نتایج جستجو برای عبارت :

خدا رو میشه تو نگاه تو دید

مدل مشهور sean opry یکی از دوستان مطلبی گذاشته بود و موجب دوتا کامنت با جواب جالب شده بود (بین خودش و یکی از خواننده هاش) که من صرفا اون دوتا کامنتو می گذارم (با اجازه اش) و من رو واداشت که این مطلب رو طبق تجربیاتم بنویسم؛ عشق رو هم ميشه از چشم ها فهمید؟؟ اگه آره چجورى؟؟ پاسخ: صد البته که ميشه ! اصلا عشق رو چشا داد میزنن ! اینو باید خودت تجربه کنی تا بفهمی ! یکم توضیح دادنش سخته اما نگاه عمیق و خاص و مهربونه ! چشا برق میزنه !و درست انگار چشا دارن میخندن
هميشه اواخر شهریور كه ميشه خودم هم نمی دونم چه حالیم؟ هیچان و ترس و ذوق همه با هم قاطی میشن اتاق بیرون ریختن و كتاب دفتر خریدن هميشه از مهمترین خوش حالی های منه این موقع ها كه ميشه سعی می كنم همه ی حساسیتم به محیط اطراف رو بذارم كنار و از داشتن 15 واحد اختصاصی كه واقعا بهم حس دانشجوی حقوق بودن میده لذت ببرم مانتو های رنگی رنگیم رو كه بدون توجه به حراست دانشگاه مرتب چیده شدن رو نگاه می كنم و از این كه از چه روز دیگه روزام همه تا شب پر میشن كیلو كیل
 "تا دارمتنگاه به مردمنمیکنم." مرا چه به نگاه؟"تا نگاه میکنیوقت رفتن"از راه می رسد و ناگاه جهانت لرزش میگیرد. اصلا "بنده" را چه به نگاه؟وقتی "مخاطب" غیر شما باشد؟! پ.ن: دلم که "گیر" تو باشد،از گیر "دنیا" راحتم.  
داشتم فك میكردم كاش من جای پتوت بودم! ثابت بودنش كسل كنندس ولی چشم به در میدوختم تا بیای تماشات كنم. روزمرگیتو توی اتاق نگاه میكردم و موقع دراز كشیدنت كه میشد كل خستگیم در میرفت. وقتایی كه بغلم میكردی میشدم خوشبخت ترین جسم بی جون این دنیا. اگرچه معتقدم معجزه ی بغلت به جسم بی جونم جون میبخشید. ولی خب واسه هميشه داشتنت خودمو همون پتوی بی جون نشون میدادم. نه اینكه فقط پتوت بلكه به تك تك وسایل اتاقت حسودیم ميشه. به چند ساعت نگاه كردنت توی روز مگه می
آن شب خدا را در نگاه های خسته ات ديدم.نگاه هایی که سرمای "دی" ماه را برایم تبدیل به تابستانی گرم کرده بود.نگاه هایی که دنیایم را به نبودنت هایت گره می زد.و من تمام گیسوی سفید برف ها را روی شانه های "زمستان" بافتم.باشد که "بهار" آغازیست برای پایان تمام نبودن هایت. #رسول_کرمی_ذوله
یه باره دیگه دوباره ما کنار همیم و همه چی‌ خوبه و همه چی‌ سر جاش غصه بخوریم ما برا چی‌ کاریم به کسی نداریم راه خودمونو میریم میریم یه جای دور و از همه فاصله میگیریم چقدر حال این روزامون خوبه و ما هم دوتامون هوای همو داریم تا وقتی‌ که خدا بهمون وقت میده نه نمیخوام تموم بشه حال این روزامون وقتی‌ باهمیم ما مگه شب ميشه حال حسودا بد‌ ميشه همین که با همیم برا من بسه دیگه چیزی نمیخوام دلم خوشه به نگاهت شدی تموم دنیام پس آروم تو چشام نگاه کن مثل روز
کودک درونم می بوسد نگاه تورا. نگاه تو می درد دل مرا. باتو رخت کودکی از تن درمی آورم
