نتایج جستجو برای عبارت :

داستان زینب

سری داستانهای خاله زينب عید غدیر عید بود مدارس تعطیل و وقت خوبی بود برای جمع شدن دور خاله زينب تو کوچه که به طرف خونه خاله میرفتم در یکی یکی دوستا رو زدم و خبرشون کردم برای جمع شدن و گوش کردن به خاطرات خاله یکجورایی معتاد حرفهای خاله زينب شده بودیم و هر روز برای رفتن کنار خاله زينب عجله داشتیم اونروزها عید غدیر خونه سیدها میرفتیم پول سیدی میگرفتیم و شیرینی میخوردیم مامان اماده شده بود که بریم عید دیدنی ولی من اصرار داشتم اول خونه خاله زينب و
Gisoo Alikhah: از سری داستانهای خاله زينب گنج سیاه و سفید باز روز دیگه تکرار اتفاقات پیش درامد قصه های خاله زينب جارو کردن زمین نمناک تنها اتاق خاله زينب و گذاشتن چای عصرگاهی و چیدن پیتهای حلبی دور تخت چوبی روسی بلند جایی که خاله زينب دراز کشیده بود و گاهی شانه کردن موهای خاکستری بسیار بلند خاله و بافتن انها گاهی برای ایجاد ذوق در روزهای بهاری گذاشتن گل محمدی گوشه چهارقد مرمر سفیدش چقدر عطر این گل رو دوست داشت امروز کاسه سفالی ابی کوچک بدست داشتم
اسارت آل الله (شام): زينب و كوچه و بازار ؛ خدا رَحم كُند زينب و شامیِ بی عار ؛ خدا رَحم كُند زينب و بی احترامیّ یهودِ شامی زينب و حلقه ی اَشرار ؛ خدا رَحم كُند زينب و دشمنِ هیز و ماجراهایِ كنیز زينب و مجلسِ أغیار ؛ خدا رَحم كُند زينب و حَراجِ گوشواره ، حَراجِ مَعجر . در برِ چشمِ علمدار ؛ خدا رَحم كُند زينب و محلّه ی بَرده فُروشان و غمِ . آنهمه چشمِ خریدار ؛ خدا رَحم كُند زينب و نامَحرمان ، زخمِ زبانِ شامیان زينب و اینهمه آزار ؛ خدا رَحم كُند زينب
کتاب شامل 17 داستان کوتاه از 10 نویسنده است؛ سه داستان از ژرمین گریر، دو داستان از فولتون اورسلر، یک داستان از پل ویلیارد، یک داستان از لئونارد مایکل، سه داستان از استفن لیکاک، یک داستان از ویلیام سیدنی پورتر، دو داستان از وندی بره نر، دو داستان از هال پورتر، یک داستان از نرگس دالال، یک داستان از ریشارد ل. اکثر داستان ها متوسط هستند.
از سری داستانهای خاله زينب عید قربان با کنار زدن چادر سنگین جلو اتاق و وارد شدن به داخل اتاق و ادای سلام بلند به خاله زينب و شنیدن جواب سلام دختر مهربانم پس بقیه کو گفتم خاله یکم زودتر امدم برات گوشت قربوونی اوردم خدا به من یک داداش داده اسمش رو مجید گذاشتیم وبابا گوسفند قربانی کرده مادربزرگم این گوشت رو هم برای شما داد خاله خندید گفت من که نمیتونم بپزم ببر بده به مادر بزرگت بگو برام بپزه گفتم چشم حالا بگو چی دوست داری بپزه خاله گفت خیلی دوست
سری داستانهای خاله زينب (عطر بوی سیب ) روز جمعه بود و مدارس تعطیل پدرم یک جعبه سیب درشت و اب دار به منزل اورد و وقتی تو اشپزخانه زمین میگذاشت به مادرم گفت که سیب ها را سفارش داده بودم از حاتم قلعه اورده اند بسیار اب دار و خوشمزه و ترد است واقعا همینطور بود بوی عطر سیب همه جا را پر کرده بود و اشتهای ادم رو قلقلک میداد ما بچه ها به طرف جعبه رفتیم و هر کدام سیبی زیبا انتخاب کردیم و بعد شستن مشغول گاز زدن شدیم موقع خوردن سیب یاد خاله زينب افتادم خوبه
Gisoo Alikhah: سری داستانهای خاله زينب شکوفه عشق در زندگی زينب وارد اتاقش شدیم بوی نم همه جا رو گرفته بود از گوشه سقف چک چک اب می امد بیرون از اون پرده چند لایه پارچه ایی کلفت باران می بارید و کمی سرد بود . لباسم کم بود و قطرات باران از تن پوش نازکم عبور کرده نسیم باد تنم را مور مور میکرد جلو بخاری هیزمی که تقریبا خاموش شده بود و نیاز به اضافه کردن هیزم داشت استادم و دو تا کنده بزرگ را داخلش گذاشتم خاله میگفت یک کم نفت هم از بالای بخاری بریز البته بریز
عناصر داستان عناصر داستان اجزای بنیادین تشکیل دهنده داستان هستند. هر داستانی برای شكل‌گیری خود از ساختار و عناصری تشكیل می‌شود كه با هنرمندی و خلاقیت داستان‌نویس به صورت یک داستان کامل، ظهور و نمود می‌یابد و داستان‌نویس با كمک این عناصر به آفرینش پیكرهٔ داستان می‌پردازد. داستان كوتاه از عناصر مختلفی تشكیل شده است كه عبارت‌اند از: طرح موضوع درون‌مایه شخصیت و شخصیت‌پردازی زاویهٔ دید پیرنگ صحنه گفت‌وگو لحن فضا زبان زمان مكان حادثه سب
ای که نور حقّی و لاله ی باغ گل یاس فاطمه خوش آمدی خوش آمدی ای شرف دین و مذهب یا زينب جلوه ی زیبای مکتب یا زينب به آل طه ذکر لب یا زينب زینت بابا یا زينب یا زينب یا زينب یا زينب یا زينب … سیدتی گل زهرا ای دل فاطمی ات گشته گرفتار حسین کرده ای دیده ی خود باز به رخسار حسین گل بهار ثارالله یا زينب ای بی قرار ثارالله یا زينب یگانه یار ثارالله یا زينب دار و ندار ثارالله یا زينب یا زينب یا زينب یا زينب یا زينب سیدتی گل زهرا دل بیمار من از لطف خدا شفا
از سری داستانهای خاله زينب( پیکار با بیسوادی ) ۷ امروز میخوام براتون از نامه های عاشقانه ایی بگم که خودم مینوشتم و خودم میخواندم دقیقا مثل خیلی قدیمها که یک ملا تو شهر داشتیم که با سواد بود هر کس نامه میخواست ده شاهی میگرفت نامه مینوشت و بعد امدن جواب ده شاهی میگرفت میخوند .شهربانو خانم اقای صمدی همسایه ما بود خانم بسیار مهربان و فهمیده هر جا خبر خوبی بود به من هم میگفت اون روز به منم اطلاع داد زينب جان میخوای خوندن نوشتن یاد بگیری با اشتیاق گ
معرفی کتاب پیرامون شخصیت حضرت زينب(سلام الله علیها) آفتاب در حجاب نویسنده:سید مهدی شجاعی انتشارات:نیستان خلاصه: زندگی و وقایع متفاوت خانوداگی و اجتماعی زندگی حضرت زينب سلام‌الله علیها را همراه با نقش و حضور او در واقعه کربلا در قالب داستان بیان کرده است. این داستان که با زبانی شاعرانه به نگارش درآمده، به توصیف ابعاد مختلف زندگی این بانوی بزرگ اسلامی از زمان کودکی تا رخ دادن واقعه کربلا پرداخته است.
