دوش دیدم که ملایک در میخانه زدندگل آدم بسرشتند و به پیمانه زدندساکنان حرم ستر و عفاف ملکوتبا من راه نشین باده مستانه زدندآسمان بار امانت نتوانست کشیدقرعه کار به نام من دیوانه زدندجنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنهچون ندیدند حقیقت ره افسانه زدندشکر ایزد که میان من و او صلح افتادصوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدندآتش آن نیست که از شعله او خندد شمعآتش آن است که در خرمن پروانه زدندکس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقابتا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدندگل آدم بسرشتند و به پیمانه زدندساکنان حرم ستر و عفاف ملکوتبا من راه نشین باده مستانه زدندآسمان بار امانت نتوانست کشیدقرعه کار به نام من دیوانه زدند
امشب این دل یاد مولا می کند لیله القدر است و احیا می کند بشنو ای گوش دلها بی صدا نغمه فزت و رب الکعبه را دل را ز شرار عشق سوزاند علی یک عمر غریب شهر خود ماند علی وقتی که شکافت فرق او در محراب گفتند مگر نماز می خواند علی بر روح تمام شیعیان تیغ زدند بر مردترین مرد جهان تیغ زدند خورشید به سینه، ماه بر سر می زد انگار به فرق آسمان تیغ زدند شهادت امام علی (ع) تسلیت باد.کاروان حج عبدی
بر در خانه ی من در زدندمنه آشفته خاطر را یکصدا ،صدا زدندهمه از عشق تو گویند که شدم آنباورم نیست که شدی مال من ای ماه تاباناز خوشحالی نگنجم یکدم در پوست خود خواهم که تورا گیرم در آغوش خودتو آیی در بر من تا که سیرابم کنیشاه راهی را در زندگی ام وا کنیآغوش تو در زندگی کرسی نجاتم شدهدل من قرص آن حرف های زیبایت شدهحس کنم در دنیا نیست خوشبخت تر از منیاری زیبا چو تو،شده نسیب منحیف از آن روز های زببا که نشد رقم خوردحیف از آن خوابی که نشد ابد خورد
1. پیرمرد بیچاره به یک موضوعی اعتراض کرده بود و معلوم بود که اعتراضش هم به جا بوده است.من از اینجای داستان وارد صحنه شدم که پیرمرد با لحن ملایم از حرفی که زده بود،دفاع می کرد و جوانهایی که روی پله ها نشسته بودند گوش می دادند و حرفی برای گفتن نداشتند و کاش لال می شدند و حرفی نمی زدند.چون حرفی که زدند من را هم رنجاند چه برسد به آن پیرمرد بیچاره.این حرف: - انشاالا که هشتاد سال دیگه عمر کنی! تمسخر مستتر در لحنشان هم که بماند.
سلام به دوستای گل و خوبی که از روز اول سری به وبلاگم زدند و نوشته هامو خوندند و احوالشون رو به حالم گره زدند.امروز بعد از حدود 4 سال برگشتم.احتمالا تو کما بودم تو این مدت. دلتنگ صفحه ام و شما و کامنتاتون شدم. این روزا حال و هوای خانواده رنگ و بوی مصیبت و غم و فراق به خودش گرفته.یه روزی ریحانه. و تو این روزا خیلی از اقوام دور و نزدیکدر هر صورت به انرژی خوبتون نیاز داشتم و اومدم بگم که اگه هنوز فعالید منم پیشتونم
تا خیمه عزای شه کربلا زدند بر هم بساط خیمه عرش خدا زدنداز دودآه پرده گیان حریم قدس اتش به پرده حریم کبریا زدندبس شعله ها ز آتش دل های اهل بیت بر جان انبیا و دل اولیا زدندبس حمل ها ز لشکر بیداد کوفیان بر خیل کائنات و صف ماسوا زدندآنانکه دست قدرت حق بود دستشان چون صید تیر خورده بخون دست و پاقومی که خون پیکرشان بود خون حق نه دم ز خون خویش و نه از خونبهازدندجمعی که غرق لجه غم ب
دبیرکل نهاد: کتابداران فصل جدیدی از خدمات فرهنگی به جامعه را رقم زدند علیرضا مختارپور، دبیرکل نهاد کتابخانههای عمومی کشور در مراسم گرامیداشت روز کتاب، کتابخوانی و کتابدار با تقدیر از فعالیتهای کتابداران در ایام شیوع کرونا، گفت: کتابداران در این دوران با ابتکار و خلاقیت به فعالیتهای متنوع و متعدد در فضای حقیقی و مجازی پرداختند که فصل جدیدی از خدمات ارزشمند این عزیزان را برای جامعه فرهنگی ایران نمایان کرد.
