نتایج جستجو برای عبارت :

بنازم من آن چرخ پیروزرا

دیوونه کیهعاقل کیه جونور کامل کیه؟!!دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟ جونور کامل کیه؟واسطه نیار، به عزتت خمارمحوصله‌ی هیچ کسی رو ندارمکفر نمی‌گم، سوال دارمیک تریلی محال دارم♪♪♫♫ تازه داره حالیم می‌شه چی‌کاره‌ام♪♪♫♫می‌چرخم و می‌چرخونم ٬ سیاره‌امتازه دیدم حرف حسابت منمطلای نابت منمتازه دیدم که دل دارم، بستمشراه دیدم نرفته بود ، رفتمشجوونه‌ی نشکفته رو ، رستمشویروس که بود حالیش نبود ، هستمشجواب زنده بودنم مرگ نبود؛جون شما بود؟مردن من مردن
من یتیم خانه ایران را دیدم بسیار عالیست بازی شما حسی به من میدهدبازی شما خیلی زنده استنمی دانم چرا.انتقال حسی بسیارزیبا از فیلم به مخاطب.بازیتان را دوست دارم .موفقیتتان را از خدای متعال خواستارمازنگاه من روزی بخواهم نقدتتان کنم بسیار منصفانه نقد خواهم کرد من به شخصیت اخلاقی اقای امین حیایی بسیار معترضم اما بازی ایشون واقعا عالیست .چرا باید بی انصاف باشماز امیرالمومنین علی بن ابیطالب پرسیده شد:آقااز نظر شما کدام شاعر اشعار زیبایی دارد.بنا
سلام ما به زینب(س) ، دخت حیدر(ع) سفیر کــــــــــــــــــــــــربلا بود و دلاور بنازم صبر و ایمانش که بانــــــــــــــــو چــــــــه غم ها دید و پیکرهای بی سر سلام ما به زینب (س) صد هزاران که محکم بود و با ایمان به داور چنان بر ظالمان داد سخن داد که گویی حیدر(ع) است و یا برادر وفا کرد هم به عهدش تا قیامت شفیعه می شود در روز م السلام علیک یا زینب کبری یا بنت رسول الله - اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجم
مجالی گر بیفتد دستمان در،گاه تنهایی در آغوش تو خواهم خفت، اگر آغوش بگشایی جهانی جزوهِ غم داد به دست آرزو هایم تو استادم شو ،درس شادمانی ده بشیدایی گلوی شعرهایم را به حس تازه ای تر کن به حس تازه ای غیر از فراق و ناشکیبایی من از مِهر تو مرتاضم ،بجز باتو نمی سازم نه در بند تنی بودم ،نه پابند تمنایی خیال زلف شبگونت ،شرر انداخت بر روزم سحر هم سوختم از تب به بیماری رویایی دل از غم قیرگون است و شراب نغمه ای خواهم گذارم بر لب حسرت به قصد باده پیمایی بن
سر شب ، سر قتل و تاراج داشت / سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت به یک گردش چرخ نیلوفری / نه نادر بجا ماند و نه نادری بنازم من این چرخ پیروز را / پریروز و دیروز و امروز را در داخل خیمه نادرشاه چراغی کم نور که " مردنگی " خوانده میشد ، میسوخت. نادر شاه نمی توانست در تاریکی بخوابد و در خیمه خود چراغ مردنگی کم نور می افروخت. اگر در آن شب ، در خیمه نادر چراغ نبود ، شاید پادشاه ایران کشته نمیشد. چون قاتلین در تاریکی نمی توانستند به سهولت او را پیدا کنند.
قلم در لیقه یعنی دست من در پیچه ی مویت و نستعلیق یعنی رد انگشتم به گیسویت تماشایی ترین شعری که این شاعر به خود دیده غزل میبارد از چشمت، دو بیتی از دو ابرویت بتِ بیتا! دلم هر شب طوافت میکند از دور دل‌آراما! دلی دارم پریشانت، دعاگویت بنازم سحرِ نازت را پیمبر‌کُش! تماشا کن پیمبر‌زاده هایی را که کافر کرده جادویت! نگاهم میکنی و من به سویت دست میازم چه سعی باطلی دارم، مرا کافیست سوسویت #مهدی_حسینی #غزل #نشسته_در_ته_فنجان #نشر_فصل_پنجم http://t.me/mosaffer_poem
