نتایج جستجو برای عبارت :

میروعلمدار نیامد؟

جان عالم بر لب آمد‌ای خدا مهدی نیامددیده پر خون شد جدا و دل جدا مهدی نیامدبزم انس ما ندارد بی‌حضور او صفاییعید ما رنگ عزا دارد چرا مهدی نیامدپرچم سرخ حسینی نامد دلیل آنکه گویمطالب خون شهید کربلا مهدی نیامدهر چه گفتم یابن طا‌ها یابن یاسین یابن احمدالعجل یابن نبی المصطفی مهدی نیامدهر چه گفتم یا مغیث الشیعه نشنیدم جوابیهرچه گفتم یا معزالاولیا مهدی نیامدذکر من امن یجیب است به مضطر حقیقیمن دعا کردم ولی روح دعا مهدی نیامدمجلس ختم از برای مادر
بخارا ها را زنگ زدم بیایند بخرند یا ببرند. چیدمشان دم در. شماره 83 اش را تورّقی. شعری از مهدی اخوان ثالث متعلق به سال 1335. به نام تسلی و سلام از آن شعرها که به قول کدکنی آدم دچار اعجاب میشود:دیدی دلا که یار نیامد/گرد آمد و سوار نیامدبگداخت شمع و سوخت سراپای/وان صبح زرنگار نیامدآراستیم خانه و خان را/ وان ضیف نامدار نیامددل را و شوق را و توان را/غم خورد و غمگسار نیامدآن کاخها ز پایه فرو ریخت / وان کرده ها به کار نیامدسوزد دلم به رنچ و شکیبت / ای باغبان!
یاد زمانی که خیلی کوچیک بودم بخیر این ذکر رو شب تاسوعا که میشد رو شونه های بابام تا وقتی از هیئت به خونه برمیگشتیم بلند بلند میخوندم .ای اهل حرم سید و سالار نیامد علمدار نیامدسقای حسین سید و سالار نیامد علمدار نیامد   
امروز هم روزجمعه و دوباره چشمانم به انتظار نشسته و آقای غریبم نیامد.ازبس ما انسانها گناه میکنیم و روز به روز هم بی خیالیم و غافل ازاینکه مهدی درانتظار ما است و خواب خوابیمـ.تا زمانی که ما مسلمانان به یکدیگر رحم نکنیم بدانید او نخواهد آمد
تو این پارکا هم دختر پسرای جووناینقدر دنبال کارای بی ناموسینادم نمیتونه یه دقیقه با خیال راحتمواد بفروشه   پ ن : ای میر علم دار نیامد نیامد :|خخخخخخخخیلی وقت بود لطیفه نزاشته بودم یه روزایی انقد فعال بودم بلاگفا که اگهروی یه کسبو کار برای خودم این طوری کار میکردم الان رقیب بیل گیتس میشدمروزی 80 تا کامنت میومد برام فقط :|الان روزی هشت نفر تو کل فضای مجازی حالمم نمیپرسن :| 
شعرم شده سرشار شمیم حرم تو با خاطره ها دلخوشم و با کرم توبا خاطره هایی که شده دار و ندارمدارد همه ی کودکیم بوی غم تو انگار که از کوچه ی ما می گذرد بازسنج و کتل و پرچم و طبل و علم تو این بوی خوش کندر و اسفند و گلاب استاز آه دم دسته ی لبریز دم تو ای اهل حرم میر و علمدار نیامد سقای حرم سید و سالار نیامد رد شد همه ی دسته از این کوچه و انگاریک عمر شدم عاشق و بیمار و گرفتاربران، مویه کنان رد شدو، کارم افتاد به دستان ابالفضلِ علمدارغیر از من و هم د
گفتند تمام کرد. پس از سه ماه و چند روز جنگِ بی‌حاصل با عزرائیل، گرفته شد از آخر. و مُرد. هرچه خواستم بگویم فوت شد/ دار فانی را وداع گفت؛ اصلاً از بین ما رفت. نه. نشد. این زبانِ اغلب آماده نچرخید که بگویم آنچه را دلم همراهی‌اش نمیکرد. حالا دارم فکر میکنم. شاید بگویی به کسی که دوستش نداشتی چطور؟ اما فکر میکنم و عجیب که هیچ تَهی ندارد. عصر که برادرم کارش تمام شد و به خانه آمده بود، برایش عرقِ بیدمشکی ترتیب میدادم که ناگهان سکوت را شکاندم و گفتم: اگر
تعدادی از عیوب قطعات آلومینیومی تحت فشار اختصاصی است و فقط در این فرآیند بارز و شدید ظاهر می شود. ازآن جمله:سرد جوشینیامدمک های گازیمک های انقباضیآبلگیمک های سوزنی ( ریزمک )ترک خوردگیسخت ریزهقطره های سردقابل ذکر است
زمزمه امام زمان(عج)امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)، | نظر بدهید صبح جمعه از دل و جان از فراقت ناله دارم گل نرجستا غروب روز جمعه سوزو اشک و گریه کارم گل نرجسبرسرراهت نشستم تا بیایی تا بیاییروی سر باشد دو دستم تا بیایی تا بیاییبردو عالم دیده بستم تا بیایی تا بیاییدیگر از دنیا گسستم تا بیایی تا بیایییاابا صالح کجایی  یا ابا صالح کجاییندبه ها یک یک گذشت و مهدی دوران نیامد او نیامدصاحب عصر و زمانم دارو و درمان نیامد او نیامدای مه پرده نشینم اباصال
اینهمه لاف زن و اهل ظهورپس چرا یار نیامد که نثارش باشیمسالهاست منتظر سیصد و اندی مرد استانقدر مرد نبودیم که یارش باشیماگر امد خبررفتن مارا بدهیدبه گمانم که بنا نیست کنارش باشیمالهم عجل لولیک الفرجمیلاد باسعادت اقاامام زمان عج را به تمامی مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض میکنم#tabadar
از خانه بیرون میزنماما کجا امشب؟شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشب.پشت ستون سایه هاروی درخت شهر ،میجویم اما نیستی در هیچ جا امشبمیدانم آری نیستی اما نمیدانم ،بیهوده میگردم به دنبالت چرا امشبامشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه ،بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب
گرچه شاعرنشدم , با همه ی طبع ترم ! چه بلاها که سر شعر , نیامد به سرم ! مثل افراد گرفتار در آتش , دائم . نگرانم ، نوزد شعله ای از دور و برم ! پدرم خواست که شاعر بشوم , اما. من . بارها گفته ام این را ، که مبادا. پسرم ! ضعف اعصاب مرا , غربت شعرم رو کرد . مثلا شاعر این شهر خرابم , خبرم ! شعر ناب است و حسادت , منو، یک قوم حسود قاتق نان که نه ، شد قاتل جانم , اثرم ! من از این کوچه ، که دل می شکنند آدمهاش .
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شدهفکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده.اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنمباور نمیکنم اینک بی توامکاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیریکاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینیتا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم.کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنمدر حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقان
رمضان آمد و دلدار نیامد چه کنم؟پیشاپیش حلول ماه مبارک رمضان رو به همه ی همشهری های عزیزم تبریک میگم، ان شاء الله بتونیم ازین ماه بهره ببریماز همتون التماس دعا دارم
☀️ #پیامبر_اکرم(صلی الله علیه و آله):
دیروز بعد از مراقبت امتحان پایه های نهم در مدرسه، خواستم برای عرض سلام به نزدیک حرم بیایم، هوا خیلی گرم بود و در یکی از چهار راه ها ترافیک شدیدی ایجاد شده بود، گفتم از همین خیابان طبرسی سلاعم می کنم خدا قبول می کند ولی دلم نیامد به عهد خود وفا نکنم. لذا با موتور به کوچه عقب تر برگشته و از خیابان های فرعی سمت حرم راه افتادم. موتور را در کوچه پشت باغ رضوان پارک کرده و داخل فروشگاه کتاب آستان قدس رضوی رفتم.
از این ستون به این ستون فرجه؟؟؟
 
به کسی که گرفتاری بزرگی برایش پیش بیاید و ناامید شود ؛ می گویند : از این ستون به آن ستون فَرَج است .» یعنی تو کاری انجام بده هرچند به نظر بی سود باشد ولی شاید همان کار مایه ی رهایی و پیروزی تو شود .
مردی گناهکار در آستانه ی دار زدن بود . او به فرماندار شهر گفت : واپسین خواسته ی مرا برآورده کنید . به من مهلت دهید بروم از مادرم که در شهر دوردستی است خداحافظی کنم . من قول می دهم بازگردم »
فرماندار و مردمان با شگفتی و
اسفند شد چندمین ماه که نوشته ای به اتوبوس نیامد ؟ نمی دانم. در این روزهای غریب مگر اصلا می شود چیزی هم دانست ؟ نه نمی شود. بهار آمده است بی آنکه بوی بهار داشته باشد. زندگی ِ تمام این سالها را که مرور می کنی، انگار حالا رسیده ایم به جایی نزدیکی قله ! در بهار ِ آخرین سال از این قرن شمسی، رسیده ایم به نقطه ای از زندگی مان که حتا دیگر ابتدایی ترین اتفاقات زندگی را هم نمی شود فهمید. گیج ترین و مبهوت ترین.