کسی که دنبال عالی شدن  باشه  هی نگاه نمیکنه  بقیه چه میکنن  اون هم همون کار رو کنههی نگاه نمیکنه  بقیه  نگاه کنن ببینن چطور شدههیچ  وقت سمت  نگاه دیگران نرو.امشب گذری ب گذشته کردم یعنی هیچ وقت از این گذشتم احساس رضایت نداشتم یعنی ن اینکه خوب بودهب عنوان جزیی از زندگی قبولش کردم حرفای ادم ها رو بشنو اما واسه هر چیزی م نگیر.مغزتو خودت بکار بنداز وگرنه خدا مغز نمیداد بهت .نظم امروز تا حدی مورد رضایت بود 
صبح زودتر از همه از خواب پا شدم، انگار یه کشش یا بهتر بگم یه جذبه خاص منو  از تخت جدا کرد و به سمت خودش کشوند، بی هدف به سمت حیاط رفتم. انگار کل دنیا خواب بود و من فقط بیدار بودم و همه ی هوای جهان رو نفس می کشیدم، با هر دم تمام اکسیژن موجود تو جو زمین رو یه جا می بلعیدم و با هر بازدم همون هوا رو با یه بخشی از وجود خودم رو دوباره به جهان هدیه می دادم.آفتاب داره هر روز کم جون تر ميشه، آب تو حوضمون هر روز سردتر ميشه.عاشق این حیاط و حوض وسطشم، اینجا آ
کف پا آناتومی (؟) خیلی خاصی داره. وقتی به روی سینه خودت یا اصطلاحا دمر بخوابی و زانوهاتو خم کنی، طوری که بتونی کف پاهاتو ببنی، یکی از پاهاتو باریک تر، با قوس بیشتر میبینی و اون یکی پهن تر با قوس نسبتا کمتر به نظر میرسه.و اگه سرتو برگردونی و از اون طرف نگاه کنی، شکل پاها بر عکس ميشه. ینی اگه از سمت راست به کف پاهات نگاه کنی، پای راستت باریکتر به نظر میرسه و اگه از سمت چپت به کف پاهات نگاه کنی، پای چپت باریکتر به نظر میرسه.من بعضی وقتا تو این حالت ب
با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست, عشق , محبت و چهار حرفیه.اتفاقا" دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الفیه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم ميشه بابابا اینکه میدونستم بابا ميشه ولی بهش گفتم نه اشتباههگفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد . . تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم ميشه بابا ولی .اینجا نوشته چهار حرفی، ولی تو که حرف نداری .
به تماشای نگاه تو قسمبعد از آنکه رفتیروح من قبل از توترک من کرد و دلم تنها شدمانده ام با نگه خاموش و سرد عکستبه کجا مینگری .آسمان تاریک استماه در پشت سرت مینگردقاب عکس دیوار.دردها در دل من قاب شدندبه تماشای نگاه تو قسم .قاب عکس دیوار 
درونم چیزى ترك برداشت و فرو ریخته خالى خالى ام یه كالبدتو سرم اما پره پر از سوال، پر از غم ! همون كالبدمم شكل غم شدهدلمم پره ! از گرفتگى من فقط دارم میبینماونم تار ! آدما شفاف نیستن چه درست گفت سهراب سپهرى"كاش این مردم دانه هاى دلشان پیدا بود"یه زمانى راز و رمز و مرموز بودن رو دوست داشتم اما بچه بودم ! الان معلوم بودن رو دوست دارم هرچى میگم باز قلبم پرتر ميشه بعد سنگین ميشه دیگه واقعا نمیتونم نگهش دارم آهم اشك ميشه و چشمام رو میسوزونه باز
وقتی یک فردی رو میبینیم که با ما فرق داره، قدش از حالت عادی کوتاه تره، فلجه یا. با ترحم بهشون نگاه نکنیم این کار ما نه تنها فایده ای نداره بلکه باعث عذاب بیشترشون هم ميشه میتونیم بهشون کمک کنیم که از خیابون رد بشن مثلا ولی نه این که با ترحم باهاشون صحبت کنیم و یه حس بدبخت بودن رو بهشون انتقال بدیم!
