خانهام، در خانه نشستهام، کتری کهنه روی اجاق است هنوز، روشن! دستِ راستم روی دیوار راهیست انگار به دیوارِ بیدلیلِ بعدی نمیرسد. چراغ مطالعه، چند مطلبِ مهیا، مداد، کبریت، و کلماتی رها شده روی میز. ساعت، پنج و نیمِ بامداد است، هنوز بیدارم، چیزی دارد دور و بَرِ سَرَم سايه میآورد روشنايی میبَرَد کاری دارد حتما، هوايِ حرفِ تازهاي شايد شهودِ نوشتنِ چیزی شايد تولدِ بیگاهِ ترانهاي شايد. نگاه میکنم، خیر است پرندهاي که آمده روی بند
سايه هااز درونم سر بر می کشندشب برافراشته می شود آرام آرام .خورشیدی تاریکتشعشعش فروکاسته می شودو دَوَرانما را به خود می خواندوراي زمان .با من بگو !آنگاه که بر کرانه ی آب ها نشسته امنظاره گر سايه هايی که سراغم می آیندبا من بگو !آیا خاطرات محو ناشدنی ات از بین خواهند رفت ؟ برگردان : مهیار مظلومی”
چگونه می توان یک آرايه در C++ تعریف کرد؟ dataType arrayName arraySize ; براي مثال float mark 5 ; در اينجا، ما یک آرايه mark، از نوع float و اندازه ۵ تعریف کردیم. یعنی می تواند ۵ عدد float را نگه دارد. عناصر یک آرايه و نحوه دسترسی به آن ها با استفاده از شاخص ها می توانید به عناصر آرايه دسترسی پیدا کنید. فرض کنید شما آرايه mark را در بالا تعریف کردید. عنصر اول ۰ mark است، عنصر دوم ۱ mark و به همین ترتیب.
انار،معشوقه ی پايیز است ردِ نگاهش را از آن سویِ بی قراری چشمانِ شهریور گرفته تا اين سویِ بی خوابیِ پلک هاي یلدا شرم گونه هايِ انار، نشسته بر زردیِ سیمایِ جنون زده اش و آغوشِ دستانش، تار و پود عشق می بافد براي تنپوشِ شاخه هاي عریان و به خزان نشسته ی درختانشپايیز،فصل دلداگیهاست، زمین انگار گمشده اي در قلبِ خود دارد،در دلِ بهار هم که باشد،دلشوره ی پايیز دارد دلشوره ی رنگهايِ مجنونش دلشوره ی غروبهاي به تب نشسته اشومن دستانم را به ضیافتِ یا
به بخش جدید آموزش سی شارپ خوش آمدید. آرايه ها Arrays مجموعه اي از آیتم ها مثل متن String می باشند. شما می توانید از آرايه ها براي قرار دادن چندین متغیر همسان در یک گروه و سپس انجام اعمال خاصی بر روی آن ها مثل مرتب سازی یا sorting استفاده کنید. آرايه ها در C# تقریبا شبیه متغیرها تعریف می شوند با اين فرق که یک در مقابل نوع داده اي آرايه قرار می گیرد. ساختار کلی تعریف یک آرايه در C# به صورت زیر است : string names; براي استفاده از یک آرايه نیاز دارید آن را
نام کتاب : آرايه هاي ادبی مولفان : دکتر هامو سبطی / امیرمحمد دهقان ناشر : دریافت قیمت : 52000 تومان کتاب آرايههاي ادبی نشر دریافت جزوه محصولات ویژه اين نشر بوده که شما میتوانید با استفاده از آن به راحتی به سوالات کنکور سراسری پاسخ داده و با انواع تستها آشنا شوید. توجه داشته باشید که اگر به طور کلی در بحث آرايههاي ادبی احساس ضعف میکنید به طور حتم اين کتاب براي شما مناسب خواهد بود. در اين کتاب به طور کلی به آرايههاي معنوی، علم بیان، آرايه
212- آیا نمی بینی که خداوند تعالی چگونه سايه را گسترش می دهد . ؟ أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلًا فرقان 45» آیا به (قدرت) پروردگارت نمىنگرى كه چگونه سايه را گسترده است؟ و اگر مىخواست آن را ساكن (و ثابت) قرار مىداد (تا همیشه شب یا بینالطلوعین باشد) سپس خورشید را دلیل و نمایانگر آن قرار دادیم. ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَیْنا قَبْضاً یَسِیراً 46» سپس آ
نازنینم!
روزگاری دیدن تن پوش طلايی تنت که طلايه دار تلالو زیبايی دلنشینت است را به انتظار نشسته بودم
آن روز و روزگار جز به تو و چشمانت به هیچ نمی اندیشیدم
سیمین ساق من
سايه سروسهی تو را روشن تر از آفتاب عالمتاب می دانستم
تجسمی از تبسم نسیم روح نواز بهاری که هر اسفند به مشام می رسد
و انعکاسی در ساغر نشسته بر لب سفره هفت سین سال نوئی که تو بر صدر آن جلوه کرده باشی
یادش بخیر
آنهمه تجسم شیرین و روشن
آنهمه اشتیاق
آنهمه انتظار
یادش بخیر.
بدون سرخوردگی من از یک دوست خوب دریافت کردم سوالی که از جايی شروع می شود که خمینی در زیر درخت سیب در فرانسه نشسته است : آیا خمینی عربی ، فارسی است یا هندی؟ یا او یک عراقی است؟ مشابه جمال الدین افغانی ، فرزند ملت اسلامی است ، نمی توان طبقه بندی کرد . عراق سهمی دارد . ايران سهمی دارد . هند سهمی دارد . مردم ، ملل و قبايل در پیشانی او نفس می کشند . شیخ نشسته روی خاک زیر درخت سیب در فرانسه سرانجام بازگشت و به مالکیت ايران بدل شد و از آن زمان به بعد تاریخ
گیرم که در باورتان به خاک نشستهامو ساقههاي جوانم از ضربههاي تبرهايتان زخمدار استبا ریشه چه میکنید؟گیرم که بر سر اين باغ بنشسته در کمین پرندهايدپرواز را علامت ممنوع میزنیدبا جوجههاي نشسته در آشیان چه میکنید؟گیرم که میکشیدگیرم که میبریدگیرم که میزنیدبا رویش ناگزیر جوانهها چه میکنید؟خسرو گلسرخی---تمام بغض قناریها صداتو ترسوندهاجاق کینهی پايیزی گُلاتو سوزونده تو اون ستارهی خاموشی که خواب تو رو بُردهپیام سرخ ش
و اگر زنی جریان دارد! . هر که او را لمس کند تا شب نجس باشد ! و بر هر چیزی که در حیض خود بخوابد نجس باشد و بر هر چیزی بر آن بنشیند نجس باشد و هر که بستر او را لمس کند رخت خود را بشوید و با آب غسل کند و تا شب نجس باشد. و هر که چیزی را که او بر آن نشسته بود لمس کند رخت خود را بشوید و با آب غسل کند و تا شب نجس باشد. و اگر آن بر بستر باشد یا بر هر چیزی که او بر آن نشسته بود چون آن چیز را لمس کند تا شب نجس باشد . کتاب مقدس (لاویان 15:19 تا آخر)
و اگر زنی جریان دارد! . هر که او را لمس کند تا شب نجس باشد ! و بر هر چیزی که در حیض خود بخوابد نجس باشد و بر هر چیزی بر آن بنشیند نجس باشد و هر که بستر او را لمس کند رخت خود را بشوید و با آب غسل کند و تا شب نجس باشد. و هر که چیزی را که او بر آن نشسته بود لمس کند رخت خود را بشوید و با آب غسل کند و تا شب نجس باشد. و اگر آن بر بستر باشد یا بر هر چیزی که او بر آن نشسته بود چون آن چیز را لمس کند تا شب نجس باشد . کتاب مقدس (لاویان 15:19 تا آخر)
مردی هر روز صبح به صحرا می رفت، هیزم جمع می کرد و براي فروش به شهر می برد. زندگی ساده اش از همین راه می گذشت. تنها بود و همین روزی اندک بی نیازش می کرد. آن روز به هیزم هايی که جمع کرده بود، نگاه کرد. براي آن روز کافی بود. حالا بايد به شهر بر می گشت. هیزمها را روی دوش گذشت و به راه افتاد. از دور سايه اي دید. در ابتدا سايه مبهمی بود که به سرعت تکان می خورد. دقت کرد شايد بفهمد سايه چیست. سايه هر لحظه نزدیک و نزدیکتر می شد و شکل مبهم خود را از دست می داد.
امشب كه شعله میزندم ماجراي تو بر اين سرم كه سر بگذارم به پاي تو بیتاب و بیقرارم و بیواهمه ولی؛ جز حرف عاشقانه ندارم براي تو امشب هزار مرتبه بی تو دلم شكست یعنی هزار مرتبه مردم براي تو من راضیام به اين همه دوری ، ولی عزیز! راضیترم به اينكه ببینم رضاي تو حالا درخت و جاده به راهت نشستهاند حالا سكوت و سايه پر است از صداي تو
با خودم بودم.همینطور که نشسته بودیم کمی خیال را به دورها بردم به وقتی که هنوز اين همه پراکندگی در زندگی نبود.من همین جا نشسته بودم. تو کمی آنطرفتر روبروی پنجره، روی یکی از مبل ها بی حرکت وساکت. یاکریم پشت پنجره دور خودش می چرخید. در آینه تنها تصویری از آبی اسمان بود وتکه ابری.
مقاومت آرايه اي ، شامل چند عدد مقاومت است که با هم موازی شده اند و با یک پايه مشترک در قالب یک قطعه عرضه می شود. مانند مقاومت هاي عادی رنج بندی دارد . پايه مشترک معمولاً روی بدنه با علامتی مثل نقطه مشخص می شود. مثلاً یک مقاومت آرايه اي 10 کیلو اهم 7 پايه ، شامل 6 مقاومت 10 کیلو اهم می باشد. معمولا از اين قطعه براي پل آپ کردن یا پل داون کردن مثلا یک پورت از میکرو یا تقویت خروجی سطح پايین یا بالاي میکرو کنترلر استفاده می شود.
در میدانگاهی جلو مسجد ده ما، درخت اقاقیايی بود. پرنده زنبورخواری روی یکی از شاخههاي اقاقیا آشیانه داشت. زنبورخوار پرنده کوچکی است، کمی از گنجشک بزرگتر. زنبورخوار سه تا جوجه داشت. ما نوک جوجهها را که در آشیانه بودند،از پايین میدیدیم. ما چند نفری، در میدانگاهی جلوی مسجد، در جاي سايهداری نشسته بودیم که دیدیم زنبورخوار مادر، دارد پرپر میزند و فغان میکند. خوب که نگاه کردیم. دیدیم یک مار دارد به طرف آشیانه، از درخت بالا میرود.
در خاطره ی خانه صداي تو نشسته استاين پنجره عمریست به پاي تو نشسته استبگذار در آیینه ببینم غم خود رادر آینه گیسوی رهاي تو نشسته استما مثل حبابیم و در اندیشه ی مرگیمتا در سر ما عطر هواي تو نشسته استرفتی و پس از رفتنت اي چشمه ی خورشیدشب نیست ، که دنیا به عزاي تو نشسته استگفتم که سفر پاک کند خاطره ات راهر جا بروم خاطره هاي تو نشسته است احسان جاتی
در اين سراي بی كسی كسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یكی زشب گرفتگان چراغ بر نمی كند كسی به كوچه سار شب در سحر نمی زند نشسته ام در انتظار اين غبار بی سوار دریغ كز شبی چنین سپیده سر نمی زند دل خراب من دگر خراب تر نمی شود كه خنجر غمت از اين خراب تر نمی زند گذر گهی است پر ستم كه اندرو به غیر غم یكی صلاي آشنا به رهگذر نمی زند چه چشم پاسخ است از اين دریچه هاي بسته ات برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند نه سايه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاس
نشستهام سام. نشستهام و عروس شدن طهران را تماشا میکنم. به خندهها گوش میدهم و آهنگهايی که عجیب شبیه من بودن همیشه. گرگ بیابان روی میز عجیب خودنمایی میکند و دلم نمیآید از دیدن برف دست بکشم.مامان دايرکت داده رفتی سام؟ حتم دارم که بعدا یک چغلی طول و درازی در پیشه. کاش میتونستم بگم چه برف امروز زیباست. تنهايی یکم عجیب و سخت شده.
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو داداشی” صدا می کرد . به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نمیکرد . آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت: ”متشکرم” . میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم …
دلم خیال میخواهد كمى سكوت و ارامش ،كمى سیخونك افكار .نگاهى خفته در كنج دیوار ،حواس پرت پیچیده در باد . دلم رویا میخواهدو تنهايى و احساسى كه دریايى شده باشد میان خاك قبرستان ،هواى سرد پايیزى و طوفان در راهش . دلم لم داده در اغوش تنهايى و اين چیزیست كه تقدیر است و دیگر پر نخواهد شد خیال خسته و تنهايم بدون هیچ احساسى دلم سنگ است و خواهد ماند.دلم سايه اى خواهد شد میان ابى میدان خداى من تو میبینى؟؟؟؟ چه
در اين سراي بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند نشسته ام در انتظار اين غبار بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند دل خراب من دگر خراب تر نمی شود که خنجر غمت از اين خراب تر نمی زند گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم یکی صلاي آشنا به رهگذر نمی زند چه چشم پاسخ است از اين دریچه هاي بسته ات برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند نه سايه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاس
نشسته بودم اين ور جوب باریک آب. بايد یه سری تلفن میزدم. هوا آفتابی و سرد. یکهو دیدم گربه هه اومده نشسته پهلوم!خوب شد گوشیم نیفتاد توی آب.رفتم نشستم اون ور جوب. گفتم اگه گربه ها هم بخوان بیان باغچه اين ور، خوب می بینم اومدن شون رو دیگه.داشتم صحبت میکردم که یک سگ از پشت سرم رد شد. روی پاهاش می ايستاد قدش از من بلندتر میشد!یعنی خدايی آدم در کمپوس کتابخونه ملی یه سگ ببینه با اين قد و قواره، بايد حتما توی وبلاگش بنویسه!