دیروز هوس کرده بودم بیایم اینجا چیزکی بنویسم ،بعد هرچه به مغزم فشار آورم اسم کاربری ام به خاطرم نیامد ، یادم نیامد خط تیره بود یا آندر لاین ،حرف ای قبل از آی بود یا بعد از آن .دیدم چقدر حافظه ام به زوال رفته است ،چقدر به فراموشی نزدیکم
بنا نبود این قدر آدم فراموشکاری باشم ، بنا نبود رنج های گذشته را این قدر زود از بین ببرم تا این حد که جای مقصر را در ذهنم عوض کنم و همه ی فریادم را سر یک قربانی دیگر بکشم . ولی آدم فراموشکاری از آب درآمدم .یادم رفت
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشددر دام مانده باشد صیاد رفته باشدآه از دمی که تنها، با داغ او چو لالهدر خون نشسته باشم چون باد رفته باشدامشب صدای تیشه از بیستون نیامدشاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشدخونش به تیغ حسرت یا رب حلال باداصیدی که از کمندت آزاد رفته باشد
دیروز برگشت! ته دلم خوشحال شدم اما اولش اصلا تو نیامد، خودش را با باغچه سرگرم کرد، بعدش رفت دوش گرفت و بعدش هم وقتی با بچه ها نشسته بودیم، یک در میان بهم می گفت: دهنت را ببند یا .تو ساکت باش! بهش اعتراض کردم اما دریغ از یه عذرخواهی یا حتی سکوت! چطور میتونم باهاش حرف بزنم و بهش محبت کنم؟ هرچی که به دهانش بیاد میگه، چقدر بدم میاد از رفتارش!!! کرونای زندگی من! انتظار عشق و محبت هم داره! و نمیدونه که با خرید و پول خرج کردن نمیشه جای توهین هاش خوب بشه! ه
از خانه بیرون می‌زنم ، اما کجا امشب ؟شاید تو می‌خواهی مرا در کوچه‌ها امشبپشت ستون سایه‌ها ، روی درخت شبمی‌جویم اما نیستی در هیچ جا امشبمی‌دانم آری نیستی ، اما نمی‌دانمبیهوده می‌گردم بدنبالت چرا امشب ؟هرشب تو را بی‌جستجو می‌یافتم امانگذاشت بی‌خوابی بدست آرم تو را امشبها . سایه‌ای دیدم ، شبیهت نیست ، اماحیف ایکاش می‌دیدم به چشمانم خطا امشبهرشب صدای پای تو می‌آمد از هرچیزحتی ز برگی هم نمی‌آید صدا امشبامشب ز پشت ابرها بیرون نیامد م
روزگاریست که غم، هم نفسِ ما شده استهم دل و هم قدمِ این دل شیدا  شده است رفت  از   پیشِ   من   و   آرزوی    آمدنشتا سحر ،  همسفرِ  قصه و  رویا  شده است خبر  از  آمدنش   نیست  ،  همه   قافیه هادست بر دامنِ این دیده ى رسوا شده است دیرگاهیست  که  فریاد  شده  گوشه نشینبُغضِ غم مرهمِ این ، حنجَرِ تنها شده است اشک در حسرتِ  دیدار  به خود  می پیچدبه گمان خیره دلش، در رُخِ فردا شده است باز  هم  صبح  شد و  وای  نیامد  خورشیدطَلعَتِ بختِ سیه،چون دلِ
به نام حض رت دوست که هرچه داریم ازاوست.سلام دوستان درسوره زخرف بیشتر به این معناست که درهمه امور خودمان مقصروبخودمان ستم میکنیم! و این نحو عمر الکتابه دینا حکیم همانا آن در لوح محفوظ نسل ماست از بلندپایه و مستقل است آیا از متذکر ساختن شما چون با انکار آن برخی شستم می کنید صرف نظر کنیم از سوره ضحی و رفت از کلام الله مجید آمده است چقدر پیامبرانی در اقوام پیشین فرستادیم و هیچ رسولی بر آن‌ها نیامد جز آن که او را به مسخره گرفتند قوی ترین آنها به عق
آدم فراز های آسمانی و نشیب هایی به مانند سقوط بود.انگار لحظه لحظه ی زندگیش بی وقفه او را تا عرش می برد و باز بر زمین رها می کرد.گاهی با خود می اندیشید که نکند این حالت تهوع دائمی اش به خاطر ترن هوایی سریع السیریست که ناخواسته سوار شده و گویی بی انتهاست؟قلبش می کوبید و دلش پیچ می خورد.و یادش نمی آمد اولین بار کِی بود که از شدت دلهره و هیجان به خود می پیچید؟او از ارتفاعات وحشت داشت.یادش می آمد که چنین چیزی را می خواست.ولی یادش نیامد که آن را انتخاب
دیروز بعد از مراقبت امتحان پایه های نهم در مدرسه، خواستم برای عرض سلام به نزدیک حرم امام رضا علیه السّلام بیایم، هوا خیلی گرم بود و در یکی از چهار راه ها ترافیک شدیدی ایجاد شده بود، با خود گفتم از همین خیابان طبرسی سلام می کنم؛ خدا قبول می کند. ولی دلم نیامد به عهد خود وفا نکنم. لذا با موتور سیکلت به کوچه عقب تر برگشته و از خیابان های فرعی، به سمت حرم راه افتادم. موتور را در کوچه پشت باغ رضوان پارک کرده و داخل فروشگاه کتاب آستان قدس رضوی رفتم.
هافبک عراقی مدنظر استقلال تیم آینده خود را مشخص کرد و به کشورش بازگشت. به گزارش "ورزش سه"، حسین علی الساعدی، هافبک ملی پوش عراقی که فصل گذشته ۲۲ بازی برای قطر اس. سی در لیگ ستارگان قطر انجام داد و ستاره این تیم بود، در نقل و انتقالات تابستانی مد نظر باشگاه الشحانیه قرار گرفت ولی به پیشنهاد این تیم پاسخ مثبت نداد و تبدیل به یکی از گزینه‌های جدی استقلال شد. چهار روز قبل بود که رسانه‌های قطر عنوان کردند به دلیل پیشنهاد استقلال، حسین علی قید حضور
ملاقات بانویی که مواظب حجاب خود بود    یکی ازعلماء بزرگ ( مرحوم آیت الله سید محمد باقر مجتهد سیستانی پدر آیت الله العظمی حاج سید علی سیستانی دامت برکاته ) در مشهد مقدس برای آنکه به محضر امام زمان شرفیاب شود ختم زیارت عاشورا را چهل جمعه هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز می کند او می گفت:   در یکی از جمعه های آخر ناگهان شعاع نوری را مشاهده کردم که از خانه های نزدیک آن مسجدی که من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم می تابید، حال عجیبی به من دست داد،
اینجا بررسی روانشناسانه رفتارهای و شخصیتها را دربر میگیرد. فرد خاصی مدنظر نیست و برای تاثیرگذاری بر فرد خاصی هم نوشته نشده اما اگر کسی از مطالب خوشش نیامد سعی کند به اصلاح خودش بپردازد چون مطابق یکی از شخصیتهای بیمار است. با وجود این درک می شود که بیمار ممکن است از پزشک یا شرح بیماری اش خوشش نیاید. آینه چون نقش تو بنمود راست/ خود شکن آینه شکستن خطاست از کسی اسم آورده بودیم یا دعوت نامه برای شخصی فرستاده بودیم؟ وقتی که برای چندمین بار بنویسیم
یک سال دیگر گذشت . خیالت تخت یک روز  دقیقا نمی دانم کدام روز اما شاید روزی حوالی تمام شدن دنیا  آنجا که مطمئن شوم  بعد از من کسی تو را نخواهد داشت از دلتنگی که هیچوقت عادت نبود  از دوست داشتنی که بند نیامد از احساسی که حبس شد پشت نگاهم و چشمهایت .که هیچوقت گذرشان به من نخورد ! از پشتم که خمیده شد زیر بار این همه تنهایی از دستانم که لرزیدند پشت نوشتن حرفهایم از اشکهایم که چه گرم بودن وقت سرد بودنت از نگرانی ام پشت جواب ندادن هایت  و بدتر ا
نوحه سال و محل طفل شیش ماهه 1394 امامزاده فضل ع بهبهان برگرد عباس 1394 امامزاده فضل ع بهبهان منتظر حضرت عباس 1394 امامزاده فضل ع بهبهان داغ عمو 1394 امامزاده فضل ع بهبهان طفل شیش ماهه 1394 امامزاده فضل ع بهبهان واویلا برادرهایم 1393 امامزاده فضل ع بهبهان آب رسانم 1393 امامزاده فضل ع بهبهان رقیه نیامد واویلا 1393 امامزاده فضل ع بهبهان عزای حسن مجتبا 1392 محل ابوعلی بهبهان مهمان طوس 1392 امامزاده فضل ع بهبهان باورم نشد 1392 امامزاده فضل ع بهبهان برادرم حسن

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

حمایت از تولید داخلی گاه نوشته های من...