متعجبم در میان سکوت خانه چرا باد آرامی نمی وزد ، همه دریا شدند ولی در این روزگار متلاطم من در پیله خود محبوس ماندم .شاید ترس دارم از دریایی ها و شاید هم از منشاء دریا می ترسم .از کوه شدن یا شاید کوه ماندن برایم سخت شده است . سخت به معنا اندوه از دست دادن یک نگاه .نگاه او که بود زندگی ام آرام داشت و حالا همه نگاه های به بی قراری های من ختم میشود .ای آرامشم می خواهم بدانی که من از خود برای تو گذشت کردم تا بدانی آنقدر بی انصاف نبوده ام که تو را بازی زما
نگاه کن که غم درون ديده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستی ام خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها،ز ابرها، بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعر ها و شورها به راه پر ستاره می کشانی ام فراتر از ستاره می نشانی ام نگاه کن من از ستا
اندوه که از حد بگذردجایش را می دهد به یک بی اعتنایی مزمندیگر مهم نیست .بودن یا نبودن .دوست داشتن یا نداشتن .آنچه اهمیت داردکشداری رخوتناک حسی است .که دیگر تو را به واکنش نمی کشانددر آن لحظه فقط در سکوت غرق می شویو نگاه میکنی و نگاه و نگاه
آرام در آرایشگاه با آرایشی ملیح و کمرنگ و با لباس تور منتظر رضاست. مری از اتاق همراه بیرون می آید. با ديدن آرام و با لبخند به او نزدیک می شود. آرام در فکر است و سرش به گوشی گرم است. مری: منو نگاه کن ببینمت آرام سرش را از گوشی می گیردو با لبخند و ناز و عشوه به مری نگاه می کند. مری: (با تکان دادن سرشو نازک کردن صداش) وای وای وای، عشوه رو نگاه، نازو نگاه، (با صدای عادی خودش)اینارو برا دوماد نگه دار، به نظر من که اصلا ارزش ديدن نداری، ایشش.
رویكى از نیمكت ها نشسته بودن و گه گاه بلند میخنديدن رو به محسن گفتم:خب ديدیم چیه مگه؟ چند تا دخترن دیگه محسن: خاك بر سر من به دخترا چیكار دارم؟فرید: پ چرا اونارو نشون دادى؟محسن: بابا اون جزوه ى تو دستشون رو میگمدوباره همه به دخترا نگاه كردیم. تو دست یكیشون یه جزوه كلفت بود على: از قطرش معلومكه خیلى نكته به نكته یاد داشت كرده كاش میشد ازشون بگیریم محسن یه لبخند شیطنت آمیز زد و گفت: اون با منمن: چیكار میخواى بكنى احمق-صبر داشته باش برادر منبعد از
داشتم به این فکر میکردم که منفی نگری و مثبت نگری چقدر تو پیشرفت ها و پسرفت ها تاثیر گذاره؟
نگاه چهار اثر فلورانس اسکاول شین خیلی قطعی این تاثیر رو تایید میکنه و فراتر هم میره. معتقده دلیل پیشرفت و پسرفت هم ديد ذهنی انسانه.
اما خارج از اون ديد معنوی، تجربه هامونو که نگاه کنیم میبینیم که وقتی قدر تو مسیر رشد میزاریم اولش چقدر سخته و کم کم پیش میریم، بعد از مدتی سرعتمون بیشتر ميشه و روند رشدمون سریع تر ميشه. واسه شکست ها هم همینطوره. اکثر شکست های
خدایا. سرده این پایین از اون بالا تماشا كن.اگه ميشه فقط گاهی بیا دست منو ها كن خدایا.  سرده این پایین ؛ ببین دستامو میلرزه دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمی ارزهكسی اینجا نمیبینه كه دنیا زیر چشماته .یه عمره یادمون رفته زمین دار مكافاته خدایا وقت برگشتن یه كم با من مدارا كنشنیدم گرمه اغوشت اگه ميشه منم جا كن .من…!مرا که میشنـاسی؟! خودممکسی شبیه هیچکس!کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنیمهربان، صبور، کمی
برای من نوشته :سعی كن دنبال سوژه تپل نباش گاهی پیش پا افتاده ترین چیز ميشه یه متن قشنگ.فقط كافیه ب اطرافت خوب نگاه كنیآدما. همكارا درختاخودتبرایش نوشتم :هه تو زندگی یه وقت هایی هست که هیچ بهانه برای نوشتن نداری ، از نوشتن زده میشی، آدما. همكارا درختاحتی نسبت به خودت بی تفاوت میشی ، دیگه هیچ کاری ازت برنمیاد . وقت هایی که از تمام انتظارهای دنیا خسته میشی از همه ی امید های پوچ ت بیزار میشی وقت هایی که مجبوری واقعیت و با تمام ت