شنیدستم که با نعش برادر *** چنین می گفت آن مظلومه خواهرکه ای پشت و پناه و یار زينب *** تو بودی مونس و غمخوار زينببه هرمنزل مرا وقت سواری *** زراه مهر می کردی تویاریز جا برخیز و بنگر حال زارم *** به روی ناقه عریان سوارمتو آخر زینت عرش خدائی *** میان خاک و خون عریان چرائی؟
از سری داستانهای خاله زينب بیرون پنجره جن داره ۸ عصر بود همسایه ها به بهانه خیاطی تو بالکن خونه ما جمع شده بودن و من با چای و اب نبات تخته ایی که با شکر درست کرده بودم و توش اب لیمو و کنجد ریخته بودم ازشون پذیرایی کردم تو حیاط الو قرمز و سیب داشتیم که جمع کردم و تو حوض شدم و برا پذیرایی از مهمانها وسط محفل گذاشتم جمعی صمیمی و پر از شادی تو این صحبت کردنهای زنونه حرف رسید به جن و زندگیشون تو خونه های قدیمی و خانمها شروع کردن تو حمام قدیمی لطف اباد
از سری داستانهای خاله زينب چرخ خیاطی زمانی که هر روز یک جا کار میکردم تو خونه خانمی میرفتم که خیاط ماهری بود وبرای مردم شهر لباس میدوخت و من بعد کار خونه میرفتم کنارش و پس دوزو اتو انجام میدادم خیلی از این کار لذت میبردم تو اون مدت که پبشش بودم انگار دلش برام سوخته بود و برا همین فوت و فن الگو کشی و خیاطی رو کامل یادم دادن من خیاط خوبی شده بودم و همیشه از لطفی که در حقم کرده بود ممنونش بودم و ازش به نیکی یاد میکردم .
سعی کنیم تکالیفی که برای عید به دانش آموزان میدهیم در قالب داستان نویسی، داستان گویی و داستان سرایی باشد . برای مثال از دانش آموزان بخواهیم خاطرات روز عید و یا سیزده بدر را به صورت داستان بنویسند. و در نهایت داستان خود را به صورت کتابچه تزیین کرده و بعد از عید به کلاس گزارش دهند . نمونه دیگر اینکه یک داستان مناسب با سن خود بخوانند و خلاصه آن را یادداشت کنند و با برای اولیای خود تعریف کنند. 
میخوام یه داستان کوتاه و کوچیک بنویسم،داستان این روزامون؛این روزاتون،داستان اسارت،زندان،درد،سردرگمی،داستان عروسکو خیمه و شبای پر از دست سیاه!صدای سوت و تشویق نخراشیده خیل سیاه و سفید کوچک ها و بزرگ ها،چنان شلاق نامرعی مخمل سرخ فام صفحه را پاره کرد.عروسک های خیمه شب بازی،داستان غم بار خود را با رقصی تلخ شروع کردند
تنهایان مغروق نگار قلندر مردی بی‌نام‌ونشان به موجودی غریب و ناآشنا تبدیل شده. آکسولُتل» داستان مسیر این مسخ‌شدگی است. در ابتدای داستان راوی اعلام می‌کند که حالا یک آکسولتل است و با این جمله دو پرسش مهم را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند. آکسولتل چیست و راوی چطور به آن تبدیل شده است؟ نویسنده مسیر پیشرفت داستان را به خوبی طراحی کرده است. او پس از ایجاد تصویری ناملموس در بند اول داستان و برانگیختن حس کنجکاوی خواننده، در ادامه‌ داستان را با تصاو
های گایز یه داستان اوردم توپ خب با افتخار معرفی میکنم داستان مرگ بله درست حدس زدید این یه داستان عاشقانه نیست بلکه یک داستان ترسناک وغم انگیز است خب بریم سراغ معرفی ها نام داستان:داستان مرگ ژانر:غمگین،ترسناک تعداد شخصیت های اصلی:۸تا تعداد شخصیت های فرعی:۱۰تا بیوگرافی ها: نام:مرینت دوپان چنگ سن:۱۴سال اخلاق:مهربون،شجاع،باهوش،شوخ و گاهی جدی نام:آلیا سزر سن:۱۴سال اخلاق:مهربون،شجاع،شوخ نام:جنی ویکتوریا سن:۱۴سال اخلاق:مهربون،خجالتی نام:نل سن:
کتاب آه ای مامان» یازده داستان کوتاه دارد. اکثر داستان های این مجموعه، راوی اول شخص دارند. این کتاب به زندگی آدم هایی که به سر حد جنون رسیده اند و سعی دارند به نوعی به آرامش برسد با زبانی روان کاوانه می پردازد. داستان ها اگر چه ناپیوسته اند اما کودک، مادرها و پدرها در هر داستان گوشه ای از زندگی آدم ها را بازگو می کنند. این مجموعه داستان محتوای ثابت دارد اما در فرم های متفاوت تکرار می شود. که نوعی تنوع به خواننده می بخشد.
