشه اش؟طاووس با دمش؟چراغ با روغنش؟با تو سر به کجا بگذارم؟کجا پنهانت کنم؟وقتی مردم، تو را در حرکات دست هایمموسیقی صدایمو توازن گام هایممی بینند.برای آقا نادر'ی که همه ی زندگیمه❤
نامت در من باران یادت در دل طوفان باتو امشب پایان میگیرم پ ن : بی قرارم ، نمیدونم دیگه چی درسته چی غلط ، چی بایده چی نباید . نمیدونم مسیر خوبه یا بد ، انتخابم مناسبه یا نه . تنها چیزی که میدونم گواه دلمه . دلم فقط یه جاست که آروم میگیره !
نست بر روی دلم داغی از این سنگینتر کرده پیشانی ما را غم تو پرچینتر مالک اشتر ما بودی و رفتی سردار در غمت هست ز ما سیدعلی غمگینتر ای به قربان تو و صاحب نامت، قاسم بودهای مرگ برایت ز عسل شیرینتر خون تو برده سرم را به خدا بالاتر میکشد دشمن ما را به خدا پایینتر قاتلت موش کثیفی است که میمیرد زود میکند مردم ما غم تو را شاهینتر…
ندارم که جز تو . تورا که صدا میزنم با این عمق از درماندگی .تو بگو من همان نامردی هستم که به وقت بلا صدایت میزند . این حرفها به تو نمیآمد و نمیآید.دستم را نگیری شرمندگی خالی دستم را می سوزاند طوری که حتی خاکستری برای باد هم نمیماند.بگیر دستم را بگیر که جان دراز کردنش را هم جز به قدر این لغت ندارم .دوستت دارم و تنها امیدم تویی.
روی زیبای شما با گل لبخند خوش است در بهاری به لب دره دربند خوش است وصل روی تو چو ممکن نشود بر یاران هجر روی مه تو سخت بود بر یاران یاد و نامت همه جا مایه تسکین باشد بوی عطر تن تو بوی ریاحین باشد ای که بر شعر من اقبال نمودی یک دم گل لبخند به لبهای تو آزین باشد 1399.08.26 09:27 "یسار"
قصیده در ستایش چهره انسانی یک پزشک متخصص: دکتر ولی نژاد
آن زمان که آن پیر بلخ
چراغی در دست
در گوشه و کنارشهر
سر به هر کوی و هر برزن میزد
در جستجوی انسان بود
که از دیو و دد ملولم
انسانم آرزوست
تو را نمی شناخت
ورنه نمیشد این گونه ملول
توآنجا
آن زمان نبودی
ورنه دستش را میگرفتم
و تو را نشانش میدادم
و با نیچه همآواز میشدم که :
"اینک انسان!!"
چه جای ملالت است ؟!
ملالت را وداع گوی !!
پس به احترام این انسان
برخیزیم و با ان آسمان همآواز ش
سر سجاده شکر، می نگارم غزلی بهر تو مهر مدام، با صفا اهل دلی معرفت داده به تو، تا خدا در دو جهان بشکفی بر دل ما، مهربان همچو گلی در مناجات و دعا نام و یادت زنده می گشایم لب خود بر دعای ازلی یارب این اوج و فرود، یارب این درد و ملال نبر از جان و تنم، یاد و نامت ابدی بوی گل بوی تنت، رنگ گلها بدنت صوت بلبل سخنت، یا رب ای رب جلی نه که پنهان شده ای ، در پس ابر چنین بارش از لطف تو باد، که شود نور دلی روشن از هر خورشید، در افق رخشان باد نور زیبای تو ای ، خالق ل
چه می شد گر که می شد آنچه می شد . چو باران قطره قطره ، پشت بامت . گهی هم بی بهانه ، همچو باران . چو قطره ، قطره قطره ، زیر پایت . به وقت غربت و در وقت دیگر . چو بارانی زلال ، هم نام نامت . کبوتر واره در هر صبح روشن . بپاشد دانه ی نور در نگاهت . به وقت عصر دلتنگی و ماتم . چو اعجازی به طوُر باشد صدایت . به زیر آتش ِ خاکستری رنگ . جوانه های سبز آرزویت . به خورشید طلایی نیمه ی شب .