سیل و طوفان که از راه رسیدشور و غوغا به بغداد رسیددست بر سنگ زدند برخی هادست بر چوپ زدند بعضی هالیک آنها که خدایی بودنددست بر دامن او یازیدنمهر یزدان به فریاد رسیدشور و غوغا به اتمام رسیدگرچه این آب فراوان بادشمهر خوبان ، فراوان بادشیاد یزدان کمک بنمایدیاد رحمان ستم برداردگرچه بازم ببارد، بارانلیک این بار به پاکی باردآب این بار به پاکی باشدشستشوی دل غمدیده ی مردم باشدآب باران همان رحمت ربانی استآب باران همان حکمت یزدانی استسر این سیل فق
شعبون بی مخ های اطراف ما به یه گوز شادندولی من از اینکه صد تا ترفند زدند طلاهامو از دستم در آرند و ریدم به هیکلشون بیشتر شادم.فردا بیار پایین یک ملت منتظرند ارزون بخرند خود خرتون هم میدونید واسه همین گه زیادی می خورید
دوشنبه28 آبان کار تزیین کلاس هنرستان ام البنین را شروع کردیم دیوارها پر از جای چسبهایی بود که دانشآموزان سالهای گذشته برای چسباندن کارهایشان به دیوار استفاده کرده بودند.ابتدا همه دیوارها و درب کلاس و پنجرهها را با مواد شوینده شستیم. و یک گروه هم پروانهها را برش زدند. تابلوی اعلانات که با یونولیت سفید بود را رنگ زدند و با شابلون تزیین کردیم. و دیوارهای کلاس که در بعضی قسمتها ترک داشت که خیلی توی ذوق میزد و آنها را با شابلون و رنگ تزی
هر چقدر تنها شدی ، یاد باشد خودت هست ، هیچ کس به اندازه تو به تو عشق نمی ورزد
هر چند که این روزها سخت می بینم کسی بتواند به تو عشقی که چه عرض کنم نگاهی هدیه دهد
آن قدر حالم خوب نیست که کسی بتواند ، یا چون منی بتواند محبت های مشروط را بگیرد
هجر و هاجر ، حس های خوبی را برایم رقم زدند ، هیچکس به تو توجه نخواهد کرد و همه را رها کن و برو
برو فقط برو
درس کار آفرینی یکی از واحد هایی است که بچه های ترویج کشاورزی موظف به پاس کردن آن هستند. این درس یک واحد عملی نیز دارد. دانشجویان ترویج کشاورزی ورودی ۹۶ دست به یک کارآفرینی و کسب و کار کوچیکی زدند. که به طور روزانه شمارا در جریان کارها قرار خواهم داد.
از تابستان امسال همه شاخه ها تو را میشناختند من کوچک بودم اما، بر و رویی داشتم آن روزگار، که بر دشت، گاهی میگذشتی افسوس که فقط میگذشتی! گرمت که میشد، باد میآشفت ابر ها با خورشید حرفشان میشد شب تعجیل میکرد من نیز با جان و دل، از برایت میگستردم! برادرانم تشر میزدند! اما تلخ تر آن بود؛ که در آرامشت سهمی نداشتم! کم کم پاییز آمد، اما عشق تو خشکم کرد! خزان بهانه بود آری آن روز سرد، من، با اشاره دست عشقت شکستم و جدا گشتم
شخصیت از واژه personality گرفته شده است كه قسمت اول آن persona به معنای نقاب و ماسكی است كه بازیگران قدیم به چهره خود می زدند و نقش فردی كه آن ماسك بر چهره زده بود را بازی می كردند یعنی فارغ از شخصیت اصلی خود ، به ایفای نقش مربوط به ماسك و نقابی كه به چهره می زدند ، می پرداختند . پرسونا قیافه ای است كه آدمی با آن در جامعه ظاهر می شود . جامعه ، آداب و رسوم و سنت های اجتماع است كه این قیافه را به فرد تحمیل می كند . پرسونا گاهی نمایشی است و شخصیت واقعی و خصوصی