امروز دوباره پنج هزار کیلومتر آنطرفتر نشسته در شرکتی با همان آدمها. آن بیرون سرد است و اينجا بی نهايت ساکت. دو روز پیش اما نشسته بودیم بالاي تپه اي از جنگل هاي لویزان و به منظره پايین نگاه می کردیم. هنوز فکر می کنم بايد یاد بگیرم بتوانم بی خیال و بی طمع تمام روزها را آن بالا بنشینم و فقط بخوانم و شايد بنویسم.بايد در اين حوالی چهل سالگی یاد بگیرم طمع را به تمامی در خودم بکشم
سلام اي یار دور از ما نشسته سلام اي بدتر از ما دل شکسته سلام اي آشنا همچون غریبان سلام اي عشق من اي بهتر از جان سلام سالار گلهاي بهاری سلام اي برتر از صوت قناری سلام خورشید من در روز سردم سلام اي مرهم و داروی دردم سلام اي با وفا اي با مروت سلام اي ساز و گیتار محبت سلام کردم نگی در یاد ما نیست سلام کردم نگی اهل وفا نیست سلام کردم نگی تو بی وفايی سلام کردم بگم خوب نیست جدايی شهریار
خانم جوانی در اتوبوس نشسته بود. در ايستگاه بعدی خانمی مسن با ترش رویی و سر و صدا وارد اتوبوس شد و كنار او نشست و خود را به همراه كیفهايش با فشار و زور بر روی صندلی نشاند.
شخصی كه در طرف دیگر خانم جوان نشسته بود از اين موضوع ناراحت شد و از او پرسید كه چرا حرفی نمیزند و چیزی نمیگوید.
خانم جوان با لبخندی پاسخ داد :
از امروز تمام `اي کاش`ها را دور ریخته ام و به انتظارت نشسته ام.به انتظار مردی که روزی همه دین و دنیايم را به او باختممنتظرم تا بیايی و عکس هاي دونفره اي را که نگرفته ايم بگیریم،خاطراتی که نساخته ايم بسازیم،قدم هايی که نزدیم،شعرهايی که برايم نخواندی،گلِ سَری که برايم نخریدی،منتظرم تا همه را جبران کنی!بیايی و نجواگونه در گوشم بگویی”میدهم بهاي چشمان کم سویت رابیا و پايان بده به تمام حرف و حدیث هاي پشت سرمان!آخ که چه آشوبی شود وقتی که تو می آ
شبیه برگ جدا از درخت بر کف باغنه وصل حال مرا خوب می کند نه فراقنشد همای سعادت نصیب شانه منشدم مترسک و بر دوش من نشسته کلاغنه اينکه راضی از اين حال و روز باشم، نهصبور گشته ام از بس که طاقتم شده طاقدلم در آتش غم شد به سختی فولاددگر نمی شکند هر چه هم ببیند داغنه اسم کوچک من را لبی صدا کرد ونه غیر سايه ام از من کسی گرفته سراغدر انتهاي دلت خاک می خورد امروزهمان کسی که براي تو بود چشم و چراغ
کیپ تا کیپ نشسته بودیم گِردِ سفره. سبدهاي کوچک سبزی بود و پنیر و برشهاي نامنظم نان سنگک. کمی آنسوتر جوانکی رو به پیر فرتوتی که مقابلش، سوی دیگر سفره نشسته بود با التماس میگفت: تو را به خدا آبرویم را نریز. نفهمیدم، اشتباه کردم؛ نمیدانستیم چه شده و چه خبط و خطايی کرده و همانطور که زیر فشار فضولی له میشدیم لقمه میگرفتیم. ما آدمهاي پارهپورهاي بودیم مثل او، شايد پستتر از او. فرقش اين بود که او زبان به اعتراف و اعتذار باز کرده
درباره این سایت