الا یا ایها الساقی ، کلید حل مشکل ها صدای العطش آید چو خون افتاده در دل ها سبوی صبر بشکسته نوای تشنگان بالاست پیام درد اطفال حسین با چشم خون پالاست بیا آتش میان خیمه ها افتاده یا سقا بیا بشنو صدای ناله های بی صدا سقا ابوالفضلا نگه کن سایه ی طفلان به دنبالت اگر چه سوز آهنگش پریشان کرده احوالت پناهی تو پناهی تو کز این دستست کار تو قرار بیقرارانی بنازم اختیار تو بیا ساقی تویی و هم میِ باقی تویی عباس میان بی کسی درمان هر داغی تویی عباس دم جانبازیت
گفته اند . | #ارسالیگفته اند : دریافتی نمایندگان مجلس فقط ماهی میلیون  و 300 هزار تومان است که نمیتوان با آن زندگی معمولی داشت .شاعر با ایشان همدردی کرده نماینده دلم را ریش کردینگاهم را به سوی فیش کردیچو دیدم فیش بالای خودم رابه قلبم گوییا آتیش کردیحقوقت کمتر از من؟وای بر منغمم را ای برادر بیش کردیچگونه با چنین فیش حقیریحساب خرج و دخل خویش کردی؟!تو با رو کردن فیش حقوقتدل ما را پر از تشویش کردیبنازم من مرام و مسلکت کهتوقع کمتر از درویش کردیبه
گویند: هنگامی كه زلیخا با یوسف (ع) خلوت كرد و او را به سوی خویش می خواند ناگهان زلیخا چشمش به بتی افتاد كه در آن حجره قرار داشت. بی درنگ برخاست و پرده ای روی آن افكند.یوسف (ع) به او گفت: تو از مراقبت جمادی شرم داری پس چگونه من از مراقبت خداوند جبار شرمنده نباشم.  جامع السعاده ج ۳ ص۹۶ بله، بنازم به زلیخا كه از خدایش كه بتی ساخته ی دست خودشان بود! شرمش آمد، جلوی او ادب كرد و همین ادب کردن عاقبت، دین و دنیای شوم و نکبت بارش و حتی آبروی رفته اش را متحول
 گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کنگفتا تو هم از معصیت صرف نظر کنگفتم به نام نامیت هر دم بنازمگفتا که از اعمال نیکت سرفرازمگفتم که دیدار تو باشد آرزویمگفتا که در کوی عمل کن جستجویمگفتم بیا جانم پر از شهد صفا کنگفتا به عهد بندگی با حق وفا کنگفتم به مهدی بر من دلخسته رو کنگفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کنگفتم دلم با نور ایمان منجلی کنگفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کنگفتم ز حق دارم تمنای سکینهگفتا بشوی از دل غبار حقد و کینهگفتم رخت را از من واله مگردانگفتا دلی
        گفته بودی که بیائی، غمم از دل برود   آنچنان جای گرفته است که مشکل برود
             پایم از قُوت رفتار، فرو خواهد ماند   خُنک آن کس که حذر کرد، پی دل برود
گر همه عمر،نداده است کسی دل به خیال   چون بیاید به سر کوی تو، بی‌دل برود
کس ندیدم که در این شهر،گرفتار تو نیست    مگر آنکس که به شب آید و غافل برود
      ساربان! تند مران، ورنه، چنان می‌گریم    که تو و ناقه و محمل، همه در گِل برود
 سر آن کُشته بنازم که پس از کُشته شدن    سر خود گیرد
ناز کن نقاشیم بد نیست ، نازت میکشممثل یک آهو که نه مانند بازت میـکشمتار موهای تو کوک و ضرب قلبم کوک تربا اجازه لحظه ای دستی به سازت میکشمسر لبهای تو عالم را به زانو میکشدباجسارت یک سرک هم من به رازت میکشمقبله گاه کافران چشمان رنگین تو استاین جماعت را به صف وقت نمازت میکشمنازداری نازنین نازت بنازم ناز کنناز کن من یک هنرمندم که نازت میکشم  
ترا در خواب و رویا می نویسمبشوق عشق و شیدا می نویسماگرچه تیره بختم بی تو اماترا آبی چو دریا می نویسمترا در خاطرات زندگانیتمام ِخوب ِدنیا می نویسمهنوزم در خیال با تو بودنکنار من توام ، ما می نویسمبنازم روی ماهت روی خورشیدکسوف از چیست ؟ حالا می نویسمبگردم ماه رویت آسمانیمدارت کهکشانها می نویسمبتابم آفتابی و بسوزممبینم از تو بینا می نویسمکجا جا می شود دنیای رویت ؟به بیتی از سراپا می نویسمکجا پیدا کنم خاک بهشتتزمین خاک است هرجا ، می نویسمبه ق
 