دیده بینا دل شکیبا از غمت یک نگاهت می نهد دل مرهمت می گشایم بر تو دست و دل چنین با صدایی پر ز سوز و غم حزین می شمارم روز رفته در فراق ماه گشتی ماه رفته در محاق سازم از سودای درد تو نمی اشک ریزم روی گل را شبنمی تا سپارم جان به جانان روز وصل شاد باشی در فراق یار اصل وصل رویت هست جان را مرهمی هست ما را روزگاران همدمی سخت باشد روزهای انتظار یاد و نامت بر دل ما ماندگار 1399.08.26 09:42 "یسار"
نود و هشت برو که بر نگردی نخواستیم خیر، برو تا شر نگردی تو را دیگر نگویم حول و لاحوالنا امیدی بر تو نیست هیچ ، محالنا تو را حق است که نامت خوک باشد نُت سازت چنین ناکوک باشد حلول شد چون بهارت سیل آمد گویی رود بزرگ نیل آمد خوزستان تا به شیراز غرق آب شد که عید آن دو استان هم سراب شد بعد از سیلت به باد دادی تو برجام ترامپ را یاری کردی تو سرانجام بریدی ما را تو از همه عالم شدیم تحریم همه چیز از عوالم به تابستان چزاندی هر ضعیف را چه آزار رساندی هر نحیف ر
حتّی به باران هم حسادت می کنم بی تو با چشم هایم ترکِ عادت می کنم بی تو وقتی تمامِ لحظه ها کوکِ حضورِ توست قطعِ امید از زنگِ ساعت می کنم بی تو صبحانه بی تو "حسرت" و عصرانه بی تو "درد"! "تنهایی"ام را شام دعوت می کنم بی تو این میزها و تیغ ها هم باورم دارند از بس که به نامت محبّت می کنم بی تو از نیمه های گمشده ترسیدم ام امّا این سیب را هم با تو قسمت می کنم بی تو کنجِ اتاقی که پُرست از خالی جایت می سوزم امّا استقامت می کنم بی تو در کافه، موسیقی و.
ای عشق عجب هستی عجیب باشد فانی زِ گیتی جز تو كه هستی جاوید ای عشق سوگند به نامت دلم كردهِ هوایش از راه دور هنوزم دل پر كِشد برایش ای عشق دلم خوی اش شده بی تاب كه هیچ تنگَش شده ای عشق، گُلم آن نرگس است آن هستیُ آرامش است تو باش ای عشق حافظِ او خبر ندارم از عزیز تو باش همی قاصدِ او ای نرگِسَم ای مونسم ای كه تو هستی جاوید ای كه چارهِ دلم جانان فقط تو باشی نویسنده: فرهاد همه چیز تكراری می شه، به جز علاقه! و، مصداق این علاقه، صادقه برایِ تو بهترین.
هر شب چشمان بیتابم بر جاده ای نمناک میلغزد. فانوس چشمانم جاده را تا بی نهایت غرق در نور کرده است . نگاهم از پشب میله های پنجره بر جاده شناور بود. در انتظار یک تیرگی فریبنده . یک سایه از تو . تو در دو راهی افکارم پرسه میزنی . ببین چه عاشقانه رویایت را در آغوش کشیده ام . شعر هایم را در کنار پنجره گذاشته ام . غافل از اینکه . باد تو را در میان واژه هایم ورد زبان کوچه ها کرد . و من دوباره دلتنگ نامت .
مرحبا سپاهی مرد شرزه شیرکرمانی داو برد دیو اوژن قاسم سلیمانی ای جبال بارز را خود نمونهای بارز در خروش رودارود با شکوه و طغیانی حبذا یل ناوردای حماسه طوفان مرد از تو میشود آرام این کران طوفانی جنگ اگر که خون افشان، دست از آن نمیشویی خصم اگر چه رویین تن، روی از آن نگردانی تیغ مالک اشتر، زهد مالک دینار اول صف پیکار، آخر مسلمانی ! ای دل مسلمانان، در پناه نامت گرم خاطر بداندیشان، از تو در پریشانی هار اگرسگ داعش بر جگر نهی داغش فیل فحل تک
از کوچه های شهر که می گذری چهره ها و نگاه ها با تو گفتگو ها دارند ستون های قدخمیده درختها و درختچه ها حتی گلهای خرزهره سر خط همه ی خبرها شده ای تیتر اول همه ی رومه ها و نامت پرچمی است استوار ای سوره معطر ای مهربان ناتمام تو از جنس زخمی از جنس بغض های تلمبارشده و تاولهایی که چهل سال با تو همراه بوده اند سنگفرش های لبنان طنین گامهای تو را احساس کرده است که آرامشی عمیق را مهمان خانه هایشان کرده ای کوچه های عراق و سوریه با تو خاطره ها دارند از کوچ
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا كَرِیمُ یَا مُقِیمُ یَا عَظِیمُ یَا قَدِیمُ یَا عَلِیمُ یَا حَلِیمُ یَا حَكِیمُ (سُبْحَانَكَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ) تورا به حق نامت ای خدای بخشنده و مهربان، ای بزرگوار، ای برپا دارنده بزرگ ، ای قدیم ای دانا اى بردبار اى فرزانه (تو معبود منزهی از آتش دوزخ به تو پناه میبرم كه پناه دهنده بی پناهانی ) ی
دیده ای یک نفر پرنده شود، پر بگیرد، بدون سر باشد سایه گستر شود درختی که تنه اش زخمی تبر باشد دیده ای تاکنون پرستویی روی مین آشیانه بگذارد استخوانی بیاید و مثل قاصدک های خوش خبر باشد فکر کن دیده ای که یک شب ماه روی دوشش ستاره بگذارد یک نفر بعد رفتنش حتی باز هم بهترین پدر باشد همه شهر می شناسندت، گرچه یک کوچه هم به نامت نیست من ندیدم هنوز دریایی از دل تو بزرگتر باشد آن قدر ارتفاع داری که مرگ از تو سقوط خواهد کرد زندگی بعد مرگ می آید بیشتر در تو شع
هر کجایی یادت را چه صمیمانه به آغوش دارمچه پر جرات در خیالت ، غوطه ورمچقدر آرامی ، در این گوشه از دلممن خیالت را به تن می کنم.و تو بی خبر ، عاشقانه ها در من می آفرینیتمام تلاشم را در مخفی کردن و نگفتن ، احساساتم به صف می بندمولی نامت که وارد قلب و روحم می شود، دیگر ، عصیانی به بزرگی دوست داشتنت بر می خیزدعجزم، تلاش پنهان کاریم در این لحظه دیدنی ستسر آخر من می مانم ، و خیالت که گره خوردیم و مچاله شدیممن همین گوشه از تنهایی را می پرستمبهناز
چه در دل من/ چه در سر تو/ من از تو رسیدم /به باور تو تو بودی و من/به گریه نشستم/ برابر تو/ به خاطر تو/ به گریه نشستم/ بگو چکنم با تو /شوری در جان /بی تو /جانی ویران /از این زخم پنهان /می میرم نامت/ در من باران/ یادت/ در دل طوفان/ با تو/ امشب پایان میگیرم نه بی تو سکوت/ نه بی تو سخن /به یاد تو بودم /به یاد تو من ببین غم تو /رسیده به جان /و دویده به تن/ ببین غم تو /رسیده به جانم/ بگو چه کنم با تو/ شوری در جان/ بی تو /جانی ویران / از این/ زخم پنهان /می میرم/
نامه های گم شده 11✍ سلام از شکوفه سار بهار، برایت شاخه شاخه سلام آوردم، دردا که همواره بی پاسخ اند، جواب سلامها شب تا سحر در رویای زیبای دیدارت چنان مستغرق بودم که بی دف و چنگ ، رقص کنان ، نامت را آواز می دادم چه مبارک سحری بود حصول عشق ات بر حال دیگرگون من. با هر نگاهت تمناهای خفته بیدار می شدند آیه آیه می خواندم از نگاهت رازهای ناگفته مان را ای رویای شیرینم می دانم که جسم می آموزد به زبان روح سخن گوید و این روح است که جان را تا مرزهای زیبای احس
نه دستم میلرزد نه پایم نه قلبم نه اشک در چشمانم میلرزد لبم، بٌغضم وقتی اجازه شکستن و حتی بٌردن نامت را ندارد مجنونت تمام دنیایش را به بودنهایت تصویر کرد اما نیامدی تمام رویاهایش را به عطر بودنت تصویر کرد بوی عطرت سراب خیالش شد تمام اتاقش را قابهایی آذین بست که کودکیش با شیطنتهایش با دوربین ذهنیش عکاسی کرده عکسهایی بی فیگور آرتیستی و ساده و ناب اما باز هم نیامدی جــــــــــانان من اکنون که بر مرمر سفید تنهاییم دست میکشی فاتحه نخوان 2خ
چو خواهی که نامت بگیرد بقا مکـــن مُهر،مِهرِ بزرگــ ســـــراکزان آفتش هم به سختی گزید که خوشنامی اش آفتی برگزیدچو خواستی مکن مِهرِ زورآزمای که او نابوَد از تو یک نیکـــــ رای
درباره این سایت