نتایج جستجو برای عبارت :

مالشکرذولفقارصاحب زمانیم

خب درباره ارامش گرفتن بگم ، من یه مدل خاصی دارم برای ارامش گرفتن ،روی من بیشترین تاثیر رو داره ،بگم چطوری؟!با پیشونی!اهوم جدی با پیشونی!!به این صورت که پیشونیمو بچسبونم به پیشونی یا قفسه  سینه یا شونه ی شخصی که واقعا و قلبا دوسش دارم ،حالا پدر ،مادر،برادر یا. چشامم ببندم و طرف مقالبم هم چشاشو ببنده و منو نگهداره  و اروم باشه  به هیچی فکر نکنم  .هیچی اینطوری انگار یه دریچه باز میشه درست تو پیشونیم ، هرچی استرس و ناراحتی احساس بد هست خارج می
یه روز یه نفر یه جا پیدا میشه بالاخره. بارها از خودم پرسیدم از کجا بفهمم اون روز همون روزه، اون آدم همون آدمه یا اونجا همونجایه. ولی یه چیزی ته دلم بهم میگه میفهمی بیشعور! حالا اومد و ما هم عاشق شدیم. مطمئنا دنیارو قشنگتر میبینیم. انگیزه زندگی پیدا میکنیم و و و. ولی اگه وسط کار فهمیدی اون آدم همونی نبوده که میخاستی چی؟ جا زدن که تو مرام ما نیست. پس وایمیستیو صبر میکنی. شاید کم کم عاشقش شدی. ولی اگه اون نخوادت چی؟ از کجا معلوم که اون واست صبر کنه.
برروی خاکریز، در چند قدمی اسکله ،ابتدای جاده  ای که بر روی  دریاچه ماهی برای عبور نیروها ورزمندگان جبهه اسلام ساخته شده بود نشسته بودیم.علی به دور دست های شلمچه نگاه میکرد .به عمق چشمانش خیره شدم .نمیدانم به انچه که درانتظارش بود فکر میکرد یا از عملیات دیشب یا به  دشت شلمچه وحاشیه نخلستانهای بصره.درهر صورت کنار هم من واو تنها نشسته بودیم.برایم کمپوتی اورد.خودم دربش را باز کردم.نیم نگاهی به داخلش که البالو یا گیلاس هست.اکثر رزمندگان  که با ک

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

.