ارسالی از پیامون داشتیم. خانواده پدری همه اومده بود. عمه ها و عموها و بچه هاشون. عموم و زن عمو مژده زنگ زدن. من رفتم دم در استقبال کنم ازشون. سلام علیک کردیم و زن عموم رفت کنار کفشاشو دربیاره. دیدم جوراباشم داره درمیاره. روم نشد چیزی بهش بگم. جوراباشو تو کفشاش گذاشت و اومد داخل. چند دقیق بعد مادرم رفت دم در کفشارو مرتب کنه که دید کفش و جوراب زن عموم رو. تو آشپزخونه به خانما گفت جوراباي کیه تو کفش؟ زن عموم گفت جوراباي منه. پاهام خیلی عرق میکنه
دیشب که من رفته بودم مهمونی/معاون مدرسمونو دیدم از ترس اینکه گیر و غر شروع شه/نگاهمو از تو چشاش دز دیدم یواشکی از گوشه ی چشم اون/تا گوشه راست اتاق خزیدم خیال میکردم که منو ندیده/هول شدمو میزو جلوم ندیدم پا زدمو خوراکی ها رو ریختم/با خجالت لبامو زود گزیدم یهو همه نگاها،برگشت سمت بنده/کاشکی میشد آب بشم یا بشم پرنده ناظممونو دیدم برگ توتون میکشه/میون اون هیاهو خط ونشون میکشه نمره انظباطو 3 نمره کم میکنم/بزار بیای مدرسه پات
درباره این سایت