 سرنی در نینوا می ماند اگر زينب نبودکربلا در کربلا می ماند اگر زينب نبود چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگپشت ابری از ریا می ماند اگر زينب نبود چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگاندر کویر تفته جا می ماند اگر زينب نبود زخمه زخمی ترین فریاد، در چنگ سکوتاز طراز نغمه وا می ماند اگر زينب نبود در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخدر گلوی چشم ها می ماند اگر زينب نبود ذوالجناح دادخواهی، بی سوار و بی لگامدر بیابان ها رها می ماند اگر زينب نبود در عبور از بستر
نبود به شان زن عقیله به حلم و کرم حسن عقیله پیام آور قیام عاشور خلیله بت شکن عقیله مراد پیر مغان ملیکه دو جهان زينب زينب ذکر تو سیقل جان مجالس تو جنان زينب زينب وقار زينبه و ذوالفقار زينبه و شهریار زينبه و اقتدار زينبه نگار زينبه و افتخار زينبه و اعتبار زينبه و استوار زينبه مدد یا زينب تو هادی مکتبی عقیله تو ناجی مذهبی عقیله تو ثانی حیدری ولیکن به زينب ملقبی عقیله نام تو نقش نگین عشق تو با دل عجین زينب زينب خاک تو عرش برین جلالتت بی قرین زينب ز
سلام دوستان. با عذر تاخیر ، داستان ابر صورتی را بعد از چهار سال دوباره خواندم. راستش بار اول خیلی بیشتر لذت بردم. داستان برای یک بار خواندن خوب است و بار دوم چیز تازه ای را به خواننده نمی دهد. نویسنده به گفته ی خودش در ابتدا می خواسته رمان بنویسد اما بعدن منصرف می شود و داستان بناچار در سطح باقی می ماند و عمق پیدا نمی کند. هرکدام از ما چندین بار بوف کور یا مسخ کافکا را خوانده ایم و هنوز هم می خوانیم.
به گزارش روابط عمومی نهاد کتابخانه های عمومی خوزستان، مسئول کتابخانه عمومی شهید رجایی اهواز از برگزاری جلسه بررسی و جمع خوانی کتاب " اکو" به نویسندگی " پم مونیوس رایان " و ترجمه " فروغ منصور قناعی با همکاری انجمن مردم نهاد فانوس خبر داد . زينب عیدی گراوند گفت: این جلسه با همکاری اعضای کودک و نوجوان انجمن فانوس در سالن مطالعه کتابخانه برگزار شد که موضوع اصلی این داستان مانند داستان جلد اول اکو (داستان فردریش)، عشق به موسیقی و عشق به خانواده است.
این داستان یه داستان کاملا متفاوت از یه زندگی متفاوته . شاید همه فکر کنن زندگی خودشون در بدترین حالته اما بدونین شماها همیشه چیزیو دارین که بخایین بهش تکیه کنین اما پسر داستان ما همونم نداره . اینکه پدر و مادر داشته باشی و یه ابجی که هیچوقت ندیدیش و توی پرورشگاه بزرگ بشی و اینکه پدرت موتاد باشه و فقط توی خوشی هاش بیاد از پرورشگاه برت داره و ببره تفریح و تنها خاطراتت ازش فقط اندازه 1 ماه باشه .