ای زاییده ی چشمهای نگرانوشبنم صبحگاهی مژگان خداتورابه پلک زدنی جابجاکردندومهرتبعیدبرپیشانیت زدند.دوری مکافات زنیت توستواین حکمی است که برخدابریده اند.مگر غیراین است عزیززهراتورانیزتبعیدکرده اند.وتنهاآرامشم تکرارغربت غریبانه ی توست دراین عصرنیرنگ فعلا بازارگرم است به شمانیازی نیست ماراهبروراهنماداریم ورای دادگاهمان تبعیداست .همین
هفتاد و دو شهید به صحرای زینب استپایین نامه همه امضای زینب استمیمیرم و دم تو مرا زنده میکندقاری من صدات مسیحای زینب استاز سربلندی تو سرافراز میشومبالای نیزه ها سرت آقای زینب استجای مرا گرفته ای و پس نمیدهیجای تو نیست بر سر نی، جای زینب استامروز که مشاهده کردی مرا زدندعین همین مشاهده، فردای زینب استدر طول زندگانی پنجاه ساله اماین اولین نماز فرادای زینب استاین جلوه های مختلف روی نیزه اتاز"مارایت الا جمیلا"ی زینب استطوری قدم زدم که همه باخبر
برای دختری خواستگاری آمده بود. تشخیص دختر، عدم موافقت با این ازدواج بود. تشخیص پدر و مادر، این بود که این ها از خانواده ای اصل و نسب دار می باشند و اگر این وصلت رخ دهد، ال می شود و بل می شود و چه و چه. همانطوری که دختر و والدینش در محیطی مثل آشپزخانه داشتند بحث می کردند و چک و چانه می زدند، مهمانها یا همان خواستگارها در پذیرایی آن بیت، مشغول پذیرایی شدن بودند. احتمالا در ماتحتشان هم عروسی بود.
روزهایی را که چشمهایم با یکدیگر سر سازگاری نداشتند و در بیمارستان بستری بودم، هر روز از سراسر بخش دوستانی میآمدند و بهم سر میزدند. دوستانی که هیچکدامشان را نمیشناختم و بیماری اکثرشان را هم نمیدانستم. خانمی که کمرش را عمل کرده بود و بعد دو روز معدهاش به خونریزی افتاده بود هر روز بهم سر میزد و حالم را از میم میپرسید و میگفت: چون جوان است از خودش نمیپرسم شاید بهش بربخورد. دختری که آنهم جوان بود و اما سنش از من بیشتر بود، بیست و سه
در آنجا آتشی بود که بدون چوب می سوخت . سرهای جدا از بدن که ناله می زدند و امام به ما می گفت دنبال من بیایید و نترسید و به اطرافتان دقت نکنید . وقتی به آب رسیدیم هر سطلی که در درون آب می انداختیم، بریده می شد . و از درون آب قهقهه ای بلند، شنیده می شد . امام به درون آب رفت و پایش لغزید و به درون آب افتاد و ما فریادهای وحشتناکی می شنیدیم .
و عشق آمد/با سلامی به سرخی گل هابه سبزی برگها/نامردمان نانجیب اما/روی برگرداندند از هر چه مریم بود و لاله و یاس/عشق را شلاق زدند/ حرمت اش را شکستند/اشک اش را در آوردند/این آدم های ناسپاس !25/مرداد/98/ امین فرومدی
یا مسیح حسین، یا علی اصغر ادركنی "تنت به ناز طبیبان نیازمند" شده "وجود نازکت آزرده ی گزند" شده رسید کوفه به جایی که پایه ی ظلمش به سهم خواهی از این شیر خوار بند شده به روی دست ، پدر می دهد تو را از دست پدر دوباره پسر داد و ارجمند شده تو آخرین نفر از لشکری و بعد از تو میان لشکر دشمن بگو بخند شده تو را به نیت قلب حسین تیر زدند اگر چه زخم تن او هزار و اند شده فشار مادرت افتاد تا سرت افتاد .و هر چه شوری دریاست آب قند شده! فقط به جرم "علی "بودن است اینگونه
ولایت مطلقه فقیه و کارکردهای اثر گذار آن در نظام ی کشورمان خاری در چشم دشمنان است و چتر ولایت ناجی کشور و ملت خواهد بود و بر همین اساس از همان اوایل انقلاب استحکام و آسیب ناپذیری نظام را به پشتیبانی از ولایت فقیه گره زدند و مردم را به رعایت این مهم تذکر دادند.