 
 

 
چند وقت پیش استاد سمندری دوتار نواز شهیر تربت جام به رحمت خدا رفت و رفیق شفیق خود
 
 استاد ابراهیم شریف زاده را از همیشه تنها تر كرد كه در این ایام این عزیز حال و روز مناسب
 
 شان خودش را ندارم . حیف است این گنجینه های هنر اصیل فوركلوریك ایران این گونه مورد
 
بی مهری قرار گیرندو در گوشه تنهایی خود بپوسند و طعمه ی خاك شوند. خاكی كه سیری
 
ناپذیر است.جالب اینكه استاد مهدی اخوان ثالث نوای دوتاراستاد سمندری و صدای استاد شریف
 
زاده را م
فیلم‌های سلمان خان یک همسر باید مثل این باشد (1988 Biwi Ho To Aisi دوست دارم (1989     Maine Pyar Kiyaباغی (1990 Baaghi:A Rebel for Love    عشق بی‌وفا (۱۹۹۱Sanam Bewafa    گل سنگ (۱۹۹۱Patthar Ke Phoo    قربانی (۱۹۹۱Kurbaan    عشق (۱۹۹۱Love    محبوب (۱۹۹۱Saajan    سوریاوانشی (۱۹۹۲Suryavanshi    یک پسر یک دختر (۱۹۹۲Ek Ladka Ek Ladki    ناجی (۱۹۹۲Jaagruti    هدف (۱۹۹۲Nishchaiy    دختری از ماه (۱۹۹۳ Chandra Mukhi    دلدار عاشق (۱۹۹۳)    هر کسی سبک خود را دارد (۱۹۹۴Andaz Apna Apna    من برای تو چه کسی هستم؟ (۱۹۹۴ Hum Aapke hai    تکه‌
بسم الله الرحمن الرحیم حمد و سپاس و ستایش‌ پروردگار بخشنده و مهربان را‌‌ حمد و سپاس خدایی را که بهترین دوست و وفادارترین یاور همه مخلوقات است.  حمد و سپاس خدایی را که هرگز ظلم نمی کند ، هرگز خلف وعده نمی کند، هرگز ظلم نمی کند و اوست پادشاه عادل و مهربان و رئوف.پاک است پروردگار من . او که مرا به راه درست و صواب رهنمون شد و مرا از تاریکی های غفلت و جهالت و نادانی نجات داد. پاک است پروردگار من که مرا از شر بلایا، گناهان و انسانهای ظالم در امان د
خیالاتپانزدهم مهر  ۱۳۹۸ "در خیالات بهم ریخته ى دور و برمخیره بر هر چه شدم خاطره اى زد به سرم"*چه خیالات قشنگی، چه خیالات بدیبه چه در این همه واماندگی ام می نگرم؟خاطراتی که همه پوچ، همه تو خالی ست؟سرنوشتی که در آن نقش شده: در به درم؟گرچه در ظاهر بعضی لب من خندان استپشت این پرده، بدان، از غم تو خون جگرممن همانم که شبی خواند غزل، خندیدی.به من و شعر من و جامعه ی بی هنرم آری آن روز تو خندیدی و من خندیدمخنده ای تلخ تر از زهر، وَ چشمان ترمآن شب از فک
تناقضات مشمئز کننده در فرقۀ رجوی، سازمان مجاهدین یا دار التناقض؟!نوشتۀ عیسی آزاده از مسئولان و فرماندهان سابق سازمان مجاهدینفرقۀ رجوی در تگنا و بن بست ی با مغلطه گویی و با وارونه جلوه دادن مسائل و معضلاتش بقول معروف دست پیش می گیرد که پس نیفتد غافل از اینکه علیرغم همۀ خوش رقصی ها و اثبات مزدوری اش به بیگانه و ارباب، بجز دیکتاتور سابق عراق هیچ رهبر ی و یا کشوری این جریان مافیایی را جدی نگرفته است و هر چه بیشتر در انزوای ی قرار گر
الهام بخشسی و یکم تیر ۱۳۹۸"تا تو را، عاشقانه بنویسم ، تشنه ی آن نگاه عریانمدل من، سخت در کشاکش و تو ، به که دل بسته ای؟ نمی دانم"*گرمت،ر از هزارها کوره، چشمهایت، مرا میان خودشتا نشان داد و دید، چشمانم، آتش افتاده در دل و جانمای جهان را اسیر خود کرده!  باز کن، زلف چون کمندت راتا رها سازی، رود زلفت را، تا بدانی، چرا پریشانمآی! ای آنکه کفر چشمانت! شهره شد در تمامی دنیارحم کن، بر دل من مسکین، به خدای تو! من مسلمانمخوب، حال مرا تماشا کن، عاشقی را ببین
تکرار بخاطر دوست و دوستی
رهروی گر جز به یک رنگی مشو - شادمانی گرد و دلتنگی مشو»»(زنده باد اتحاد و دوستی همه ی خلق های میهن - کلیک کنید)
 
بدین وسیله یک بار دیگر از همه ی کسانی که هنوز اثری از انسانیت در آن ها باقی مانده می خواهم تلاشی انسانی را آغاز نمایند تا به کمک شان از جنایاتی که در تاریخ بی سابقه است پرده بردارم.
رونوشت به دویچه وِلِه» ی فارسی. جناب وزیر، از رییس و کارکنان محترم آن رادیو که جزء نادر رادیو های فارسی زبان است که تروریست ها ر

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

رهایی اش