زینت خانه ی مهتاب به دنیا آمد زينب حضرت ارباب به دنیا آمد بهترین خوبترین خواهر دنیا آمد حضرت فاطمه ی دیگر دنیا آمد برنامه ویژه به مناسبت ولادت حضرت زينب سلام الله توسط اعضای فعال کتابخانه شهید کریم بدوی خورشید
 لایدا دیویس را در دنیای داستان نویسان کوتاه‌ترین خطاب می‌کنند چون کوتاه‌ترین داستان‌های کوتاه را می‌نویسد به طوری که حتی بعضی از داستان‌هایش از یک جمله هم فراتر نمی‌رود. از ویژگی‌های برجسته دیویس تعدد کارهای او است و معمولاً داستان‌هایش را در دو یا سه صفحه تمام می‌کند. او تقریباً سالی دو مجموعه کتاب از داستان‌های کوتاه خود منتشر می‌کند و تنها نویسنده زنده آمریکایی است که در کشور انگلیس طرفداران بی شماری دارد ولی خودش در نیویورک ز
به نام خالق هستی. روش چهارم:چگونه یک داستان تخیلی بنویسیم. ________________________________________________________________________________________________________ گام اول: تا می‌توانید داستان‌های تخیلی بخوانید. اگر قصد نوشتنِ یک داستان خیالی حماسی را دارید، خواندن داستان‌هایی از این ژانر، ایده‌ی خوبی است. حاصلِ تلاش برای نوشتن در ژانری که هرگز کتابی درباره‌اش نخوانده‌اید، یک اثر پیش‌پاافتاده خواهد شد و بدون‌شک، خوانندگانِ مشتاق این ژانر متوجه فقدان
این مطلب پیش‌تر در مجله‌ی تهران‌شهر شماره‌ی ۳ منتشر شده است. داستان‌هایی بدون خیابان در دهه‌های ۷۰ و ۸۰، داستان‌های ایرانی پر شد از فضاهای داخلی، از فضاهای آپارتمانی، و خیابان کم‌تر جایی در این داستان‌ها پیدا کرد. چرا؟ آن‌هایی که رمان‌ها و داستان‌های ایرانی را می‌خوانند،‌ حتماً خواهند گفت چون نویسنده‌گانِ زن زیاد شدند و نویسنده‌های زن هم بیش‌تر تجربه‌ی زیسته‌شان را ـ که درون آپارتمان‌ها می‌گذشت ـ نوشتند.
سلام بچه ها. خوبین؟؟ خوشین؟؟ من اومدم با قسمت اول داستان قشنگم دوباره تابستون شروع شد و داستان نوشتن من هم شروع شد. امیدوارم خوشتون بیاد فعلا رمان در دست نوشتن هست و ادامه مطلب قفله. باید خواننده های داستان زیاد بشه. پس هرکس که دوست داره داستانم رو بخونه کامنت بزاره. مرسی.
دیشب تولدم بود. بابایی شدیدااااااااا غافلگیرم کرده بود. کیک و گل و . . واسه دفعه اول وقتی ازت خواستیم شمع ها رو فوت کنی، هرچی فوت میکردی اونقدر قدرت نداشت که شمع ها رو خاموش کنه. خاله جون از طرف مقابل تو فوت میکرد. وقتی شعله شمع یه ذره میومد سمت تو، میترسیدی.صبح هم که بردمت مهد گفتی: بابا . بعد شروع میکردی به فوت کردن با ترکیبی از کلمات و اشاره میگفتی: بابا دیشب شمع رو روشن کرد و من فوتش کردم.وقتی میخواستیم عکس بگیریم، دستت رو مثل یه آدم بزرگ که

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

گروه اقتصاد استان یزد علوم تربیتی