چانه زنی قاتلان و شکنجه گران دیروز و امروز جمهوری اسلامی بر سر جان مردمی که فریاد زدند آزادی و برابری، فریاد زدند نه به استبداد و استثمار. اعدام و شکنجه و سرکوبتان ما را مصمم تر میکند به ادامه راهی که انتخاب کرده ایم. برای آزادی باید نترسید و جنگید، چراکه "آسودگیِ ما عدم ماست". با تمام خشم و تنفرمان روزگارتان را تیره میکنیم و آن روز نزدیک است. ما بسیاریم؛ کارگر، معلم، دانشجو، زن، مرد، پیر، جوان و تمام رنج کشیدگان از حکومت فاشیستی ـ اسلامیتان،
جخ امروزاز مادر نزادهامنهعمرِ جهان بر من گذشته است. نزدیکترین خاطرهام خاطرهی قرنهاست.بارها به خونِمان کشیدندبه یاد آر،و تنها دستآوردِ کشتارنانپارهی بیقاتقِ سفرهی بیبرکتِ ما بود. اعراب فریبم دادندبُرجِ موریانه را به دستانِ پُرپینهی خویش بر ایشان در گشودم،مرا و همگان را بر نطعِ سیاه نشاندند وگردن زدند. نماز گزاردم و قتلِ عام شدمکه رافضیام دانستند.نماز گزاردم و قتلِ عام شدمکه قِرمَطیام دانستند.آنگاه قرار نهادن
سحرخیزی، از قدیمیترین عادات همیشگی پدربزرگ و مادربزرگها در این سرزمین بوده است. مادربزرگها هم عموماً قبل از اذان صبح، چشم از خواب میبستند و در دلِ اجاقِ خانه یا ایوان آتشی میافروختند تا بساط چای برای صبحانه آماده شود. سری هم به لانهی مرغ و خروسها میزدند. طویله را هم نگاهی میانداختند تا از سلامت اسب و گاو و گوسفندهایشان اطمینان پیدا کنند. گام بعدی، آب کشیدن از چاه به وسیلهی سطل بود تا کودکان دست و صورت خود را بشویند.
حواست هست؟ زندگی، حتی وقتی انكارش میکنی، حتی وقتی به آن بیاعتنایی، حتی وقتی از قبولش سر باز میزنی، از تو قویتر است. از همهچیز قویتر است. آدمها از اردوگاههای كار اجباری برگشتند و دوباره زاد و ولد كردند. مردان و نی كه شكنجه شدهبودند، مرگ نزدیكان و خاكستر شدن خان و مانشان را دیده بودند، دوباره دنبال اتوبوس دویدند، دوباره دربارهی هوا حرف زدند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور كردنی نیست، اما همین است دیگر.
اصلاحطلبان،کارگزاران و بیسیمچی هایشان ۹۲ فریاد زدند اگر ایران به خلع سلاح تن ندهد و هستهای را سیمان نریزد وضع مثل عراق ۱۹۹۰تا۲۰۰۳ میشود: نفت در برابر غذا.غرب آمد. هستهای را گرفت. تحریم را برگرداند. و باز رسیدیم به نفت در برابر غذا. برجام بزرگترین ی تاریخ ما بود
سلام
تعدادی از دانشجویان گرامی ایمیل زدند و شماره خود را که مربوط به جدول نمره کتبی است دریافت کردند.
اما چند نکته
1. نمره اعلام شده ، نمره خام از 13 نمره ورقه است.
2. برای تبدیل نمره به نمره تراز شده، نمره خود را در عدد 0.385 ضرب کنید تا نمره خود را از 5 نمره کتبی به دست بیاورید.
3. 5 نمره باقیمانده طبق سایر آیتم ها اعلام خواهد شد و نمره نهایی نیز روی وبلاگ مشخص خواهد شد
بسم الله الرحمن الرحیم
کسانی که به برچسب مخالفت با ولایت فقیه را زدند، بدانند که ولایت فقیه را خوب و صحیح نفهمیده اند.
در نگرش این افراد، تفاوتی بین امر و حکم و نصیحت و نظر وجود ندارد.
در نگاه برخی از این افراد کج اندیش، ولیّ فقیه، دارای عصمت ظلیّه است و بدون چون و چرا باید مطیع محض بود!
#ولایت_فقیه_را_تحریف_نکنیم
تراب عتبة المهدی محسن دامادی پور
درباره این سایت