شب ها داره برام كابوس ميشه.نیمه شب ميشه ومن هی سعی می كنم بخوابم و هی خوابم نمی بره ،هزار بار گوشیمو چك می كنم بعد بی خیال خوابیدن میشم میرم گیر میدم به یه چیزی تو اینستا مثلا فالوورای یه دوستی رو نگاه می كنم و پروفایلاشونو چك می كنم و به این نتیجه میرسم كه همه دارن خوشحال و خوشبخت زندگی میكنن و دنیا چقدر با همشون مهربون بوده .من چی من كجای دنیام .اون موقع كه اینا بادوست پسراشون لاو می تركوندن خاطرات عاشقانه می ساختن من گوشه تنهایم اشك می ریخ
امروز یه حال عجیبیم مرداد ک ميشه وقتی نگاه ب تقویم میکنم ۳تا عدد تو یه خط هستن ک من نباید فرلموششون کنم برا تبریک
گاهی در نقطه حال اونقدر احساس خستگی می کنم که در خودم نایی برای میلیمتری جابه‌جایی نمی بینم، طوریکه وقتی به پشت سر نگاه می کنم برام عجیبه این راه طویل رو چطور تا اینجا اومدم! و وقتی به آینده نگاه می کنم بیشتر می ترسم! از ادامه مسیر ، دستام سست ميشه و پاهام لاجون! و خب کی اینجا تنها پناهه جز خدا! خدایی که جاهایی به دادم رسیده که خودمم هنوز باورم نميشه اون گردنه ها رو رد کردم و رسیدم تو این نقطه فعلی! خدایی که بی منت میبخشه و به روی مبارکت نمیاره ف
                                                    نگاهنگاه از خاطرت آشفتگی کرد            شروع حسّ من دلبستگی کردخودم را بارها نکرار کردم                وجودم چهره ات را بندگی گرددویدن روی پلک چشمهایت           دلیل خسته و این خستگی کردوجودم شد وجودت آنچنانکه           دلم بر ديدنت یکدندگی کردسرودم من تو را در خط شعرم     که با تو واژه هایم زندگی کرد                                              شعر از ابراهیم ذاکری گورزانگی از کناب (برخ چِهمونِت)
گاهی اوقات وقتی داری آروم آروم قدم برمیداری و سرت به بالاست پات می‌ره روی یه سنگ که میخوری زمین. تو اون لحظه از خودت عصبی میشی چرا نگاه نکردی چرا ب خودت آسیب زدی و این درد زمین خوردن و درد عصبیت زیاد ميشه که یه لحظه به خودت میای میبینی تو برای خودت خیلی کارا نکردی ! برای خوشحالی خودت از خیلی چیزا نگذشتی و خودت رو پر کردی که رو به انفجاری. بلند میشی خودت رو میتی و تصمیم میگیری دست دلت رو بگیری و برای اون زندگی کنی . اون بشه مهم ترین بخش زندگیت و
فلسفه حجاب از ديدگاه امام رضا علیه السلامامام رضا علیه السلام در مورد اینكه چرا نگاه مردان نامحرم به موی ن متاهل و مجرد حرام است ،‌ فرمود: این نگاه زمینه ساز هیجانی است كه درفرد نسبت به فساد كشش ایجاد می كند و زمینه ارتكاب عمل ناپسند را كه حرام است فراهم می نماید و همانند نگاه به موی زن نامحرم نظر به سایر قسمت های بدن زن كه نگاه به آن حرام است نیز حرام می باشد . ولی مواردی را خداوند استثنا نموده است ؛ چنانچه در قرآن می فرماید : بر پیرنی
فلسفه حجاب از ديدگاه امام رضا علیه السلامامام رضا علیه السلام در مورد اینكه چرا نگاه مردان نامحرم به موی ن متاهل و مجرد حرام است ،‌ فرمود: این نگاه زمینه ساز هیجانی است كه درفرد نسبت به فساد كشش ایجاد می كند و زمینه ارتكاب عمل ناپسند را كه حرام است فراهم می نماید و همانند نگاه به موی زن نامحرم نظر به سایر قسمت های بدن زن كه نگاه به آن حرام است نیز حرام می باشد . ولی مواردی را خداوند استثنا نموده است ؛ چنانچه در قرآن می فرماید : بر پیرنی
واقعیت اینه كه نه اون ادم لاشی هر چقدر قول بده و قسم بخوره كه ادم ميشه، ادم ميشه نه تو هرچقدر تهديد كنی كه از فردا لاشی میشی، لاشی میشی این موضوع فراتر از تمام این دعواها و دوستی هاست برمیگرده با ذاتت، به سفره ای كه سرش بزرگ شدی

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها