خود را میانِ معركه ، بیمار ديدم هفت آسمان را بر سرم آوار ديدم هم نخ نما ديدم علیْ اكبر و قاسم هم روی نیزه كودك شیرخوار ديدم مُردم و زنده شدم و میانِ گودال . آیینۀ جسمِ پدر را تار ديدم افتاد علم افتاد علمدار و پس از آن . ناموسِ خود را وسطِ بازار ديدم دور از نگاهِ مَحرمان ، نا مَحرمان را . نزدیكِ مَحرم هایِ خود ، بسیار ديدم ! حراجیِ معجر و گوشواره و خلخال . بزمِ شراب و مجلسِ اغیار ، ديدم روحِ دعا ، مظهرِ ایمان هستم امّا .
کتاب علمدار، مشتمل بر زندگی نامه و خاطرات شهید سید مجتبی علمدار می باشد. سید مجتبی در سحرگاه 11دی ماه 1345 در خانواده ای مذهبی و عاشق اهل بیت در شهرستان ساری دیده به جهان گشود. ددوران تحصیلش را در ساری طی نمود و برای اولین بار در حالی که تنها 17 سال داشت به عضویت بسیج درآمد و در اواخر سال 1362 به کردستان رفت. سید برای اولین بار در عملیات کربلای یک شرکت کرد و مدتی پس از آن وارد گردان مسلم بن عقیل در لشکر25 کربلا شد و تا پایان جنگ در آنجا ماند.
تو آمدی و زمين در هوای تو افتاد و عرش در هوس خنده های تو افتاد برای درك تنفس در این جهان سیاه هوای تازه ای از ابتدای تو افتاد جهان شرك به خود آمد از بزرگی تو به گوش كعبه و بتها صدای تو افتاد شكست طاق بلندی كه عرش كسری بود همین كه روی زمين رد پای تو افتاد پس از نگاه سیاه و سفید اربابان نژاد عشق بشر در لوای تو افتاد زمان شكست زمانی كه آمدی احمد تویی كه یك شبه دنیا به پای تو افتاد تو و به نور جمال تو صلوات به هر یك از بركات و كمال تو صلوات به احتر
شعرم شده سرشار شمیم حرم تو با خاطره ها دلخوشم و با کرم توبا خاطره هایی که شده دار و ندارمدارد همه ی کودکیم بوی غم تو انگار که از کوچه ی ما می گذرد بازسنج و کتل و پرچم و طبل و علم تو این بوی خوش کندر و اسفند و گلاب استاز آه دم دسته ی لبریز دم تو ای اهل حرم میر و علمدار نیامد سقای حرم سید و سالار نیامد رد شد همه ی دسته از این کوچه و انگاریک عمر شدم عاشق و بیمار و گرفتاربران، مویه کنان رد شدو، کارم افتاد به دستان ابالفضلِ علمدارغیر از من و هم د
اولین جشنواره فرهنگی و هنری علمدار» یادواره شهید قاسم سلیمانی با پشتیبانی و حمایت معاونت پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش و با همکاری اداره آموزش و پرورش برگزار میشود. پیرو ابلاغ تهای و راهبردهای فرهنگی و تربیتی شهید حاج قاسم سلیمانی، جشنواره فرهنگی و هنری (علمدار) به ابتکار اداره کل فرهنگی هنری، اردوها و فضاهای پرورشی وزارت آموزش و پرورش و حمایت معاونت پرورشی و فرهنگی و با همکاری اداره کل آموزش و پرورش استان کرمان (به عنوان دب
بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا ابا الفضل العباس ابن امیر المومنین و ابن سید الوصیین السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله فرخنده زادروز سقا و علمدار دشت کربلا قمر بنی هاشم حضرت ابا الفضل العباس و روز جانباز را به همه شیفتگان و ارادتمندان بزرگ پرچمدار روز عاشورا و به صورت ویژه به رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی و دیگر جانبازان عزیز و بزرگوار شاد باش عرض می کنیم. التماس دعا کانون فرهنگی هنری انتظار نصراباد
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتادوان راز که در دل بنهفتم به درافتاداز راه نظر مرغ دلم گشت هواگیرای دیده نگه کن که به دام که درافتاددردا که از آن آهوی مشکین سیه چشمچون نافه بسی خون دلم در جگر افتاداز رهگذر خاک سر کوی شما بودهر نافه که در دست نسیم سحر افتادمژگان تو تا تیغ جهانگیر برآوردبس کشته دل زنده که بر یک دگر افتادبس تجربه کردیم در این دیر مکافاتبا دردکشان هر که درافتاد برافتادگر جان بدهد سنگ سیه لعل نگرددبا طینت اصلی چه کند بدگهر افتادحاف
پیش چشمم تو را سر بریدند دستهایم ولی بی رمق بود بر زبانم در آن لحظه جاری قل اعوذ برب الفلق» بود گفتی: آیا کسی یار من نیست؟ قفل، بر دست و دندان من بود لحظهای تب امانم نمیداد بی تو آن خیمه زندان من بود کاش میشد که من هم بیایم در سپاهت علمدار باشم کاش تقدیرم از من نمیخواست تا که در خیمه بیمار باشم ماندم و در غروبی نفسگیر روی آن نیزه ديدم سرت را ماندم و از زمين جمع کردم پارههای تن اکبرت را ماندم و تا ابد داد از کف طاقت و تاب بعد از ابالف
یاد زمانی که خیلی کوچیک بودم بخیر این ذکر رو شب تاسوعا که میشد رو شونه های بابام تا وقتی از هیئت به خونه برمیگشتیم بلند بلند میخوندم .ای اهل حرم سید و سالار نیامد علمدار نیامدسقای حسین سید و سالار نیامد علمدار نیامد
نماهنگ تصویری وصیت امیرالمومنین(ع)به حضرت عباس(ع) حسینم بدون تو اون خاک و خون حاج محمود کریمی صدا زد علی که بیرون برن بمونن کنارم بنی فاطمه فقط این میون کسی که باید با این ها بمونه علمدارمه ابالفضل من علمدار من توان سپاه حسین و حسن بیا مه جبین کنارم بشین بده جان بابا یه قولی به من بذار دستات و تو دست حسین همه هستی توست هست حسین تو تنهایاش تو اون تشنگیش امیدش به دست تو بسته حسین ابالفضل من علمدار من امیدم به دست تو پهلوون یادت باشه کار به هر جا ر
((نرفت)) سفره ی دل، پهن و عقل آمد که مهمان بشود یادش افتاد که احساسِ رفاه نیست ، نرفت! پایِ لرزانِ من آمادگی رفتن داشت یادش افتاد که دل ، پشت و پناه نیست ، نرفت! دستِ من ، دست کشید تابرود از یادم یادش افتاد که کوتاه تر از عمرِ تباه نیست ، نرفت! چشم شستم که به یک خاطره مهمان بشود یادش افتاد که پاگیرتر از نازِ نگاه نیست ، نرفت! اشکِ من ، وقت ِ سرازیر شدن از چشمم یادش افتاد که او غرقِ گناه نیست ، نرفت! غم ! همان مهمان ناخوانده که باید می رفت یادش افتاد که
شهادت حاج قاسم سلیمانی بر همگان تسلیت باد نخلی افتاد از تبار جنوببر زمينی که رنگ غربت داشتخاک بی تاب سر به سجده گذاشتروی خونی که بوی تربت داشت مالک اشتر امام زمانقهرمانی ز نسل سلمان بودتار و پودش ز جنس طوفان ویک جهان کفر از او هراسان بود بر لبش ذکر و در نگاهش اشکدر دلش شوق پرکشیدن داشتآرزوی شهید گردیدندر دعاهای او شنیدن داشت در دل کفر لرزه می انداختنام او مثل ذوالفقار علیدل پاکش چنان دل مالکبود شیدا و بی قرار علی بانی روضه های زهرا رفتتا
میدونی آنچنان اهمیت نداشت شرایطی که بوجود اومده بودنه ناراحت بودم نه خوشحالاما امروزشبکه 6 که داشت مشهد نشون میدادمداح داشت میخوند ای اهل حرم میر و علمدار خوش آمدعلمدار خوش آمد علمدار خوش آمدسردار حسین سید و سالار خوش آمدعلمدار خوش آمد علمدار خوش آمد منی که برام مهم نبود ، چشام پر شدریخت اومدشروع کرد خوندن حسین آقام آقام حسین آقام آقام آقامشکوه وحدت حسینیا رو میبینینتو روز اربعین سپاه ما رو میبینینبا پرچم حسین به دل دنیا میزنیممیریم و
بُلکمی ریشه اش درآیه آخِر آدم خر خراوی هر چقه کِردن نصیحت روزِ روز بیشتر خراوی هر کسی دیندی دل افتاد گرده ی خر داخل گل افتاد پُی دل افتاد که ول افتاد سی خاطر دل ور خراوی تا خر دجّال اومَه مفت خَرده حال اومَه گندم پاچال اومَه جلدی کرّه ی خر خراوی دعوت خر نه سی خِشی بی روز اول سی اُو کشی بی بس که او خر لِشی بی کردیم ریش ضرر خراوی گفتُم خر دراز گوشه او سرش بی عقل و هوشه که و جُوش پُر کلوشه هم کوره هم کر خراوی ما سی خر آخره بسیم دسِ سینه تِیش نشسیم گفت
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم؛ همان یک لحظه ی اول که اول ظلم را می ديدم از مخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی بروی یکدگر ویرانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم؛ که در همسایه ی صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش می ديدم،نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،بر لبِ پیمانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم؛ که می ديدم یکی عریان و لرزان؛ دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین؛زمين و آسمان را،واژگون، مستانه می کردم.
در روایات ما آمده است:هنگامى كه حضرت آدم به زمين فرستاده شد،میان او و همسرش((حوا))جدایى افتاد. آدم براى یافتن همسرش به جستجو پرداخت.در میانه راه،گذارش به كربلا افتاد.پس بى اختیار،ابرى از غم،دلش را تسخیر كردو بر اثر لغزش به گودال قتلگاه افتاد.با چشمى گریان و تنى مجروح سر یه آسمان بلند كرد وگفت:خدایا!بار دیگر امرى مرتكب شده ام كه این حال به من دست داده است؟ خطاب رسید:((اى آدم!گناهى از تو سر نزده است،لكن در این سرزمين،فرزند تو-حسین علیه السلام-راب
ور ۲.۵ روز ترکیبی کویر کارال و یزدحرکت چهارشنبه 1398/09/13برگشت جمعه 1398/09/15خدمات: ۱ شب اقامت هتل3*علمدار
و آب های جهان تا از آسیاب افتاد قلم به دست شدیم و زبان در آوردیم.!.میگفت تا وقتی هنوز میشه زیارت رفت و روبروی حرم نشست و آرمان هارو یکی یکی از تو سینه در آورد و کمک خواست. بدن های نصف و نیمه چه اشکالی داره ؟!!!؟ و من تازه فهمیدم هیچ جای این دنیا نیستم!!!پ ن دوم: این عکسو که ديدم یاد اون شب افتادم پ ن سوم : تا بعد از امتحانا دیگه نمیام اینجاپ ن اول و آخر : الحمدلله
داشتتعداد بازدید : 155اجتماع میلیونی ؛تفسیری از عشق و اقتدارنویسنده : علی ولیزاده info@khorasannews.comحضور میلیونی خراسانی ها در مراسم تشییع علمدار مقاومت، سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی»، در جوار بارگاه ملکوتی ثامن الحجج(ع) اجتماعی بی سابقه و برای دوست و دشمن غیرقابل پیش بینی بود؛ اجتماعی که باعث شد استان های خراسان را در مشهد خلاصه کند، اجتماعی میلیونی در پای عَلَم مقاومت و تشییعی میلیونی به خاطر تعظیم و تکریم مالک اشتر انقلاب.اجتماع میلیونی در ج
منابع آب در كرۀ زمين اگر كسی زمين را از فضا مشاهده نماید آنرا به شكل یك سیارۀ آبی رنگ و پر از آب خواهد دید. حجم تمام آب های كرۀ زمين در حدود ۱۳۶۰ میلیون كیلومتر مكعب تخمین زده شده است. این حجم با توجه به چرخه آب به طور دایم در بین منابع گوناگون در حال جابجایی است. مهمترین منابع آب در كرۀ زمين عبارتند از: آب های زیرزمينی، آب های جوی باران و برف»، آب های سطحی رودخانه، دریاچه، دریا و اوقیانوس » و همچنین بخشی از آب موجود در كرۀ زمين به صورت بخار در
شعر روضه حضرت زهرا سلام الله علیها هجوم به بیت وحی خیر با اولاد شر درگیر شد آه با سیل شرر درگیر شد کم کم آوردند هیزم پشت در خانه با موج خطر درگیر شد ساقه ی گل زیر پا افتاد، آه یاس حیدر با تبر درگیر شد آتش بیداد بالا رفت و بعد شعله ها با موی سر درگیر شد بازویش با ضربه ی های پشتِ هم سینه اش با میخ در درگیر شد ناگهان مادر زمين افتاد و بعد ناله هایش با جگر درگیر شد راه بند آمد، نمی دانم چه شد صد نفر با یک نفر درگیر شد کوچه من را تا دل گودال برد لشکری با ی
تا کشیدی عبا به روی سرتنظر انداختی به دور و برت یک نفس پاره پاره شد جگرتجمع کردی در کوچه بال و پرتسرپا بودی و زمين خوردیناگهان یاد مادرت بودیهمه درهای حجره را بستیروی پهلو گرفته ای دستییاد روضه های کربلا هستیکی گرفتار عده ای مستی؟بین یک دسته گرگ شیر افتادجای تنگی حسین گیر افتادلبش از تشنگی تکان میخوردنیزه او را به هر طرف میبرد منبع:http://erfaninejad.blogfa.com
جان به فدای رخ و انــــــــــــــوار تو گشته ابـــــــوالفضل (ع) علمدار تو چون برسد مهدی صاحب زمان(عج) منتقــــــــــــــــــــم خون تو آن یار تو السلام علیکم یا اهل بیت نبوه - السلام علیک یا ابا عبدالله - اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
نبریدم! پسر مادرم اینجا ماندهپنج تن یک تنه بر دامن زهرا مانده هیچ کس نیست که بالای سرش گریه کندمونس بی کسی من تک و تنها مانده کاش میشد که لباسی برسانم به تنشآبروی همه عریان روى صحرا مانده بین یک گونی کهنه سر او را بردندته گودال ولی پیکر او جا مانده ساربان داد مزن، ما کس و کاری داریمساربان راه مرو، همسفر ما مانده چند باری شده گم کردهام او را اصلاًبس که از دور تنش مثل معما مانده باز چشمش به که افتاد که غش کرد رباب؟باز هم آمده این حرملۀ وا
سایه ی پشت پرده بر دلش بار یک جهان فریاد بر لبش موج هر چه باداباد»!مثل یک گردباد سرگردان باز بر متن خود به راه افتاد چشم را بست و لحظه ای آورد قطره قطره گذشته ها را یاد روزهایی همیشه سبز که رفت با زبان زخم شعله ها بر باد ناگهان دید در مقابل خود خانه اش را که بوی شب می داد در آن باز، پنجره تاریک مرد پا در حیاط خانه نهاد ◻️◻️◻️مرد، یکباره از غزل خط خورد قلم از دست زن زمين افتاد سایه ی پشت پرده وارد شد.#آرش_آذرپیک #امپراطور_واژههای_جها
بـ ـلند شده بود که راه برود. خورده بود زمين. بلند شده بود که توی جا نباشد. دستش را گرفته بود به دیوار. خورده بود زمين. بلند شده بود که نمیرد. خورده بود زمين. بلند شده بود اما خورده بود زمين. زمين، مثل اژدها، هرکجا سر راه او دهان میگشود تا او را ببلعد اما او هر بار که به زمين میافتاد، نمیگذاشت توی باتلاقِ زمين، توی باتلاقِ فروماندگی مریضیاش فرو برود. بلند شده بود باز راه رفته بود و باز خورده بود زمين.
احوالات حضرت رقیه (سلام الله) بشنو از راوی که گوید ديدم اندر کارزار پنج ساله یک پیاده ، شصت ساله یک سوار این یکی کودک ولی دریای عقل و معرفت آن یکی پیر کهن لیکن شرور روزگار این درایمان بی مثل آن در جهالت بی نظیر این در اوج بینوائی آن در اوج اقتدار چون ستون خیمهٔ شیطان ، درشت آن بی ادب چون نخ شیرازهٔ قرآن ، ظریف این باوقار این غریب بینوا درگیر شد با آن غراب دفعتا ديدم به دور از چشم عقل وانتظار تازیانه بر هوا رفت و فرود آمد سریع بر زمين افتاد با یک ض
اگر ماه را منفجر کنیم چه اتفاقی خواهد افتاد؟
ماه و زمين ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند. اثر ماه بر جزر و مد دریاها، پایداری محورهای حرکتی کرهی زمين و تغییرات آبوهوا بر همگان مشخص است.
زمين و ماه دوستانی بسیار صمیمی هستند؛ البته
جناب حجت الاسلام حاج اقا دلیر هیچ گاه الطاف خویش راازجوانان قهجاورستان دریغ ننمودند ودرسالهای اخیرزحمات زیادی درهیئت علمدارکربلای قهجاورستان چه درشهرک بهارقهجاورستان وچه در بافت قدیم شهر تقبل فرمودند.امیدواریم قدرای عالم بزرگوار رابیش ازپیش بدانیم
جراحی شدم و بعد از یک هفته به دلیل مسمومیت دارویی کلیه هام از کار افتاد و مجبور شدم دیالیز شمهفت بار دیالیز شدم تا خدا رو شکر کلیه هام راه افتادحدود یکماه بستری بودم و تازه به سرکار برگشتم. خدا همه مریض ها را شفا بده
درباره این سایت